تعریفی از فرد منفعل و منفعل بودن :
پرسیدید چرا اشتباه کردید! خب واضحه... چون منفعل بودید! شما تا کنون یا منفعل بودید یا پرخاشگر و حالا تصمیم گرفته اید که کاملا منفعل باشید! چرا؟
شخصی که منفعل است:
1. به هیچ وجه مورد توجه قرار نمی گیرد و جذاب نیست!
2. صراحت و قاطعیت ندارد
3. مانند یک سد محکم در برابر صمیمت عمل می کند
4. بدون شک پرخاشگر هم هست! همیشه از کسی که منفعل هست می ترسم.. روزی می رسد که پرخاش می کند و اون پرخاش اصلا جالب نیست
5. با تمام قوا سعی می کند که جذاب نباشد
6. اعتماد به نفسش فوق العاده و روز به روز کاهش می یابد
7. عزت نفسش بطوری کامل از بین می رود
8. دچار آسیب های روانی و اختلالات شخصیتی می شود
9. در ارتباط با همسرش بدون شک به بن بست می رسد
10. به هیچ کس نمی تواند نه بگوید
11. نظر خود را نمی تواند ابراز کند و زمانیکه نظر خود را ابراز می کند، قدر شنیدن " نه " را ندارد
12. بعد از مدتی مسئول مستقیم شادمانی دیگران است
13. انتقاد پذیر نیست و در مقابل انتقاد گارد می گیرد و دفاع شدید می کند
14. پرخاش می کند و منعطف نیست
15. به تدریج هر چه بیشتر تلاش می کند که نظر دیگران را با انفعال بیشتر و خوشحال کردنشان بدست آورد، آنها از او بیشتر دوری می کنند و کمتر مورد توجه قرار گرفته و دوست داشته می شود ( نظریه باتلاق انفعال SCI)
16. از هیچ کس توقعی ندارد و هر چه کم توقع تر می شود، دیگران از او متوقع تر می شوند
17. به خود و دیگران ( دقت کنید) احترام نمی گذارد
18. حقوق فردی خود را نادیده می گیرد
19. حقوق فردی دیگران را پایمال می کند
20. هرگز گوینده و شنونده خوبی نیست!
خب این ها فقط 20 مورد از نکات منفی یک فرد منفعل است. می توانم نزدیک به 80 مورد دیگر رو هم لیست کنم. پس این راهکاری که پیش رو دارید: مظلوم و نیازمند! اصلا نه تنها راهکار نیست بلکه خطرناک ترین زلزله ای است که می تواند در زندگی شما اتفاق بیفتد! خیلی مراقب باشید
در خصوص صراحت داشتن :
حقوق فردی :من برای شما نوشتم که صراحت شما بسیار خوب است!
می دونید وقتی شما و مخاطبتان، هر دو صراحت داشته باشید، روند افزایش صمیمت شروع می شود! بصورت روز به روز بیشتر می شود! هر ثانیه بیشتر از ثانیه قبل!
و وقتی یک نفر صریح است و دیگری پرخاشگر یا منفعل! روند صمیمت واقعا متوقف است! و وقتی هر دو طرف صراحت نداشته باشند روند صمیمت نزولی است!
اما آیا صراحت کافی است؟ خیر! به هیچ وجه! قاطعیت در کنار صراحت شرط لازم سعادتمندی و جذابیت و رفتار جرات مندانه است اما بازهم کافی نیست..
کسی جرات مند است که توانایی ابراز نظریات خود را در کمال احترام و مودبانه، صریح و قاطع، با احترام تمام به حقوق فردی طرف مقابل و خود، داشته باشد!
دیدید که شما چقدر اشتباه کردید!! شما حقوق طرف مقابل رو نادیده گرفتید.. و البته حقوق خودتون رو! و فقط صراحت رو داشتید... که البته روش خودش رو داره... جالبه بدونید که کسی که جرات منده، گله نمی کنه و قهر نمی کنه و وقتی درخواستی رو در جمعی عنوان می کنه، همه نسبت بهش واکنش مثبت نشون می دهند! هر چند که فرد جرات مند اگر جواب همگانی "نه" بشنوه هم ناراحت نمی شه! چون حقوق فردی دیگران است و فرد جرات مند به حقوق فردی دیگران احترام می ذاره.
حق بيان انديشه ها و ديدگاه ها، اگرچه با عقايد ديگران مغاير باشد
حق ابراز احساسات و پذيرش مسئوليت ابراز آنها
حق تغيير عقيده و عذرخواهى نكردن در اين باره
حق اشتباه كردن و داشتن مسئوليت در قبال آن
حق «نه» گفتن
حق دادن پاسخ مثبت به ديگران
حق گفتن «نمى دانيد»
حق گفتن «متوجه نمى شوند»
حق تقاضا كردن آنچه كه مى خواهيد
حق مورداحترام بودن و به ديگران احترام گذاشتن
حق استدلال كردن
حق شنيده شدن سخنانتان و جدى تلقى كردن آن از سوى ديگران
راهکارهای پیشنهادی آقای sci به من به طور کلی :
تنها راهکار پیشنهادی:
1. یادگرفتن و اجرای صحیح و دقیق راهکارهای قاطعیت و جرات مندی
2. فرا گرفتن آداب گفتگو
3. جلوگیری از آفتهای رابطه
هر راهکاری غیر از اجرای توامان راهکارهای فوق را انجام دهید، انتظار زلزله قویتری در زندگی داشته باشید.
مشکلات کلی من و نظرات آقای sci :
من آدمی هستم که اصلن خواسته های مهم و الویت هاش مشخص نیست.
