سلام زهرا جان. عزیزم تو خودت بازی را دادی دست اونا. ببین ما همه همینطوری هستیم کلی دلخوری از شوهرمون و خانواده شوهرمونو خواهر شوهر و پدر شوهر و جد و آبادش داریم ولی توی زندگی مشترک یه چیزی هست به اسم "گذشت کردن" خوب؟ می شینیم بعد از هر دعوا و افتضاحی که رخ می ده فکر می کنیم که ایا من قادرم این کدورتی که از این ادم به دل گرفتمو بذارم کنار و گذشت کنم و خودمو سر پا نگه دارم و ادامه بدم یا نه؟ در نهایت یا به این نتیجه می رسیم که بله این اتفاقات نصفشم تقصیر من بود و از تقصیر اونم می گذریم و ادامه می دیم. یا اینکه به این نتیجه می رسیم که نه!!! و باید خیلی جدی و مصمم بریم دنبال جدایی. حالت بلاتکلیف بینابین نداریم.یه روز دو روز یه ماه دو ماه فکر می کنیم سبک سنگین می کنیم و یا علی تصمیم می گیریم. و هر تصمیمی گرفتیم خودمون گرفتیم دیگه! بله شاید منم مادرم محبورم کرده شوهر کنم، اما الان اگر بخوام با شوهرم بمونم تصمیم خودمه، بخوام ترکش کنم هم تصمیم خودمه دیگه نه مادرم. پس باید دیگه ناله و زاری بذارم کنار هر تصمیمی گرفتم پای همه چیزش بایستم. یا بمونم و زندگیمو بسازم با همه سختی هاش یا برم و زندگیمو با این ادم ول کنم بچسبم به بقیه ابعاد زندگیم نتایجشم گردن خودمه. تو هم همنیطوره عزیزم. اگر می خوای بمونی با همه اینکه حق می دم بهت و شرایطت سخته اما دیگه باید مسئولیت زندگیتو خودت بر عهده بگیری و بسازیش.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)