به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 42
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 92 [ 01:14]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    261
    سطح
    5
    Points: 261, Level: 5
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsenazizi نمایش پست ها
    سلام

    عطر صبح عزیز، تا زمانی که انتظار داشته باشی دیگران برات گام بردارن و تا زمانی که حق انتخاب خودت رو نپذیری، مساله به قوت خودش باقیه

    با داشتن این احساسات و با انجام این اعمال، همین مفروضه ها باقی میمونند، همین اعمال تکراری انجام میشن و همین تفکرات همراهت خواهند بود و حتی اوضاع جسمانی هم تحت تاثیر قرار خواهند گرفت.

    باید بتونی دست به یک انتخاب بزنی. انتخابی مهم و تعیین کننده. انتخابی که فکر، رفتار و احساساتت رو میتونه تغییر بده. احساسات منفی یک دفعه بر ما عارض نمیشن. فکر و رفتار ما کاملا تو احساس کردن ما موثره. وقتی فکرت و رفتارت و انتخابت درست نباشه، اونوقت احساساتت هم در همون راستا ابراز میشه

    میتونی در رابطه با نامزد سابقت بگی چه انتخابهایی پیش رو داشتی، یا بهتر بگم داری؟

    آنچه در کنترلت هست چیه؟ آنچه در کنترلت نیست چیه؟ دوست داری احساس خوبی پیدا کنی؟

    یه کم راهنمایی میکنم. میتونستی انتخاب کنی که به همدردی نیای، و هر روز به این مسائلت فکر کنی. اما انتخاب کردی که به همدردی بیای و همونطور که بیان کردی، احساساتت هم بهتر شده. پس، کنترلت بر احساساتت و افکار و اعمالت بیشتر شده، یا دست کم احساس کنترل بیشتری داری. اینطور نیست؟

    حالا میخوام درباره نامزدت، افکارت، اعمالت و احساساتت رو بگی. فکر می کنی انتخابهای دیگری هم هست؟ میتونی نام ببری؟
    ممنون که جواب دادین
    راجع به اوضاع جسمانی من تو همین چند ماه کلی کاهش وزن داشتم
    راجع به اینکه دوست دارم احساس خوبی پیدا کنم یا نه، راستش دوستام که در جریان هستند خیلی تاکید میکنن باید برم پیش مشاور، ولی من میترسم. ترس از اینکه از دنیای الآنم بیارنم بیرون
    تحمله ی شوکه دوباره رو ندارم، میترسم مجبور شم با واقعیت هایی رو به رو شم که تحملشون برام خیلی سنگین باشه. نمیتونم به اتفاقی که برام افتاده فکر کنم، یا به عبارتی نمیتونم باورش کنم
    فکر میکنم اینا همش موقتیه و ما دوباره برمیگردیم پیشه هم (منظورم این نیست که همچین تصمیمی دارم، این ی فکره فقط)