چیز عجیبی نیست یکی از مسائلی که پیش روی فرد منفعل است همینه، که موجب می شه دیگران هم در مقابلش بلاتکلیف باشند! و برای همین مصاحبت با این فرد، جذابیتی برای دیگران نداره!اکثر مواقع دیگران هستند که الویت ها رو تعیین می کنند.
چون شما منفعل هستید! خب باید سریع کاری کنید! شما باید، باید، باید آغاز گر باشید! فقط به آغاز کننده بودن فکر کنید! مثلا اگر قراره جایی مهمونی بدید، شما باید دعوت کننده باشید! اصطلاحا شما هرگز نباید در مقابل عمل انجام شده قرار گیرید! شما باید شروع کننده باشید و پیشنهادها از طرف شما باشه! اگر پیشنهادی رو قبول کردید حتما مدت زمانی رو برای اون تعیین کنید! مثلا می گن بیا مهمانی! بیا بریم پارک! بگید چشم حتما بررسی می کنم، خبر می دم! بعدش اگر خواستید برید بگید من تا ساعت 6 می تونم بیام!
من انعطاف پذیرم.
نیستید! ببخشید این قدر صریح می گم!
اما شخصیت شوهرم و من، علاقه ها و خواسته هامون خیلی متفاوته.
شما همین بالا نوشتید که اولویتهاتون و خواسته های مهمتون مشخص نیست! پس فعلا نمی تونید در اینباره که چقدر با همسرتون متفاوت هستید نظر بدید!
ضمنن اون به منافع خودش فکر میکنه و زیاد به فکر من نیست.
مهم نیست! شما به منافع خودتو فکر کنید، خیلی زیاد!
نمی تونم بهتون بگم این سه سال چقدر احساس های بد رو تجربه کردم.
پس کافیه! موقع تجربه احساسات خوب رسیده
احساس بدبختی.
احساس بدبختی ، زاییده انفعاله!
هر چی فکر میکنم میبینم من و شوهرم هر دو منفعل هستیم. اون هم با کینه توزی نهایتا کارش به پرخاش میکشه. این که همیشه میگم شوهرم سیاست داره هم شاید یه دلیلش همین باشه. حرفش رو صریح نمیزنه. کلمات رو میپیچونه و منظورش رو باید از اونا فهمید
.. پس ایشون هم منفعل هستند. هر کسی که در گفتگو صراحت نداره، به حقوق دیگری احترام نمی ذاره و شاید حقوق خودش را نادیده می گیره، جرات مند نیست!
.
من حرفم و نظرم رو راحت تر می گم. ولی مثلا نظرم رو درباره آسمون و خورشید و قطب شمال!! نظرم رو راجع به اینکه چرا نمیخوام فلان کارو الان انجام بدیم یا فلان جا بریم نمی تونم راحت بگم..
مطمئنم که نظرتون رو درباره آسمون و خورشید و قطب شمال هم نمی تونید راحت بگید! شما ذهن خوانی می کنید و فکر می کنید که الان اگر نظرم را راجع به قطب شمال بگم sci چه فکری می کنه! پس سعی می کنید با احتیاط لازم حرفتون رو بزنید! این انفعاله!
مثالی از یک گفتگوی مخرب :
مثلا ما قرارمون این بود یکی از دوستامون ما رو بعدازظهر برسونه جایی. خیلی خوب بود. تا اینکه خواهرشوهرم زنگ زد که صبح بریم اونجا ما میایم سراغتون. شوهرم برنامه رو عوض کرد که صبح با اونا بریم.
گفت :ببین خواهرم زنگ زده و من فکر می کنم صبح بریم بهتره. آماده باش برای صبح.
انفعال ایشون در برابر حقوق فردی خودشون، مسئولیت شادمانی دیگران، عدم توانایی در نه گفتن!
من : چرا؟ اون چیزی گفت؟ لازمه صبح بریم؟)!
آفت سوال بدون جواب: چقدر خوب شد که من این آفت رو اینجا بگم! گاهی ما سوالاتی رو در روابطمون مطرح می کنیم که هیچ جوابی ندارند و یا جوابشون روشنه! می تونم بپرسم در این شرایط چرا این سوالات رو می پرسیم؟ و خودم جوابش رو می دم: برای این می پرسیم که طرف خودمون در مخمصه گرفتار کنیم و ایشون راه فراری نداشته باشه و گیر کنه! ما دلمون نمی خواد واقعا جواب بشنویم اما چون بلد نیستیم اعتراض کنیم و رفتار جرات مندانه داشته باشیم، توپ رو با سوالمون پرت می کنیم تو زمین طرف! که معمولا شروع بحث و مشاجره است!
اون : با دعوا : تو میگی یعنی خواهرم منو پر کرده؟ تو فکرت خرابه. من خودم میخوام صبح برم به اون ربطی نداره
عدم اعتماد به نفس! حالا پرخاشگری و ذهن خوانی!
من : خب ما برنامه مون بعدازظهر بود. یه دفعا با زنگ اون نظرت عوض شد.
آفتهای همین یک خط:
سرزنش! به خدا قسم هیچ آفتی بالاتر از سرزنش نیست! هیچ کس! دقت کنید هیچ کس حق نداره کسی رو برای کاری سرزنش کنه!
آفت تشدید: یکی از آفتهای گفتگوی خراب، و چرخه منفی همین تشدید یا رزونانسه!
عدم احترام به حقوق فردی طرف مقابل: هر کسی حق داره نظرش رو تغییر بده، تغییر عقیده بده و بابت این تغییر عقیده نباید سرزنش بشه!
