به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 20
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 شهریور 92 [ 07:45]
    تاریخ عضویت
    1392-6-20
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    54
    سطح
    1
    Points: 54, Level: 1
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    آتیه جان

    دو مساله اینجا با هم کمی قاطی شدند
    یکی مساله مقایسه شرایط شما و خواهرتون
    دومی مساله مهریه و قول و قرارهاتون

    کاش می تونستی حداقل اولی را کامل حل کنی و از ذهن خودت و همسرت خارج کنی. مقایسه اصلا درست نیست. چون شرایط شما اصلا اصلا یکی نیست.

    خواهر شما از شما بزرگتره. حداقل 3-4 سال ( چون گفتی دومین خواهر بزرگتر از شماست ) این یعنی یک دختری حدود 35 سال. شما انتظار داری پدرت همونقدر سخت گیری کنه که برای شما کرد؟ دختر 26 ساله و 35 ساله؟
    به هر حال دو دختر کوچیکتر از اون ازدواج کردند. ایشون سنشون دیگه بالاست و باید کمی منعطف تر باشند تا زودتر سرو سامون بگیرند.

    به نظرم اصلا اصلا اصلا خودت را مقایسه نکن.
    مخصوصا که می گی خواهرت شاغل هم نیست.

    عزیز دلم. برای خواستگار خواهرت امکان اومدن به تهران نیست. پدرت باید چیکار می کرد؟ اون را همراه مادرش فرستاده تا خواستگارش را ببینه. تا خواستگار اون را ببینه. یه کم به شرایطی که پدر و مادر توش هستند و نگرانی هاشون فکر کن.
    به نظرت آسونه دخترت را 35 سال مثل گل مراقبت و مواظبت کنی و بعد بسپری دست کسی که حتی نتونستی یک ماه درست ببینیش و باهاش رفت و آمد کنی؟ کسی که حتی امکان ورود به کشور خودش را نداره؟

    سعی کن پدر و مادرت را درک کنی. سعی کن خواهر و همراه خوبی باشی برای خواهر تازه عروست. مقایسه نکن. شرایطشون را درک کن.
    شاید خواهرت الان توی دلش ناراحت هم هست که پدر می گه با هر مهریه که می خواهید من راضیم . پیش خودش می گه برای خواهرهای دیگه سخت گیری می کرد اما بخاطر شرایط من و سن و ... به هر چیزی راضی است. توی دل اونها الان ممکنه خیلی غم ها و سوالها و حرفها باشه که نمی تونند به شما بگن.

    دعا کن خوشبخت بشه.
    دعا کن انتخابش درست باشه.نشستی به مقایسه دو چیز نابرابر که چی؟

    خدا را به خاطر این که همسری فهیم و مهربون نصیبت کرده شکر کن و عشقت را دوباره توی دلش زنده کن.

    اگر قسمت اول را متوجه شدی و برات حل شد بگو
    بعد می تونیم تمرکز کنیم روی قسمت دوم که مساله شما و مهریه و انتظارات همسرت هست.
    شیدا جان ازت ممنونم. من چون خیلی ناراحتم و اوضاع روحیم به هم ریخته نمی تونستم قضایا رو اینجوری ببینم. ممنونم ازت. حتما تا یکی دو روز آینده در مورد این موارد که گفتی با همسرم صحبت می کنم. بعد بهش اطمینان می دم که مهر واسم مهم نیست و هر موقع تمایل داشت می تونیم بریم مهریه رو 114 کنیم . بهش می گم که خودش برام مهمه هر چند باور نمیکنه و می گه اگر مهم بودم کار به اینجا نمی رسید. اما سعی می کنم از این به بعد همسرم اولویت اول زندگیم باشه . فقط یک مساله ایی یکبار وسط حرفاش گفت دیروز که برای عقد خواهرت نیومدم نگو بیا. چون خیلی از دست خانوادت شاکی ام باید یکچوری آروم بشم . البته تک تک افراد خانواده من در دوران عقد بهش بی احترامی کردن که الان می کن خیلی اشتباه کردن. اما خوب حرفاشون همیشه تو دلم شوهرم مونده.... حقم داره.
    در ضمن قسمت اول رو متوجه شدم جه طوری حل کنم و در مورد قسمت دوم هم نظرتون رو بگید لطفا :)
    ویرایش توسط atiye2004 : چهارشنبه 20 شهریور 92 در ساعت 22:22

  2. کاربر روبرو از پست مفید atiye2004 تشکرکرده است .

