سلام پسر خوب
من از اونجا که مامان یه پسر همسن شما هستم میتونم درک کنم که مادرت چقدر نگران اینده شماست. ولی نوجونی خودم رو هم خیلی خوب به خاطر دارم و حس شما را می شناسم.
ببین مامان شما ممکنه در مورد مسائلی مثل امریکا رفتن نظر متفاوتی داشته باشه شما هم نظر خودت را داری و این اختلاف دیدگاه همیشه هست بین من و پسرم هم هست. با این حال من در هر صورت مامانش هستم و اونو با طرز فکرش دوست دارم . مطمئنم مادر شما هم این حسو داره. منطقی نیست که اجازه بدی اختلاف دیدگاه شما اینقدر ناراحت کننده باشه.
ادمها میتونن نظرات متفاوتی با ما داشته باشن. این حق اونهاست.
اما مسئله دیگه اینه که ما همیشه نگران اینده شماییم و خیلی خیلی خودمونو مسئول اون میدونیم. وقتی بچه ها روی پای خودشون بایستن کمی حس مسئولیت ما کم میشه. شاید بعضی وقتا
زیادی سخت بگیریم یا حتی غیر منطقی باشیم. لطفا از این زاویه به موضوع نگاه کن تا راحتتر با اون کنار بیای.
مثلا وقتی مامان تو معدل تو را دیده احتمالا فکر کرده که اگه حواسش به درست نباشه تو اینده و خوشبختی که میتونی و لایقشی، را داری از دست میدی.
پسر خوب، شاید اگر مدتی روی برنامه اونها رفتار کنی و خیالشون راحت بشه که حواست به درست هست یه برنامه سبکتری برات در نظر بگیرن. باشون لجبازی نکن و منطقی تر با موضوع رفتار کن.
راستی پسر منم درسش خوبه یکی از این بزرگترین تفریحاتش برنامه نویسیه. دقیقا مثل تو...
ولی من میبینم که وقتی زیاد درگیر یک برنامه میشه تمرکزش از روی درساش کم میشه. سعی کن کار با کامپیوترتو کم کنی و خودتم حواست به خودت باشه ولی اگه همونطوری که گفتم رفتار کنی، احتمالا مامانت نظرش نسبت به ساعت کار با کامپیوتر عوض میشه.
به هر حال همه ما تا وقتی در خانواده هستیم، باید قوانین خونه رو رعایت کنیم....
به غرورمونم بر نخوره
اگر با استعداد نبودی و حقت یه آینده خیلی درخشان نبود هیچکس بهت سخت نمی گرفت. پس تمام این مسائل ارزششو داره...









علاقه مندی ها (Bookmarks)