به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    عزیزم بهتره این افکارتو ریشه یابی کنی .من از شرایط زندگیت چیزی نمی دونم .اما گاهی به خاطر تنهایی نداشتن سرگرمی و انگیزه یا دور بودن از کسایی که دوستشون داری می تونه عامل این افکار باشه این خوبه که آدم مرگ رو همیشه به یاد داشته باشه تا از گناهان دوری کنه اما هر چیزی در حد تعادل.به این فکر کن که همون خدایی که مرگ رو پیش راه انسانها گذاشت این زندگی رو آفرید و با این کار دنیا رو هدفمند کرد .چرا فقط به یه کار خدا گیر دادی(مرگ)پس لذت بردن از این همه خلقت شگفت انگیز چی میشه .عزیزم هر چیزی به موقع خود .اگه زودتر یا دیرتر به هر چیزی فکر کنی میشه حال پریشون الانت.به امروز فکر کن .اگه امروز رو خوب بگذرونی و ازش راضی باشی بهت قول می دم با ذوق و شوق و بدون ترس به استقبال مرگ میری (البته بعد از 1000 سال دیگه).فکر کنم اگه یه نی نی بیاری و یه لبخندشو ببینی دیگه به هیچیزی که منفی باشه فکر نخواهی کرد .
    برات آرزوی خوشبختی و سعادت دارم .من دارم میرم سفر همون سفر کذایی با پدر شوهر و مادر شوهر(فکر کن آدم با دو تا پیر پاتال بره شمال صفا)اما دارم همه تلاش خودم رو می کنم که از ذهنم این سفر تحمیل شده رو پاک کنم و سعی کنم بهم خوش بگذره)
    بعدش میام بهت سر می زنم البته اگه به درد بخورم.

  2. 3 کاربر از پست مفید heaven65 تشکرکرده اند .

    malakeh (چهارشنبه 20 شهریور 92), setayesh92 (یکشنبه 24 شهریور 92), shapoor (چهارشنبه 20 شهریور 92)

  3. #12
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    heaven عزیز ممنونم

    امیدوارم که مسافرت بهت خوش بگذره ما هم میخواستیم بریم ولی جور نشد

    من دیشب اصلا نتونستم خوب بخوابم تمام صحنه های تصادف اتوبوسهای اتوبان قم جلو نظرم بود و تصور اینکه در اون لحظه هر کدوم از اون افرادی که سوختند چه کردند و ... من رو داغون کرد قلبم به شدت از ترس میتپید هر کاری هم کردم که از تکنیک توقف فکر استفاده کنم باز بر میگشتم به سراغ خانه اول

    امروز صبح داشتم به این فکر میکردم شبها قبل از خواب قرص خواب و یا آرامبخش بخورم بخوابم

  4. #13
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    خودم واسه خودم دارو تجویز کردم ...

    دیشب دوباره داشت فکرهای منفی به سراغم میامد و از ترس به همسرم چسبیده بودم ... یه هو یه ندای درونی بهم گفت از چی میترسی و پیش خودم فکر کردم مراقبه کنم و ترسها رو از خودم با مراقبه از بین ببرم ...

    خودم رو در بهترین حالت تجسم کردم و بدنم رو ریلکس کردم و رها ... بعد تجسم خودم در بهترین شرایط و رویائی ترین حالتهای موجود ... خیلی خوب بود گه گاهی باز افکار منفی میامدن تو ذهنم ولی سریع پاکش میکردم و تصویر قشنگه رو جایگزینش میکردم ... و دیگه نفهمیدم کی خوابم برد و برای اولین بار بعد یک ماه تقریبا صبح با انرژی پاشدم و واسه رفتن به سر کار زمین و زمان رو فحش ندادم

    - - - Updated - - -

    راستی دیروز با همسرم که داشتیم صحبت میکردیم ... دوباره اون داشت میگفت که من اصلا نمیخوام بچه داشته باشم بچه درد سره و میگفت من اصلا نمیتونم یه پدر خوب باشم نمیدونم چطوری باید با بچه ام برخورد کنم و ... من اصلا هیچ نظری ندادم فقط گفتم شاید وقتی که بچه دار شی نظرت عوض شه

    کلا من و همسرم واقعا نمیدونیم بچه میخوایم یا نه یه روز اون میگه داشته باشیم من با خودم کلنجار میرم یه روز من میگم داشته باشیم اون میگه نه

  5. کاربر روبرو از پست مفید malakeh تشکرکرده است .

    she (شنبه 23 شهریور 92)

  6. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 اسفند 92 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    محل سکونت
    زیرطاق کبود
    نوشته ها
    226
    امتیاز
    1,316
    سطح
    20
    Points: 1,316, Level: 20
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    104