    راجع به نامزدم اگه به خاطر خانوادم نبود هم ممکن بود این کارو بکنم چون ی جوری انگار دلم برای خودم نمیسوزه، تمام این مدت 4 سال هم همینجوری بودم، من خیلی ناراحتی تحمل کردم فقط به خاطر اینکه همه چی مطابقه میل نامزدم باشه، خوشحالی و رضایته اون به همه چیه من اولویت داشت پیشه خودم
    راجع به احساسم ،احساسم به خودم و همه آدما تغییر کرده که تو پست قبل گفتم
    راجع به اعمالم، تو این مدت یک نفر دیگه بود که من بیشتر تو چت باهاش صحبت میکردم که همه تو این تاپیک از این مساله سوء برداشت کردن
    حرف زدن با اون باعث میشه ذهنم مشغول بشه و به نامزدم فکر نکنم، بعضی وقتا سعی میکنم خذفش کنم تو اون چند روز تقریبا تمام بیداریم مغزم پره از فکرای گذشته، اینا دسته خودم نیست
    حالم به شدت دوگانست، یک روزهایی کاملا شادو سرزندم که خودم تعجب میکنم، ی روزهایی به شدت افسرده ام و گریه میکنم، حتی اون روزهای خوب هم حس میکنم حالم نرمال نیست و این خوب بودن الکیه
    این تفاوته حالم تقریبا به ارتباط داشتن یا نداشتن با اون شخص سوم بر میگرده، بر خلاف چیزی که یکی از بچه ها گفت تو پست های قبلی من دقیقا وقتی ارتباط ندارم با اون آدم به نامزدم فکر میکنم و به شدت وسوسه میشم برگردم
    اصلا دلم نمیخاد حتی ی بار دیگه با نامزدم چت کنم، سه بار شده تو این 7 ماه، دلیله این تصمیمه قطعی مثله همیشه خودم نیستم، اونه. چون بار آخر گفت یا برگرد یا دیگه هیچوقت نیا، هر بار میای 1000 سال پیر میشم، تمامه غم از دست دادنت دوباره بر میگرده باید از اول تحمل کنم
    دوست داشتم ی خط رو مچم مینداختم که جاش بمونه برای همیشه یادم بمونه دیگه هیچ وقت بر نگردم، ولی به خاطر خانوادم این کارو نمیکنم میدونم خیلی نارحت میشن

    نمیدونم با این حاله دوگانه و ذهن آشفته باید چیکار کنم + اینکه جدیدا احساس میکنم این چیزا رو رفتار اجتماعیم تاثیر گذاشته که تو پست قبل گفتم
    با ابن اوضاع دارم برای کنکور ارشده کامپیوتر هم درس میخونم !

    خیلی حرف زدم، امیدوارم منظوره سوالاتون رو درست متوجه شده باشم.
    ویرایش توسط atre sobh : شنبه 12 مرداد 92 در ساعت 05:47

  2. #32
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    مهم فقط این نیست که یک رابطه ناسالم و آسیب زا را در عمل و بطور واقع قطع کنیم . مهم این است که آن ارتباط را در ذهن

    نیز قطع کنیم . شما رابطه را در ذهن نگه داشته ای و به عبارتی در جهت قطع وابستگی عاطفی و احساسی خود هیچ قدمی

    برنداشته ای ، بلکه بر عکس احساساتت را حفظ کرده ای و فقط قطع رابطه فیزیکی شده و این کافی نیست . قطع ارتباط باید

    همه جانبه باشه و باید بخواهی که شما تا حالا بطور قطعی قطع ارتباط را نخواسته ای .


    لینک زیر را بخوان


    http://www.hamdardi.net/thread-28920.html

    همچنین به یک مشاور مطمئن و ترجیحاً خانم ، به صورت حضوری مراجعه کن و راه کارهای دریافتی را دقیق انجام بده .





  3. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (شنبه 12 مرداد 92), taraneh89 (شنبه 12 مرداد 92)

  4. #33
    روانشناس تربیتی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 17 تیر 95 [ 12:21]
    تاریخ عضویت
    1389-5-26
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    5,221
    سطح
    46
    Points: 5,221, Level: 46
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    404

    تشکرشده 451 در 101 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام

    دقیقا مشکل رو نشخیص داده ای. فکر می کنی اینها همه موقتیه و برمیگردید پیش هم...و باور هم نمی کنی که این اتفاقات افتاده باشه

    معناش اینه که دلت میخواد این رابطه حفظ بشه، اما بدی هاش هم از بین بره. یعنی در ذهن خودت فردی از او ساخته ای که هم دوستش داری و هم همونجوریه که خودت میخوای، و نه اونجوری که واقعا هست!

    و این نکته مهمیه که فرشته مهربان به درستی به اون اشاره کرد.

    عنصر ذهنی فردی که با او چهار سال بوده ای، هنوز فعاله. البته انتظار هم نمیره که یک شبه از ذهن خارج بشه، اما تا تصمیم گیری نکنی و تا خودت به این نتیجه نرسی که او نباید باشه، او همچنان فعال باقی خواهد ماند.

