به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 10 نخستنخست 12345678910
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 95 , از مجموع 95
  1. #91
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آبان 92 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1392-4-10
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 101 در 50 پست

    Rep Power
    24
    Array
    چرا عزیزم؟ چرا ناراحتی؟ بیا برام تعریف کن ببینم چی شده که خوشگل خانم ناراحته؟
    دوست گل خودمی تو:*

    - - - Updated - - -

    هیون جان ... همسرت از یک چیزی دلخور نیست؟ مطمئنی یک چیز حل نشده ای بینتون نیست؟
    پیش مشاورت رفتی؟ چی بهت گفته؟ تمریناتو انجام میدی؟ همه ماها یک جورایی ناراحتیم ولی نمی ذاریم که شرایط از پا بندازه ما رو!

  2. #92
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط heaven65 نمایش پست ها
    سلام.خیلی داغونم خیلی افسردهفاصله ام از همسرم خسلی زیاد شده هیچابراز محبتی ازش نمی بینم .همش بهونه همش تخریب احساسات .خسته ام حس بدی دارم به هیچی دل خوش ندارم نه از خودم راضیم نه از همسرم خلاء محبت رو با تک تک سلول هام حس می کنم .براش مهم نیستم.حس می کنم ارزشی ندارم .حس می کنم بود و نبود از لحاظ عاطفی براش تفاوتی نداره.حس می کنم دیده نمی شم . داغونم داغون داغون.حرفم هدفم زندگیم نظراتم وجودم هیچ اهمیتی براش ندارم همسر من عوض شده البته قبلا صد در صد نبود اما الان...
    نمی دونم باید چی کار کنم.دارم از دست میدم :هم خودم رو هم خودم رو هم خودم رو بعد اونو.حسرت زندگی دیگران منو از پا در اورده.
    حس می کنم دوسش ندارم فقط وابسته ام و نیاز دارم.محبت هاش فقط برا زمانیه که من سمتش برم و دیگه برام رنگ و بویی نداره.

    - - - Updated - - -

    مرسی مهرانا اما اینا هیچ کدوم دیگه روی من تاثیری نداره چون از تلاش کردن برای تغییر خسته شدم.

    ای داد بیداد چرا دخترمون زود نا امید شده

    حرفت هدفت زندگیت نظراتت وجودت باید اول برای خودت اهمیت داشته باشه

    heaven عزیز ما باید قوی باشیم ببین تا زمانی که خودمون واسه خودمون ارزش قائل نشیم هیچکس برای ما ارزش قائل نمیشه من خودم به شخصه مخصوصا تو محیط کار این رو تجربه کردم هرجا خودم رو دست پائین گرفتم دست پائین گرفتنم هر وقت واسه خودم ارزش قائل شدم کارم رو جدی گرفتم و جدی جلوه دادم موفق شدم سالها کار کردم و همیشه ناراضی بودم که چرا رئیسم قدر زحماتی که من میکشم نمیدونه چرا زحمات من دیده نمیشه الان تقریبا 2 ساله دارم یاد میگیرم که من جطور باید کارم رو نظرم رو به مدیریم بگم و اون قدر من رو بدونه . تو زندگی هم همینطوره دارم تمرین میکنم که من خودم رو باور داشته باشم که همسرم هم من رو باور کنه چشمات رو ببند یه یا علی بگو پاشو نذار نظر دیگران برات مهم باشه البته که نظر دیگران مهم هست ولی تا زمانی که تو رو از پا نندازه. قوی باش

    حسرت زندگی دیگران تو رو از پا در اورده؟

    چرا؟ میدونی چند نفر الان دارن حسرت زندگی تو رو میخورن ؟ خیلی ها ، همه از درون زندگی تو با خبر نیستن همه از دل تو خبر ندارن شاید همون هائی که تو داری حسرت زندگیشون رو میخوری همون ها هم دارن حسرت زندگی تو رو میخورن ... هیج وقت هیچ وقت هیچ وقت حسرت زندگی دیگران رو نخور عزیزم هر وقت رفتی تو فاز حسرت خوردن سریع برای خودت یادآوری کن من که از ریزه کاریهای زندگی اونها خبر ندارم من که از روابط نزدیک آنها خبر ندارم سری خودت رو از اون حال در بیار مطمئن باش ممکنه اون شخصی که تو داری حسرت زندگیش رو میخوری مشکلش اونی نیست که تو در زندگیت داری اما مطمئن باش اون هم مشکل دیگه ای داره که شاید اگه اون مشکل رو تو داشتی نمیتونستی دوام بیاری پس حسرت نخور هیچ وقت جون به تعداد آدمهای روی زمین مشکل هست که هر مشکل به یه نفر میرسه بلاخره

