سوال های من :
1.
آقای دکتر شما این حرف رو زدید تا ما راحت باشیم و یا واقعن اینطوریه؟ چطور همچین چیزی اتفاق افتاده؟ چطور دیگران شما رو ناراحت نمی کنند؟
2. میخوام به همسرم بگم از آینده مون و بی پولی نگرانم. اون هیچ تلاش اضافی ای نمیکنه. حتی ممکنه همین کارش رو هم از دست بده. اهل کار و تلاش نیست. میخوام بهش بگم که توقع دارم یه کاری بکنه. برای نظام مهندسی نمیخونه. برای تدریس نرفت و ... نمی دونم گفتنش فایده ای داره یا نه. اون همش میگه که داره بیشتر از توانش کار میکنه و اهل درس خوندن هم نیست. اگر بگم بیشتر درس بخون دیگه اصلن هیچ کاری هم تو خونه نمیکنه.
چی میتونم بهش بگم که فایده ای داشته باشه؟اون فقط توقع داره ازش تعریف و تشکر کنم.
چه راهکار دیگه ای به غیر از حرف زدن وجود داره؟شاید اگر مجبور بشه یه فکری بکنه؟
نمی تونم حقوقم رو بهش ندم. قسط هامون میمونه. سالگرد ازدواجمون نزدیکه. اون هیچ وقت پول نداره چیزی بخره...منم درکش می کنم.
3. بهم فرصت میدید؟ من نتونستم درخواست هام رو بگم. باز هم سعی کردم شوهرم رو راضی نگه دارم. خواهش می کنم بهم فرصت بدید و این تاپیک رو رها نکنید.
.
من می ترسم.
- شوهرم عصبانی که میشه من می ترسم. می ترسم تمرین ها رو انجام بدم. می ترسم درخواست کنم و صریح باهاش حرف بزنم.
- می ترسم از خانواده اش و ازشون بدم میاد. نمی تونم حرفم رو بزنم.
- وقتی کسی داد میزنه من می ترسم.
.
بهم فرصت میدین تا خودم رو پیدا کنم و بیام ازتون سوال بپرسم؟
براتون بهترین آرزوها رو دارم. و از صمیم قلب ازتون ممنونم.

علاقه مندی ها (Bookmarks)