    حالا میخوام پیامدهای انتخاب شیوه فعلی رو بیان کنید. مثلا یکی از پیامدهای مثبتش اینه که امید به ازدواج با فردی که نسبت به او احساس خوبی داری، همچنان باقی میمونه. یک پیامد منفی اش هم مثلا اینه که اگر این امید، بیجا باشه، اونوقت فرصتهای دیگر رو از دست خواهی داد.

    میتونی پیامدهای مثبت و منفی دیگرش رو بیان کنی؟

    حالا تصور کن، تصمیم گرفتی که این رابطه و او رو برای همیشه فراموش کنی. میتونی پیامدهای مثبت و منفی این تصمیم رو هم بیان کنی؟

    درباره اینکه نوشتی وارد محیط چت شدی و با فرد دیگری چت کردن رو آغاز کردی، و در ادامه نوشتی که موقتا حالت خوب میشه، و یا در نوسان حالات خوب و بد قرار می گیری، باید بگم که این رابطه چت گونه درست مثل یک مسکن موقتی که درد دندان رو میخوابونه عمل میکنه. دندان پوسیده رو نمیشه با مسکن درمان کرد. فقط ممکنه یکی دو شب دردش رو بخوابونه، باز همون آشه و همون کاسه. اگر خودت رو چندین شب به مسکن ببندی، اونوقت ممکنه بهش وابسته بشی. دیگه وقتی دندون درد میگیری، یه مسکن جوابگو نیست، باید دو تابخوری. کم کم ممکنه کار به جایی برسه که مسکن اصلا روی هیچ دردی اثرگذار نشه! ولی میتونستی بری دندونت رو پر کنی یا عصب کشی کنی یا در بدترین حالت اونو بکشی. دیگه دردت تموم میشد. درسته برای پرکردن یا عصب کشی یا کشیدن دندان باید هزینه میپرداختی، ولی هزینه اش در برابر سودی که داشت، چیزی نبود.

    این درست مثل الکل یا ماده مخدر برای فرد افسرده است. تسکین موقت داره، ولی درمان نداره

    لذت داره، ولی شادی نمیاره! وقتا خوب میشی، ولی تا دوباره نیاز پیدا میکنی یا احساس نیاز پیدا می کنی، حالت خراب میشه و بالاخره ممکنه روزی بهش وابسته یا معتاد بشی

    پس، برای اینکه بتونی با مساله کنار بیای، نیاز به درمان داری نه مسکن. حالا لطفا برگرد و سوالاتی که بالاتر پرسیدم رو پاسخ بده. ببین چه انتخابهایی پیش رو داری و این انتخابها چه پیامدهایی برات خواهند داشت. ابتدا باید اینها رو بشناسیم.




    مثل ساحل آرام باش، تا دیگران مثل دریا بیقرارت باشند

  5. 5 کاربر از پست مفید mohsenazizi تشکرکرده اند .

    atre sobh (دوشنبه 14 مرداد 92), del (پنجشنبه 28 شهریور 92), mohammad6599 (سه شنبه 15 مرداد 92), taraneh89 (دوشنبه 14 مرداد 92), فرشته مهربان (دوشنبه 14 مرداد 92)

  6. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 92 [ 01:14]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    261
    سطح
    5
    Points: 261, Level: 5
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام ممنون که کمکم میکنید
    دقیقا همین جوری هست که گفتین

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsenazizi نمایش پست ها

    در ذهن خودت فردی از او ساخته ای که هم دوستش داری و هم همونجوریه که خودت میخوای، و نه اونجوری که واقعا هست!
    نه تنها الان بلکه تمام این مدت 4 سال همینجوری بود چون من خیلی کم میدیدمش چند ماه یکبار همیشه با تصویر ذهنی ای که ازش داشتم زندگی میکردم، این تصویر اونی بود که من میخاستم و عاشقش بودم نه اونی که نامزدم بود زمین تا آسمون با هم فرق داشتن
    اتفاقا به دلیل همین نوع ارتباطمون که انقد دور بودیم از همه که نمیتونم الان قبول کنم که نیست ، چون اون موقعه هم که بود نبود!