    شیدا. (پنجشنبه 21 شهریور 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 شهریور 92 [ 07:45]
    تاریخ عضویت
    1392-6-20
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    54
    سطح
    1
    Points: 54, Level: 1
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شوهرم اصلا تو خونه حرف نمیزنه باهام. زیر زبونی فقط سلام میده. شام هم نمیخوره. امروز که پنجشنبه بود رفت سرکار. شبها هم دیر میاد ساعت 9:30. البته سره کار میمونه زنگ می زنم بهش سرسنگین حرف میزنه . چی کار کنم به نظرتون ؟

  4. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 دی 93 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    3,418
    سطح
    36
    Points: 3,418, Level: 36
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    573

    تشکرشده 935 در 360 پست

    Rep Power
    67
    Array
    دوست عزیز همسرتون نیازبه زمان برای حل کردن مسائل پیش خودشون دارند
    وقتی مسئله ای پیش میاداقایون به غارتنهایی پناه میبرندونمیخواهندهم ازکسی کمک بگیرندوترجیح میدهندخودشان مسئله روحل کنند پس شماهم به ایشون کمک کنیدتابتوانند مسئله روحل کنند
    اماموردبعدی درباره خانوادتون هست که حتمادلیلی داشته میدونیدچرا؟چون خواهرتون شرایط وموقعیت شماروندارند درثانی دوتاخواهرکوچکترازدواج کردند شماکه نمیدونیدخواهرتون چی کشیدندوپدرومادرتون توعروسی شمایادرمراسم شماچه حالی داشتندهمش میگفتند کاش دختربزرگترمون اول ازدواج میکردعلاوه براون حرفهایی اطرافیان چه تاثیری رواونهاداشته ولی به روی شمانیاوردند پس ناچاربودند برای شمادوخواهرکوچکترشرط بگذارند مخصوصاشماکه شرایط بهتری داشتیدپس نیازبه شرط وشروط بیشتری داشتید این رودرنظربگیریدکه بخاطرارزشی که برای شماقائل بودند این کارهاروکردند

  5. کاربر روبرو از پست مفید roseflower تشکرکرده است .

    شیدا. (جمعه 22 شهریور 92)

  6. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 شهریور 92 [ 07:45]
    تاریخ عضویت
    1392-6-20
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    54
    سطح
    1
    Points: 54, Level: 1
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من به شوهرم موارد زیر رو ایمیل کردم:


    مقایسه اصلا درست نیست. چون شرایط من و خواهرم اصلا اصلا یکی نیست. خواهرم از من بزرگتره. 4 سال یعنی 34 سالشه. ما نباید انتظار داشته باشیم بابام همونقدر سخت گیری کنه که برای من کرده. دختر 26 ساله و 34 ساله؟خیلی فرق دارن هر کسی حاضر نمیشه با یک دختر 34 ساله ازوداج کنه. به هر حال ما دوتا که کوچیکتر از اون بودیم ازدواج کردیم .خواهرم الان سنش دیگه بالاست .بابا مامانم مجبورن یک ذره منعطف تر باشند تا زودتر سرو سامون بگیره دیگه 25 سالش نیست که بخوان به هر چی گیر بدن.
    من اوایل ناراحت شدم اما الان به نظرم اصلا اصلا نباید خودمو با آن مقایسه کنم. اگر روی تو هم سختگیری کردن به خاطره این بوده که شرایط فرق داشته من سنم کمتر بوده خواهر بزرگم ازدواج نکرده بوده و هنوز جا داشتم. شاید آنها فکر می کردن من ویژگی های بهتری از خواهرم داشتم مثلا نمی خواستن روی زندکی من ریسک کنند.
    یک موضوع دیگه تحقیق بوده که مجبور شدن برن ترکیه. چون واسه پسره امکان اومدن به تهران نبوده . باید چیکار می کردن؟ بابام که نمیتونسه بره، خواهرم رو هم تنها نمی تونسه بفرسته محبور شده مامانمو فرستاده تا برن پسره رو از نزدیک ببینن.تا پسره هم اونو ببینه. حق داشتن نگران باشن ؛ به نظرت اگر خواهر خودت 34 سالش باشه یک چنین شرایطی داشته باشه می تونید بسپرید دست کسی که حتی نتونستین یکبار ببینینش .
    شرایط خواهرم خیلی سخته دلم واسش میسوزه. اون الان توی دلش ناراحت هم هست که بابام هیچ شرطی نذاشت و ترسید حرف بزنه رو دستش بمونم. پیش خودش می گه برای دو تا خواهر دیگم سخت گیری می کرد اما بخاطر شرایط من و سن و سالم ... به هر چیزی راضی است. توی دل خواهرم یا بابا مامانم الان ممکنه خیلی غم ها و سوالها و حرفها باشه که نمی تونند بگن.
    من کاملا به تو حق می دم که ناراحت بشی فقط اینو در نظر بگیر خواهرم از آن موقعی که آمدی خاستگاری من 8 سال بزرگتره. بیا درکش کنیم.ایشالا که انتخابش درست باشه.من و تو هم دو چیز نابرابر رو مقایسه می کنیم که چی بشه ؟ نمی خوام به خاطر یک نفر سومی زندگی خودمو خراب کنم.
    (داخل پرانتز اینم بدون که من از اتفاقایی که باعث شدم بیافته پشیمونم . خیلی)


    ...
    در حوابه من این ایمیل رو زد :

    اولا برای خانواده من دختره 34 ساله با 20 ساله فرق نداره بخوان ازدواج کنند حرف دل خواهرام بیشتر مهمه مامان بابام. دوما چرند تحویله من نده تو نمی خواد درس زندگی به من بدی. همون موقع زندگی منم نابود شد چه 26 سالم بود چه 36 سالم. به درک که خانوادت شرطی برای خواهرت نذاشتن . بیخود کردن با زندگی من بازی کردن اصلا برن جهنم همشون. من با تو مشکل دارم . تو منو نابود کردی نه اونها. مسائل رو نپیچون . من هر کاری کنم نمی تونم ببخشمت. شرمنده ولی نمی تونم .

    الان نمی دونم جی کار کنم عقد خواهرم هم یکشنبه یا دوشنبه هست و همسرم میگه نمیام

  7. کاربر روبرو از پست مفید atiye2004 تشکرکرده است .

    شیدا. (جمعه 22 شهریور 92)

  8. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    سلام، نمیدونم تا چه حد نظرم درسته ولی من در این شرایط در مورد موضوع تاپیک تون که بخشیدن مهریه است اصلن موافق نیستم. به

    نظرم الان بخشیدن یا صحبت در موردش هیچ کمکی به شما نمیکنه. کمی تنهاش بزارین و بهش محبت کنین. و اگه خودش حرف بخشیدن

    مهریه رو پیش کشید باهاش موافقت کنید.