عدم استفاده از جملات "من" و بر عکس استفاده از جملات "تو": جملات "من" جملاتی هستند که شما نظرات خودتون رو ابراز می کنید: مثال: وقتی می گید: من احساس خوبی ندارم که با خواهرت بریم! و بر عکس جملات "تو" : چرا تو دوست داری با خواهرت بریم؟
آفت برچسب : به همسرتون برچسب اتهام رو زدید! و سعی می کنید ایشون رو بی اراده نشون بدید!
آفت سوال بی جواب: قبلا توضیح دادم
و در نهایت آفت عدم رفتار جرات مندانه و عدم رعایت آداب گفتگو!!!
اون : قهر، عصبانیت، دعوا. اصلا غلط کردم. همون بعدازظهر میریم. !
انفعال! قهر، عصبانیت و دعوا تجلی رفتارهای منفعلانه است! جالبه بدونید هیچ استثنایی نداره!
من : گریه. کلافگی. تنفر از خواهرش. تنفر از خودش. !
انفعال کاملتر!
! راهکار : گفتگوی سازنده و صریح! رفتار جرات مندانه! اعتبار سازی و جلوگیری از تشدید!
..
.
آخرش بعدازظهر رفتیم با دوستمون. توی راه خوش گذشت ولی شوهرم تمام روز بعدش رو زهرمارم کرد. همش قهر، همش تلافی
. !تلافی، انتقام، مظاهر مسلم رفتار منفعلانه است!
آقای sci چه راهی وجود داره که با صداقت و صراحت بشه کار رو بدون دعوا پیش برد؟
صد در صد راهکارش رو به شما گفتم:
آداب گفتگو رو یاد بگیرید
آفتهای گفتگوتون رو شناسایی کنید و بر طرفش کنید.
اولویت های فردی :
- - - Updated - - -من دوست دارم که اولویتهاتون رو در گام اول اصلاح کنید به این شکل: 1. خودتون 2. شوهرتون 3. فرزندتون 4. خانواده خودتون 5. خانواده همسرتون 6. دوستانتون! در باره ترتیب موارد 1 و 2 و 3 الزام وجود داره! یعنی ترتیبی الزامی برای یک فرد جرات مند محسوب می شه و اگر تغییر کنه مشکلات شروع می شه!
مجموعه تمرین های شماره 1 در راستای جراتمندی :
خب اما شروع كنيد:( اين تمرينات براي شروع رفتار جرات مندانه لازم و اساسي است)
- براي شما حقوق فردي رو نام بردم! در پست قبل خونديد اونها رو...
يك دفترچه تقويم كوچك برداريد: از اين تقويمها كه براي هر روز يك نيم صفحه يا چند خط جاي يادداشت دارند. ابتدا در صفحه اول اون، حقوق فردي رو بنويسيد و براي هر بندي يك كد در نظر بگيريد و در هر روز بنويسيد چه حقوقي رو پايمال كرديد با كد: مثلا بنويسيد : بند 5 رو رعايت نكردم براي همسرم!
يا ناديده گرفتن بند 4 براي خودم
2. استفاده تکنیک xyz در گفتگوها: از جملاتی استفاده کنید که با فرمول xyz باشند. هنگامی که در موقعیت x، عمل y را انجام دادی، احساس z کردم! دقت کنید که ترتیب مهم نیست، ادبیاتش مهم نیست... فقط ابراز کنید! من از شما خواهش می کنم ابراز کنید! مثال: وقتی با هم هستیم و باهات حرف می زنم ( موقعیت x) و تو به چشمام نگاه نمی کنی (رفتار y) احساس ناراحتی می کنم و رنجیده می شم (احساس z)
3. استفاده از جملات "من":
از جانب خودتون صحبت کنید! این نخستیم مهارت حرف زدن است! و در مقابل جملات "تو" قرار دارد. وقتی به کسی می گویید: تو اصلا گوش نمی کنی چی می گم! (این جمله "تو" است) جملات " تو" حالت دفاعی در دیگران ایجاد می کند و باعث می شود که آنها در مقابل حرفهای شما مقاومت کنند! جالبه؟ نه؟؟
استفاده از فرمول بالا xyz یکی از تکنیکهای جملات "من" هست. گاهی هم بیان افکار و احساسات شما باید ابراز شود:
مثالی از جملات "من" و شیوه صحیح بیان افکار و احساسات:
- در مورد خودتون: از وقتی پیاده روی می کنم ، احساس بهتری دارم
- در مورد رابطه: احساس می کنم از وقتی با هم صریح صحبت می کنیم، روابطتمون بهتر و گرم تره!
- در مورد همسر: احساس می کنم مدت زیادیه که کار می کنی و خسته می شی!
4. شنونده خوبي باشيد: وقتي كسي حرف مي زنه، تمام تلاشتون رو كنيد كه به حرفاش گوش كنيد ! و از اول به جوابي كه مي خواهيد بدهيد فكر نكنيد
5. در پاسخ به تمام درخواستهايي كه از شما مي شه، بگيد: اجازه بديد فكر كنم و خبر بدم!
6. ذهن خواني آفتي است كه شما با آن درگير هستيد! ذهن خواني رو فورا متوقف كنيد... چطوري؟ هر زماني كه خواستيد ذهن خواني كنيد، فورا با صداي بلند بگيد:شايد اينطور كه من فكر مي كنم نباشه!!! صبر كن ببينيم چي مي شه/ چي مي گه!
7. قضاوت نكنيد! شما حق نداريد قضاوت كنيد... هر زمان كه خواستيد قضاوت كنيد با صداي بلند بگيد: استپ!!!! قضاوت ممنوع!