    تشکرشده 162 در 83 پست

    Rep Power
    36
    Array
    دوست خوبم سلام
    بزاریه تجربه کوچیک براتون تعریف کنم:
    منوهمسرم اصلاتوی فکربچه دارشدن نبودیم ومن برای مداوایه مشکل دیگه دوسه جلسه رفتم دکتروهمه دکترپیشنهادکردن که جلوگیری نکن چون فعلابچه دارنمیشی وتوی سیکلت این داروهاروشروع کن خلاصه من دیگه نرسیدکه داروهاروبخورم وبچه دارشدیم وهمسرم تامدتهافکرمیکردکه من بهش کلک زدم وبچه دارشدیم درضمن ایشون دقیقاحرف همسرشمارومیزدن،اناحالاوبا وجودمشکلات مالی چنان لذتی میبریم هردومون ازاینکه درکناردخترگلمون هستیم وچنان باهاش مشغلولیم که نگوونپرس
    بچه توی زندگی یه چیزی دیگه است.
    دررابطه باترستون هم بایدبگم من جدیدا زمانی که کناردست همسرم توی ماشین می شینم همش میترسم که الان خدای نکرده اتفاقی بیافته اما دوروزدارم باخودم کارمیکنم که چشم به جاده ندوزم وخودم روبامنظراطراف جاده مشغول کنم واقعاجواب داده چون وقتی روی اون موضوع فوکوس نمیکنم ریلکس ترهستم وآرامش بیشتری دارم
    شادباشی دوست خوبم
    منتظرم که بگی مامان شدم(وااااااااااااااااااای که نمیدونی چه حالی داره وقتی پرستارصدات میکنه ومیگه بچه ات روببین این بچه تو)

  7. 3 کاربر از پست مفید نگاه تشکرکرده اند .

    malakeh (یکشنبه 24 شهریور 92), shapoor (یکشنبه 24 شهریور 92), she (شنبه 23 شهریور 92)

  8. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    ممنون نگار عزیز

    صحبتهای شما دوستان خیلی داره کمکم میکنه از Shapoor و heaven و نگار عزیز ممنونم دید من رو یه جورائی تغییر دادید من نمیگم که الان صد در صد دیدگاهم و طرز فکرم عوض شده ولی با گفته های شما دوستان به این نتیجه رسیدم که بیشتر به زیبائی های دنیا توجه کنم

    مرگ همیشه هست و در کمین مون هست و به قول شما نمیشه ازش فرار کرد و باید به نظر من بهش فکر کرد چون باعث میشه یه خط قرمز باشه واسه انجام دادن یا ندادن خیلی کارها با یادآوریش میشه به پوچی دنیا رسید و با فکر نکردن بهش میشه زیبائی های دنیا رو دید و از زندگی و دنیا و نعمتهای خدا لذت برد

    چیزی که خیلی جالبه اینه که من هر وقت خیلی ناراحتم خیلی عصبانی هستم مرگ یادم میاد که نکنه یه روزی من نباشم و یا طرف مقابلی که من رو ناراحت کرده و سعی میکنم منطقی در موردش فکر کنم و حد اقل خودم رو اذیت نکنم

    با این پست یادم افتاد از مراقبه استفاده کنم بهم آرامش داد و باعث شد خوب بخوابم

    امروز حس خوبی دارم از ایجاد این تاپیک ولی باز باید کلی با خودم کار کنم که ترس من از بچه دار شدن کمتر و کمتر بشه کمکم کنید دوستان گلم

  9. 2 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    setayesh92 (یکشنبه 24 شهریور 92), she (یکشنبه 24 شهریور 92)

