به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 87
  1. #51
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط alias136790 نمایش پست ها
    متوجه منظورت نشدم نیلا،
    اما اگه منظور اینه که بحث تاپیک رو به انحراف کشوندیم ، درست میفرمائین. من سعی میکنم دیگه تو این تاپیک نحرفم.
    اما منظورت این بود که هر کدوم یه تاپیک جداگانه بزنیم ، یا اینکه یه تاپیک جداگانه بزنیم و از تجربیاتمون بگیم؟
    چون من درباره مشکلم تو یه وبسایت دیگه پیگیر هستم، نخواستم دیگه تو این وبسایت دنبالش باشم.
    منظور خانوم نیلا این هست که یه گروه تشکیل بدیم و چون مشکلات مشابهه داریم تجربیاتی که در راه بهبود داشتیم رو با هم به اشتراک بزاریم
    از نظر من هم پیشنهاد بسیار خوبی هست و اصولا یکی از شیوه های درمان برای ما، گروه درمانی هست
    ولی اینکه چطور این گروه تشکیل بشه من هنوز یه مقدار تردید دارم ولی دارم روش فکر میکنم که باهم در ارتباط باشیم که بسیار میتونه مفید باشه

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط alias136790 نمایش پست ها
    خانم m_ero شما زندگی موفقی دارین، لااقل وضعتون از من بهتره، فک کنم بهتره خدا رو شاکر باشیم. یکی از دلایلی که من به روانشناس مراجعه میکردم، این بود که یه نفر به حرفام گوش بده. اینقدر آدم زیاد فکر میکنه ، آخرش آرمان گرا میشه، مثلا من فکر میکردم اگه برم خارج وضع بهتری دارم هم از نظر درمان هم از نظر کار در حالی که حتی یکم هم اجتماعی نیستم، یا الان وضع جوریه که از هیچکدوم از آدمای اطراف خوشم نمیاد حتی با خانواده هم یک کلمه حرف نمیزنم. و اینقدر آدم مشغولیت ذهنی پیدا میکنه که آخرش نمیتونه متوقفش کنه، لامصب درست موقع خواب هر چی فکر و نگرانی هست به ذهن آدم میاد، هی ذهن رو منصرف میکنی باز فکره به ذهن میاد. نتیجه اینکه برای منحرف کردن خودم، من قبل از خواب سعی میکنم به یه تخیل زیبا فکر کنم، و سعی میکنم فکر رو به همین موضوع ادامه بدم یا گاهی که اضطراب هم دارم قبل خواب یه آهنگ کلاسیک یا قرآن گوش بدم. البته گاهی چون نگران میشم که نکنه فلان کار رو فراموش کنم،روی یه کاغذ یادداشتش میکنم.
    من از دوستان میخوام که اگه راهکاری برای مشکلاتشون یا مشکل ما دارن یا مقاله یا کتاب الکترونیکی میشناسن به ما معرفی کنن. لااقل اینجوری میتونیم از تجربیات هم استفاده کنیم.

    .
    یکی از دوستان کتاب از حال بد به حال خوب، شناخت درمانی، اثر دیوید برنز رو به من پیشنهاد کردن و میگن خیلی میتونه مفید باشه
    من هنوز نتونستم کتاب رو تهیه کنم ولی امتحانش هیچ ضرری نداره و توصیه میکنم این کتاب رو تهیه کنید تا با هم شروع کنیم مطالعه رو راهکاری درمانش رو

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط m_eros نمایش پست ها
    باور کنین من همیشه خدارو به خاطر چیزایی که یهم داده شکر میکنم خیلی وقتا هم معجزه خدارو تو زندگیم دیدم.و واقعا اعتقاد دارم .
    ولی از نظر ذهنی خیلی با خودم درگیرم دائم به همه چیز فکر میکنم .
    نمیدونم چطور این حالتو بر طرف کنم گاهی سعیمو میکنم ولی موقتیه.
    نمیدونم چطور خلا ای که باید توسط خودم پر شه از دیگران نخوام . تو خودم دنبالش بگردم نه تو آدمای دور و برم .


