درسته نوپو جان
احساس می کنم دیگه ذهنم کشش این همه فکر یک جا رو نداره . هر وقت به شک می اندازنم بر می گردم و پست هام رو می خونم تا محکم سر تصمیمم بایستم.
احساس می کنم دوس دارم توی یه جنگل زندگی کنم که هیچ آدمی ، هیچ آدمی ، مطلقا هیچ آدمی رو نبینم .
این آقا حدود ده روزه که شدیدا اصرار داره ، جوابم هرچی که هست ، حضوری اعلام کنم تا اون هم بتونه تصمیمش رو بگیره . کلی قسم داده که به حرمت اون مدتی که با هم بودیم جواب رو حضوری اعلام کنم. با اینکه خیلی برام سخته اما برای دو روز آینده گفتم که نیم ساعت میرم و جواب حضوری رو میدم و میام.
این موضوع هم یکی از علت های استرسمه . خیلی وقته باهاش مواجه نشدم. در واقع از وقتی که فهمیدم بهش علاقه دارم.







علاقه مندی ها (Bookmarks)