  9. 5 کاربر از پست مفید toojih تشکرکرده اند .

    roseflower (پنجشنبه 21 شهریور 92), sanjab (جمعه 22 شهریور 92), sara 65 (پنجشنبه 21 شهریور 92), شیدا. (جمعه 22 شهریور 92), صبوری (پنجشنبه 21 شهریور 92)

  10. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 شهریور 92 [ 07:45]
    تاریخ عضویت
    1392-6-20
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    54
    سطح
    1
    Points: 54, Level: 1
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دیگه پیش نمیکشه . بعد از مراسم خاستگاری خواهرم دوباره یادش آمد. بخثمون که شد وسط حرفاش گفت اگر من مهم بودم تا الان اینکارو کرده بودی. اما الان دیگه فایده نداره. اما خودم فکر کنم فایده داشته باشه. آخر بهش گفتم اینقدر حرف کذشته رونزن بزار حالمون رو درست کنیم گذشته رو ول کن و گفت من نباید چیزی درست کنم!

  11. #17
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    آتیه جان،

    همین که بخشی از موضوع حداقل برای خودت حل شده خوبه.
    با فکر بازتری می تونی به بقیه اش فکر کنی.

    این که برای همسرت توضیح دادی مطمئنا متوجه شده منظورت چی هست.
    ولی آقایون به این راحتی عذرخواهی نمی کنند یا به اشتباهشون اعتراف نمی کنند.

    در مورد این که با شوهرت در این زمینه چه رفتاری داشته باشی
    نظر من این هست که مدتی صبر کنی. در شرایط مناسب می تونی کاری که گفتی انجام بدی.

    من احساس می کنم شوهر شما بیشتر از اون که از مساله مهریه ناراحت باشه
    از مساله دعواها و کشمکش هایی که شما و خانواده ات در دوران عقد و نامزدی ایجاد کردید ناراحته

    ایشون صادقانه گفت می تونه 114 سکه مهر کنه. شما رسوندیش به 600 سکه و قول دادی بعد عقد ببخشی.
    بعد از عقد نه تنها سکه ها را نبخشیدی که یک دعوای بزرگ و هشت ماه قهر هم پیش اومد که به قول خودت حتی جواب تماسهاش را هم نمی دادی.

    هشت ماه قهر به این شکل در دوران عقد خیلی سخته، چه برسه به این که فکر کنی سرت کلاه گذاشتند و قولی دادند که عملی نشد.
    شوهرت بیشتر از اون که از مهریه ناراحت باشه
    از رفتارهای شما ناراحته.
    از احساسهای بدی که اون روزها داشته. الان هم یاد اون خاطرات بد و فشارها افتاده.

    راستش نمی دونم چطور می شه اون خاطرات را کمرنگ کرد
    ولی مطمئنم مهریه بهانه است و همسرت از اون روزهای تلخ و دعواهای که با خانواده ات داشته ناراحته.

    نظراتی که آقایون می ذارن را با دقت بیشتری بخون
    شاید از نگاه یک مرد بهتر بتونن بهتون بگن در این شرایط چه چیزی بیشتر آرومشون می کنه.

    برای تولد لازم نیست صحبت مهریه را بکنی
    می تونی یه تولد خوب براش بگیری. اونطوری که فکر می کنی با روحیه اش جور هست.
    مثلا اگر خونه مامانت اینا سورپرایزش کنی به نظرت براش جالب هست؟
    که بهش نشون بدی چقدر براش احترام قائلید و دوستش دارید.
    بدون این که حرف اون روزها را بزنی. بذار فکر کنه شما فراموش کردید.

  12. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    sanjab (جمعه 22 شهریور 92), toojih (جمعه 22 شهریور 92)