    مثلا همین امشب یه اتفاقی واسم افتاد ، قرار بود واسه یه نفر یه چیزی ببرم نشونش بدم اما کاری واسم پیش اومد نتونستم بهش پیام دادم که نمیتونم بیارم اونم گفت اگه میخواستی میاوردی امروزو فردا نمیکردی دیگه نمیخوام ....خیلی ناراحت شدم و چون انتظارشو نداشتم دوباره تموم اون حالتای استرسی بهم دست داد تا همین یک ساعت پیش که بهش زنگ زدم و اول بابت اینکه نتونستم برم عذز خواهی کردم بعدش هم دلیلشو توضیح دادم و گفتم قضاوتت راجع به من نادرست بود و اونم گفت که نه اصلا ناراحت نشده و خواست واسش ببرم ... آخرشم کلی ازم تشکر کرد . این یه موضوعی بود که حلش کردم به خاطر خودمم این کارو کردم چون اگه حل نمیشد ذهنم دائما درگیرش بود
    ولی در مقابل چنین برخوردایی اونقد استرسی میشم همش نگرانم که وای چرا اینطوری شد چرا از دستم ناراحت شد با اینکه میدونم اون فکرش اشتباهه من مقصر نیستم!
    اما قبل از اینکه بهش بزنگم با خودم طی کردم که ممکنه هر برخوردی ازش ببینم و اونجا دیگه اونه که شخصیت خودشو نشون میده چون من قصدم صلح بوده و با این ذهنیت زنگ زدم با اینکه میدونم اگه برخورد بدی میکرد بازم بهم میریختم .
    این موارد تا دلتون بخواد تو زندگی هست اما واقعا چطور آدمی مثه من باید باهاشون کنار بیاد و خودشو به خاطر کسایی که دوس داره سرزنش نکنه و انتظار نداشته باشه همیشه رفتارشون خوب باشه و بتونه بپذیره دیگرانو بدون اسیب زدن به خودش!!

    - - - Updated - - -



    موافقم با این حرفاتون اما مشکم اینه که نمیتونم ... بیش از اندازه بعضی چیزارو جدی میگیرم و فقط به خودم اسیب میزنم. چون طرفم همیشه کسیه که واسم ارزش داره .
    الانم کلا ازین روابط دوری میکنم
    ببینید چیزی که من مطالعه کردم برای مشکلات ما دروان دارویی فقط 20% قضیه هست اونم فقط کنترل شیمیایی مقابله با استرس و حملات اضطراب و فوبیا
    80% درمان، رفتار درمانی و شناخت درمانی هست که باید انجام بشه
    خوبی اختلال ما اینه که اولا خودمون میدونین این مشکل از درون خودمون هست و واقعیت نداره و یکی هم اینکه معمولا افراد باضریب هوشی بالا دچار این اختلال میشن
    پس ما اگر شناخت درستی از مشکلمون پیدا کنین و شیوه های رفتار درمانی رو یاد بگیریم خیلی خوب میتونیم بر مشکلاتمون غلبه کنیم

    کتابی که معرفی کردم رو شما هم اگر تونستین تهیه کنین و مطالعه کنین تا قدم قدم جلو بریم و به زودی زود شادی و ارامش حتما حاکم میشه بر زندگیمون و به مراحلی که لایقش هستیم دست پیدا میکنیم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط m_eros نمایش پست ها
    باور کنین من همیشه خدارو به خاطر چیزایی که یهم داده شکر میکنم خیلی وقتا هم معجزه خدارو تو زندگیم دیدم.و واقعا اعتقاد دارم .
    ولی از نظر ذهنی خیلی با خودم درگیرم دائم به همه چیز فکر میکنم .
    نمیدونم چطور این حالتو بر طرف کنم گاهی سعیمو میکنم ولی موقتیه.
    نمیدونم چطور خلا ای که باید توسط خودم پر شه از دیگران نخوام . تو خودم دنبالش بگردم نه تو آدمای دور و برم .


