به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 62
  1. #51
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    برادر عزیز، پست شماره ی 30 میباشد. حذف نگردیده است.
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  2. #52
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 شهریور 93 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1392-6-07
    نوشته ها
    39
    امتیاز
    618
    سطح
    12
    Points: 618, Level: 12
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 59 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خيلي معذرت ميخوام كه اينها رواينجا مينويسم ولي وقتي اين نوشته هاي شما رو خوندم ديديم مشكل شما خيلي جدي است فكر هم نكنم كه قابل حل باشه ولي خوش به حال خودم كه خانومم هميشه مرتب تميز هميشه توخونه ارايش كرده هميشه خوش بو و خيلي هم گرم هستن منم با اين نوشته هاي شما حالا ديگه خيلي بيشتر از قبل قدرشو ميدونم نه خارج زندگي ميكنيم ونه مثل خيلي نفرات ديگه كه با تحصيلات عالي دچار مشكلات خاص هستند خدارو شكر ميكنم وبلند داد ميزنم خدا شكرت كه همه چه به من دادي يه پسر 3.5 ساله سالم يه زن خوب كه حالا قدرشو ميدونم اين نوشته هم اين اينجا نوشتم چون نميتونستم حرف دلم رو به كسي ديگه اي بگم بازم ببخشيد

  3. #53
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 05 اردیبهشت 94 [ 19:32]
    تاریخ عضویت
    1392-6-01
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    1,548
    سطح
    22
    Points: 1,548, Level: 22
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 9 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط matin95 نمایش پست ها
    سلام خيلي معذرت ميخوام كه اينها رواينجا مينويسم ولي وقتي اين نوشته هاي شما رو خوندم ديديم مشكل شما خيلي جدي است فكر هم نكنم كه قابل حل باشه ولي خوش به حال خودم كه خانومم هميشه مرتب تميز هميشه توخونه ارايش كرده هميشه خوش بو و خيلي هم گرم هستن منم با اين نوشته هاي شما حالا ديگه خيلي بيشتر از قبل قدرشو ميدونم نه خارج زندگي ميكنيم ونه مثل خيلي نفرات ديگه كه با تحصيلات عالي دچار مشكلات خاص هستند خدارو شكر ميكنم وبلند داد ميزنم خدا شكرت كه همه چه به من دادي يه پسر 3.5 ساله سالم يه زن خوب كه حالا قدرشو ميدونم اين نوشته هم اين اينجا نوشتم چون نميتونستم حرف دلم رو به كسي ديگه اي بگم بازم ببخشيد
    بله واقعا خوش بحال شما ! ولی حالا این یعنی چه که اینو نوشتی؟؟ میخوای دل منو بسوزونی؟

    2 روزه که به نتونستم بیام تو این سایت بنویسم همه چیز ریخته بهم انگاری , جناب فرشته مهربان که ظاهرا مدیر سایت تشریف دارن چندتا از پستها رو پاک کردن منجمله پست خود من با اینکه چیز بدی من ننوشته بودم ظاهرا بین چند تا از کاربران بگو مگو شده . از ایشون خواهش میکنم یکمی مهربون تر باشن یه تاپیکی باز کزده بودم اینجا و نظر دوستان رو در مورد حجاب زن ایرانی در خارج کشور پرسیده بودم که بسرعت تاپیک رو قفل کردن آخه اینطوری که نمیشه این چگونه سایت همدردیه که اجازه حرف زدن مودبانه رو نمیدید؟ لطفا تاپیک رو باز کنید تا به نتیجه بهتری برسه من نتونستم پاسخ دوستان رو بدم اونجا و دیدم که خیلیها برداشت دیگه ای از موضوع بحث کردن . دقت کنید که من نگفتم که به اجبار همسرم رو وادار به گرفتن حجاب کردم من فقط گفتم که دوست داشتم با حجاب باشه , گرفتن تصمیم با خودشه ولی اون در عین حال که دوست نداره روسری سر کنه دوست هم نداره که خلاف نظر من هم عمل کنه و مونده این وسط که چیکار کنه از طرفی مادر خودش هم همشه به نگه داشتن حجابش توصیش کرده حالا این وسط میخواد از من بله بگیره و همه دلنگرانیهاش رو سر من خالی کنه هر کس هم پرسید چی شد برداشتی بگه که شوهرم گفت بردار .

