به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 55
  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 00:24]
    تاریخ عضویت
    1392-8-08
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    826
    سطح
    15
    Points: 826, Level: 15
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیزم سنجاقک آبی از توجه تون ممنونم 1ماهه پیش بدون توهین وجروبحث ازشوهرم خاستم تورفتاراش تجدیدنظر کنه مدام نگه که زندگی ما به آخرخط رسیده.گفتم سرقولش بمونه وا3 نقل مکان اقدام کنه.من اونجا دارم دق میکنم.بهم گفت نمیشه اداره ام اینجاست اینجا خونه خریدم بهم گفت بهت اعتماد ندارم واست کاری نمیکنم.اومدم خونه بابام تایکم فکرکنیم.اما اون گفت طلاق قفلو عوض کرد.الان هیچ کدوم اقدامی نکردیم.اون از ترس مهریه کاری نمیکنه.فقط بابت طلا شکایت کرده.الان دقیقأ میخام شوهرم یکم انعطاف نشون بده.بفهمه من که ازهمه چی براش گذشتم نباید مدام بهم بگه طلاق.اگه شرایط نقل مکان.نداره نباید مدام بگه همینه که هست یعنی یکم بدشت آوردن دل من براش اینقد سخته اگه ی قدم برداره من 10تابرمیدارم.بخداشخصیتمو داغون کرده.توخونه جامون عوض شده بود.آخه من بهش نیاز داشتم.شوهرم الان فقط بدی هامو میبینه.بخدا اگه یکم بهم محبت کنه من توهمون دهات چندسال میمونم.مهریه ام 514 با 500مترزمینه کنار دریاست.رابطه ام با خونوادش خیلی خوب بود مخصوصأ باباش اما الان که میونه خونواده ها خوب نیس اونام طرف پسرشونن هرچند میدونند پسرشون چقد سرده.پدرمادرم واقعأ دوسش داشتن اما وقتی کله شقی شو میبینن میگن پسره آدم بشو نیس.بابام فقط میگه طلاق راه فراره راه حل نیست.اما بقیه میگن طلاق.شوهرم راه زندگیمونو با خودخواهیش داغون میکنه

  2. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 15 آذر 92 [ 23:08]
    تاریخ عضویت
    1392-6-22
    نوشته ها
    257
    امتیاز
    1,102
    سطح
    18
    Points: 1,102, Level: 18
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 293 در 136 پست

    Rep Power
    38
    Array
    لطفاً به سئوالات من در صفحه قبل جواب بده :

    http://www.hamdardi.net/thread30989-2.html#post303896

  3. #23
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 دی 93 [ 09:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-06
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    1,812
    سطح
    25
    Points: 1,812, Level: 25
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 353 در 123 پست

    Rep Power
    29
    Array
    سلام خواهر گرامی اولا من متاهل نیستم و شاید نتونم زیاد درکتون کنم ولی واقعا متاسف شدم.
    اولا شما از اول ازدواجتون میدونسید که این آقا از یه شهر دیگه هستند و حتما باید جوانب زندگی کردن در اونجا رو هم در نظر می گرفتید هر چند ایشون گفته بودند که اونجا زندگی نخواهند کرد
    2- شما مشکلتون سرد بودن همسرتون هست این یک مسئله شخصی بین دو زوج هست و اگر هم مشکلی هست باید بین این دو نفر حل شه و کشوندن این مسئله به خانواده ها یعنی خورد کردن مردانگی یک مرد محسوب میشه و در این ضمینه من به شوهرتون حق میدم که ناراحت بشن. الان اونقدر امکانات پزشکی هست که به جای مشاوره باید به یک پزشک که متخصص در این ضمینه هست مراجعه می کردید.
    3- احترامها و حرمتها رو از بین بردید و این زنگ خطری هست در زندگی متاهلی
    4- اگر واقعا همسرتون رو دوست داشته باشید حتی تو یه شهر دور هم باید حاضر باشید تا زندگی کنید چون زندگی یعنی فداکاری با اینکه دور از خانواده سختی های زیادی داره ولی شما زندگیتون رو جدا کردید و باید عواقب این رو هم در نظر بگیرید .
    5- اختلاف در همه خانواده ها هست ولی شما یه مشکل رو هر چند می تونه واسه شما بزرگ باشه رو اونقدر بزرگ کردید که هی پای خانواده ها به وسط کشیده شده . اولین اقدامتون باید این میشد که ایشون رو با ملایمت با حرفهای قانع کننده و خیلی کارای دیگه قانع کنید که برن دکتر برای درمان این سرد بودنشون و بعد مرحله به مرحله دنبال حل سایر مشکلاتی که باهاش رو به رو هستید بودید.
    خواهر خوبم من نمی گم همش شما مقصر هستید ولی ما آدما می تونیم بعضی مشکلات رو تو زندگی حل کنیم داریم خانم هایی که میان از خیانت همسرانشون می گن یا از بی بند و باریهای همسرشون یا اعتیاد همسرشون ولی مشکل شما قابل حل بود