    مثلا همین امشب یه اتفاقی واسم افتاد ، قرار بود واسه یه نفر یه چیزی ببرم نشونش بدم اما کاری واسم پیش اومد نتونستم بهش پیام دادم که نمیتونم بیارم اونم گفت اگه میخواستی میاوردی امروزو فردا نمیکردی دیگه نمیخوام ....خیلی ناراحت شدم و چون انتظارشو نداشتم دوباره تموم اون حالتای استرسی بهم دست داد تا همین یک ساعت پیش که بهش زنگ زدم و اول بابت اینکه نتونستم برم عذز خواهی کردم بعدش هم دلیلشو توضیح دادم و گفتم قضاوتت راجع به من نادرست بود و اونم گفت که نه اصلا ناراحت نشده و خواست واسش ببرم ... آخرشم کلی ازم تشکر کرد . این یه موضوعی بود که حلش کردم به خاطر خودمم این کارو کردم چون اگه حل نمیشد ذهنم دائما درگیرش بود
    ولی در مقابل چنین برخوردایی اونقد استرسی میشم همش نگرانم که وای چرا اینطوری شد چرا از دستم ناراحت شد با اینکه میدونم اون فکرش اشتباهه من مقصر نیستم!
    اما قبل از اینکه بهش بزنگم با خودم طی کردم که ممکنه هر برخوردی ازش ببینم و اونجا دیگه اونه که شخصیت خودشو نشون میده چون من قصدم صلح بوده و با این ذهنیت زنگ زدم با اینکه میدونم اگه برخورد بدی میکرد بازم بهم میریختم .
    این موارد تا دلتون بخواد تو زندگی هست اما واقعا چطور آدمی مثه من باید باهاشون کنار بیاد و خودشو به خاطر کسایی که دوس داره سرزنش نکنه و انتظار نداشته باشه همیشه رفتارشون خوب باشه و بتونه بپذیره دیگرانو بدون اسیب زدن به خودش!!

    - - - Updated - - -



    موافقم با این حرفاتون اما مشکم اینه که نمیتونم ... بیش از اندازه بعضی چیزارو جدی میگیرم و فقط به خودم اسیب میزنم. چون طرفم همیشه کسیه که واسم ارزش داره .
    الانم کلا ازین روابط دوری میکنم
    ببینید چیزی که من مطالعه کردم برای مشکلات ما دروان دارویی فقط 20% قضیه هست اونم فقط کنترل شیمیایی مقابله با استرس و حملات اضطراب و فوبیا
    80% درمان، رفتار درمانی و شناخت درمانی هست که باید انجام بشه
    خوبی اختلال ما اینه که اولا خودمون میدونین این مشکل از درون خودمون هست و واقعیت نداره و یکی هم اینکه معمولا افراد باضریب هوشی بالا دچار این اختلال میشن
    پس ما اگر شناخت درستی از مشکلمون پیدا کنین و شیوه های رفتار درمانی رو یاد بگیریم خیلی خوب میتونیم بر مشکلاتمون غلبه کنیم

    کتابی که معرفی کردم رو شما هم اگر تونستین تهیه کنین و مطالعه کنین تا قدم قدم جلو بریم و به زودی زود شادی و ارامش حتما حاکم میشه بر زندگیمون و به مراحلی که لایقش هستیم دست پیدا میکنیم

  2. 2 کاربر از پست مفید Estaf تشکرکرده اند .

    m_eros (دوشنبه 04 شهریور 92), نیلا (سه شنبه 05 شهریور 92)

  3. #52
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Estaf نمایش پست ها
    منظور خانوم نیلا این هست که یه گروه تشکیل بدیم و چون مشکلات مشابهه داریم تجربیاتی که در راه بهبود داشتیم رو با هم به اشتراک بزاریم
    از نظر من هم پیشنهاد بسیار خوبی هست و اصولا یکی از شیوه های درمان برای ما، گروه درمانی هست
    ولی اینکه چطور این گروه تشکیل بشه من هنوز یه مقدار تردید دارم ولی دارم روش فکر میکنم که باهم در ارتباط باشیم که بسیار میتونه مفید باشه