  4. 2 کاربر از پست مفید coconut تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (شنبه 09 شهریور 92), majid_k (جمعه 08 شهریور 92)

  5. #54
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array
    آقای محترم وقتی تاپیک می زنی باید باشی تا به تاپیکت نظارت داشته باشی

    و به سوالات پاسخ می دی.وقتی نباشی هر کس برداشت خودشو می گه و

    عده ای دفاع و رد می کنند در نتیجه تاپیک از موضوع اصلی منحرف می شه.


  6. 2 کاربر از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (شنبه 09 شهریور 92), majid_k (جمعه 08 شهریور 92)

  7. #55
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 اردیبهشت 94 [ 12:38]
    تاریخ عضویت
    1392-6-08
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    1,243
    سطح
    19
    Points: 1,243, Level: 19
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    بنظرمن علاوه برکارهایی که عزیزان گفتن میتونید خیلی صریح اما به دور از توهین بهش بگین که اصلا تحمل این مسئله رو ندارین

    - - - Updated - - -

    سلام
    بنظرمن علاوه برکارهایی که عزیزان گفتن میتونید خیلی صریح اما به دور از توهین بهش بگین که اصلا تحمل این مسئله رو ندارین

  8. 2 کاربر از پست مفید shiva2 تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (شنبه 09 شهریور 92), toojih (شنبه 09 شهریور 92)

  9. #56
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 05 اردیبهشت 94 [ 19:32]
    تاریخ عضویت
    1392-6-01
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    1,548
    سطح
    22
    Points: 1,548, Level: 22
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 9 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرهنگ 27 نمایش پست ها
    آقای محترم وقتی تاپیک می زنی باید باشی تا به تاپیکت نظارت داشته باشی

    و به سوالات پاسخ می دی.وقتی نباشی هر کس برداشت خودشو می گه و

    عده ای دفاع و رد می کنند در نتیجه تاپیک از موضوع اصلی منحرف می شه.

    بله حق با شماست اگه امکانش بود میامدم درگیر مسایل زندگی بودم بخصوص با خانمم حرفم شد خیلی شدید و چند روز خیلی بدی داشتیم . بخدا اگه قدر این زندگی که دارم رو میدونست خیلیها تو ایران دارن حسرت موقعیتی که ما داریم رو میخورن شکر خدا همه چیز خوبه هردومون سالمیم بچمون خیلی خوبه و حسابی مشغولمون کرده و من هیچ غمی ندارم بجر سرد بودن همسرم و اینکه دل به زندگی نمیده تمام تلاشمو میکنم که که درست بشه چون دوسش دارم و در کنار بدیهایی که داره خوبیهایی هم داره .

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط del نمایش پست ها
    شما چند سال هست که خارج از کشور هستید؟
    فکر نمی کنید همین دوری و غربت روی همسرتون تاثیر گذاشته؟
    روی این موضوع فکر کنید که افسردگی و مشکلات روحی خانم ها بسیار بسیار میتونه روی نحوه ی پوشش و نظافتشون تاثیر میذاره. یه زن به صورت ذاتی زیبایی رو دوست داره و این براش مهم ترین چیزه؛ مگر! مگر اینکه مشکلی در محیط اطرافش یا در روابطش وجود داشته باشه و یا در درونش درگیریهای ذهنی زیادی داشته باشه.
    در جایی شما اشاره کردید که خانمتون زیاد فکر میکنند و در جای دیگه ای اشاره کردید که اصلا به پیشرفت زندگی تون اهمیت نمیدن؛
    تا حالا وقتی در حال فکر کردنه؛ ازش با حالت مهربانی و البته هم حسی؛ پرسیدید که به چه چیزهایی فکر میکنه؟ توی مغزش چی میگذره؟ ( زبان بدنه یه مرد بسیار بسیار روی احساس صمیمیت و اعتماد اون تاثیر داره).
    تا حالا به لحن گفتگو و تن صدا و رفتارتون وقتی دارید با همسرتون صحبت میکنید دقت کردید؟
    چیزی که به چشم دیدم؛ زمانی بود که خواهرشوهرم افسرده بود و به هیچ عنوان به زیبایی و اندام و آرایشش دقتی نداشت؛ به هیچ عنوان هم به همسرشون توجه جنسی نداشتند. تنها مشکلش هم با همسرش این بود که وقتی پدر من فوت کرد؛ چرا شوهرم هیچ توجهی بهم نمی کرد. چرا باهام هم حسی و همراهی نکرد؟ درکم نکرد؟ کنارم نبود؟ در صورتی که شوهرش خیلی معمولی و عادی بود؛ خواهر شوهر من
    انتظار داشت که شوهرش عاشقانه کنارش باشه؛ نه مثل یه دوست یا همکار یا مرد.

