سلام منم عزیز.تایپیکتونو خوندم ولی بازم خیلی میترسم.
ببینید عزیزان من ازاول مضوعمونگم بعد بیان خواستگارا ومن با پسرشون صحبت کنم.بعداگه خودآقاپسره قبول نکرد من چیکارکنم.هزارتا فکردرموردم میکنه مطمئنا مادرش میگه چرا ازاول بهمون نگفتید؟آخه مادرش دوست خالمه.دارم دیوونه میشم.آخه من تو موضوع جداییمم مقصر نبودم امیدوارم هرمادرو پدری که پسرکثافت کارشونو میشناسند وبعد میرن یه دختربی گناه وبه این روز درمیارن خداجوابشونو بده امیدوارم هیچ موقه خوشی نبینن.من چه گناهی داشتم که برای گفتن این موضوع به خواستگارم باید اینقدر ترس واسترس داشته باشم درصورتی که نمیدونم این آقاپسر گذشتش چه جوری بوده.اگه اون بادخترای دیگه بوده میتونه نگه چون من نمیفهمم ولی من باید حتما بگم خدایا کمکم کن.
عزیزان خواهش میکنم شماهم کمکم کنید.بگید چه جوری موضوعو باهاش مطرح کنم که اگه بعدش قبول نکرد تحقییرنشم؟مقدمه ای چیزی؟یا فکرنکنه میخواستم چون طلاق گرفتم خودمو وبالش کنم؟خواهش میکنم؟کمک کنید؟من باید چی بگم؟چیکار بکنم؟؟؟؟؟/؟
- - - Updated - - -
بهم کمک کنید من چندتا خواستگارامو قبلا به خاطراینکه موضوع طلاقمو بهشون نگم ردشون کردم.کمکم کنید؟خیلی نگرانم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)