به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 92
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 08 آذر 92 [ 01:05]
    تاریخ عضویت
    1392-4-31
    نوشته ها
    100
    امتیاز
    359
    سطح
    7
    Points: 359, Level: 7
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    140

    تشکرشده 190 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آروم باش عزیزم..
    اینطوری آخه خودتو فقط داری از بین می بری.. فقط تو نیستی که این مشکل برات پیش اومده , ساحل که کنارته و داره باهات حرف میزنه بدتر از نامزد تو رو دیده و خواهرهای اونم بودن که رو اعصابش بودن .. یکم آروم باش به خدا می فهمم که وضعیت بدیه! اما کاری هستش که شده باید مقابل مشکلات زندگی وایستات ! همیشه که اینطور نمی مونه !
    از خدا شکایت نکن , باور کن شاید خدا اینطوری به صلاحت دیده که زندگیتون قبل اینکه به ازدواج و بچه داشتن بکشه تموم شه..
    پدرت .. مادرت .. اونا بیشتر از تو اذیت می شن وقتی می بینن تو این همه به خودت به روحت و جسمت داری آسیب می زنی ... آروم باش الان و به این فکر کن که مطمئنا فرصت های بهتر از این برات پیدا می شه !

  2. 4 کاربر از پست مفید violet تشکرکرده اند .

    mahsa63 (چهارشنبه 27 شهریور 92), Opal (چهارشنبه 27 شهریور 92), unknown girl (چهارشنبه 27 شهریور 92), ساحل 63 (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  3. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    من باید بخوابم ... فکر کنم داروی خواب اور بهم زدن... میام بعد

  4. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 اردیبهشت 93 [ 16:33]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    806
    سطح
    15
    Points: 806, Level: 15
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 122 در 55 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    آروم باش تو رو خدا دختر
    داری پدرتو هم ناراحن می کنی.
    مگه سرکار نمیری؟ پس الان چه میکنی تو خونه؟

    چرا قران نمی خونی یه کم آرومت می کنه ها. اون بلده چه جوری یه زنو زجر بده میره گم و گور میشه سکوت می کنه که تو طلاق بگیری بری. فکر کردی براش مهمه؟ یقین کن که نه. فردا روز دوباره می ره یکی دیگه رو میگیره. همین آش و همون کاسه.
    تو باید درس بگیری. یاد بگیری که روبروی سنت هامون در نیای. به آداب ازدواج احترام بذاری و شل نگیری.

    من به خودم قبولوندم که زندگی بدون شوهر(؟؟؟؟!!1) رو به مراتب از بودن با اون ترجیح میدم.


    راه حلت اینکه فقط خودت خودت خودت خودت. و الان باید آروم خودتو نگه داری.

    تصور کن فردا بچت تو دستته شوهرت رفته می خوای چه کار کنی؟

    یه بار من از شدت ناراحتی کم مونده بود ایست قلبی کنم. که همسایه ها و هم اتاقیم به دادم رسیدن. میدونی بعد این جریان از ته دلم و با عقلم به این نتیجه رسیدم بودن این مرد به چه دردی می خوره؟ اسمش فقط تو شناسنامه من هست. ولی از مسکن پوشاک خوراک بهداشت درمان کاملا بی خبره و خودشو زده به خریت. معنویات بماند. حتی من از داشتن س ک س هم محروم بودم. چون همیشه گورشو گم کرده بودو با خواهرهاش و برادرش و همراه زن اون داشت زندگی می کرد. که پول همه چی به پای این بود. واقعا به این نتیجه رسیدم که طلاق بگیرم. من حق طلاق نداشتم و اونم وکیل بود. باورت میشه در طول این جریان که یک سال بود یک بار خانوادش زنگ نزدن؟ در حالیکه همیشه یه پاشون تهران بود. آخر سر مادر و برادر کثیفش گفتن که خودش گرفته خودش جوابتو بده. به ما ربطی نداره.
    الان طلاقمو گرفتم. الان تقریبا راحتم. چون دیگه ریختشونو نمی بینم.
    منم وقتی داشتم طلاق میگرفتم در طول یک سال باورت میشه که هیچ شبی رو نخوابیدم و هر روز هم می رفتم سرکار و دانشگاه. من شب ها تا صبح بیدار بودم و به طلاقم فکر می کردم. که بعدش چی میشه؟ حتی بعد از طلاقم هم نمی تونستم بخوابم. الان یه کم خوابم درست شده.
    درسته الان بعد از 8 ماه فقط یه دونه خواستگار داشتم و اونم خوبه.
    فقط من از این اتفاق یه درسی که گرفتم اینه که: مطابق با آداب و رسوم جامعه عمل کنم. حتما حتما خانواده طرف رو بشناسم. با ادم مسئولیت پذیر و قابل اعتمادی ازدواج کنم که توانایی اداره یه زندگی تو تهران رو داشته باشه.
    ویرایش توسط ساحل 63 : چهارشنبه 27 شهریور 92 در ساعت 12:43