8. تمرين آيينه براي شما: هر روز به مدت 2 دقيقه/ دو بار در روز، در مقابل آيينه بايستيد و يك تا دو بيت شعر يا متني كه دوست داريد، با صداي بلند بخونيد
9. دو هفته پيش رو، بهترين لباسهاتون رو مطابق سليقه خودتون بپوشيد. همه جا شيك ظاهر بشيد! حتي جاهايي كه اصلا نيازي نيست و ارزشي شايد نداشته باشد... عطر بزنيد و خوب و تميز و آراسته باشيد. به شكل راه رفتن خودتون توجه ويژه اي داشته باشيد و سعي كنيد صحيح راه بريد.
خیلی از گفتگوهای ما دردودل است!
ببينيد اونچه بايد شما، و بويژه خانم she توجه كنند اينه كه چه مي خواهيد بگوييد؟
آيا مي خواهيد مشكلي از شما حل شود و به آرامش برسيد؟
خب دو راهكار به ذهن مي رسه:
درد دل كردن با صداي بلند! غصه خوردن و جيغ زدن و گريه كردن و حرفهاي بد زدن و به نوعي خودتون رو خالي كنيد! اين راه به نظر به آرامش ختم مي شه... اما در واقعيت به هيچ چيزي جز تعارض / تقابل/ تشديد/ ناراحتي/ دعوا ختم نمي شه...
و راه دوم استفاده از مهارت رفتار جرات مندانه/ تكنيكهاي گفتگو/ تكنيك كنترل تعارضه كه نه تنها به آرامش ختم مي شه كه موجب افزايش صميميت مي شه!
نکته ای مهم برای خانوم ها : زمان تنفس!
وقتي جايي تعارض وجود داره و تعارض بالا مي گيره، يك اتفاقي مي افته كه اكثر خانمها از اون غافلند! خانمها نمي دونند كه اونها قادر نيستند و توانايي اون رو ندارند كه در تعارض شديد، حرفشون رو بزنند و ذهنشون رو كنترل كنند! اين در مورد اكثر خانمها مصداق داره... آقايون مي تونند!
پس يك خانم اگر ببينه تعارض و بحث داره شديد مي شه، بايد بدونه كه شرايط غير قابل كنترل مي شه! بايد بگه به نظرم بحثمون خيلي شديد شده، مي شه يه موقع ديگه راجع بهش صحبت كنيم! و از تكنيك " زمان تنفس" استفاده كنه! چون اگر بحث با شدت ادامه پيدا كنه، خانم نمي تونه بحث رو كنترل كنه و نمي تونه جرات مندانه برخورد كنه! خانمها بر خلاف آنچه تصور مي شه در محيط آرام بسيار موفق تر هستند.
- - - Updated - - -
چرخه ی منفی منفعل- پرخاشگر در همسران
- - - Updated - - -خانمها SHE و Tabasom
شما در یک چرخه منفی گرفتار شده اید. زمانی که یکی از همسران مسلط باشه و دیگری منفعل این چرخه شروع می شه! دقت کنید! با یک چرخه منفی روبرو هستیم...
در یک چرخه منفی همانطور که فرد از تصمیم گیریهایش اجتناب می کند، دیگری مسلط تر می شود! هر چه بیشتر این تسلط کامل تر می شود، انفعال شما هم کامل تر می شود! بیشتر کناره می گیرید و این ترکیب اجتناب و انفعال، و تسلط و پرخاش، چرخه ای منفی ایجاد می کند! چرخه منفی در هر دوری که می زند، صمیمیت رو به مقدار قابل توجهی کاهش می دهد
چرخه دو طرف دارد! یک طرف شما به عنوان منفعل! و یک طرف همسر شما به عنوان مسلط و زور گو! مادامیکه این دو نفش وجود دارد چرخه در حال کار است و لحظه ای متوقف نمی شود!
به نظرتون چه راهکارهایی برای توقف چرخه داریم؟
1. همسرتون دست از تسلط برداره! پرخاشگر نباشه ... حالا یا جرات مند باشه یا منفعل! خب سوال اینجا اینه که آیا می تونید همسرتون رو تغییر بدید؟ جواب الزاما "خیر" نیست... به نظرم می تونید بر رفتارهای همسرتون تاثیر گذار باشید.. اما نمی تونید ایشون رو ذاتا تغییر بدید! ولی در هر دو حالت انرژی زیادی برای تغییر ایشون اتفاق می افته
2. خودتون دست از اجتناب و انفعال بردارید. یا جرات مند بشید و یا پرخاشگر... خب پرخاشگری مشکل شما رو در این حالت چند برابر می کنه هر چند چرخه متوقف می شه! اما مشکلاتتون بصورت تصاعدی زیاد می شه! پس راهکار دیگه برای توقف چرخه منفی، جرات مند شدن شماست! این تنها راهکار شدنیه! و تنها راهکاری است که دارید...
در این وضعیت چرخه منفی زندگی متوقف می شه اما چرخه مثبت شروع نمی شه!
/ بعدش با راهکارهای تغییر رفتار، خلاقیت عاشقانه و ... موجب می شوید که همسرتون هم کمی تغییر کنند. و اون زمانه که چرخه مثبت آرام شروع می شه!
می دونید:
- چرخه منفی خیلی سریع شروع می شه.. اما چرخه مثبت با صرف انرژی زیاد و آرام شروع می شه
- چرخه منفی خیلی سریع متوقف می شه اما چرخه مثبت خیلی سریع متوقف نمی شه...
در خصوص قهر کردن همسران :
قهر رو تموم کنید/ روابط رو ترمیم کنید/ روابطتون رو تجدید کنید بویژه ارتباط جنسی رو/ پیش قدم بشید و تحت هیچ شرایطی دیگه قهر نکنید. / قهر یکی از مواضع شدید انفعاله.