    پیامدهای + الان:
    این فکر که اون هست منو از حسه نیاز به پسرای دیگه خالی میکنه، حسم مثله همون موقعه هاست، این حسو دوست دارم
    حتی برام خیلی درد آوره که بخوام به کسه دیگه ای فکر کنم، فکر کردن به خاطره های بده نامزدمو به فکر کردن به آدمای دیگه ترجیح میدوم (تقریبا هیچ خاطره ی خوبی ازش ندارم)
    فکر کردن بهش باعث میشه احساسه تنهایی نکنم، احساسه شکست نمیکنم تو زندگیم، اصلا انگار همیچین اتفاقه بدی نیافتاده برام

    پیامدهای - الان:
    اینکه تو فکرم همه ی ساعتام باهاشم هنوز منو به شدت منزوی میکنه، ارتباطم با دنیای اطرافم با اعضای خانوادم قطع میشه، دیگه حواس و فکری باقی نمیذاره برام که به خودمو آیندم فکر کنم
    اصلا دیدنه آدم های جدید حتی بهمم میریزه، منو ناخودآگاه از دنیای خودم میارن بیرون
    دوست دارم همش تو خونه باشمو فکر کنم، تو عالمه خودم باشم
    الان هیچ تصوری از آینده زندگیم و امیدی بهش ندارم، هیچی، 0

    پیامدهای + اینکه از این وضع در بیام:
    فکر میکنم مثله بیدار شدن از خواب میمونه، تصوری از این زندگی که ممکنه در انتظارم باشه ندارم ولی احتمال میدم بیشتر به آیندم فکر کنم تا گذشته

    پیامدهای - اینکه از این وضع در بیام:
    حتی فکرشم برام سنگینه، واقعا جالبه! فکر میکردم سخت ترین کار اینه که دیگه نبینمش و باهاش حرف نزنم، ولی سخت ترین کار اینه که بهش فرک نکنم
    اصلا نمیتونم فکرشم کنم که از ذهنم حذفش کنم... نمیتونم بگم این کار چقدر میتونه برام دردناک باشه، یعنی طلاق در برابره این هیچی نیست برام
    انگار 5 سال از عمرمو با دستای خودم بکشم، دفن کنم، مثله مرگه برام، نمیتونین تصور کنین چقد از این کار میترسم...
    من اصلا در خودم نمیبینم بتونم همچین کاری کنم + اینکه ی بخش خیلی خیلی بزرگ از وجودم اصلا نمیخواد که من اونو حذف کنم
    حس میکنم اگه ی روزی از ذهنم پاکش کنم دیگه هیچی تو زندگیم ندارم، پوچ میشم کامل، انگار همین الانم همه ی زندگیمه
    این حسی که هیچی تو زندگیم ندارم ی چیزی فراتر از تنهاییه، قبلا تجربش کردم دیگه نمیخوام تجربش کنم
    حس میکنم دیگه هیچ وقت کسی پیدا نمیشه که اونقددددد دوسش داشته باشم و باهاش ی دست بشم، ی بخشی از وجودم بود، احتمالا هم حسه درستی هست، مگه آدم چند بار تو زندگی اونقد احساسش خالص میشه با ی نفر؟
    حتی فکر میکنم نباید از دستش میدادم، باید عشق اولمو نگه میداشتم حتی در حده ی تلفنه چند ماه ی بار، نباید حذفش میکردم کامل، چون اون فقط ی بار تکرار میشد، به خاطر این پشیمونم

