متاسفانه من حس ششم خیلی قوی ای دارم و دیگه هرچیزی که ممکن بود مخفی باشه رو از مهدی دیدم .
بشاید خیلی هم سخت نباشه من سرمو با زندگی خودم گرم میکنم اونم با معشوقش خوش باشه از مهر هم که دانشگاه باید برم و چون یه شهر دیگست میرم خونه ی خودم .
فقط یه مشکلی که من از بچگیم داشتم کینه ای بودن شدیدم هست که شاید به روی طرف مقابلم هرگز نیارم ولی تو دلم همیشه میمونه مگر اینکه اونطرف عذرخواهی کنه بابت رفتارش و در واقع فقط خودمو اذیت میکنم و اصلا هم قابل کنترل نیست حتی توصیه های یه مشاور هم برام موثر نبود.
چیزی که من از اون دختر دیدم خنده ی همیشگیش بوده و یه ظاهر معمولی و ازین دخترایی که منتظرن از یکی سوتی بگیرن سوژشون کنن و من واقعا ازشون بدم میاد .
بیشتر از همه برای مهدی متاسفم با این انتخابش.درسته حلقه رو دست من کرد ولی مطمئنن فکر نمیکنه که من زنشم و چه کار زشتی در حقم کرده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)