لازم نیست عذرخواهی کنید. به تدریج حرف زدن رو شروه کنید.
یک شب رمانتیک می تونه خیلی از مشکلات شما دو نفر رو فعلا در سطح یک، ترمیم کنه! یک ترمیم موقت برای شما الان لازمه!
اصراری به حرف زدنهای طولانی فعلا نداریم چون نه ایشون و نه شما مهارتهای گفتگو رو کسب نکرده اید.
بگذارید جو منزلتون فورا به حالت عادی برگرده! از همین امشب...
بعد تمرینات رو شروع کنید
فرق درخواست کردن و سوال کردن! :
- - - Updated - - -شما نوشتید اگردرخواستی کردم! درخواست وضعیتش روشنه!
شما وقتی اینگونه به شوهرتون می گید که ازشون درخواست نمی کنید! شما از ایشون سوال می کنید!
مثل اینکه بپرسید حالت خوبه؟ ایشون هم بگن خوبم! یا بگن نه! آیا شما حال از ایشون درخواست کردید؟ بسیاری از خانمها و آقایون که وارد مراحل تمرینهای جرات مندانه می شوند این مشکل رو دارند!
در حالت کلی و غالب اوقات، فرد جرات مند زمانی درخواستش رو مطرح می کنه که مطمئن باشه جوابی مثبت دریافت می کنه، در چنین شرایطی اگر جواب خیر یا مطابق میلش دریافت نکنه ناراحت نمی شه! چون می دونه که این حق فردی طرف مقابلش هست! شاید درخواست دیگری رو در زمان مناسب برای رفع ابهام خودش مطرح کنه، اما هرگز روی درخواستش پافشاری نمی کنه!
اینکه شما به همسرتون بگید: بریم خرید؟ اسمش درخواست جرات مندانه نیست! اسمش درخواست نیست! این فقط یک سوال عادیه که می تونه هر چیزی جوابش باشه.
در مراحل کسب مهارت رفتار جرات مندانه، به شما می گم که چگونه باید درخواست جرات مندانه رو تنظیم کنید که با کمترین مقاومتی مواجه بشه!
تمرین های توقف افکار منفی :
افکار منفی خودتون رو کنترل کنید.
اگر یک فکر منفی به شما حمله کرد، سه بار تنفس کنید/ بعد چشمانتون رو ببندید و به یک صحنه بسیار عالی فکر کنید با همه جزئیاتش! مثلا قدم زدن کنار دریا و نگاه کردن صدفها، دونه دونه صدفها رو ببینید و بشمرید/ حدود سی ثانیه تا یک دقیقه این فکر رو داشته باشید و بعد چشمانتون رو باز کنید و محل فیزیکی خودتون رو تغییر بدید
- روزانه 15 دقیقه پیاده روی کنید سریع
- موسیقی گوش کنید.
افکار منفی از کجا می آیند؟ خطاهای شناختی
اول بیا ببینیم افکار منفی چی هستند و از کجا میان؟
وقتی از نظر هیجانی آشفته هستید، وقتی اضطراب و استرس دارید، حتی وقتی گرسنه هستید، اطلاعات رو به شیوه عادی تفسیر نمی کنید! اطلاعات و برداشتهای شما از محیط فرق می کنه و اونها رو به گونه ای سو گیرانه و تحریف شده به ذهنتون می فرستید! و فکر می کنید : که این برداشت تحریف شده، همان واقعیت محض جریانات هست! ریشه افکار منفی بیشتر در خطاهای شناختی است که شما دارید. این خطاهای شناختی را وقتی نشناسید مشکلات همینطور حاد و حادتر می شود! یکی از اهداف ما در طول درمان سندرم رسیدن به اینجا بود که شما بدونید مورد هجوم افکار منفی هستید و باید یه فکری برای اونها بکنید!
شما باید، باید کاری کنید که این خطاها از ذهن شما پاک شوند
تیتر این خطاها رو با توضیح اندکی در هر مورد به شما می گویم، بطور کلی می گم چون دلم می خواد خودتون بگید کدون خطا رو دارید!
- تعمیم افراطی :
افرادی که این خطا رو در افکار دارند حقایق زندگی رو پر رنگ تر از مقدار واقعی می بینند! مثلا یک اتفاق می افته در زندگی شما و کسی به شما چیزی می گه ، یا با یک جواب رد در جستجوی یک کار مواجه می شوید، بر اساس این رویداد، یک الگوی منفی استنباط می کنید با شدت بسیار زیادتر از آنچه واقعا اتفاق افتاده و شاید اون جواب منفی رو یک شکست همه جانبه قلمداد کنید! معمولا این خطا با جملاتی مانند هرگز، یا همیشه همراه می شود.... در واقع شما در بخش از افکارتون، که اتفاقا واقعیت هم داره، مبالغه کرده اید و انرا تعمیم می دهید به کارهای دیگه می دهید! بصورت کاملا افراطی
مثلا می گید: وقتی این شرکت که اینقدر کوچک هست من رو نخواست... چطوری یک شرکت دیگه من رو می خواد! من همه جا با همین جواب مواجه می شوم!!! چون اعتبار ندارم!!!
این تعمیم افراطی یکی از ریشه های اصلی افکار منفی است!
- شخصی سازی:
این خطا یعنی، پذیرفتن مسئولیت در باره مسائلی که ارتباط زیادی با فرد ندارند/ یا اصلا به فرد مربوط نیست/ یا فرد به هیچ وجه امکان کنترل آن حادثه را ندارد!
مثال: من بد شانسم! / همه اش تقصیر من بود! دوست داشتنی نیستم و اعتباری ندارم! / همه از من بهترند!
