اول از مینوش عزیز بسیار سپاسگذارم که لطف و توجه داشتن و به شما اطلاع دادن که راهنمایی بفرمایید
اول اینکه یکمقدار لحن گفتاریتون از دید من برای یک مشاور درست نیست چون یکمقدار یا تحکم و سرکوبگری برخورد میکنید و از روش کتمان و جارو کردن مشکلات برای حلشون استفاده میکنید که نمیتونه همیشه کارساز باشه
دوم اینکه من هیچگاه مشکلم رو افسردگی عنوان نکردم و از خیلی وقت پیش پی به این بردم که افسردگی هم اگه وجود داره از تاثیرات و علائم مشکل دیگه ای هست
سوم اینکه دقیقا من حتی به عناون تاپیک دقت کنید دنبال مشاوره نبودم و نیستم بلکه دنبال درمان و راهکارهای شناخت بیماری و درمانش هستم پس بله دقیقا این تاپیک هدفش کار تحقیقاتی بود
چهارم بحث خلاء هم بله من از بهمن سال 90تحصیلم تمام شد تا خرداد هرچند با وضعیت بد روحی و جسمی تلاش کردم کاری رو پیدا کنم که نتونستم فقط هم بدلیل همون حال روحی بد و ناتوانی که داشتم و خرداد من از تهران به جنوب رفتم و بعد برگشتم منزل و دیگه دست از همه چیز کشیدم چون فشار بسیار زیاد روحی و جسمی روی خودم احسای میکردم و توان مقابله باهاشون رو نداشتم و دقیقا بله به خلاء فکری و کاری و فعالیت مفید وارد شدم و تا به امروز این عدم فعالیت و تلاش ادامه داره و دقیقا در طول این مدت بیشتر از حدود30بار بیرون از منزل نرفتم و این اغراق یا بزرگنمایی نیست چون دقیقا همینطور بوده و من فقط مگر بشدت مجبور شدم از منزل و اتاقم خارج شدم مثل اجبار به حضور در دادگاه و ...
حالا 2سال کمتر بوده و 1سال چند ماه بوده زیاد تفاوتی مهتوایی فکر نمیکنم داشته باشه چون مشکل من دقیقا از 2سال پیش فروردین90 شروع شد با بروز اتفاقات ناگوار و وارد شدن فشار عصبی بسیار شدید که تا بهمن90 باز تحصیل یکمقدار فقط اسما باعث اجبار به فعالیت و رفت و امد بود و باقی مدت رو هم شرح دادم
پس خلاء منظور زندگی نباتی نیست که من نتونم اینجا پست بدم بلکه خلاء رو براتون توصیف کردم که منظور نداشتن فعالیت فکری کاری تفریحی و ... هست
منظورتون از رفتن یا نرفتن پیش روانپزشک متوجه نشدم ولی من یکبار حدود 6سال پیش بعد از پایان خدمت سربازیم که بازم بخاطر بوجود اودن اتفاقا و فشارهای خیلی سخت به روانشناس یک جلسه مراجعه کردم که هیچ سودی نداشت و بسیار سطحی و بدون دانش جلوه کردن برای من اون روانشناس
من نگفتم فوبیا دارم نمیدونم شما چطور این رو عنوان کردید، بلکه من استرس و اضطراب بسیار شدید دارم و اینو چندیدن بار حتی با ذکر مثال توضیح دادم ولی فوبیا رو خیر من در خودم از این لحاظ مشکلی ندیدم مگر ترسهای نرمال
افسردگی هم نمیدونم تعریف شما از افسردگی چیه ولی چیزی که من مطالعه کردم شخصی که در روز 8ساعت مستمر یا مقطعی به دیوار زل بزنه و فکر و خیال داشته باشه رو افسرده عنوان میکنن و یا شخصی که 24ساعت حتی یک کلمه با کسی صحبت نکنه و فقط شاید دهنش برای غذا خوردن فعالیت کنه و ...
در مورد اغراق هم نمیدونم و نظریه شما رو رد نمیکنم و ممکنه بله این هم در وجود من به صورت یک مشکل وجود داشته باشه و حتما روش فکر میکنم و خودمو دوباره کنکاش میکنم
در مورد گارد هم درست متوجه نشدم منظورتون گاردی به این معنی هست که من دوست دارم خودمو مشکلدار جلوه بدم، یا گارد برای جلوگیری از حل شدن مشکلم ویا نوع دیگه ای ...
ولی احساس میکنم اگر من گارد گرفته بودم در مقابل خودم هرگز جستجو نمیکردم که حال و احوالم رو بهبود ببخشم و اصلا اینجا رو هم پیدا نمیکردم که سوال کنم چون من با جستجوی برای رفع مشکلم به اینجا رسیدم
ولی میتونم نوعی دیگه گارد رو در خودم ببینم که اتفاقا با کمک راهنمایی دوستان دارم کم کم روش کار میکنم و مراجعه کنید تاپیک مجزا براش ایجاد کردم و در صدد شناخت بهتر این اختلال و مشکل هستم که میشه نوعی مشکل گارد گرفتن هم در این اختلال وجود داشته باشه ولی میخوام به کمک خودم و دیگران درمان کنم این اختلالات رو
که اگر لطف کنید و به اونجا هم سر بزنید و مطالعه کنید و نظراتتون رو بگید بسیار خوشحال میشم
توکل بر قدرت و اراده خودم و کمک و راهنمایی دوستان حتما مشکلات حل میشن
بازم ممنون از توجه شما و منتظر نظراتتون بازم هستم









علاقه مندی ها (Bookmarks)