    راجع به امید به ازدواج با اون آدم که رفته،
    این امید اون موقعه هم که بود منتفی بود!‌ چون ما خیلی مشکل داشتیم، خیلی. هم با خانواده ها هم مهمتر از اون با همدیگه
    من همون موقع هم میدونستم به درده ی عمر زندگی با هم نمیخوریم، ولی نمیتونستم از دستش بدم، میخواستم فقط باهاش باشم، آدمای دیگه و موقعیت های بهتر برام اهمیت نداشتن

    الان خیلی حسه بدی به ازدواج پیدا کردم، دوست ندارم هیچ وقت حتی دیگه بهش فکر کنم، بدم اومده از همه مردا
    این دید فکر نکنم با در اومدن از این حال الانم هم عوض بشه




    راجع به چت و مسکن و اینها هم درست فرمودین
    ولی این چت تقریبا تنها ارتباطه من با دنیای بیرون از خودمه، بقیه وقتا همش تو عالمه خودمم، انگار تو این دنیا نیستم
    ویرایش توسط atre sobh : دوشنبه 14 مرداد 92 در ساعت 18:24

  7. #35
    روانشناس تربیتی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 17 تیر 95 [ 12:21]
    تاریخ عضویت
    1389-5-26
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    5,221
    سطح
    46
    Points: 5,221, Level: 46
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    404

    تشکرشده 451 در 101 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام

    همانطور که گفتی، بود و نبود جسمانی یا واقعی او چندان فرقی نداره. آنچه بیشتر بوده و الان هم هنوز نرفته، تصویر او هست و این تصویر رو به دلایل و پیامدهای مثبتی که بیان کردی، میخوای نگهش بداری!

    مساله ارتباط خیلی حائز اهمیته. اونموقع فکر میکردی ارتباط با او داری، ولی درواقع ارتباط خاصی نبود. الان هم میخوای ارتباط داشته باشی، اما نوعش تغییر کرده. ارتباط با تصویر ذهنی او، و ارتباط های مخرب دیگر مثل چت

    من همینجا میخوام بیان کنم که برای اعمال تغییر و بهترشدن حال، دو راه پیش رو داری:

    1. عوض کردن خواسته

    2. عوض کردن رفتار


    راه شماره یک، به این معناست که تصویر او رو از زندگی ات حذف کنی. با واقعیت مواجه بشی و بپذیری که او رفته. بپذیری که شما به درد هم نمیخوردید، و بپذیری که لزوما اولین عشق، به سرانجام ختم نمیشه و شاید حتی عشق درستی نبوده باشه! بپذیری که شاید گزینه های دیگری هم وجود داشته باشن

    اما راه دوم اینه که تصویر او رو حذف نکنی، اما در رفتارهات تغییراتی ایجاد کنی. ارتباطت رو با دنیا و اطرافیانت از نو برقرار کنی. از ارتباطات مخرب پرهیز کنی. فعالیتهای تازه ای رو شروع کنی. مثلا ورزش کردن، رفتن به کلاسهای هنری، کشف استعدادها و ...

    اما اگر این انتخابها رو انجام ندی، و اون تصویر رو نگه داری، همین روند ادامه دار خواهد بود. یعنی اندوه طولانی به خاطر فقدان، غصه خوردن به خاطر چیزی که نیست، از دست دادن امید به آینده و از دست دادن زمینه های مثبت زندگی و رشد و تغییر

    با بیان این موارد، خواستم شرایط فعلی رو درک کنی و انتخابهایی که میتونی داشته باشی برای بهترشدن.