  4. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 00:24]
    تاریخ عضویت
    1392-8-08
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    826
    سطح
    15
    Points: 826, Level: 15
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بابت توجه تون متشکرم ehsan-hamdardi.راستش حس میکنم شوهرم الان دقیقأ مةل ی بچه داره لج میکنه من نه مهرمو میخام ن طلاق.اما خانوادم مدام میگن مهرتوبزار اجرا.شوهرم داره لج میکنه اگه کوتاه بیاد اگه قبول کنه میشه زندگیمونو سامون داد.میشه باهم کنار بیام.من کلأ سردشدم.چون زیادپسم زده.اونم ی کم خودشو بالا کشیده بود داشتیم ب تعادل میرسیدیم.میدونید باید شرایط کاملokباشه.یکم من غمگین باشم باز خواهر برادرمیشیم.یعنی خدا مگه میشه یکی نیاز نداشته باشه:(بخدا ی کوچولو منو ببینه برام کافیه،دلم خوشه شوهرم بفهمه زن توجه میخاد:)بچه دار شدن ممکنه اون میاد طرفم 2هفته ی بار اما اینم میگه بخاطرمن میاد.همه بهم میگن اون که تو 25سالگی اینه 40سالگی دیگه داغونه:(

    - - - Updated - - -

    سلام deniz90.ممنونم.من درجریان محل زندگیش بودم بخدا همش میگفت اونجا جای زندگی نیست جای پیشرفت نیست اما حالا هرکار میکنه که خدای نکرده حرف منو گوش نده.من همیشه کوتاه اومدم اما اون میگفت وظیقه زنه.شوهرم طفلک اصلأ رفتار با زنو بلد نیست.هرچی خاستم یادش بدم.نشد.من به مادرشوهرم گفتم.بعد اون به پدرمادرم.خواهش کردم به پدرمادرم نگفت اما گفت بهشون.هرجور متخصص بردم ارولوژی ...اما گفتن مشکل احساسو ذهنشه.بخدا میدونم من خیلی تقصیرکارم اما اونم خیلی بیخیاله آخه میشه ی مرد بدونه زنش ناراضیه بعد تغییری توخودش ایجاد نکنه.فرمایش شما کاملأ درستومتینه.اما من دارم ی طرفه تقلامیکنم.شوهرم میگه من همینم بخاطر تو تغییر نمیکنم.راحت با طلاق کنار میاد:(بنظرشما من چکارکنم.همه راههای ارتباطی رو قطع کرده:(

  5. #25
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اردیبهشت 95 [ 15:45]
    تاریخ عضویت
    1392-5-10
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    2,669
    سطح
    31
    Points: 2,669, Level: 31
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    204

    تشکرشده 130 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستم کمی صبر کن ........اگه واقعا این ادمو میخوای ..و میخواهی با این ادم زندگی کنی باید تحملت را در کل زندگی ببری بالا. فعلا حرفی از مهریه نزن چون کدورتو بیشتر میکنه...بزار واسه زمانی که مطمئنی دیگه نمیخواهیش..اگه متخصص اورولوژی گفته مشکل ایشون فیزیکی نیست...به احتمال زیاد روانیه و چیزی که مردها رو خیلی در این رابطه ضعیف میکنه ترس از براورده نکردن نیازهایی همسرشون ...یعنی ایشون اعتماد به نفسشونو از دست دادن تو این مسئله....بحر حال با جدیت به خانوادتون بگید این ادمو میخوام..سعی کن از طریق پدرش واین که بی تجربه بودین وارد بشین..ولی مواظب عکس العملاتون باشید..ولی واقعا انتظار این ونداشته باش ایشون توزندگی عوض شن یعنی با علم به این مسئله برو جلو که دوباره چند وقته دیگه کم نیاری....وروز از نو روزی ازنو

  6. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 00:24]
    تاریخ عضویت
    1392-8-08
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    826
    سطح
    15
    Points: 826, Level: 15
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سنجاقک آبی عزیز حق با شماست باید صبرموبیشتر کنم بیشتر فکر کنم.خودش بارهابهم گفت وقتی میاد طرفم استرس میگیره منم بهش محبت میکردم تااعتماد بنفس بگیره میدونید یکم ازمن خجالت میکشه!من خیلی راحتم باهاش اما اون خجالتیه!خانوادش در حال حاضر باهام قطع رابطه کردن.یکی از دوستان باباش دیروزبا بابام صحبت کرد گفت شوهرم قبول نداره مشکل داره وفقط منو مقصر میدونه:(