این خطا بشدت شما رو سرزنش می کند! و این سرزنش ها تقریبا بین هر 3 ثانیه تا 10 ثانیه و گاهی تا 5 دقیقه در صورت تلاشهای اولیه فرد به توقفشون، در ذهن شما تکرار می شوند
- استدلال هیجانی:
فرد بر اساس هیجاناتش، نه منطق استدلالهایی رو می کنه! بعد این استدلالها رو واقعیت های صحیح از محیط و خودش می پنداره و اجازه می دهد که این استدلالها او را هدایت کنند! افرادی که این فکرات رو دارند، استدلالهای عاطفی/ ذهنی / احساسی خودشون رو عین واقعیت می پندارند و این احساس منفی رو راهنمای عملها و رفتارهای خودشون قرار می دهند! معمولا با افرادی مواجه می شوید که به شما می گویند: احساس من به من دروغ نمی گه! / احساس من اشتباه نمی کنه!
یا مثلا:
از سوار شدن در هواپیما وحشت دارم ،چون پرواز با هواپیما خطر ناک است( احساس منفی) پس با ماشین سفر می کنم! ( عمل بر مبنای احساس غلط)
احساس می کنم که قبول نمی شوم! پس حتما قبول نمی شوم!
و شاید بسیار از افرادی که این خطا رو دارند، اون رو به قانون جذب نسبت بدهند و معتقدند که هر چه من فکر کنم درست از آب در می آید!
بعضی هم توهم حس ششم قوی دارند که هر چه من فکر می کنم، احساس می کنم، همان می شود!
خب این خطا خیلی خطرناکه و شما رو به شدت پریشان می کنه
- تفکر اغراق آمیز!
افرادی که این خطا را دارند به خاطر جزئی از یک حادثه منفی، همه واقعیت را تیره می بینند و توجهشون به نیمه خالی لیوان بسیار زیاد تر است!
این افراد با یک سر درد کوچک، دنبال یک تومور بزرگ در سرشون می گردند!
همیشه دوربین رو در موارد منفی با بزرگنمایی چند برابر در مقابل خود می گیرند و در برابر موارد مثبت، دوربین رو سر و ته می گیرند! اونها هیچوقت موارد مثبت رو انکار نمی کنند... فقط اونها رو خیلی ریز می بینند!
- تقکر همه یا هیچ:
فرد، یک رفتار، فکر، موفقیت، پدیده، موضوع رو کلا یا سیاه یا سفید می بیند! هر چیزی کمتر از موفقیت صد در صد، شکست صد در صد محسوب می شود! چیزی به نام خاکستری وجود ندارد!
مثال:
هیچ وقت فکر نمی کنند که من هم آدمم و احساس دارم!
همیشه من رو تحقیر می کنند!
هیچ وقت اعتبار لازم رو ندارم!
یا باید فلان ماشین رو بخرم، یا اصلا ماشینی لازم ندارم!
بدتر این خطای شناختی، درک این واقعیت است که بعضی فکر می کنند که چون این خطا را دارند همیشه موفق هم هستند!
- برچسب منفی زدن:
برچسبهای منفی همیشه شما رو اشفته می کنند: وقتی به خودتون می گویید: بی لیاقت! احمق! بازنده! دارید به خودتون برچسب می زنید! عملا این خطا شکل حاد تفکر همه یا هیچ است! یک رفتار کوچک خودتان و یا حتی دیگران رو به صفات منفی و کلی نسبت می دهید! مثلا صبح از خواب دیر بلند شده اید و حال انجام تمرینات sci رو نداشته اید! به خودتون می گید: خیلی تنبل هستم!
- بی توجهی به جنبه های مثبت
در نظر فردی که این خطا را در ذهن خود دارد، همیشه جنبه ی مثبت زندگی بی ارزش و بی اهمیت و حتی برای همه دست یافتنی است! مثلا فرد در کنکور ارشد، رتبه خوبی بدست آورده است » به هیچ وجه خوشحال نیست چون فکر می کند که این موضوع مهمی نیست! همه می توانند.... تجربه های مثبت این فراد بی اهمیت است! برای همین هیچ چیزی این افراد رو خوشحال نمی کند... جالبه که اونها، تجربیات مثبتشون رو انکار نمی کنند، دقت کنید! این افراد این تجربیات رو بی ارزش می پندارند و همیشه نیمه خالی لیوان رو نگاه می کنند... برای همین هرگز نمی توانند جنبه های مثبت رو ارزیابی کنند!
- فاجعه سازی
فرد بر این باور است، که آنچه اتفاق افتاده، یا در آینده اتفاق می افتد، آنچنان دردناک و غیر قابل تحمل می باشد که از پا در خواهد آمد!
مثلا: اگر بروم اونجا و جواب منفی بگیرم وحشتناک است!
این فاجعه سازی از هر اتفاقی که قرار بیوفته گاهی اونقدر تکرار می شه در ذهن فرد، که تمرکزش رو کاملا از دست می ده و اتفاقا اون اتفاق بد هم می افته!
- فیلتر کردن
فیلتر ذهنی یعنی فرد، یک قسمت مشخص از یک حادثه، رویداد، رفتار دیگران و یا خودش، رو انتخاب می کنه و روی اون تمرکز می کنه و بقیه موارد و کل مجموعه رو با هم نمی بینه، و بر اساس این موضوعات فیلتر شده، قضاوت میکنه، استدلال می کنه، رفتار می کنه و ....
شما جزئی از یک حادثه منفی رو می بینی، بقیه اش رو اصلا نمی بینی! مثلا : چون کاغذها از دستم افتاد، همه جلسه خراب شد!
یا مثلا:
چون فلانی یادش رفت با من احوال پرسی کنه: بدون شک آدم بی ادبیه!
