سلام
آکواجان!من ناراحتی و دلخوریت رو درک میکنم ,بهتر بود قبل از اقدام عملی جناب پژمان تلاش لازم برای متقاعد کردن شما رو انجام میداد و کمی هماهنگ میشدین
جناب پژمان بعد ازین کار چه دلیلی برای اجاره ی خونه ی جدید بهتون گفتن؟
یادمه تو تایپیک قبلیتون اواخر تایپیک به این نتیجه رسیدی که دیگه باید تو تصمیم گیری های زندگیتون مستقل از خانواده تون باشید و این مسئله رو به مادرتون هم منتقل کرده بودین.درسته؟
خب فکر میکنی برای شروع این استقلال باید چی کار کنید؟از کجا شروع کنید؟
قبول داری تا زمانیکه منزل پدری شما یا پدرجناب پژمان هستید این استقلال به قوتی که شما(جناب پژمان و خود شما)مد نظرتونه محقق نمیشه؟قبول داری با هر بحث و مسئله ای بین شما باز هم احتمال دخالت والدین و خواهر و برادرها هست؟
اولین نقطه برای شروع استقلالتون ,استقلال تو محل زندگیتونه!اینجوری اولین قدم ها رو برای هدف نهاییتون برداشتین
فکر میکنم بخشی از مشکل به مقایسه ی زندگی خودتون و جاری هاتون برمیگرده.برادرهای همسرتون همه شون تو منزل پدر جناب پژمان زندگی میکنن؟
همه ی برادرها وابستگی مالی و شغلی به پدرشون دارن؟
دخالت اطرافیان تو زندگی برادرشوهرهاتون چه قدره؟
حالا اگر تصمیم گیری جهت ااقدام عملی برای مستقل شدن و کم شدن تاثیر حرف دیگران ورسیدن به هدف هردوتون, دست تو بود چی کار میکردی و از کجا شروع میکردی؟(اقدام عملی منظورم فقط صحبت با اطرافیان نیست یه کاری مثله استقلال شغلی یا استقلال محل زندگی و....)
تواین اقدامی که برای استقلالتون میکردی چه قدر جناب پژمان رو دخیل میکردی و چه قدر حرفا , و نظراتش برات موثر بوده؟
آکوای عزیزم!درک میکنم که یه بخشی از مقاومتت در برابر پست ها به خاطر اینه که همسرتون هم شاهد این تایپیک هستند و یه کم از قضاوت ها نگرانی.وگرنه با این صداقت و صافی که شما دارین احتمالا سریعتر به نتیجه میرسیدین
بهتر بود اصلا نام کاربری هم رو نمیدونستید ولی برای اینکه تو راحتتر باشی ,از همسرت بخواه که دیگه به این تایپیک سر نزنن یا اگر اومدن دیدن حرفی ازش تو خونه زده نشه و تو روابط بینتون هرکس برای تغییر خودش تلاش کنه و به اون یکی نکته گوش زد نکنه و چیزی هم از همدردی و محیط تالاربه هم نگید
منتظر جواب سوالات هم هستم آکوا جان
موفق باشید









علاقه مندی ها (Bookmarks)