  5. 2 کاربر از پست مفید ساحل 63 تشکرکرده اند .

    Opal (چهارشنبه 27 شهریور 92), unknown girl (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  6. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 دی 93 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    3,418
    سطح
    36
    Points: 3,418, Level: 36
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    573

    تشکرشده 935 در 360 پست

    Rep Power
    67
    Array
    دخترخوب هم خودت روناراحت میکنی هم خانوادت روکه چی بشه بخاطرکی؟کسی که گذاشته رفته وحتی خبری ازت نمیگیره اصلانمیپرسه کجایی چی به حال وروزت اومد درحالیکه شماسرتون روبه کنارتخت میکوبید بااسیب زدن به خودتون چیزی درست میشه ؟نکن
    اون دنبال زندگی خودشه درحالیکه شمااینجانشستی زانوی غم بغل کردی که چی؟
    عزیزم باورکن وقتی پدرمادرت حال وروزشمارومیبینندداغون میشوند شایدبه روشون نیاورندولی نمیدونی این چندروزچیاواسشون میگذره حتی اگربخاطرپدرومادرت هم شده خودت روکنترل کن به خودت برس سعی کن بهش فکرنکنی باکارهای مختلف سرگرم باش ورزش کن واسه روحیت خیلی خوبه درثانی حداقل یکی دوساعت فارغ ازفکرکردنی
    بعدش به کارهای خودت برس باورکن برمیگرده
    سعی کن وقتی برگشت نبینه وقتی نبوده خودت روباختی ودرفراق ایشون ذره ذره خودت رونابودکردی بذارببینه که میتونی وتونستی روی پای خودت بایستی بذاربدونه ادمی نیستی که براحتی شکست بخوره وکناره گیری کنه
    فکرکن همه اینهایه تجربه بوده هرچندتلخ هست ولی فکرکن یه گذری اززندگی بوده که بایستی تجربه میکردی حالاتجربه کردیدودیگه اشتباهات گذشته روتکرارنمیکنید
    پاشوخوشگل خانم به خودت برس تامامان وباباهم دلشون شادبشه

  7. 5 کاربر از پست مفید roseflower تشکرکرده اند .

    mahsa63 (چهارشنبه 27 شهریور 92), maryam240 (پنجشنبه 07 اسفند 93), Opal (چهارشنبه 27 شهریور 92), unknown girl (چهارشنبه 27 شهریور 92), ساحل 63 (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  8. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 93 [ 18:10]
    تاریخ عضویت
    1392-3-08
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    925
    سطح
    16
    Points: 925, Level: 16
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    216

    تشکرشده 138 در 59 پست

    Rep Power
    0
    Array
    وای ساحل جان معلومه خیلی اذیت شدی که الان انقدر پخته حرف می زنی... واقعا اپال جان من که نه سر پیازم نه ته پیاز با حرفای ساحل اروم می شم...دختر بیخود جوونی و سلامتیتو هدر نده ... به خدا با این حرفایی که ازش زدی مفت این ادم هم گرونه...ای ما زنا چقدر تلاش می کنیم اخرم خوب حقمونو می ذارن کف دستمون...می دونی من واقعا تز م این بود تو زندگی که مهریه چیه؟! حق طلاق حق حضانت بچه ها حق تحصیل کار..حق خروج از کشور و بگیرم الان می بینم کسی نخواد زندگی کنه نه با هزار و سیصد و فلان قدر زندگی می کنه نه با یک سکه... قدر نمی دونه...

