ببین فرض کن توانستی بگویی چه احساسی داری. آن وقت چه معجزه ای اتفاق می افتد؟
اتفاقا شما در حدی که لازم است توانستی مساله خودتان را تفهیم کنید. بیشتر از این تفاوتی در روند مشاوره ندارد. احساسات شما تابع مستقیم افکار شما است. مطمئن باش این یک اصل ثابت شده علمی است که اگر فکرت را عوض کنی حست عوض می شود.
تا همین جا هم توصیه های زیادی به شما شده است و کار زیاد داری . خوب من برایت طبقه بندی می کنم تا بتوانی بهتر نتیجه بگیری :
1- دیگر از پسرعمه ات و علاقه ای که در نوجوانی برایت پیش آمد یک اسطوره مقدس احساسی نسازی و قبول کنی آن ازدواج ( بنا به توضیحات مفصل ) به صلاح شما نبود و دیگر خصوصیات پسرعمه ات را معیار سنجش خواستگارهایت نکنی. بلکه یک معیار با فکر خودت و مناسب با شخصیت خودت انتخاب کنی.
2- به هیچ وجه به عقاید خانواده ات حساس نشو و با آنها بحث نکن. شما فقط از محبت ها و نکات مثبت آنها استفاده کن. حرف های حساسیت برانگیز هم نزن و جزییات کارهایت را بیان مکن.
3- خودت را محدود نکن . در اجتماع حضور پیدا کن ، با همسن هایت رفت و آمد کن و از ارتباط مناسب در محیط های مناسب با مردان اجتناب نکن. باشگاه برو ، مسجد برو ، تفریح برو ، عضو انجمن ها بشو ، درس بخوان ، کار کن ، در برنامه های فرهنگی هنری خیریه و ... شرکت کن. خلاصه خودت را محدود نکن و محدودیت را امتیاز ندان.
4- مشاوره برو و خطاهای فکری ات را شناسی کن و اصلاحشان کن.
5- راجع به مهارت های و معیارها و روش های ازدواج باید خیلی بیشتر مطالعه کنی.
6- مهارت تفکر خلاقانه را فرا بگیر و از کلیشه سازی و انفعال در مقابل حرف دیگران اجتناب کن.
خوب البته اگر پست ها را بخوانی توضیحات کوچکی از این موارد می یابی. مثلا در مورد مهارت های ازدواج توضیح دادم که باید اطلاعات کلی و ضروی مثل سن و شغل و خانواده را به دیگران بدهی تا مورد مناسب پیدا شود. اما اینها فقط سرنخ است. خودت باید آن را دنبال کنی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)