ز وقتی که گذاشتید تشکر می کنم:
1- من سی سال همسرم 27سال این خانم28 سال.
2- در حد متوسط است از همان ابتدای زندگی از لحاظ عاطفی وجوه اشتراک و البته افتراق زیادی با هم داشتیم. اما عشق و علاقه ای در میان نبود در ادامه به هم عادت کردیم قبل از این که عاشق این خانم شوم علاقه ام به همسرم داشت از مرحله معمولی بالاتر و به عشق می رسید اما الان نه.
3- همسر خودم از لحاظ معیار های زیبایی شناختی به مراتب از او زیبا تر است . این را زمانی که شعله های عشق به آن خانم فروکش می کند با یک نگاه ساده در می یابم. اما از آن جا که عشق انسان را کر و کورمی کند و من غالب اوقات گرفتار عشق آن خانم هستم او را زیباتر از همسرم می دانم. در ضمن از لحاظ ج ن س ی چیزی برای من کم نمی گذارد.
4- از لحاظ اعتقادی به ان خانم بیشتر از همسرم نزدیک هستم. مدت زیادی است که با او همکارم و از آن جا که با او هم اتاق بوده و بسیاری از اوقات تنهایی را با هم به بحث نشسته ایم او را بسیار با معلومات و با سواد یافته ام . او جلسات سخنرانی و سمینار های متعددی برگزار می کند که با استقبال خوبی هم رو به رو می شود . همسرم تحصیلاتی ندارد اما بسیار اهل فضل فروشی است و نمی تواند مرا درک کند.
5- اگر همسرم کمی مرا در این قضیه درک می کرد شاید من تا این حد به این وضع دچار نمی شدم. سعی می کردم گارد دفاعی نگیرم. تا او هم در مقابلم گارد نگیرد. به نظر شما اگر همسرم کمی مرا درک می کرد من الان در این تالار نشسته بودم و با شما درد دل می کردم ان هم پنهانی و بدون این که او متوجه شود؟
6- باید بررسی کنم آیا همسرم هم تمایلی با ارتباط با او دارد یا نه؟ اگر تمایل داشت و من و آن آقا از لحاظ اعتقادی و سایر جهات می توانستیم با هم دوست باشیم به همسرم اجازه رابطه خانوادگی کنترل شده با حضور خودم را می دادم. بالاخره رابطه خانوادگی و نشست و برخاست خارج از محیط اداری تا حد زیادی احساسات طرفین را ارضا می کند. اما اگر همسرم مایل به این کار نبود برخورد جدی می کردم همان طور که یک بار یک نفر در خیابان مزاحم همسرم شد و من موضوع را حتی به فرمانداری هم کشاندم.
7- نمی دانم کمبود را چه باید معنا کرد. البته مطمئنم من و همسرم حد اقل از لحاظ معلومات و نوع نگرش به زندگی در یک سطح نیستیم. من همواره به همسرم به چشم یک دختر بچه نگاه می کنم و واقعیت هم همین است. اما آن خانم مانند یک زن عاقل و جاافتاده به زندگی و مسایل می نگرد. سایر توضیحات را در بند های قبل داده ام.
8- هیچ راه حلی را امتحان نکرده ام چرا که به نظرم فقط دو راه حل وجود دارد:1- کارم را ترک کنم تا دیگر او را نبینم. این راه حل شدنی است اما دو اشکال دارد.اول این که با شرایط سنی من امکان شروع از صفر وجود ندارد و من نمی توانم شغل رسمی دولتی خود را رها کنم. دوم اینکه این فقط پاک کردن صورت مساله است و زخمی که حدود دو سال است از عشق به این زن خورده ام التیام نیافته و فقط فراموش شده و ممکن است دوباره در موقعیتی دیگر ودر مورد شخص دیگری تکرار شود. 2- سوار ماشین زمان شوم و برگردم به 8 سال پیش که هر دو مجرد بودیم و به خواستگاری او بروم و با هم ازدواج کنیم که این حداقل تا حال حاضر غیر ممکن است!!!
- - - Updated - - -
اتفاقا روی این موضوع خیلی فکر کرده ام و همین است که باعث شده به حد جنون برسم. درمقابل او پر از نقطه ضعفم. او یک قدرت بزرگ است. ممکن است در صورتی که بیشتر بخواهم بنویسم روزی لو بروم و او هم لو برود چون به خاطر شرایط شغلی اش احتمالا از این سایت هم بازدید خواهد کرد. اما تمامی سازمان الان به او تکیه دارد. من هم از اوانی که با او همکار و هم اتاق بوده ام در امورات به او تکیه کامل داشته ام. همیشه از همه سر بوده است. حتی بارزسینی که از اداره بازدید می کنند در فرم های بازرسی محرمانه که متاسفانه من بعضی از ان ها را دیده ام از او به عنوان پدیده ویژه یاد کرده اند. آن ها هم عاشق او هستند؟ من چه چیزی را می توانم مدیریت کنم؟ نقاط ضعف فراوان خود را که در برخورد با او خود را نشان داده است؟ شاید اگر ده سال قبل بود و هنوز نیروی نشاط و عنفوان جوانی را داشتم می توانم خود را قوی کنم و به حدی برسم که او و امثال او متحیربمانند اما الان فقط باید حسرت بخورم.
- - - Updated - - -
از لطفی که کرده اید ووقتی که گذاشتید تشکر میکنم.
من نه فقط یک لحظه که ماهها است بر روی این موضوع فکر کرده ام. من از آن زن فقط ظاهر اداری اش را ندیده ام. او با من درمورد بسیاری از زوایای زندگی خود صحبت کرده است. اتفاقا شوهرش هم با من رفیق است و با هم رابطه رفاقتی خوبی هم داریم و همدیگر را حداقل با در نظر گرفتن معیارهای معمولی دوست داریم. با وجود مخالفت همسرم چند بار به خانه هم رفته ایم و رفت وآمد خانوادگی چندی هم با هم داشته ایم. دخترش هم با دخترمن دوست است و با هم در یک مرکز آموزشی هستند. ما تا این حد از هم شناخت داریم!









علاقه مندی ها (Bookmarks)