    تاپیک های گل آرا رو خوندی ؟ میدونی چند بار کتک خورده از همسرش میدونی چه سختی هائی رو تحمل کرده ولی چیکار کرد ؟ درسته الان اون هم شرایطش هنوز خوب نشده ولی خیلی پیشرفت کرده حداقل خودش رو مقاومتر کرده کاری کرد که دیگه همسرش دست روش بلند نمیکنه ... ناراحت نباش عزیزم اینا همه میگذرن
    (با عرض معذرت از گل آرا)

    اینا هیچ کدوم دیگه روی من تاثیری نداره چون از تلاش کردن برای تغییر خسته شدم.

    نمیدونم تمرینات رو انجام میدی یا نه ؟ امیدوارم که انچام بدی، یادته من از تو پرسیدم اگه تمرین رو انجام میدی بهت بگم و تو گفتی آره بهت گفتم که این روش نیاز به زمان داره بهت گفتم فکر نکن که یکی دو هفته یا یک ماهه به نتیجه برسی ازت خواهش میکنم ادامه بده چون تاثیر داره ذهنت رو خالی کن ذهن تو الان درگیره بزار گفتگوهای درونیت رو روی کاغذ منتقل کنی من دیشب برای اولین بار بعد 6 ماه شروع کردم به خوندن صفحات صبحگاهیم خیلی جالب بود کلی غلط املائی داشتم فعلا حدود 15 روز اول رو خوندم چند تا جمله نوشته بودم که فعل هاش رو تکرر کرده بودم یه خواسته دارم باورت میشه تو این 15 روزی که خوندم تو 13 روزش به شکلهای مختلف نوشته بودمش خیلی جالبه یکی از گفتگوی های درونی من 6 ماه پیش این بوده که غیبت نکنم پشت سر کسی حرف نزنم باورت میشه الان این قضیه خیلی در من کم شده البته من از اول هم خیلی اهل غیبت کردن و بدگوئی نبودم ولی یه مدت از یه نفر عصبانی بودم و کلی در موردش نظر میدادم و با حرص درموردش حرف میزدم الان اینطور نیستم دوست داشتم حقوق سال 92 من افزایش پیدا کنه باورت میشه وقتی دیشب رقم حقوقی که واسه خودم قبل از عید مشخص کرده بودم دیدم داشتم شاخ در میاوردم چون دقیقا الان حقوق من همون چیزی شده که میخواستم و اصلا یادم نبود که من تو صفحات صبحگاهیم مبلغ واسه حقوقم مشخص کرده باشم چرا تو لیست اهدافم نوشته بودم ولی تقریبا 100 هزار تومان کمتر از اون شد باز راضی بودم ولی دیشب یه تلنگر به من وارد شد که چقدر میتونه این نوشته های صبحگاهی معجزه گر باشه .
    من تا دیروز فقط بهت این روش رو پیشنهاد دادم که انجام بدی ولی با خوندن مطالب نوشته شده ام البته بعد از 6 ماه خوندم دقت کن نری فردا بشینی نوشته های این چند روزت رو بخونی هر وقت تعداد نوشته هایت به 60 عدد رسید یعنی 60 روز نوشته باشی بخونش بهت با ایمان بیشتر و اعتماد بیشتر میگم این روش رو ادامه بده مطمئن باش که یه چیزی از توش در میاری که مخصوص تو هست

  3. کاربر روبرو از پست مفید malakeh تشکرکرده است .

