سلام اینکه بهش گفتم دوسش ندارم ونمیخوام باهاش ازدواج کنم قبل از عقدمون بود فکر میکردم بهش برمیخوره وبیخیال میشه !تاحالا چیزی ازبابام نخواسته اما قبلا پدرش درخواست کرده بوده به نظر شما چرا یه مرد با اینکه میدونه دختری که رفته خواستگاریش به قول خودش لوس و بچس و دلشم نمیخواد ازدواج کنه و به زور کتک حاضر به ازدواج شده بازهم روی ازدواح و زندگی باهاش پافشاری میکنه؟ اگر دلیلش علاقه باشه که من هیچوقت رفتارمحبت آمیزی ازش ندیدم برعکس تا دلتون بخواد رفتار های تحقیر امیز خودشو خانوادش آزارم داده مادرش حتی توی گوش من زده و همسرم جلوی این رفتار های خانوادشو نگرفت!اگه گفتم بگه برادرمه به خاطر این بوذ که نمیخواستم با ترحم یا هرچیز دیگه ای نگاهم کنن خود نیما هیچ وقت منو مهمونی نمیبره چون نمیخواد بگه با یه کسی که 11 سال ازش کوچیک تره ازدواج کرده !دلیل نفرت من ازخانوادش فقط مدرسه رفتن دخترشون نیست! انقدر بهم توهین کردن که اینا توش گمه اینکه شوهرم خواهرشو دوست داره اشکال نداره به شرطی که از وقتی که سهم منه نزنه تا با اون باشه خواهرش اکثر اوقات خونهی ماست واگر هم نباشه یه بهانه پیدا میکنه تا نیما بره پیشش و مرتب هم منو جلوی برادرش تحقیر میکنه و ... رفتار های خواهرش از اولین دیدارمون همینطوربود حتی به تنها بودن من با نیما رفتار های بدی نشون میداد و مرتب خلوتمون رو بهم میزد به نظر شما کدوم خواهری درحضور زن داداشش میره میشنه صندلی جلوی ماشین ؟ مسئله جلو نشستنش نیست توهینیه که تو اینکار هست توی مهمونی ها خانوادگیشون هم همینطوره خواهرش خونمون که میاد اصلا مهمون نیست که صاحب خونست خیلی راحت حتی به خودش اجازه ی جابه جایی وسایل خونه و نظر دادن درمورد چیزهایی که بهش مربوط نیست رو میده ! من نمیخوام دنبال شوهرم برم که اقا میخواد فرمایشات خواهرشو انجام بده مگه دختره بی پدره؟ بگه باباش اینکارارو انجام بده وقتی نیما ازدواج کرده یعنی از اون خانواده جدا شده یعنی شریک زندگیش منم پس در درجه ی اول باید به فکر من باشه مگه چه قدر وقت آزاد داره ؟ وقنی نیما احترام به همسر بودن من نمیذاره چرا من باید به فکر غرور و حس مردانگی اون باشم؟
- - - Updated - - -
سلام اینکه بهش گفتم دوسش ندارم ونمیخوام باهاش ازدواج کنم قبل از عقدمون بود فکر میکردم بهش برمیخوره وبیخیال میشه !تاحالا چیزی ازبابام نخواسته اما قبلا پدرش درخواست کرده بوده به نظر شما چرا یه مرد با اینکه میدونه دختری که رفته خواستگاریش به قول خودش لوس و بچس و دلشم نمیخواد ازدواج کنه و به زور کتک حاضر به ازدواج شده بازهم روی ازدواح و زندگی باهاش پافشاری میکنه؟ اگر دلیلش علاقه باشه که من هیچوقت رفتارمحبت آمیزی ازش ندیدم برعکس تا دلتون بخواد رفتار های تحقیر امیز خودشو خانوادش آزارم داده مادرش حتی توی گوش من زده و همسرم جلوی این رفتار های خانوادشو نگرفت!اگه گفتم بگه برادرمه به خاطر این بوذ که نمیخواستم با ترحم یا هرچیز دیگه ای نگاهم کنن خود نیما هیچ وقت منو مهمونی نمیبره چون نمیخواد بگه با یه کسی که 11 سال ازش کوچیک تره ازدواج کرده !دلیل نفرت من ازخانوادش فقط مدرسه رفتن دخترشون نیست! انقدر بهم توهین کردن که اینا توش گمه اینکه شوهرم خواهرشو دوست داره اشکال نداره به شرطی که از وقتی که سهم منه نزنه تا با اون باشه خواهرش اکثر اوقات خونهی ماست واگر هم نباشه یه بهانه پیدا میکنه تا نیما بره پیشش و مرتب هم منو جلوی برادرش تحقیر میکنه و ... رفتار های خواهرش از اولین دیدارمون همینطوربود حتی به تنها بودن من با نیما رفتار های بدی نشون میداد و مرتب خلوتمون رو بهم میزد به نظر شما کدوم خواهری درحضور زن داداشش میره میشنه صندلی جلوی ماشین ؟ مسئله جلو نشستنش نیست توهینیه که تو اینکار هست توی مهمونی ها خانوادگیشون هم همینطوره خواهرش خونمون که میاد اصلا مهمون نیست که صاحب خونست خیلی راحت حتی به خودش اجازه ی جابه جایی وسایل خونه و نظر دادن درمورد چیزهایی که بهش مربوط نیست رو میده ! من نمیخوام دنبال شوهرم برم که اقا میخواد فرمایشات خواهرشو انجام بده مگه دختره بی پدره؟ بگه باباش اینکارارو انجام بده وقتی نیما ازدواج کرده یعنی از اون خانواده جدا شده یعنی شریک زندگیش منم پس در درجه ی اول باید به فکر من باشه مگه چه قدر وقت آزاد داره ؟ وقنی نیما احترام به همسر بودن من نمیذاره چرا من باید به فکر غرور و حس مردانگی اون باشم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)