  13. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 شهریور 92 [ 07:45]
    تاریخ عضویت
    1392-6-20
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    54
    سطح
    1
    Points: 54, Level: 1
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون شیدا جون.
    آره جدی میگی ؟ راستش من نمی دونم برای جبران چه کنم ؟ خودش میگه جبران شدنی نیست آن دوران زندگی من یکبار می خواست اتفاق بیافته تو و خانواده با خودخواهی هاتون نابودش کردین. من نمی دونم چی کار کنم. بخصوص اینه این اواخر اصلا اجازه نمیده بهش محبت کنم. غذا نمی خوره. روزای تعطیل میره سره کار. مثلا الان جمعه رفته سره کار. سوال می پرسم جواب نمیده. حرف می زنم اعتنا نمی کنه. چه طوری بهش محبت کنم ؟ برای تولدش چه کنم ؟ می دونم کادو بخرم حتی باز نمیکنه . چون سره تولد من 1 ماه پیش سرش شلوغ بود گفت برو هر چی خوشحالت می کنه واسه خودت بخر اما من نخردیم گفتم وقت نکردم. اونم ناراحت شد. مگه اینکه وقتی کادو براش خریدم یکی هم برای خودم بخرم. در مورد مهمونی هم نمی دونم بگیرم یک وقت آبروریزی نشه چون مغلوم نیست کی بیاد یا اصلا حوصله مهمون داشته باشه. من چند تا مورد می گم نظرتون رو بگید (تولد شوهرم چهارشنبه هست ):
    1- خودمون 2 تا باشیم مثله همیشه. 2 تا کادو بگیرم.
    2- مادر شوهرم اینا رو خونه خودمون دعوت کنم فقط
    3- خونه مادر شوهرم مهمونی بگیرم بابامینا رو هم بگم
    4- خونه خودم مهمونی بگیرم جندتا از دوستامونو دعوت کنم

    خیلی دوست دارم با این مهمونی نشون بدم بابا مامانم تو رو دوست دارن و برات ارزش قائلن اما نمی دونم چه جوری!

  14. #19
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط atiye2004 نمایش پست ها

    آره جدی میگی ؟ راستش من نمی دونم برای جبران چه کنم ؟ خودش میگه جبران شدنی نیست آن دوران زندگی من یکبار می خواست اتفاق بیافته تو و خانواده با خودخواهی هاتون نابودش کردین. من نمی دونم چی کار کنم.
    اگر مشکل همسرت مهریه بود که الان هم قابل جبران است.
    کاملا مشخص هست که مشکلش مهریه نیست. داره واضح می گه که مشکلش اتفاقات اون دوران هست.
    البته اون اتفاقات بخشیش به خاطر مهریه تشدید شده ولی به هر حال اون دوران را براش سخت کرده.

    با مواردی که داری در مورد همسرت می گی کاملا مشخصه آدم یک رو و صادقی است.
    برای همین واسش سخته که اعتمادش را خراب کردید.

    در مورد تولد من هم همین شک را دارم.
    شما که اخلاقش را می دونی، ممکنه نیاد و به قول خودتون آبروریزی بشه؟

  15. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 شهریور 92 [ 07:45]
    تاریخ عضویت
    1392-6-20
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    54
    سطح
    1
    Points: 54, Level: 1
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    ديروز عقد خواهرم بود شوهرم نيومد و من تنها رفتم. شوهرم هنوز باهام حرف نميزنه. فقط گفت من جلسه مهم كاري دارم با چند نفر نمي تونم وسط روز تا كرج بيام. البته بگم روز قبل عقد محضر گرفتن آنم فردا صبحش در كرج بنابراين همسرم وقت نداشته تا قرارهاي كاريشو عوض كنه . من به خانوادم گفتم كه جلسه مهم كاري داشته نيومده . بعد به خواهرم گفتم بايد وقتي عقدت وسطه روزه چند روز قبل بگي ما برناممون رو جور كنيم . آنها هم چيزي نگفتن. امروز صبح همسرم گفت من 2 دفعه به خواهرت زنگ زدم تبريك بگم جواب نداد. امشب هم خونه خواهر ديگم دعوتيم فكر مي كردم شوهرم بهونه كنه اما فقط گفت باشه ميريم.
    واسه تولدش با 4 تا از دوستاش هماهنگ كردم بريم شام بيرون. اما خودشو نمي دونم چطوري راضي كنم! نظري نداريد ؟


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.