    - - - Updated - - -


    یکی از دوستان کتاب از حال بد به حال خوب، شناخت درمانی، اثر دیوید برنز رو به من پیشنهاد کردن و میگن خیلی میتونه مفید باشه
    من هنوز نتونستم کتاب رو تهیه کنم ولی امتحانش هیچ ضرری نداره و توصیه میکنم این کتاب رو تهیه کنید تا با هم شروع کنیم مطالعه رو راهکاری درمانش رو

    - - - Updated - - -



    ببینید چیزی که من مطالعه کردم برای مشکلات ما دروان دارویی فقط 20% قضیه هست اونم فقط کنترل شیمیایی مقابله با استرس و حملات اضطراب و فوبیا
    80% درمان، رفتار درمانی و شناخت درمانی هست که باید انجام بشه
    خوبی اختلال ما اینه که اولا خودمون میدونین این مشکل از درون خودمون هست و واقعیت نداره و یکی هم اینکه معمولا افراد باضریب هوشی بالا دچار این اختلال میشن
    پس ما اگر شناخت درستی از مشکلمون پیدا کنین و شیوه های رفتار درمانی رو یاد بگیریم خیلی خوب میتونیم بر مشکلاتمون غلبه کنیم

    کتابی که معرفی کردم رو شما هم اگر تونستین تهیه کنین و مطالعه کنین تا قدم قدم جلو بریم و به زودی زود شادی و ارامش حتما حاکم میشه بر زندگیمون و به مراحلی که لایقش هستیم دست پیدا میکنیم

    - - - Updated - - -
    ممنون اتفاقا دیروز قبل از اینکه شما این کتابو معرفی کنین رفتم شهر کتاب که بخرمش چون یکی از دوستام که رشتش روانشناسی بود قبلا بهم معرفی کرده بود و کتابشم دیدم به نظرم خیلی کاربردیه ولی کتابفروشی نداشت . یه کتاب دیگه خریدم به اسم" بعد دیگر وجود " با اینکه به مشکل فعلی من شاید ربطی نداشته باشه ولی جالبه ... راجع به ارتباطات ذهنیه مثله تلپاتی ... مثلا من خیلی وقتا از همین طریق میتونم با دیگران ارتباط برقرار کنم. خیلی ام جواب داده

    آقای estaf منم میخوام که رفتار درمانی کنم اصلا ازینکه دارم قرص میخورم خوشحال نیستم چون هم عوارض جانبی داره هم واسه آیندم نگرانم از نظر عموم قابل پذیرش نیست به کسی ام نمیگم .اگه روزی در آینده خواستم ازدواج کنم به نظرتون اگه به کسی بگی چنین قرصایی مصرف میکنی چه فکری میکنه؟اما فعلا تمام تمرکزمو رو درمانم میذارم.
    ولی متاسفانه روانکاو خوب نیست مجبورم خودم سعیمو بکنم

    منم موافق ایجاد تاپیکم که تجربیاتمونو بگیم شاید خودمون بعضی چیزارو بدونیم ولی وقتی از همدردامون میشنویم خیلی تاثیر بیشتری داشته باشه. یا تجربیات بچه ها از من که تازه میخوام مطالعه کنم بیشتر باشه و بسیار مفید .