    اما تصمیم گیری با من نیست.
    مثل ساحل آرام باش، تا دیگران مثل دریا بیقرارت باشند

  8. 4 کاربر از پست مفید mohsenazizi تشکرکرده اند .

    atre sobh (پنجشنبه 17 مرداد 92), del (پنجشنبه 28 شهریور 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 17 مرداد 92), vahidgh (پنجشنبه 17 مرداد 92)

  9. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 92 [ 01:14]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    261
    سطح
    5
    Points: 261, Level: 5
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsenazizi نمایش پست ها
    سلام

    1. عوض کردن خواسته

    2. عوض کردن رفتار
    ممنون به خاطر راهنماییتون، ذهن خودم انقد منظم و دسته بندی شده نمیتونه فکر کنه


    راه اول:
    در خودم نمیبینم بتونم ، حداقل شاید تا وقتی ی نفر دیگه نباشه از پسش بر نمیام

    راه دوم:
    خودم تو این مدت تقریبا داشتم سعی میکردم همین کارو انجام بدم ، سر کار میرفتم، ورزش تا حدودی، الانم کلاس های کنکور
    ولی اینا کافی نیست، همه چی بعد از ی مدت تکراری میشه و جذابیت خودشو از دست میده، بازم من میمونمو اون حسه کشنده
    جای خالی انقد بزرگه که نمیتونم با این چیزا پًُرش کنم، این باعث میشه دوباره برم تو دنیای خودم و از دنیای واقعی فاصله بگیرم...
    زمانه خوب بودنم خیلی کوتاهه، اون روزایی هم که خوبم استرس دارم، میدونم آرامشه قبل از طوفانه


    ولی انگار فقط همین دو تا راهو دارم
    یا میتونم
    یا نمیتونم...

  10. #37
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array


    بااجازه جناب عزیزی

    این حالاتی که شما اشاره داشتی که با فکر نکردن به او برایت پیش می اید
    تلقینات ذهنی شماست . و از طرفی هم مأنوس

    نبودن شما با خودتان هست . شما همه هویتتان را از پیش از این ارتباط گره زده بودید به یک
    عشق ذهنی که می گشته تا

    مصداقش را پیدا کنه و وقتی پیدا کرده همه هویتت شده .

    بگذارید واضح تر بگویم :

    از دوران نوجوانی تخیلات عاطفی و رمانتیکی برای پسران و اغلب دختران پیش می آید برای دختران جنبه عاطفی و عشق

    افلاطونیش پر رنگ تر می شود این وضعیت میل به همسر یابی هست که در صورت
    احساس محوری از نظر ذهنی بسیار

    فربه وگسترده می شود . یعنی رویای یک کاراکتر مورد پسند پرورش می یابد و
    احساسات رمانتیک در رابطه با آن با

    تخیلات آبیاری می شود و فرد در برخورد با افراد مختلف غیر همجنسش در پی گم شده ذهنیش هست و پرورش احساسات

    رمانتیک اورا مصمم می کند که ازدواجش باید عاشقانه باشد یعنی عاشق شود و ازدواج کند و همه لذتهای زندگی را

    فقط در همین صورت می بیند ( خطای شناختی مطلق نگری ) واین تلقین را پیش می آورد که که بدون عشق زندگی

    معنی ندارد ( عشق افلاطونی ) و .... در برخورد با اولین مصداق ( شخص ) که بارز ترین مشخصه های کاراکتر ذهنی اش

    را داشته باشد جذب او می شود و چنان روح و روان و ذهن خود را به او گره می زند و هویتی که در ذهن به آن کاراکتر

    گره زده بود را به او گره می زند که در او الینه می شود یعنی حس می کند بدون او نیست می شود و هیچ است

    و .......

    شما این وضعیت را پیدا کرده ای . و
    اگر در پی حل این وضعیت سراب گونه و در واقع بیرون آمدن از دنیای خیالی و احیاء هویت

    خود و ارتباط با دنیای واقع بر نیایی متأسفانه و صریح خدمت شما عرض می کنم در خطر ابتلاء بیماریهای روانی از جمله

    اسکیزو فرنی قرار خواهید گرفت .