    سان آی (یکشنبه 13 مرداد 92)

  4. #93
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    ملکه عزیز و مهرانا جونم
    خیلی دلم براتون تنگ شده .دوست دارم دوباره کنارم باشید .توی این مدتی که نبودم اتفاقات زیادی افتاده . ملکه جونم تخلیه ذهنی رو تا حدودی مرتب انجام می دم اما اخیرا نتونستم بنویسم.چون تنها نبودم وخواهرم مهمون من بود . مهرانا ی عزیز متاسفانه و با عرض شرمندگی طبق معمول کارها و تمریناتی که به من گفته بودی وفقط برای چند روز اول برای من پر رنگ بود همیشه همین طوری بودم تصمیم می گیرم که بهترین باشم راهکار جست و جو می کنم اما فقط برای چند روز اتیشم تنده و زود خاموش میشه.منو ببخش دیگه خجالت می کشم بگم کمکم کن.
    یک شب مهمون داشتیم و خانواده من بودن.دوباره رفتارهای غیر نرمال همسرم بود و من تحمل کردم.به دلیل اینکه خونه بابام اینها در حال تعمیرات وبازسازی بود خواهرم که از شهرستان اومده بود خونه ما موند و به دلیل فوت مادر بزرگم دو روز مهمون ما بود.توی این مدت همسر من بر خلاف چند وقت اخیر رفتار نرمالی داشت بعد از رفتن خواهرم خیلی احسلس تنهایی کردم و اون پستی که دیدید گذاشتم .از همسرم خیلی دور شدم ودیگه دلم نمی خواست سمتش برم اتفاقات اخیر منو داغون کرده بود . همسرم هم در مقابل این بی مهری و سردی من واکنشی نشون نداد تا اینکه دو شب بعد :

    از من خواست که کنارش باشم در حالیکه من آماده رفتن برای خواب بودم مثل همیشه تنها.گفت کنارش باشم و بوسیدن و لمس کردنم نشون داد که خیلی دلتنگ شده و با این کار دلتگیش برطرف شده .من عادت بودم می دونستم که به خاطر نیاز جنسی نیست اما چیزی که منو آزار می داد این بود که روز آخر بود و شاید همسرم تاریخ رو اشتباه کرده بود و باز افکارات همیشه و سردی.اما سعی کردم به ظاهر نشون ندم و استقبال کنم اما درونن ...... .خیلی چیزها باعث افسردگی و ناراحتی من شده بود .هجوم افکارات منفی و اتفاقات اخیر و تنشها و علل و باعث و بانی اونها خواب و خوراک رو از من گرفته بود تا اینکه سعی کردم به خودم مسلط بشم .روی اتفاقات و اخیر و علل بحث و دعوام با همسرم و دل نگرانی هام تونستم افکارم رو جمع کنم و مشکلات رو اولویت بندی .تصمیم دارم دو موضوع اساسی رو اینجا مطرح کنم و با کار کردن روی خودم و شرایط زندگیم تنش رو از زندگی زناشوییم دور کنم.

    یه تاپیک جدید و با عنوان جدید و بیان مشکل ایجاد می کنم .از همه دوستان به خصوص ملکه و مهرانا خواهش می کنم کنارم باشید و کمکم کنید .

  5. #94
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    heaven جان خوشحالم که تمرینات رو انجام میدی اشکال نداره اگه اون چند روز نتونستی یادداشتهای صبح گاهیت رو بنویسی منم هم این چند روز مسافرت بودم نتونستم بنویسم ولی از فردا شروع میکنم به نوشتن ...

    تاپیک جدیدت رو هم خوندم عزیزم در کنارت هستیم

    - - - Updated - - -

    راستی این پست رو بخون هدیه من به شما

    یادداشت خداوند برای تو از طرف خداوند (برای دوستان عزیز تالار از جمله گل آرا ناز آفرین heaven henema و .... )



  6. #95
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    ملکه عزیز خیلی خوشحال شدم که به یادم بودی.از هدیه ات ممنون واقعا قشنگ بود .بهترین هدیه دنیا


 
صفحه 10 از 10 نخستنخست 12345678910

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آرزوی مرگ
    توسط mitra-1986 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 اردیبهشت 96, 16:51
  2. همسرم آرزوی مرگ مرا دارد
    توسط maadar در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 بهمن 93, 11:55
  3. دیگه تحمل شوهرمو ندارم منزوی شدم
    توسط خاطره مهتابی در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 مهر 92, 10:39
  4. اگر بخاطر بچم نبود آرزوی مرگ می کردم
    توسط arusak11 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 شهریور 91, 10:21
  5. آرزوی داشتن همسر خوب
    توسط imans در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 14 اسفند 89, 22:34

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.