کامروا جان به نظرم اول باید شرایطو در ارامش بپذیری. بعدش برای بهتر شدنش تلاش کنی. چون وقتی فکر می کنه ادم که مثلا پدر خانمش راحته یه کمک بکنه نمی کنه یا مثلا دوستش راحته واسش یه همراهی بکنه نمی کنه یا مثلا پدر مادر مردم به فکر بچه اشونن چرا پدر مادر من کمک نمی کنن هیچ جلو پام سنگ می ندازن یا مثلا چرا از 100 تا تلاشم 90 تاش گم میشه و ... فقط میشه عصبانیت و اعصاب خوردی و بعدشم سرخوردگی و ناراحتی. این باعث میشه که انرژی ای که ادم بعدا باید داشته باشه کم شه و روی اینده اش اثر بذاره.
بپذیر که فقط طرف حسابت خانمته. نه باباش نه بابات و نه هر کس دیگه ای.
نمی دونم یادته من توی تاپیکم نوشته بودم نمی تونم ازدواج کنم چون هیچی ندارم که به همسرم بدم؟ من نه پول دارم نه خونواده ی مهربون نه اعتبار و نه گذشته و نه تظمینی برای اینده. این حس اصلا خوشایند نیست. مطمنم گاهگاهی خانمت هم ناراحته. ناراحته که نمی تونه بیشتر کمک کنه. ولی نمی تونه. اون قدرت اینو نداره که به پدرش یا تو یا هرکس دیگه ای چیزی رو تحمیل کنه. اون تنها کاری که از دستش برمیاد اینه که از خودش مایه بذاره. اون تنها چیزی که می تونه بهت بده خودشه. اگه ازش توقعاتی داشته باشی که از عهده اش خارج باشه سرخورده میشه و همون کارایی که در حالت عادی هم می تونه انجام بده دیگه نمی تونه.
هم از خودت و هم از همسرت توقعی که داری در حد واقعیت باشه. هیچکدوم از شما نمی تونین به غیر از شخص خودتون روی کس دیگه ای کنترل داشته باشین. اینکه فکر کنی چرا باباش یه کم کمک نمی کنه اصلا عیبی نداره اما حرص نباید بخوری بابت چیزی که نمی تونی روش کنترل داشته باشی. فقط اگه دوست داری فکر کن و دلیلشو پیدا کن. بدون احساس خاصی.
موفق باشی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)