  4. #53
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط m_eros نمایش پست ها
    ممنون اتفاقا دیروز قبل از اینکه شما این کتابو معرفی کنین رفتم شهر کتاب که بخرمش چون یکی از دوستام که رشتش روانشناسی بود قبلا بهم معرفی کرده بود و کتابشم دیدم به نظرم خیلی کاربردیه ولی کتابفروشی نداشت . یه کتاب دیگه خریدم به اسم" بعد دیگر وجود " با اینکه به مشکل فعلی من شاید ربطی نداشته باشه ولی جالبه ... راجع به ارتباطات ذهنیه مثله تلپاتی ... مثلا من خیلی وقتا از همین طریق میتونم با دیگران ارتباط برقرار کنم. خیلی ام جواب داده

    آقای estaf منم میخوام که رفتار درمانی کنم اصلا ازینکه دارم قرص میخورم خوشحال نیستم چون هم عوارض جانبی داره هم واسه آیندم نگرانم از نظر عموم قابل پذیرش نیست به کسی ام نمیگم .اگه روزی در آینده خواستم ازدواج کنم به نظرتون اگه به کسی بگی چنین قرصایی مصرف میکنی چه فکری میکنه؟اما فعلا تمام تمرکزمو رو درمانم میذارم.
    ولی متاسفانه روانکاو خوب نیست مجبورم خودم سعیمو بکنم

    منم موافق ایجاد تاپیکم که تجربیاتمونو بگیم شاید خودمون بعضی چیزارو بدونیم ولی وقتی از همدردامون میشنویم خیلی تاثیر بیشتری داشته باشه. یا تجربیات بچه ها از من که تازه میخوام مطالعه کنم بیشتر باشه و بسیار مفید .
    بحث قرص خوردن و اینکه کسی بفهمه دقیقا یکی از همین علایم اختلال شخصیت وسواسی هست
    اجازه ندین این افکار روی اعمالتون تاثیر بزاره و رفتار درمانی دقیقا یادگیری این هست که چطور با این افکار باید مقابله کرد


    من خودم میخوام از این کتاب شروع کنم و دارو هم شروع کردم به مصرف

    من بعضی از علایم همین مشکل رو با تلقین و رفتار درمانی و تغییر شرایط تونستم حل کنم
    مثلا مشکل ارتباط رو کاملا حل کردم
    مشکل تایید دیگران رو کاملا حل کردم و دیگه اصلا برام مهم نیست کسی منو تایید کنه یا نه
    خیلی از رفتارهای وسواسی رو تونستم باهاش مقابله کنم مثل وسواس رو ظاهر یا وسواس توی گفتار

    باید تلاش کنیم و اول از همه مشکلات رو بشناسیم و انالیز کنیم و پله پله باهاشون مواجه بشیم و درستوشون کنیم

  5. #54
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بله حق با شماست دقیقا یکی از مشکلاتم اینه که همیشه به جیزایی که میخوام بگم فکر میکنم و حساسیت دارم و هر حرفیو نمیزنم
    ولی من نمیدونم این مشکلو چطوری حلش کنم
    خیلی محافظه کارم نگرانم نکنه فلان کس فلان چیزو بفهمه !

    میشه بپرسم قرصتون چیه ؟ و علت مصرفش ؟
    فقط واسه شناخت قرصا میپرسم.
    چون من قبلا قرصی مصرف کرده بودم که خیلی تاثیر داشت ولی عارضه هم داشت اگه عوارض بر طرف نشه چی و اینکه احتمال داره بعد از درمان دوباره حالتا برگرده ؟ این چیزا واسم خیلی مهمه... اگه اینطوری باشه ترجیح میدم وقتمو انرژیمو بیخود تلف نکنم
    این روزا همش فکرم شده این قرصا و مریضیم .. خیالم راحت نیست .
    با اینکه تحقیق هم کردم و دلایل علمیشو فهمیدم اما ترسم ازینه و حسم میگه این دکتر مریضیه منو تشخیص نداده و فقط قرص داده الکی واسه اینکه اروم بخوابم

  6. #55
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اگه فکر میکنین دکتر درست تشخیص نداره بهش چیزایی که خودتون فهمیدین رو بگین
    بگین من تحقیق کردم از نظرم مشکلم میتونه این باشه
    براش توضیح بدین شاید فهمید

