به نام خدا
سلام
بعضی مواقع آدم یک مطلبی رو به نیت دوستی، میگه و یا می نویسه و فکر هم میکنه که این نیتش رو تونسته به طرف مقابلش منتقل کنه اما بعدا میبینه که اون شخص برداشتی متضاد با اون چیزی که تو براش تلاش کردی داره ، این چند خط مختصری که در پست قبلیم برای آقای فرهنگ27 نوشتم هم ظاهرا شامل همین قضیه شده!
دوست گرامی! از پاسخ های تندت کاملا پیداست که ذهنت خیلی آرام نیست! و از مطالبی که بهت میگند برداشت های خودت رو داری و به اصل موضوع زیاد توجهت جلب نمیشه!تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد.
پسر خوب! شما تا الان حدود سه سال از عضویتت در این تالار میگذره و ایجاد کننده نزدیک به سی تاپیک بودی که در همه اونها به بعضی از خطوط فکریت اشاره داشتی ، حدود دو هزار تا پست نوشتی که میشه به طور متوسط روزی یک و نیم پست از خود به یادگار گذاشتی ، فکر نمیکنم فهمیدن اطلاعاتی در مورد شما خیلی کار پیچیده ای باشه!(البته بر فرض درستی نوشته هاتون!) چند تا فلش بک به تاپیکهاتون که میزنم این صحنه ها مرور میشه :
- سال 89 به گفته خودش 27 سالش بوده پس الان سی رو داره
- تک فرزنده
- عشقش آکواریوم و حال کردن با ماهی هاشه
- مدرک ICDL داره!
- چند باری تلاش کرده دخترهای مورد نظرش رو جرات کنه و بره جلو تا باهاشون حرف بزنه اما همیشه یک مشکلی به نظرش مانع این کار شده
- کسب و کار مشخصی نداره
- جراتمندیش نسبت به سنش کمه (مثال ماجرای گفتن به مامانش که من آکواریوم جدید میخوام!)
- فشار تنهایی و نیاز ج.ن.س.ی. براش داره مشکل ساز میشه که باعث شده از همکلاسی بگیر تا دختر فروشنده فروشگاه ، در سیبل درخواستهای ذهنیش قرار بگیرند!
- خیلی کوتاه مینویسه (بر خلاف من) سعی میکنه کم بگه و گزیده ، اما بعضی مواقع چون درّ نمیگه! (کم گوی و گزیده گوی چون درّ)(خودم به این بندش بیشتر نیاز دارم)
.
.
.
بگذریم ...
اینکه شما فکر کردی کسی داره بهت درس خواستگاری میده ، این اصلا در ذهن نویسنده نبوده بلکه به اشتراک گذاری افکار و تجربیاتش برای شما بوده (اصلا علت آمدن و نوشتن من و شما در این تالار مگه جز این هست!؟)
شاید بیانم در اینجا کمی تلخ باشه اما بدون که نوشتن این پست برای من اگه زیان نداشته باشه سودی هم نخواهد داشت! پس از نوشته هام ناراحت نشو.
بذار آخرش رو اولش بگم : به نظر میاد برای سن سی سالگی بعضی فلش بک هایی که در بالا گفتم (و بعضی هاش رو هم نگفتم و در نوشته هات محسوسه) نیاز به تجدید نظر داره! این رو بعنوان یک هم تالاری که حدود ده سال زودتر از شما a , b , c , d رو یاد گرفته و ده تا پاییز رو بیشتر از شما دیده ، میگم. هر چند پختگی همیشه به سن نیست به سختی ها و امتحاناتی هست که در جنبه های مختلف زندگی ، آدمها تجربه میکنند.
با توجه به تعریف و موضوع این تاپیک ، از همگی عذر میخوام که درتاپیک حال و احوال این پست رو گذاشتم ، ولی شاید بودن این سطور در اینجا بهتر از نبودنش باشه!
سعه صدر "مدیر همدردی" هم واقعا درسی بود برام ، شاید من جای ایشون بودم از کوره در میرفتم!
راستی خانم "سرافراز" رو که دیدم بعد از مدتها به تالار تشریف آوردند یاد "بی دل" افتادم ، چون ماهها قبل از اینکه عضو تالار بشم ، نوشته های این دو نفر رو زیاد میدیدم. امیدوارم که مثل گذشته فعال بشند و ما رو از نظراتشون بهره مند نمایند.
.
در پناه حق.
گر در طلب منزل جانی ، جانی / گر در طلب لقمه نانی ، نانی
این نکته رمز اگر بدانی ، دانی / هر چیز که در جستن آنی ، آنی
مولانا
علاقه مندی ها (Bookmarks)