    و در پایان اینکه وقتی زنی حرف نمی زنه یا بسیار کم حرف شده؛ یعنی اینکه مشکلی وجود داره!

    دل جان ببخشید که گفتم پستتون رو ندیدم....... ما نزدیک 3 ساله که ازدواج کردیم و از همون اول زندگی خارج ایران بودیم , البته که دوری و غربت تاثیر داره ولی نه به این شدت که خانم من عکس العمل نشون میده تازه وقتی صحبت رفتن به ایران میشه خودش میگه همینجا خوبه نمیخوام بریم!

    در مورد لحن و گفتگو گاهی عصبانی شدم و با پرخاشگری جوابشو دادم فکر میکنم که یه چیز معموله و بین همه زن و شوهرها مشاجره پیش میاد دیگه چیزه خاصی نبوده

  10. کاربر روبرو از پست مفید coconut تشکرکرده است .

    **سهیل ** (شنبه 09 شهریور 92)

  11. #57
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    آقای coconut گرامی؛ منظور من دعواهای معمول بین زن و شوهرها نیست؛ منظور من یه چیزی فراتر از این حرفهاست. من از همدلی صمیمانه بین شما و همسرتون می پرسم.
    ببینید خانم شما احتیاج فراون به کمک شما داره؛ اون ظاهر سطحی که شما از همسرتون می بینید؛ واقعا اون چیزی نیست که از ایشون می بینید؛ درون ایشون غوغایی ست.
    همسر خود من برای مدت خیلی کوتاهی افسردگی گرفته بود؛ بااینکه مرد بود؛ اما احتیاج مبرم به صحبت های من و دردو ول با من داشت. احتیاج شدید به این داشت که من حرف دلش رو بشنوم و با کلمات امیدوارکننده آرومش کنم و تسکینش بدم.
    خواهش میکنم حرف دل همسرتون رو بشنوید. نزدیکی عاطفی تون رو به ایشون زیاد کنید.
    بهش اطمینان بدید که تکیه گاهش هستید و کنارشید. حرفاشو رو بشنوید و اگر واقعا می تونید راه حلی به حرفاش دارید عنوان کنید. حتی حرفایی که از نظر شما مسخره اس.
    می دونم و درک میکنم که افسردگی یکی از دوطرف توی زندگی خیلی خیلی درک کردنش سخته؛ انرژی فراوان و روحیه ی قوی میخواد برای مبارزه با اون. اما شدنیه و این به همت و گذشت و آگاهی شما از این مساله برمیگرده.
    کمکش کنید و نذارید توی این مرحله از زندگیش بمونه؛ اگر خدایی ناکرده در ایشون این رفتارها پایدار بشه؛ کشیده میشه به سطوح دیگه ی زندگی تون و ممکنه تبعات بدی برای زندگیتون داشته باشه.
    باید خودتون رو به همسرتون نزدیک کنید.


    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  12. کاربر روبرو از پست مفید del تشکرکرده است .