اگر وقتی در جمعی تشویق می شوید، یکی به شما گفت که باید در انتقاد از شما اضافه کنم که ..... و شما احساس بدی داشتید، این خطا رو در ذهن خود دارید!
- استنباط اختیاری
این نوع استنباط یعنی رسیدن به نتایج بر اساس داده ها و ملاکهای ناکافی... هر جود دلتون می خواد دارید نتیجه گیری می کنید! به دو صورت معمولا وجود داره: ذهن خوانی یک صورت عمده این استنباط منفی است و صورت دوم: پیش بینی منفی: " من از اول می دونستم..... "
- عبارتهای " باید" دار
شما انتظار دارید که اوضاع اونطوری باشه که شما دوست دارید! و این انتظار محقق نمی شه یا با درصد کمتری محقق می شه و این با اصولی که شما گفته اید، منافات داره! و لذا شما ناراحت و غمگین می شوید!
بعنوان مثال: " نباید این همه اشتباه می کردم!" " نباید شرینی بخورم! " یا مثال دیگه: "نباید اینگونه نقطه ضعفی داشته باشم، باید آنچیزی را که می خواهم بدست آورم، نباید در زندگی تحت فشار باشم!"
این عبارتها رو خیلی از افراد به عنوان جملات تاکیدی استفاده می کنند اما واقعا عبارتهای باید دار جملات تاکیدی خوبی نیستند!!!!!
این موضوع خیلی مفصله...
- تفکر تساوی گونه:
یکی از خطاهای فردی، مساوی دیدن یک امر در مقابل امر دیگه ای است! مثلا فرد می گه: اگر در کنکور ارشد قبول نشم، بدبخت می شم! یا بر عکس: اگر اینجا من رو برای کار بپذیرند: خوشبخت می شم!!!!
این نوع مساوی کردن امور موجب ضربه خوردن فرد می شه.
تمرین برای شناسایی خطاهای شناختی خود :
- - - Updated - - -طی این هفته:
- یک فهرست جدید تهیه کنید:
- ستون اول: خطای شما
- ستون دوم: موقعیت ایجاد خطا
- ستون سوم: پیامد خطای شما
سایر نکات :
1. تکنیک های گفتگو
2. نکات گوینده / شنونده خوب بودن
3. برخی خلاقیت های عاشقانه و اصول آن
4. برنامه ریزی برای اهداف شخصی
5. کنترل موقعیت ممنوع گفتگو و نحوه همدلی کردن و اعتبارسازی
6. نکات مربوط به سندروم 30 سالگی
- - - Updated - - -
نکته شماره 1 :
تکنیک های گفتگو :
نکاتی که باید رعایت کنید:
1. اولین راهکار این است که شما هر دو باید با هم تلاش کنید! در این صورت موفقیت بیشتر است
2. چگونگی شروع گفتگو بسیار تعیین کننده است که ادامه گفتگو چگونه باشد! مثلا اگر شما ناراحت باشید و غمگین، گفتگو رو با غم شروع کنید، ادامه گفتگو بسیار سخت خواهد بود و هر دو کناره گیری می کنید/ فرد غمگین، احساس غمگینی و تنهایی می کند/ فرد مقابل، احساس ناراحتی که چرا طرف مقابلش اینگونه است! ولی اگر مثب شروع کند و قهر آمیز مثلا نباشد... به همان صورت مثبت ادامه می یابد
3. شروع ملایم : نگرانی خودتون رو با آرامی و مهربانی نشان دهید! اگر نگرانی خود رو مستقیم اما آرام بیان کنید، احتمال موفقیت زیاد است
4. Respect in Action یا احترام در عمل! به نگرانی های همسرتون توجه جدی و متعادل نشان دهید! از پارامترهایی مثل تماس دست، نگاه کردن در چشمان، پرسیدن سوالات باز، استفاده کنید
5. از الگوهای گوینده جرات مند استفاده کنید ( در تاپیک "جرات مندانه حرف زدم و کارم به طلاق کشید") این الگو رو توضیح دادم
6. از الگوی شنونده جرات مند استفاده کنید ( در تاپیک "چگونه منفعل نباشیم" ) این الگو را گفتم
7. سوالات باز بپرسید
- سوالات بسته، پاسخهای کوتاه دارند/ هدایت کننده هستند/ جواب را در خود دارند/
- سوالاتی که با چرا شروع می شوند را هرگز نپرسید ( چرا اینکار رو کردی؟ چرا دیر اومدی؟ چرا صبح زود رفتی؟ چرا اینجوری فکر کردی؟ ) این سوالها موجب تخریب گفتگو و یک شروع بد است!
- سوال رو طراحی کنید
- سوال نپرسید که سوال پرسیده باشید... مسائل کلی مد نظر نیستند! سوال شما رو نباید من هم بتونم بپرسم!؟ مثالی می زنم: مثلا اگر شما از همسرتون بپرسید: کار چطور بود؟ سوال خوبی نیست. این سوال رو هر کسی دیگه هم می تونه بپرسه، چون سوالی کلی است. اما وقتی می پرسی : رفتی تعمیر گاه چطور شد؟ یک سوال باز پرسیده اید. ولی وقتی می پرسید: ماشیت رو گرفتی؟ یک سوال بسته!
وقتی می پرسید: ناراحتی؟ یک سوال بسته ( هدایت طرف مقابل به یک احساس خاص) و وقتی می پرسید: چه احساسی داری؟ سوالی باز مطرح کرده اید.