  10. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام ملکه جان، خوشحالم که احساس بهتری داری.
    .
    من یه مدتی دلم میخواست گیاهخوار بشم. از فکر اینکه ما ادم ها حیوانات بی گناه رو می کشیم احساس بدی داشتم. ولی به این فکر کردم که من هم حداقل مثل سایر حیوانات توی این دنیا باید طبق سرشت خودم عمل کنم! برای بقا و طول عمر و سلامتی خودم تلاش کنم! من طوری خلق شدم که به خوردن گوشت احتیاج دارم و به خاطرش دندون، سیستم گوارشی و ... در من به دقت و با مهارت تعبیه شده!
    .
    حالا بعضی ها اسمش رو میذارند خودخواهی و گیاهخوار میشن! بعضی ها هم عاشق استیک و خوراک گوشتند!
    .
    ما می تونیم بچه دار بشیم. به دنیا آوردن آدمی که یه روزی قراره پیر بشه و بعد نابود بشه و تازه زمان جوانی هم هزارجور مشکلات متفاوت رو باید رفع کنه و ... شاید این ها به نظر خیلی ها خودخواهی بیاد. ولی تو به خاطر همین بچه دار شدن هزارجور سیستم های پیچیده برات طراحی شده، برنامه ریزی شده و حتی غریزه لازم در فطرت و ذات تو هست.
    .
    کدوم خودخواهی بزرگتریه؟ این که سرشت و ذات آفرینش مون رو نادیده بگیریم و چشممون رو به روی نیاز و حق طبیعی مون ببندیم و یا اینکه بگیم نه این عدالت نیست که موجودی ناتوان در مقابل روزگار و زندگی رو به دنیا بیارم؟
    .
    بچه ای که به دنیا میاد این شانس رو داره که نور خورشید رو ببینه. سبزی درخت ها رو و زیبایی گل ها رو و چهره عاشق مادرش رو و میتونه آواز بخونه و آب بخوره و بخنده. می تونه فصل ها رو ببینه. می تونه به آدم های دیگه کمک کنه. می تونه زندگی رو دوست داشته باشه.
    .
    بچه ای که به دنیا نمیاد هیچ شانسی نداره!! از قبل مرده است! نابوده. بدون اینکه حداقل یه کمی زندگی کرده باشه!
    .
    ما انسان ها شبیه به خالقمون هستیم. میتونیم زندگی ببخشیم. تو زندگی ببخش. خدا هر وقت که صلاح بدونه اونو میگیره! تو از حق خودت استفاده کن. فرزندت از حق خودش استفاده میکنه و خدا هم از حق خودش.
    .
    یه کتاب هست که من هیچ وقت فراموشش نمی کنم : هرگز ترکم مکن. تو اینترنت سرچ کن پیداش میکنی. اگر تونستی بخونش. راجع به شبه انسان هاست. انسان هایی که فرقشون با ما اینه که 1. بچه دار نمیشن. 2. اون دنیا براشون وجود نداره.
    یعنی به هیچ وجه جاودانگی در موردشون تعریف نمیشه. شماره 2 یعنی اون دنیا به این خاطره که این شبه انسان ها رو خدا نساخته بلکه ساخته ی انسان هستند. و این زیاد موردنظر نویسنده نیست. (کی از اون دنیا خبر داره؟)
    این شبه انسان ها (که در واقع همون انسان ها هستند) می دونند به زودی نابود میشند. یکی از دردهاشون اینه که هرگز نمی تونن بچه دار بشن.
    وقتی بهشون فکر میکنم میبینم ما هم می دونیم که به زودی نابود میشیم....
    .
    آخرای کتاب یکی از مربی هاشون میگه برید خدا رو شکر کنید که کودکی خوبی داشتید. خوب زندگی کردید ...
    .
    .
    زندگی زندگی زندگی به این فکر کن ملکه جان. به این هدیه فوق العاده ای که می تونی به بچه ات بدی. و به خودخواهی ای که لازمه ی انسان بودنه! و به همه ی زیبایی ها و لذت هایی که اون بچه بهت میده! با هر لبخند و هر نگاهش!

    - - - Updated - - -

    من هم از بچه دار شدن میترسم. اما نه به خاطر مرگ. به خاطر اینکه نمی تونم زندگی خوبی براش درست کنم. بی پولی دلیل اولش. دومش هم اختلاف عقیده های زیاد با همسرم، سومش اینکه خیلی دست تنهام و خیلی زود باید بذارمش مهد کودک. چهارمش به خودم مطمئن نیستم. فکر نمی کنم بتونه به همچین مادری افتخار کنه... پنجمش به خاطر همسرم اینکه مطمئنم سرش داد میکشه و حرفهاش رو نمیفهمه و ....
    من هم میترسم. چون بدن ضعیفی دارم. می ترسم نتونم شیرش بدم و ....
    .
    ترس ... هزار مدل ترس هست. تو تنها نیستی! هر کدوممون باید کارهایی که از دستمون برمیاد رو انجام بدیم. تو در مورد مرگ کاری از دستت برنمیاد. همین.
    ویرایش توسط she : یکشنبه 24 شهریور 92 در ساعت 11:57

  11. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    malakeh (دوشنبه 25 شهریور 92), setayesh92 (یکشنبه 24 شهریور 92)

  12. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 اسفند 92 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    محل سکونت
    زیرطاق کبود
    نوشته ها
    226
    امتیاز
    1,316
    سطح
    20
    Points: 1,316, Level: 20
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    104

    تشکرشده 162 در 83 پست

    Rep Power
    36
    Array
    من یه تاپیک دارم به اسم تلاش میکنم تامشکلات تبدیل به شکلات بشن
    شی عزیزوملکه جون میدونیدچرا همچین اسمی گذاشتم چون براین اعتقادهستم که ازهرکلمه ای استفاده کنم جذبم میشه پس خواهشا شمادوستان هم ازکلمه میترسم استفاده نکنیدبجاش بگیدمیخوام شجاع باشم.هیچ مرداندازه شوهرمن ازبچه بدش نمی امد امابیایدببینیدچطوردخترمون رودرآغوشش میکشه
    بخدابچه نعمت اگه دخترم باشه رحمته باباجون بچه خودعشقه بخدا.باورکنیداین دخترپسراکه میگن براش میمیرم همش الکلی اما باورکنیدمادرکه باشی جونت برا بچه درمیره حتی اگه مثله من پول نداشته باشی خیلی کارابراش بکنی بخدایه انرژی به آدم میده که بیاوببین