    من سیتالوپرام مصرف میکنم هم برای استرس و اضطراب هم افسردگی
    اوایل مصرف تا یه هفته عوارض خیلی بدی داره ولی به مرور کم میشه و بعد 3هفته تاثیرش کاملا مشخص میشه
    پس دارو اینطور نیست همون روز اول جواب بده یا عوارضش همیشگی باشه
    باید دارو و عوارض و سیکل درمانش رو شناخت و بدقت رعایت کرد
    دارو رو توی نت خیلی راحت میتونین تحقیق کنین که عوارض طبیعیش چیه و سیکل درمانش چطوریه و اگه عوارضی که دارین طبیعه دارو اصلا قطع نکنین

    در مورد محافظه کاری وقتی خودتون اینو تشخیص میدین که این اشتباه خودش قدم اوله
    من خیلی توی این مورد وحشناک بودم، مثلا مریضیها و حتی جراحی داشتم ولی خانوادم هم نزاشتم بفهمن
    ولی الان کاملا برعکش شدم حتی بدترین و شاید شرم اورترین اتفاقات و اشتباهاتم رو اصلا برام نیست کسی بفهمه چون به چشم فقط یه اتفاق و تجربه نگاه میکنم
    به خودم میگم من اشتباه کردم ولی ازش درس گرفتم و عمدی نبوده و هرکس منو دوست داشته باشه ازش میگزره و منو میبخشه و کسی نبخشید یا روی دیدش نسبت به من تاثیر گذاشته اون ادم برای من دیگه مهم نیست و اصلا بره به درک
    باید از چیزایی کوچیک تمرین کنین با این فکر مقابله کنین و کم کم این تفکر محافظه کاری از بین میره

  7. #56
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Estaf نمایش پست ها
    اگه فکر میکنین دکتر درست تشخیص نداره بهش چیزایی که خودتون فهمیدین رو بگین
    بگین من تحقیق کردم از نظرم مشکلم میتونه این باشه
    براش توضیح بدین شاید فهمید

    من سیتالوپرام مصرف میکنم هم برای استرس و اضطراب هم افسردگی
    اوایل مصرف تا یه هفته عوارض خیلی بدی داره ولی به مرور کم میشه و بعد 3هفته تاثیرش کاملا مشخص میشه
    پس دارو اینطور نیست همون روز اول جواب بده یا عوارضش همیشگی باشه
    باید دارو و عوارض و سیکل درمانش رو شناخت و بدقت رعایت کرد
    دارو رو توی نت خیلی راحت میتونین تحقیق کنین که عوارض طبیعیش چیه و سیکل درمانش چطوریه و اگه عوارضی که دارین طبیعه دارو اصلا قطع نکنین

    در مورد محافظه کاری وقتی خودتون اینو تشخیص میدین که این اشتباه خودش قدم اوله
    من خیلی توی این مورد وحشناک بودم، مثلا مریضیها و حتی جراحی داشتم ولی خانوادم هم نزاشتم بفهمن
    ولی الان کاملا برعکش شدم حتی بدترین و شاید شرم اورترین اتفاقات و اشتباهاتم رو اصلا برام نیست کسی بفهمه چون به چشم فقط یه اتفاق و تجربه نگاه میکنم
    به خودم میگم من اشتباه کردم ولی ازش درس گرفتم و عمدی نبوده و هرکس منو دوست داشته باشه ازش میگزره و منو میبخشه و کسی نبخشید یا روی دیدش نسبت به من تاثیر گذاشته اون ادم برای من دیگه مهم نیست و اصلا بره به درک
    باید از چیزایی کوچیک تمرین کنین با این فکر مقابله کنین و کم کم این تفکر محافظه کاری از بین میره
    نمیشه دکترو وادار به کاری کرد اون طبق علم خودش پیش میره اگه عوض نکردمش باهاش صحبت میکنم .

    چقد خوبه آدم بتونه اینطوری فکر کنه و این توانایی داشته باشه اینجور آدمارو از زندگیش خارج کنه.
    ممنونم که تجربیاتتونو میگین . شما الان از خونه خارج میشین ؟

  8. #57
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط m_eros نمایش پست ها
    نمیشه دکترو وادار به کاری کرد اون طبق علم خودش پیش میره اگه عوض نکردمش باهاش صحبت میکنم .