  7. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 15 آذر 92 [ 23:08]
    تاریخ عضویت
    1392-6-22
    نوشته ها
    257
    امتیاز
    1,102
    سطح
    18
    Points: 1,102, Level: 18
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 293 در 136 پست

    Rep Power
    38
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط m_alone نمایش پست ها
    بابت توجه تون متشکرم ehsan-hamdardi.راستش حس میکنم شوهرم الان دقیقأ مةل ی بچه داره لج میکنه من نه مهرمو میخام ن طلاق.اما خانوادم مدام میگن مهرتوبزار اجرا.شوهرم داره لج میکنه اگه کوتاه بیاد اگه قبول کنه میشه زندگیمونو سامون داد.میشه باهم کنار بیام.من کلأ سردشدم.چون زیادپسم زده.اونم ی کم خودشو بالا کشیده بود داشتیم ب تعادل میرسیدیم.میدونید باید شرایط کاملokباشه.یکم من غمگین باشم باز خواهر برادرمیشیم.یعنی خدا مگه میشه یکی نیاز نداشته باشه:(بخدا ی کوچولو منو ببینه برام کافیه،دلم خوشه شوهرم بفهمه زن توجه میخاد:)بچه دار شدن ممکنه اون میاد طرفم 2هفته ی بار اما اینم میگه بخاطرمن میاد.همه بهم میگن اون که تو 25سالگی اینه 40سالگی دیگه داغونه:(

    (
    اگر نه مهر میخواهی و نه طلاق! به هیچ وجه مهریه را اجرا نگذار!

    شما با این حرفها قصد جدایی نداری پس فقط برایت زندگی خودت و آن آقا مهم باشه!

    به پدر و مادرت بگو میخواهی برگردی و با او زندگی کنی (که احتمالاً کار سختی برایت هست چون اونطوری که پدرت قصد مهریه اجرا گذاشتن داره یعنی شما تمایلی به بازگشت تو حرفهایت به والدین ات نشان ندادی! یکی خانمی را میشناختم که همین مشکل را داشت و اینقدر پشت سر همسرش پیش والدینش بدگویی کرده بود که راضی کردن والدینش به طلاق نگرفتن سختر از راضی کردن شوهرش برایش شده بود!) با او هم خودت تماس بگیر و ملایم و گرم و بدون هیچ گله و گریه ایی (اصلاً حتی یک گله و ایراد و توصیه و درخواست هم نکن!) بگو قبول داری که اشتباه کردی و اونرا دوست داری! زندگی با اونرا دوست داری و میخواهی برگردی سر خونه و زندگی ات! بگو مهم نیست خانوادهها چی میگویند این زندگی من و تو هست و هیچ کس دلسوزتر از خود ما دو تا برای زندگیمان نیست! و ....

    اگر منتظر منت کشی هستی و یا حرکت از طرف اون، این چند روز هم میگذره و پدرتان مهریه را میگذاره اجرا و در چند ماه آینده طلاقت را پدر جان برایت میگیرد و میایی خونه پدرت!

    من جای شما بودم چند جلسه مشاوره با یکی دو تا مشاور باتجربه و باسابقه میرفتم اونها از این زوجها زیاد دیدند و بهتر میتونند راهنمایی ات کنند! (یکم پول و زمان صرف کن تا نتیجه اش را ببینی و خودت بتونی راحتر تصمیم بگیری)
    ویرایش توسط ehsan_hamdardi : پنجشنبه 09 آبان 92 در ساعت 15:56

  8. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 00:24]
    تاریخ عضویت
    1392-8-08
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    826
    سطح
    15
    Points: 826, Level: 15
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی از حرفاتون.بهش 2هفته پیش گفتم من دوست دارم اینقد حرف جدایی رونزن گفت مارومون بازشده دیگه زندگی نمیشه برامون.پدرم صبوره امروز بازم بهم گفت طلاق راه حل نیست.منم گفتم باباجان طلاق نمیخام.راستش اگه ی کم صبر کنم شاید اونم دلش هوای منوبکنه حداقل جواب تلفنموبده!حتی شکایتشو ازمن پس نگرفته!قفل درو دوبار عوض کرده!نظرتون راجبه نقل مکان چیه.آخه شهرشون خیلی جای عجیبیه آدمایی با زبون و دین متفاوت مرداش که همش مستن.شوهرم ماله اونجا نیست 5ساله رفتن اونجا.خودشم أزونجابدش میاد.اما کارشو اونجا جور کرده تا به گفته خودش منو آزار بده:(بخدا شوهرمو دوسدارم اما برم اونجا ازهمه چی میگذرم.من خیر سرم جز استعدادای درخشان بودم بدون کنکور ارشد قبول شدم اما نرفتم.استادم هرجی اصرار کرد برومن کمکت میکنم وا3 دکترا بری استرالیا من احمق نرفتم کارمم بعد ازدواج از دست دادم.شوهرم کاش بفهمه من وا3 بودن پیشش از همه چی گذشتم.حالاهم ن دل دماغ درس دارم فقط کارم شده گریه.خیلی بی رحمه:(