    عوارض این وضعیت را جدی ببینید و تصمیم بگیرید که آیا می خواهید چند صباحی این وضعیت را حفظ کنید و بعد دچار بیماریهای

    روحی شوید که دیگر هویتی برایتان باقی نمی ماند که لذت ذهنی وجود معشوق را دریافت دارید . یا می خواهید با واقع بینی

    زندگی کنید و لذتهای حقیقی زندگی را دریافت دارید ؟

    تصمیم با شماست . اگر شکل اول را بخواهید در پیش بگیرید که این تاپیک و وقت گذاریهای جناب عزیزی و ... فایده ای ندارد

    و اگر راه دوم را تصمیم گرفتید می شود به شما کمک کرد تا برون رفت داشته و به زندگی باز گردید .








  11. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 28 شهریور 92), vahidgh (پنجشنبه 17 مرداد 92)

  12. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 دی 93 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    3,418
    سطح
    36
    Points: 3,418, Level: 36
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    573

    تشکرشده 935 در 360 پست

    Rep Power
    67
    Array
    اِشـتـبـاهُ


    تـمـاد کـَـردے ؟!

    خـیـانـَـت دیـدے ؟!

    دَرد داشــت ؟!

    تـَنـهــا شُدے . . . .؟!

    پـَس این اِشـتـبـاهُ دوبـاره تـِــکـرار نـَـکُـن

    نـَــگـُـو ایـن یــِـکــی {بــا }بـَـقیه فـَـرق دارهـ . . . !!

  13. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 92 [ 01:14]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    261
    سطح
    5
    Points: 261, Level: 5
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانمه فرشته ی مهربون
    من 12 سالم نیست، 25 سالم هست

  14. #40
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    بله واقف هستم چند سالتون هست

    گفتم از دوران نوجوانی پیش میاد و بعضی این تخیلات را حفظ کرده و نگه می دارند و همچنان آن کارکتر ذهنی را جستجو

    می کنند و در تخیل به آن وابسته می شوند و وقتی یکی را پیدا کنند که شباهت هایی داشته باشد با آن مرد رویاهایشان ،

    وابستگی این مدت در ذهن مانده را به او منتقل می کنند و چون اون مرد خیالی همه هویتش شده که حالا به نظرش پیداش

    شده از آن به بعد هویتش از ذهن منتقل می شود به این مرد بیرونی و ... وقتی جدایی اتفاق می افتد احساس نیستی

    می کند و ... دوباره پناه می برد به خیال و این بار تصوریش دیگر یک مرد رویای مجهول نیست بلکه همان مردی هست که

    در واقعیت مدتی با او بوده و با همه ناکامی ها و مشکلاتی که از او دیده او را کنار نمیگذارد بلکه در ذهنش آنطور که دوست

    دارد ویرایشش می کند و نگهش می دارد .

    همه حرفم این است که شما در دنیای خیالی و در ذهنت زندگی می کنی ...... ادامه دهی به مرور حواس پرتی ها و عدم

    تمرکز کافی بر واقعیتها و حتی عزلت گزینی و فاصله گرفتن از اجتماع و .... پیش میاد .

    لطفاً در خصوص اسکیزوفرنی مطالعه کن تا بدانی چه خطری تهدیدت میکنه اگر به دنیای واقعی برنگردی و واقع بینی پیشه

    نکنی و این زندگی شیرین خیالی را رها نکنی .



    .





  15. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    atre sobh (پنجشنبه 17 مرداد 92), del (پنجشنبه 28 شهریور 92), نازنین آریایی (پنجشنبه 17 مرداد 92), vahidgh (پنجشنبه 17 مرداد 92)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تالار همدردی و صیغه و چند همسری >>>
    توسط فرشته مهربان در انجمن سایر مقالات ازدواج
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 22 تیر 92, 17:57
  2. میخوام ازدواج موقت(صیغه)کنم
    توسط gilber در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: دوشنبه 03 تیر 92, 23:21
  3. صیغه موقت
    توسط narsis2012 در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 مهر 91, 20:11
  4. همسر صیغه ای من و بچه دار شدن.
    توسط ایمانی در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: شنبه 10 تیر 91, 19:38
  5. صیغه
    توسط مینا 22 در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: شنبه 27 مهر 87, 01:20

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.