    چقد خوبه آدم بتونه اینطوری فکر کنه و این توانایی داشته باشه اینجور آدمارو از زندگیش خارج کنه.
    ممنونم که تجربیاتتونو میگین . شما الان از خونه خارج میشین ؟
    من مشکل خارج نشدن از خونه بحث فوبیا و ترس اجتماعی نیست
    یعنی ترسی از بیرون رفتن و مواجهه شدن بی دیگران ندام و اگه کاری پیش بیاد بیرون میرم و بدون مشکل انجام میدم و میام
    مشکل اینجاست انگیزه ای برای بیرون رفتن و انجام کاری ندارم
    یه نوع رخوت و بدون هدف بودن برمن غلبه کرده حالا بدلایل مختلف مثل کمالگرایی
    ولی اتفاقا دارم باهاش مقابله میکنم و سعی میکنم یه کاری واسه خودم بسازم که مجبور بشم بیرون برم و بیام

  9. #58
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط estaf نمایش پست ها
    من مشکل خارج نشدن از خونه بحث فوبیا و ترس اجتماعی نیست
    یعنی ترسی از بیرون رفتن و مواجهه شدن بی دیگران ندام و اگه کاری پیش بیاد بیرون میرم و بدون مشکل انجام میدم و میام
    مشکل اینجاست انگیزه ای برای بیرون رفتن و انجام کاری ندارم
    یه نوع رخوت و بدون هدف بودن برمن غلبه کرده حالا بدلایل مختلف مثل کمالگرایی
    ولی اتفاقا دارم باهاش مقابله میکنم و سعی میکنم یه کاری واسه خودم بسازم که مجبور بشم بیرون برم و بیام
    اتفاقا من برعکس شما، تو خونه نمیخوام بشینم البته با خونوادم هیچ مشکلی ندارم اما بهم حس تنهایی میده ،صبحا که سر کارم بعد از ظهرام به هر بهونه میرم بیرون ...
    فقط گاهی از گفتن بعضی حرفا میترسم و از روبرو شدن با بعضی از آدما نه همه ... فک کنم به خاطر اینه که دوس دارم همیشه تایید بشم و خیلی تو روحیم تاثیر داره و اگر نشم هم زیاد به روی خودم نمیارم بیشتر تو خودم میریزم، یعنی اگر کسایی که مخصوصا واسم مهمن حرفی بزنن یا طوری رفتار کنن که احساس تحقیر کنم به شدت بهم میریزم ولی راجع به بقیه آدما نه..
    اون دارویی که مصرف میکنین از دسته داروهای ssri هاست که تاثیرشون خیلی خوبه ... من یه ماه فلوکستین خوردم از همین دسته خیلی خوب بود فقط میل جنسیمو به شدت کاهش داد و وزنمو خیلی پایین اورد. ولی فک میکنم دوای دردم همین داروهاست.

    خیلی خوبه که رو خودتون کار کردین و دارین ادامه میدین .. مشاوره هم میرین ؟ دلم میخواد در این خصوص بحثمون ادامه داشته باشه تا در صورت لزوم بهم کمک کنیم.