  9. 3 کاربر از پست مفید unknown girl تشکرکرده اند .

    mahsa63 (چهارشنبه 27 شهریور 92), Opal (چهارشنبه 27 شهریور 92), ساحل 63 (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  10. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 18 اردیبهشت 94 [ 01:55]
    تاریخ عضویت
    1391-12-29
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    2,094
    سطح
    27
    Points: 2,094, Level: 27
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    86

    تشکرشده 73 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array
    واااااااااااااااااااییییی ییییی دارم این پیج رو میخونم یاد اون روزهای بد خودم می افتم
    دختر خوب خودتو حیف نکن این روزها میگذره و فقط فکر خودت باش
    منم گذروندم این روزها رو 3ماه تمام غذا نخوردم همش بیمارستان بودم ولی خانوادم اگه نبودن من هزار بار خودکشی میکردم
    این مردا به قول دوستمون ساحل اسمن مرد هستن و نمیدونند زندگی متاهلی یعنی چی
    چون این دوران رو همه ما گذروندیم بهت میگیم به خودت فقط فکر کن و به خدا توکل کن
    واقعا برات متاسفم کاری جز همدردی نمیشه کرد

  11. 2 کاربر از پست مفید mahsa63 تشکرکرده اند .

    Opal (چهارشنبه 27 شهریور 92), unknown girl (پنجشنبه 28 شهریور 92)

  12. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام دوستای مهربونم ساحل جان، رز عزیزم، دختر مهربون ناشناس مرسی از همه تون ممنونم که به فکرم بودین ببخشید تو رو خدا که که این دو روز اینقدر فکرتونو درگیر کردم... خواب چیز خوبی هست... وقتی خوابم هیچی یادم نمیاد... اما به محض اینکه چشمام باز میشه و هوشیاریم بر می گرده انگار یه دفعه یه جریانی از اضطراب درون بدنم تزریق می کنن... آره خانواده ام گناه دارن... داره صداشون میاد... خواهر برادرمامو بچه هاشون اومدن انگار جلسه گرفتن خواهر فلک طدشونو نجات بدن شایدم فکر کردن یک کم با بچه ها بازی می کنم خوب می شم... نمی دونن دیدن اونا کنار همسر و بچه هاشون عین کارد توی روح من زخم می زنه... اینکه تا دیروز منم توی این جمع کنار یکی جایگاهی داشتم اما الان ... زانوهام جوون نداره برم پیششون... یادم میاد این چند سال چقدر دلم میخواست عید خونه خودمون باشیم... اما سال پشت سال می گذشت و ما سر همون خونه اول که بودیم مانده بودیم... من تنها دختر خونه هستم ختی خواهر کوچکم ازدواج کرده و دو تا بچه داره... عیدا من م یشدم کلفت خواهر و برادر و بچه هاشون و خونه بشور و بساب و پذیرایی کن... با یک لبخند به خودم می گفتم توکل به خدا انشاالله امسال دیگه سال ما هست ولی ... باشه می گذره به من... خدا رو شکر می کنم خانواده من اینقدر فهمیده هستن که توی این شرایط چوب توی چشمم نکنن که دیدی گفتیم دیدی بهت گفتیم دیدی اخرش چی شد... هیچ کس هیچی نمیگه الانم صدای خنده اشون میاد برای بچه ها لباس نمایش گرفتن تا خاله بیدار بشه نمایش ببینیم... نمی دونن خاله زندگیش نمایشه... دستم سیاه کرده جای سرم... صدای قران میاد وقت اذان شده من چقدر خوابیدم... ساحل دلم می خواست خدا از توی اون اسمونا و از توی اون قران در میومد می نسشت جلوم... حرف که می زدم لااقل یه عکس العملی از خودش نشون می داد... بشینم بازم قران بخونم؟؟؟ میدونی روزی چندتا ایت الکرسی می خوندم؟ جواب نمیده ... اگر میداد که من اون روزی که این اومد توی زندگیم بهش گفتم خدایا چه کنم؟؟؟؟ تو که میدونی من هدفم چیه... میدونی سالهای ساله چی ازت خواستم؟؟؟ چه کار کنم حدایا... هیچی نگفت... به همین اذان مغرب قسم اینقدر که دعا خوندم هیچی نمیگه سکوت خدا هم مثل سکوت این ازاردهنده است... خدایا تو که از ثانیه اولش بودی که... می دونی که... می بینی که... شایدم اینم یه باور گول زننده دیگه است... ذهنم مریضه... خدایا توی این شرایط تو دیگه نه... جوون ندارم به تو هم شک کنم... می فهمی؟؟؟