  13. 2 کاربر از پست مفید نگاه تشکرکرده اند .

    malakeh (دوشنبه 25 شهریور 92), she (دوشنبه 25 شهریور 92)

  14. #18
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    دیدگاهم رو دارم عوض میکنم باورتون میشه شبها تمرین نترسیدن میکنم

    مرگ و تصاویر نا خوشایندی جلو چشمام میاد ولی دیگه روم رو ازش بر نمیگردونم بدنم اسپاسم نمیشه و احساس نمیکنم تو تاریکی شب یکی بخواد از پشت بهم حمله کنه بلکه خیلی آروم خیلی آروم میگم مردن یه چیز طبیعیه من به یادت هستم فقط به خاطر اینکه هواسم جمع باشه چه کارهائی انجام بدم ولی در شرایط کلی من حق زندگی و خوشحال بودن ولذت بردن رو دارم لطفا بذار افکار خوب به سراغم بیاد و شروع به مراقبه میکنم دیشب تا بخوام بدنم رو ریکلس کنم که مراقبه کنم فکر کنم به نیمه های بدنم رسیده بودم که فرمان آرامش و رهائی رو بهش میدادم که دیگه نفهمیدم خوابم برد

    این چند روز احساس بهتری میکنم دیگه تیتر های حوادث سایتهای خبری رو باز نمیکنم دیگه کلا کمتر میرم سراغ سایتهای خبری به این نتیجه رسیدم که من نه سیاست مدارم نه اقتصاد دان و نه مدافع حقوق مردم من باید برای خودم زندگی کنم خیلی مواقع یه چیزهائی رو ندونی راحتتری

    ممنون بچه ها خیلی کمکم کردید خوب شد این تاپیک رو ایجاد کردم

    دیروز رفتم تو یه سایت واسه لوازم نی نی و کلی لیست تهیه کردم که از ماه دیگه هر ماه یه وسیله واسه نی نی خوشگلم که میخواد چند ماه دیگه براش اقدام کنم بخرم

    دارم پرده و رو تختی اتاقم رو تغییر میدم کلی رفتم خرید کردم کلی ایده از تو اینترنت و عکسهای اتاق خواب و پرده و ... پیدا کردم با خواهرم و مادرم رفتیم خریدم و درستش میکنم یه عالمه روحیه ام عوض شده هر چی خریدم رنگ شاد بود قرمز نارنجی زرد صورتی یاسی (البته فکر نکنید رنگین کمون شده همشون با هم هارمونی داره)

    خیلی خوشحالم ....

  15. 2 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    she (دوشنبه 25 شهریور 92), نگاه (دوشنبه 25 شهریور 92)

  16. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط malakeh نمایش پست ها

    دیروز رفتم تو یه سایت واسه لوازم نی نی و کلی لیست تهیه کردم که از ماه دیگه هر ماه یه وسیله واسه نی نی خوشگلم که میخواد چند ماه دیگه براش اقدام کنم بخرم

    دارم پرده و رو تختی اتاقم رو تغییر میدم کلی رفتم خرید کردم کلی ایده از تو اینترنت و عکسهای اتاق خواب و پرده و ... پیدا کردم با خواهرم و مادرم رفتیم خریدم و درستش میکنم یه عالمه روحیه ام عوض شده...

    خیلی خوشحالم ....

    خدا رو شکر. به سلامتی انشالا. بالاخره یه خبر خوب تو این تالار شنیدیم! منم خوشحالم برات



    .
    میگم میخوای یه مدت اینجا نیا.هان؟ یا لااقل توی این تاپیک نیا دیگه! برو عشق و حال کن و روحیه بگیر!

  17. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    malakeh (سه شنبه 26 شهریور 92)

  18. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 اسفند 92 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    محل سکونت
    زیرطاق کبود
    نوشته ها
    226
    امتیاز
    1,316
    سطح
    20
    Points: 1,316, Level: 20
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    104

    تشکرشده 162 در 83 پست

    Rep Power
    36
    Array
    نه شی داره شوخی میکنه بیامابهت انرژی مثبت بدیم توکیف کن

  19. 2 کاربر از پست مفید نگاه تشکرکرده اند .

    malakeh (سه شنبه 26 شهریور 92), she (چهارشنبه 27 شهریور 92)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.