    نمیدونم چرا مشاورای سایت راجع به این موضوع ها نظر نمیدن.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Estaf نمایش پست ها
    من مشکل خارج نشدن از خونه بحث فوبیا و ترس اجتماعی نیست
    یعنی ترسی از بیرون رفتن و مواجهه شدن بی دیگران ندام و اگه کاری پیش بیاد بیرون میرم و بدون مشکل انجام میدم و میام
    مشکل اینجاست انگیزه ای برای بیرون رفتن و انجام کاری ندارم
    یه نوع رخوت و بدون هدف بودن برمن غلبه کرده حالا بدلایل مختلف مثل کمالگرایی
    ولی اتفاقا دارم باهاش مقابله میکنم و سعی میکنم یه کاری واسه خودم بسازم که مجبور بشم بیرون برم و بیام
    اتفاقا من برعکس شما، تو خونه نمیخوام بشینم البته با خونوادم هیچ مشکلی ندارم اما بهم حس تنهایی میده ،صبحا که سر کارم بعد از ظهرام به هر بهونه میرم بیرون ...
    فقط گاهی از گفتن بعضی حرفا میترسم و از روبرو شدن با بعضی از آدما نه همه ... فک کنم به خاطر اینه که دوس دارم همیشه تایید بشم و خیلی تو روحیم تاثیر داره و اگر نشم هم زیاد به روی خودم نمیارم بیشتر تو خودم میریزم، یعنی اگر کسایی که مخصوصا واسم مهمن حرفی بزنن یا طوری رفتار کنن که احساس تحقیر کنم به شدت بهم میریزم ولی راجع به بقیه آدما نه..
    اون دارویی که مصرف میکنین از دسته داروهای SSRI هاست که تاثیرشون خیلی خوبه ... من یه ماه فلوکستین خوردم از همین دسته خیلی خوب بود فقط میل جنسیمو به شدت کاهش داد و وزنمو خیلی پایین اورد. ولی فک میکنم دوای دردم همین داروهاست.

    خیلی خوبه که رو خودتون کار کردین و دارین ادامه میدین .. مشاوره هم میرین ؟ دلم میخواد در این خصوص بحثمون ادامه داشته باشه تا در صورت لزوم بهم کمک کنیم.

    نمیدونم چرا مشاورای سایت راجع به این موضوع ها نظر نمیدن.

  10. #59
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من مشاوره نرفتم تا حالا و زیاد هم اطمینانی به مشاره ها ندارم
    دلیلش هم سیستم فکری و اعتقادیم هست که اصلا با اعتقادات حاکم همخوانی نداره

    من هم دوست ندارم خونه بمونم و دوست دارم فعالیت و کار کنم ولی خب بنا به موقعیت نمیتونم و بدتر این حال و احوال هم بهش دامن میزنه که نتونم کاری واسه خودم دست و پا کنم

    نمیدونم بعد از کار بیرون کجا میرین ولی یکی از بهترین راه های بهبود گروه درمانی هست که من خودم انجام دادم و واقعا تاثیر خوبی داره
    میتونید کلاسهای هنری ثبتنام کنین کلاسهای ورزشی
    کاری که دوست دارید رو انجام بدین و سعی کنیم خودتون رو توی جمع قرار بدین بدون اینکه لازم باشه کسی شما رو تایید کنه

    دارو هم اگه تاثیر داره اصلا قطع نکنین و به مصرف ادامه بدین مرتب

  11. #60
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    1,443
    سطح
    21
    Points: 1,443, Level: 21
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 105 در 70 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از لحاظ سرگرمی مشکلی ندارم هفته ای 2 روز کلاس زبانم میرم خیلی ام علاقه دارم... از مهرم سرم شلوغ تر میشه
    دوستای بدی هم ندارم اما راجع به مشکلم به کسی چیزی نگفتم فقط خونوادم میدونن و یکی از دوستام که نزدیکم نیست.
    مشکل من اضطرابمه که وقتی سراغم میاد حالمو بد میکنه
    منم به نوعی اعتقادات خاصی دارم هیچ جوره هم ازشون نمیتونم پایین بیام
    دوست دارم همه ی دیوارارو از بین ببرم
    حس خوبی ندارم


 
صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 فروردین 94, 19:00
  2. دوستان فکر کردن به پزشکی قانونی داره من را نابود می کنه
    توسط نوروزیان. در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 01 فروردین 93, 03:00
  3. تجربیات دوستان در کمک روانپزشک و دارو
    توسط Estaf در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 86
    آخرين نوشته: جمعه 15 شهریور 92, 12:02
  4. دانشنامه پزشکی.
    توسط حسین پور در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: جمعه 09 بهمن 88, 10:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.