    - - - Updated - - -

    مهسا جان بمیرم الهی که تو این مراحل را طی کردی... خدا کنه درهای شادی به روت باز بشن خیلی زود عزیزم...
    نمی دونم من نمی خوام گناهشو پاک کنم ولی اون نامرد و رذل نبود... رذل و نامرد شد... تقصیر خودم بود یا تقصیر شرایط یا تقصیر خودش یا همه اش با هم... هر چی بود اینم سرنوشت من بود...

    - - - Updated - - -

    ساحل چرا می رم سر کار ولی امروز حالم اصلا خوب نبود... سونامی زده به وجودم... دلم می خواد به خودم بگم این وضع موقتی هست... بر میگرده باز... دلش برات تنگ میشه... داشتم با خودم فکر می کردم دیدم اینکه اینقدر نگرانشم برای اینه که واقعیت اینکه آگاهانه طردم کرده اینقدر سنگینه که ترجیح میدم فکر کنم که یه بلایی سرش اومده که این اتفاقا افتاده... چون در غیر این صورت باید بپذیرم به عمد و با تصمیم قبلی و با علم به اینکه می دونه الان حال روزم چی هست به خودش اجازه داده گوشیشو روی من خاموش کنه و این شیوه را انتخاب کنه تا زنی که سه چهار سال توی زندگیش بوده را مثل یه اشعال بندازه بیرون از زندگیش... درست مثل اینکه من دوست دخترش بودم اونم یه دوست دختر که برای دک کردنش راهکار مناسب خاموش کردن گوشی هست و ناپدید شدن... اونم من... منی که خدا می دونه از روزی که بهش متعهدم حتی یک لحظه حتی یک ثانیه از جلوی چشمم نرفته که من متاهلم و خدا رو خوش نمیاد بخوام در حق اسن آدم و حودم ظلم کنم... الان که نگاه م یکنم م یبینم این رابطه پر از نشانه بوده که اخرش به اینجا ختم خواهد شد و این منم که اجازه دادم مثل اشغال باهام رفتار کنه... بعد این همه وقت به جای اینکه با دست پر بیاد با عزت و احترام با دل خوش برداره منو بریم سر زندگیمون خوب حقمو داد...

    - - - Updated - - -

    در مورد خانواده اش... یک خانواده تحصیل کرده و پولدار داره و کم و بیش معروف... اهل طرد کردن و کینه ای درست مثل خودش که البته تا جایی که من میدونم جوون اونا روهم به لبشون رسونده...

    - - - Updated - - -

    چقدر جلسات مشاوره گرونه... جلسه 45 دقیقه ای با مشاوری که دکترا داشته باشه 56 تومن... ولی چاره ای نیست باید برم با یکی حرف بزنم... بعد میری شر و ور تحویلت می دن برو کم محلش کن تا آدم بشه... کاش ببینمش بگم برو به روانشناست بگو دستت درد نکنه نسخه ات اثر کرد... آدم شد.

