کسی نیست کمک کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یه راهکار بدین واقعا از یه مشکل جزئی دارم به بن بست میخورم مشکل داره اوج میگیره
تورو خدا کمک کنین![]()
تشکرشده 193 در 52 پست
کسی نیست کمک کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یه راهکار بدین واقعا از یه مشکل جزئی دارم به بن بست میخورم مشکل داره اوج میگیره
تورو خدا کمک کنین![]()
تشکرشده 12 در 7 پست
سلام عزیزم،نوشته هاتو خوندم،فکر میکنم شما زیادی داری کوتاه میای،نمیدونم اختلافات شما واسه چیه؟اما اولا شما هنوز تو عقدید،درسته که باید به شوهرت احترام بذاری و ازش اجازه بگیری،اما دلیلی نداره که اگه اجازه هم نگرفتی بهت توهین بشه،چون شما از پدر یا مادرت اجازه داشتی،نمیگم کار درستی کردی که بر خلاف عقاید شوهرت رفتار کردی اما ایشون هم اجازه نداره بهت توهین کنه،میتونست با حرف زدن وخیلی محترمانه نظرشو بگه،و حالا که اصلا پشیمون هم نیست از رفتارش ،شما باید کمی تامل کنی،عزیزم اینکه شما دنبال مادرتون بری اونم با نظر پدرتون کار بدی نیست،همسرتون فقط باید به شما نکات ایمنی رو تذکر میداد واز شما میخواست مراقب خودتون باشین،فکر میکنم ایشون خیلی سخت گیرانه رفتار میکنن. بهترین راه برای شما رفتن پیش مشاوره،چون اگه قرار باشه حالا که تو دوران عقدید اینهمه بی احترامی ببینید،مطمئنا در منزل خودتون اوضاع خیلی بدتر میشه،الان باید ریشه ی اختلافات معلوم بشه وگرنه در آینده با مسائل خیلی بدتری روبرو میشین.در اولین فرصت پیش مشاور برین،لازم نیست دوباره با همسرتون صحبت کنین،چون این کار باعث میشه ایشون فکر کنن کارشون درست بوده،صبر کنین و از نظرات مشاور بهره بگیرین،و بهترین رفتار رو انجام بدین. آرزو میکنم بهترینها رو پیش رو داشته باشین.مشاوره یادتون نره.
ویرایش توسط PAPA1 : سه شنبه 15 مرداد 92 در ساعت 17:03 دلیل: تای
sara503 (سه شنبه 15 مرداد 92)
تشکرشده 193 در 52 پست
اتفاقا من کوتاه میام ولی نه اینقدر زیاد وقتی بحث بالا میگیره کوتاه میام چون دوست ندارم قهر بشیم که بخوام منت کشی کنم بعدا باخودم میگم کوتاه اومدن بهتر از منت کشیه اختلافات ما ریشه نداره سر هر مساله بیخود و مسخره ای کوچیک و بزرگ معمولاجر و بحث میکنیم چون اخلاقمون شبیه به همه هرکس دوست داره نظر خودشو بده و به کرسی بنشونه
میگه اون شب تو رفتی خونه یه غریبه(منظورش خونه دوستم بود)من دوست نداشتم زنم خونه غریبه شب بمونه و بخوابه میگه بید از قبلش به من میگفتی و خلاف اصول و عقاید من رفتار نمیکردی واسه همین عصبانی شدم و اون حرفاروگفتم اصولا شوهرم زود جوش میاره و زود عصبانی میشه واینکه وقتی رفتم دنبال مادرم با رفتن من مخالف نبود میگفت چرا نصف شب رفتی و زودتر نرفتی مشکلش دیررفتن من بود گفت باید قبل رفتن فکر میکردی و جوانب کارتو میسنجیدی نه اینکه نصف شب راه میوفتادی تو خیابون اونم با ماشین شوهرم فوق العاده سخت گیره چون تو خونواده پدرسالاری بزرگ شده همه کاراش سخت گیرانه است الان هم من چون اخلاقم خیلی شبیه به خودشه یعنی لجبازم نمیتونه سرپیچی از دستوراشو ببینه واسه همین عکس العمل تند ازش میبینم نمیتونم مشاوره برم چون نمیشه شرایطش برام مهیا نیست وقتی با شوهرم رو در رو هستیم و حرف میزنیم خیلی کم پیش اومده جروبحث کنیم ولی وقتی از هم دوریم و این دوری زیاد طول میکشه جروبحثمون زیاد میشه بیشتر هم از طریق اسمس باز تلفنی بهتره
میترسم نسبت بهم سرد شده باشه رفتارش خیلی سرد و بی تفاوت شده البته فشار کاری روش زیاده ولی با من مثل قبلا نیست همش میترسم دیگه منو نخواد و توی دلش از زندگی با من دلسرد شده باشه از یه طرف آخر شهریور عروسیمه از یه طرف پایان نامم خیلی طول کشیده همش به در بسته میخورم باید قبل عروسیم دفاع کنم حالا هم که این دعواها شده غوز بالا غوز شرایطم خیلی وحشتناکه شب تا صبح بیدارم در24 ساعت کلا 3 ساعت میخوابم غذام کم شده انگیزه هامو از دست دادم دیگه نمیدونم چه کاری درسته چه کاری غلط هر قدمی که برمیدارم هر حرفی که میزنم با دلهره است حس میکنم الان باز دعوا میشه تحملم کم شده دیگه طاقت اعصاب خوردی ندارم خودمم زودجوش میارم و تو خونه زیاد دعوام میشه جدیدا حوصله هیچکس رو ندارم بگید چیکار کنم به جز مشاوره که نمیتونم برم بهم راهکار بدید که مشکلاتمو بتونم حل کنم یا حداقل کم کنم
PAPA1 (چهارشنبه 16 مرداد 92)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)