به نام خدا
سلام
راستش قصه طولانی زندگی دوساله شما من رو یاد این جک میندازه که : "یکی میره آمپول پنسیلین بزنه ، تزریقاتی ازش میپرسه آخرین بار کی پنسیلین زدی؟ اون هم میگه همین دیروز! ... بعد از تزریق طرف میره توی شوک ، بعد از اینکه به هوش میاد بهش میگند تو که گفتی دیروز تزریق داشتی که؟ اون هم میگه : آره آخه دیروز هم همینطوری شدم!!!" 
پسر خوب الان حالت خوبه؟ یا هنوز توی شوکی؟ من جای تو بودم میرفتم همین الان جلوی آینه یک کشیده محکم نثار خودم میکردم!
توی نوشته هات گفتی که مذهبی هستی! از مظلومیت دین خدا همین بس که آدمهایی برچسب مذهبی بودن به خودشون میزنند که عقل رو که بزرگترین ودیعه خدا به انسان هستش رو گذاشتن کنار و خود رو به تجاهل میزنند! آخه کجای دین گفته شده شما داییه مهربان تر از مادر برای این دختر(یا شایدم زن!) نامحرم بشید!!!!؟؟؟؟؟
برادر من به خودت بیا! ببین اگه ازدواج کردی بازم روت میشه بیایی اینجا و این نوشته های خودت رو بخونی؟؟!!
حیای دختر امانتی هست در دست اون ، که اگه از بین بره توی قانون الهی ظاهرا هرگز دوباره به کسی عطاش نمیکنند! این رفیق شما که خودش سه سوت به حراجش میزاره بازم شما داری در موردش بعنوان چی فکر میکنی؟ زن آیندت و یا دوست دختر نیازمند کمک فعلی؟ هر دوشون برای یک پسر عاقل چندش آوره. شما رو نمیدونم!
.
در پناه حق.
گر در طلب منزل جانی ، جانی / گر در طلب لقمه نانی ، نانی
این نکته رمز اگر بدانی ، دانی / هر چیز که در جستن آنی ، آنی
مولانا
ویرایش توسط Aram_577 : چهارشنبه 17 مهر 92 در ساعت 16:18
علاقه مندی ها (Bookmarks)