    - - - Updated - - -

    دارم با حسهای تازه ای آشنا میشم... حسادت... نفرت... کینه... دوستم زنگ زد با نامزدش بیان دنبالم بریم بیرون... گفتم نه... برای اولین بار توی عمرم احساس کردم تمام وجودمو حسادت گرفته... از خودم بدم میاد من دارم پست میشم... من همیشه برای همه بهترینها رو ارزو داشتم ... چشم دلم از دنیا سیر بود... دارم پست و سنگ دل میشم ...کاش بمیرم... دلم می خواد خونه بعدیم قبر باشه... یه قبر تنگ که از دنیای نامردا جداست...

  13. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 دی 93 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    3,418
    سطح
    36
    Points: 3,418, Level: 36
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    573

    تشکرشده 935 در 360 پست

    Rep Power
    67
    Array
    حق الزحمه مشاورباتوجه به نرخ سازماروانشناسی سی تومن برای دکتراست و24تومن کارشناسی ارشد
    رفتی به مشاوربگوکه هزینه مشاوره برات زیاده بذارواست یه معرفی به سازمان بهزیستی بده ازاونجاامضابگیرتانصف یایک سوم پول روبپردازی

  14. کاربر روبرو از پست مفید roseflower تشکرکرده است .

    Opal (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  15. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    مرسی رز عزیزم. واقعا؟ میشه اینطوری کم کرد هزینه اش رو؟ چه خوب... توی این شرایط واقعا هم به کمک تخصصی نیاز دارم هم به پول... باید بتونم بدون اینکه به خانواده ام فشار بیارم خودمو جمع و جور کنم.

    - - - Updated - - -

    بچه ها دعا و قران اینا چی بخونم که ارومم کنه؟؟؟ چکار کنم توی این شرایط یقه خدا رو هم چسبیدم اخه... انگار اونم مقصره از نظر من به خاطر این بدبختیا...

  16. #40
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 دی 93 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    3,418
    سطح
    36
    Points: 3,418, Level: 36
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    573

    تشکرشده 935 در 360 پست

    Rep Power
    67
    Array
    بله میشه باتوجه به اینکه بنده خودم دراین زمینه فعالیت میکنم میشود
    به مشورتون بگوییدکه برای دریافت یاربرگ معرفی میخواهید

    - - - Updated - - -

    عزیزم اگه میتونی کتاب گنج های معنوی روبخر بخون دعاهای خوبی داره کتابهای مفاتیح کوچیک هم خیلی خوبن

    - - - Updated - - -

    دورکعت نمازامام زمان روبخون خیلی خوبه
    دورکعت وقتی به ایاک نعبدوایاک نستعین رسیدی صدبارمیگی بعدادامه میدی دررکوع وسجود سبحان ربی العظیم وبحمده وسبحان ربی الاعلی وبحمده هرکدوم روهفت بارمیگی بعدازتشهدوسلام ازخداخواستت رومیخوای ویک نفس یاکریم میگویی تاوقتی نفست قطع شود انشالله خدا به حق چهارده معصومش مشکلت روحل میکنه واسه همه دعا کن وازخدابخواه که خداگره ازمشکل همه بازکنه چون میگن وقتی واسه یکی دیگه دعامیکنی خدازودتردعات رومیشنوه واول ازهمه دعای خودت رومستجاب میکنه

  17. کاربر روبرو از پست مفید roseflower تشکرکرده است .

    Opal (چهارشنبه 27 شهریور 92)


 
صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. احساس میکنم همسرم خیلی درگیری فکری داره وتحت فشار کاریه.میخوام کمکش کنم
    توسط آناهیتا۲۷ در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 آذر 96, 13:08
  2. قد کوتاه اخه چرا خدا
    توسط mahmoud777 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: یکشنبه 08 دی 92, 11:14
  3. کبوتر با کبوتر، باز با باز
    توسط lord.hamed در انجمن سایر مقالات ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 فروردین 92, 16:06
  4. می خوام برگردم خونه پدرم ..ی مدت کوتاه
    توسط نازنین آریایی در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 60
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 آذر 91, 17:02
  5. می خوام برگردم خونه پدرم ..ی مدت کوتاه
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 60
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 آذر 91, 17:02

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.