    **سهیل ** (شنبه 09 شهریور 92)

  13. #58
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    با سلام

    خانم شما نیاز به روانشناس بالینی و حتی روانپزشک دارند و از طریق فضای مجازی نمیشه کمک تخصصی در این

    زمینه داد . بررسی بالینی حتماً لازم هست .

    ضمناً نیاز هست که مشکلاتتان را یکی کی برطرف کنید . شما هنوز درگیر این تاپیک هستید تاپیک دیگری بامسئله دیگری را باز

    می کنید که بسیار چالشی هم شده بوده و اعضاء بحث و جدل داشتند و جای این نوع تاپیکها در انجمن آزاد هست که برای

    اطلاع از روند و رویه انجمن آزاد لطفاً به لینک زیر مراجعه کنید :


    http://www.hamdardi.net/thread-13151.html

    این تاپیک نیز از حد مجاز 50 پست مشاوره ای عبور کرده . بهتر هست یک جمع بندی از کل راهنمایی ها و نظرات داشته باشید

    و تاپیک را برای بسته شدن آماده کنید و اگر سئوال دیگری که از عهده فضای مجازی و اعضاء همدردی کمک کردن و راهنمایی

    دادن بر بیاد را داشتید تاپیک جدیدی باز کنید و کنترل تاپیک را داشته باشید که مشاوره ای پیش برود و به حاشیه نرفته و

    خیلی زود ظرفیت تاپیک با پستهایی که داری وزن مشاوره ای نیست پر نشود .... (اتفاقی که در این تاپیک افتاده و

    پستهای چت گونه و غیر مشاوره ای و ... دریگیری بین اعضاء ایجاد شد که حذف گردید )

    موفق باشید





  14. 5 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (شنبه 09 شهریور 92), del (یکشنبه 10 شهریور 92), mohammad6599 (یکشنبه 10 شهریور 92), ویدا@ (شنبه 09 شهریور 92), zdl1367 (یکشنبه 10 شهریور 92)

  15. #59
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 05 اردیبهشت 94 [ 19:32]
    تاریخ عضویت
    1392-6-01
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    1,548
    سطح
    22
    Points: 1,548, Level: 22
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 9 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    برادری دارم که به طور وحشتناکی درسخون بود و به کمتر از 20 قانع نبود , اگر خدای نکرده 19.5 میاورد با چشم گریون میامد خونه و تا چند روز در عزا و ماتم بسر میبرد و بسیار بد اخلاق , این حالتش از دبستان تا وقتی که رفت دانشگاه از بین نرفت و همه خانواده از دستش در عذاب بودن خودش هم یه حالت عصبی بخصوصی گرفته بود و همیشه در چهرش اظطراب بود حالا جالبه که کسی هم ازش نخواسته بود اینهمه درسخون باشه ولی خوب دیگه از شانش خوب یا بد اینطوری از آب درامده بود . کار به آنجا کشید که ماردم میبردش مشاور و روانپزشک و هیچ اثری نکرد . خلاصه مشاور و روانپزشک با اونهمه تجربه و علمشون نتونستن که قانعش کنن نیم نمره کوتاه بیاد و اینقدر به بیست گیر نده . الان خوب بزرگ شده و دانشگاهش تموم شده ولی پدرم همیشه میگفت که برادرت علم روانشناسی رو به زانو در آورد.



    جناب فرشته مهربان چه گویم که ناگفتنم بهتر است . الان مصداق خانم بنده عین مورد برادرم هست و باور کنید که ایشون علم روانشناسی در هر شاخه ای که بفرمایید رو به زانو در میاره . الا ایحال فعلا کار ما به دعوای شدیدی کشید و من مجبور شدم که صحبت جدایی رو به زبون بیارم چون واقعا ناراحت بودم از دستش , حالا نمیدونم که اثری داشته باشه یا نه ولی ایشون مثل اینکه یکمی ایندفعه میخواد بخودش بیاد چون فردای ماجرا به پزشک روانشناس رجوع کرد و قراره پیگیری کنه . ظاهرا از رفتارش پشیمونه و قول داده که مشکلاتش رو برطرف کنه.

