
نوشته اصلی توسط
vahidgh
همین کارو کردم زنگ زدم سعی کردم با مهربونی حرفمون رو بزنیم . بهش گفتم این بهتره ازم لخور بود معلوم بود میگفت دیگه حرفی باهم نداریم که بزنیم دیشب تمومش کردیم .
توضیح دادم که این واسه آینده بهتره و همه ی اون بی تفاهمی ها و بحث و دعوای هر روزو همه رو گفتم . گفتم که اونم حرفشو بگه که یه نتیجه درست بگیریم . گفت ما حرفی با هم نداریم اره درسته ما به درد هم نمیخوریم و دیگه هیچ حرفی با هم نداریم .
خیلی اصرار کردم که حرفشو بگه نمیخوام ناراحت باشه و میخوام کار منطقی و درست رو انجام بدیم که آیندش بهتر باشه / اون همینو گفت که بین ما هرچی بوده تموم شده و اره حرفت درسته به درد هم نمیخوریم . (البته معلوم بود دلخوره !)
گفتم که هرخوبی بدی بینمون بود حلالی تو هم منو حلال کن اگه خوبی بدی دیدی / گفت باشه حلالی . گفتم جون منو قسم بخور / جونمو قسم خوردو گفت حلالی . گفتم فقط بخاسر آینده و خوشبختیت بود بخاطرخودت خواستم کار درست رو انجام بدم .
و برای همیشه خدافظی کردیم و قطع کرد.
بعد اس دادم که : " آرامشت رو میخوام .مواظب خودت باش .واسه همیشه خدافظ .
خوشبختیت آرزومه حتی با من نباشی ."
-----------------------------------------------------------------------
بعد از اون به بعد هیچ حرفی گفته نشد . و همه چی تموم شد !
به نظرتون کار درستی کردم ؟؟؟؟ الان حالش چطوره ؟! حلالم کرد یکم آروم شدم ! از دستم ناراحت نیست ؟ میتونه با آرامش زندگی کنه ؟/؟؟
این سوالا همش توی ذهنمه !!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)