  9. #29
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم ، وضعیت شما خیلی ناراحت کننده هست خیلی متاسف شدم . اما در همین وضعیت ناراحت کننده شما ، شما چرا اینقدر خودتون رو دست کم میگیرید؟ شما که میگید با انرژی هستید اهل کار و پیشرفت هستید . حالا یک اشتباه در زندگی کردید باید تا ابد در همون نقطه بمونید ؟؟ خودتون کجای برنامه هاتون برای زندگیتون هستید ؟ برای خودتون چقدر شخصیت در نظر میگیرید ؟ آیا حتی خودتون اجازه دارین هر توهینی رو به خودتون روا بدونید ؟ حالا ممکنه یک خانم دیگه کاری از دستش بر نمیاد نمیتونه خودش رو اداره کنه حالا برای همچین فردی شاید اما برای شما چی؟ یکی از دوستان گفته بودن که اگه التماسش رو بکنید میبخشتتون و ... . اما من فکر میکنم حتی اگه التماسش هم بکنید باز هم فایده نداره چون ایشون از اول هم شما رو دوست نداشته ( جریان ماه عسل تون...) شما از چت با ایشون آشنا شدین شما برای ایشون یک کنجکاوی بودین بعد دیده اونی نیستید که الان میخاد . تو صحبتهاتون گفتین خیلی پسر سر بزیر و آروم و ... هست ، من با نظر خوانوادتون کاملا موافقم که گفتن ابزیره کاه آدم های سر بزیر اگه بد باشن خیلی بدن. در مورد موضوع سرد بودن هم من فکر میکنم که ریشه در دوست نداشتن هست حالا سردی به کنار اینکه مثلا سمتم نیا گرمم میشه یا موهات ازیتم میکنه و ... اینها همه نشونه دوست نداشتنه سرد بودنش هم از همیجا هست . اگه یک مرد از یک زن خوشش بیاد معذرت میخوام .. همه کار میکنه.

  10. کاربر روبرو از پست مفید alireza35 تشکرکرده است .

    toojih (پنجشنبه 09 آبان 92)

  11. #30
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 15 آذر 92 [ 23:08]
    تاریخ عضویت
    1392-6-22
    نوشته ها
    257
    امتیاز
    1,102
    سطح
    18
    Points: 1,102, Level: 18
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 293 در 136 پست

    Rep Power
    38
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط alireza35 نمایش پست ها
    چون ایشون از اول هم شما رو دوست نداشته ( جریان ماه عسل تون...) شما از چت با ایشون آشنا شدین شما برای ایشون یک کنجکاوی بودین بعد دیده اونی نیستید که الان میخاد . تو صحبتهاتون گفتین خیلی پسر سر بزیر و آروم و ... هست ، من با نظر خوانوادتون کاملا موافقم که گفتن ابزیره کاه آدم های سر بزیر اگه بد باشن خیلی بدن. در مورد موضوع سرد بودن هم من فکر میکنم که ریشه در دوست نداشتن هست حالا سردی به کنار اینکه مثلا سمتم نیا گرمم میشه یا موهات ازیتم میکنه و ... اینها همه نشونه دوست نداشتنه سرد بودنش هم از همیجا هست . اگه یک مرد از یک زن خوشش بیاد معذرت میخوام .. همه کار میکنه.
    شما انگار مطالب ایشان را در صفحه اول نخواندید :

    "شوهرم ذهنش و تفکراتش مشکل داره راستش مامان باباش همیشه سر همین مسایل دعوا داشتن البته وقتی شوهرم بچه بود مادر شوهرم همیشه راجع به بدر شوهرم جلو همه بد میگه و حتی میگه مردا همه حیوونند بخاطر همینه که شوهرم محبت کردن به زنو بد میدونه"

    "ی بار جلو پدر شوهر مادر شوهرم دعوامون شد جلو اونا بهم گفت زیلده خواهیهروز ازم رابطه میخای گفت تبعت حیوانیه گفت من م3 مردای دیگه هرزه نیستم"

    اگر سربزیره یعنی کاری به کار دیگران نداره نمیشه نتیجه گرفت که آبزیرکاهه! (ناسلامتی تاپیک مشاورس نه حرفهای خاله زنکی!)

    شوهر این آقا با تماس جسمی و ارتباط جنسی مشکل داره و نمیتونه به خاطر تربیت غلطش به همسرش از لحاظ عاطفی محبت کنه!

    اگه با زن دیگری بود حرف شما درست بود اما وقتی میل به زن دیگه ایی نداره یعنی افکار و باورهای غلطی درباره روابط جنسی و عاطفی داره!


 
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.