    نمیدونم که به میان آوردن صحبت جدایی کار درستی بود یا نه ولی بنظرم همیشه هم نمیشه با جونم و قربون و مهربانی مسایل رو پیش برد, گاهی باید خشن تر رفتار کرد و جدی بود.

    تشکر میکنم از همه کاربرانی که کامنت گذاشتن. اگر تاپیک باز بود نتیجه کارم رو میام مینویسم.

  16. 2 کاربر از پست مفید coconut تشکرکرده اند .

    sanjab (دوشنبه 11 شهریور 92), مصباح الهدی (سه شنبه 12 شهریور 92)

  17. #60
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 آذر 92 [ 03:25]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    111
    سطح
    2
    Points: 111, Level: 2
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 7 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط coconut نمایش پست ها
    برادری دارم که به طور وحشتناکی درسخون بود و به کمتر از 20 قانع نبود , اگر خدای نکرده 19.5 میاورد با چشم گریون میامد خونه و تا چند روز در عزا و ماتم بسر میبرد و بسیار بد اخلاق , این حالتش از دبستان تا وقتی که رفت دانشگاه از بین نرفت و همه خانواده از دستش در عذاب بودن خودش هم یه حالت عصبی بخصوصی گرفته بود و همیشه در چهرش اظطراب بود حالا جالبه که کسی هم ازش نخواسته بود اینهمه درسخون باشه ولی خوب دیگه از شانش خوب یا بد اینطوری از آب درامده بود . کار به آنجا کشید که ماردم میبردش مشاور و روانپزشک و هیچ اثری نکرد . خلاصه مشاور و روانپزشک با اونهمه تجربه و علمشون نتونستن که قانعش کنن نیم نمره کوتاه بیاد و اینقدر به بیست گیر نده . الان خوب بزرگ شده و دانشگاهش تموم شده ولی پدرم همیشه میگفت که برادرت علم روانشناسی رو به زانو در آورد.



    جناب فرشته مهربان چه گویم که ناگفتنم بهتر است . الان مصداق خانم بنده عین مورد برادرم هست و باور کنید که ایشون علم روانشناسی در هر شاخه ای که بفرمایید رو به زانو در میاره . الا ایحال فعلا کار ما به دعوای شدیدی کشید و من مجبور شدم که صحبت جدایی رو به زبون بیارم چون واقعا ناراحت بودم از دستش , حالا نمیدونم که اثری داشته باشه یا نه ولی ایشون مثل اینکه یکمی ایندفعه میخواد بخودش بیاد چون فردای ماجرا به پزشک روانشناس رجوع کرد و قراره پیگیری کنه . ظاهرا از رفتارش پشیمونه و قول داده که مشکلاتش رو برطرف کنه.

    نمیدونم که به میان آوردن صحبت جدایی کار درستی بود یا نه ولی بنظرم همیشه هم نمیشه با جونم و قربون و مهربانی مسایل رو پیش برد, گاهی باید خشن تر رفتار کرد و جدی بود.

    تشکر میکنم از همه کاربرانی که کامنت گذاشتن. اگر تاپیک باز بود نتیجه کارم رو میام مینویسم.
    سلام دوست عزیز
    میتونم بپرسم وضعیت مشکل شما به کجا رسید ؟ من هم متاسفانه مشکل مشابه شما رو دارم
    میخواستم ببینم آیا گره از کار شما باز شد یا کماکان همسرتون مثل سابق هستند ؟

    ممنون


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 تیر 94, 18:47
  2. سرد شدن نسبت به همسر بدلیل مشکلات زیاد
    توسط سناریا در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 16 خرداد 94, 18:34
  3. از اینکه خیلی زیاد عاشق شوهرمم خسته شدم چون مشکلات زیادی برام ایجاد کرده
    توسط مهشید93 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 دی 93, 15:23
  4. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 خرداد 93, 10:55
  5. استرس شدید -تنبلی زیاد -بی حوصلگی زیاد باعث شده همه اش بخورم
    توسط پونه در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 دی 92, 23:06

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.