- به محض اینکه سوال رو پرسیدید، روند گفتگو رو هدایت کنید
8. به هیچ وجه سرزنش نکنید
9. از دریچه علاقه طرف مقابل وارد گفتگو شوید! نه از دریچه خودتون یا هر وضعیتی! پس ورود به گفتگو رو طراحی کنید. مثلا خانم شایسته که شوهرش به تلویزیون علاقه منده، می تونه به جای حساسیت به شوهرش بگه: بدو تلویزیون رو روشن کن/ الان فلان سریال شروع می شه... حالا در بین سریال: به نظرت این آدم چطوریه؟ (سوال باز) از این یارو بدم میاد، خیلی عوضیه! نظرت چیه؟ ( سوال بسته)
10 . خلق موقعیت های جدید برای گفتگو. وقتی شخصی بسیار مشغله دارد و وقتی برای گفتگو ندارد و یا اجتناب می کند، باید در تور بندازینش! که نتونه فرار کنه و موقعیت جدید خلق کنید!
نکته شماره 5 :
کنترل موقعیت ممنوع گفتگو و نحوه همدلی کردن
وقتی شخصی در موقعیتی که می دانیم موقعیت ممنوع برای صحبت هست شروع به صحبتی می کند که موجب تشدید و تعارض می شود ( که معمولا هم همینطور است) چه کنیم؟
شما به هیچ وجه مسئول اطلاعات نیستید! دیدید در یک مکان عمومی مثلا فرودگاه، روی یک شیشه یک برچسبی زده اند : لطفا سوال نفرمایید اینجا اطلاعات نیست!
شما وقتی می دونید که موقعیت مناسب صحبت نیست، لازم نیست وارد گفتگو شوید! اما چه کنید؟
- اجتناب کنید؟ نه به هیچ وجه به شما اجتناب توصیه نمی شه چون یکی از عوامل تخریب گفتگوست. این اجتناب می تونه سکوت باشه، می تونه حرف عوض کردن باشه، می تونه بی توجهی باشه! می تونه گفتن این حرف به ظاهر عاشقانه باشه : عشقم، بذار بعدا!!!! هر کدوم رو انجام بدید عملا اجتناب یا کناره گیری کرده اید و صمیمیت تخریب می شه!
- به جای اجتناب، با احتیاط وارد بحث شوید؟ خیر این هم توصیه نمی شه چون موقعیت برای هر گونه صحبت متعارضی ممنوعه! چون حرفه ای ترین افراد در این مواقع نمی توانند تعارض رو کنترل کنند ، چون خطوط ارتباطی کاملا بسته است!
* بهترین راهکاری که جواب می ده:
- همدلی کنید! فقط همدلی کنید، من همدلی رو قبلا بارها توضیح داده ام، همدلی تایید افکار و رفتار نیست! درک احساساته! شما وقتی همدلی می کنید: سرزنش نمی کنید/ تایید نمی کنید/ راهکار نمی دهید/ همدردی نمی کنید/ مقایسه نمی کنید/ انکــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــار نمی کنید/ موضع دفاعی نمی گیرید/ دلیل نمی آورید/ موعضه نمی کنید/ فقط همدلی می کنید یعنی کمی از احساسات خودتون بالاتر می روید و سعی می کنید احساسات طرف مقابل رو در موقعیت پیش اومده درک کنید! بدون شک با جملات"من" حرف می زنید و همه احساسات باید از طرف خودتون بیان بشه! بعنوان مثال از مهمانی منزل مادر برگشتید، خواهرتون کاری کرده اند که موجب آزردگی خاطر همسرتون شده! همسرتون تو ماشین شروع به گفتگو می کنه...
همسر: تو هم با این خواهرت! دیدی با من چطور رفتار کرد!
شما می تونید بگید ( که معمولا هم می گید): نه به خدا! اینطور نیست... اون این قصد رو نداشته (انکار احساسات طرف مقابل)( شاید هم این صحبت شما واقعیت داشته باشه، اما الان موقع گفتنش نیست، الان باید همدلی کنید)
شما می تونید بگید : خودت رو ندیدی؟ چطوری باهاش رفتار کردی؟ برای خودم متاسفم!!!!! ( مقایسه و سرزنش)
شما می تونید بگید: چطور فقط با تو اینطور بود؟ چرا بقیه اینجوری غر غر نمی کنند! هر جا می ریم وضعیت همینه! همه بد هستن تو خوبی!!!! ( مقایسه)
شما می تونید بگید: آره عزیزم! دیدم... بچه است دیگه! شما ببخش.... تو که می شناسی ( تایید)
شما می تونید بگید: آره عزیزم... دیدم! مثل خواهر تو! یادته چه کرد بامن؟ من خوب این حس رو درک می کنم! (همدلی تخریبی)
اما شما هیچکدوم از موارد فوق رو نباید بگید: باید تمرین کنید که مثلا بگید:
می فهمم احساست رو! می دونم چه حسی داری... من هم گاهی مشابه این حس رو در محل کارم/ بعضی وقتها تو مهمونی ها داشتم... می تونم درک کنم چقدر حالت بده عزیز دلم! به نظرت یه خورده پیاده راه بریم قبل از رفتن خونه... احساس هر دومون بهتر بشه! شما از خواهرتون دفاع نکردید! شما کار ایشون رو تایید نکرده اید! شما احساس ایشون رو درک کرده اید و با ایشون همدل شده اید... این در شرایط کمک می کنه که ایشون آروم بشوند و شما بتونید موقعیت ممنوع رو کنترل کنید
بعد در موقعیت بهتری / با استفاده از تکنیک خلاقیت عاشقانه ، با ایشون صحبت می کنید.
-اعتبار سازی کنید. در مورد اعتبار سازی به تفصیل در تاپیک " چگونه منفعل نباشیم" صحبت کردم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)