به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 92
  1. #21
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    چند روزه با توجه به حرفایی که اینجا بهم زدن و صبوری کردن و حفظ ارامشم حالم بهتر شده
    دارم سعی میکنم محبت هاشو باور کنم. میخواست ازم تعهد بگیره که دیگه کارم رو تکرار نمیکنم ولی باهاش حرف زدم و تونستم دلش رو بدست بیارم
    بهش گفتم دوست دارم بیشتر بهم محبت کنیم تا به جای دعوا محبت و عشق باشه توی زندگی. واقعا خیلی خیلی با محبت تر شده نسبت به قبل و بیشتر اوقات توی پیاماش و حرفاش منو با حرفای عاشقانه خطاب میکنه منم همینطور.
    تقریبا داره همه چی خوب پیش میره فقط یه چیز این چند روز ناراحتم کرد
    دو شب پیش افطاری اومد خونمون و بعدش رفتیم واسه مراسم احیا و قرار شد سحری هم خونمون بخوریم و بعد برسونمش خونه چون مادرش دوست نداره خونمون بخوابه (دلیلش وسواس شدید روی دخترشه) ولی من واسه رسوندنش خیلی خیلی خسته بودم برا همین ازش خواستم با مادرش تماس بگیره و بگه میمونه تا فردا ولی مادرش خیلی ناراحت شد و حتی میخواست بیاد دنبالش که گفته زشته و نیومده ولی نمیدونم چرا موندن خونه مارو خیلی بد میدونه و جلو من گفت دفه اخره که میاد خونتون میمونه شب رو خیلی از این حرفش بدم اومد با اینکه از اول ازدواج هم اینطوری بود و قبولش کردم ولی همش به خودم میگم چرا؟؟

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  2. کاربر روبرو از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده است .

    sookoot (سه شنبه 08 مرداد 92)

  3. #22
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 تیر 94 [ 17:55]
    تاریخ عضویت
    1391-10-29
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    3,271
    سطح
    35
    Points: 3,271, Level: 35
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    195

    تشکرشده 268 در 91 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012 نمایش پست ها
    دو شب پیش افطاری اومد خونمون و بعدش رفتیم واسه مراسم احیا و قرار شد سحری هم خونمون بخوریم و بعد برسونمش خونه چون مادرش دوست نداره خونمون بخوابه (دلیلش وسواس شدید روی دخترشه) ولی من واسه رسوندنش خیلی خیلی خسته بودم برا همین ازش خواستم با مادرش تماس بگیره و بگه میمونه تا فردا ولی مادرش خیلی ناراحت شد و حتی میخواست بیاد دنبالش که گفته زشته و نیومده ولی نمیدونم چرا موندن خونه مارو خیلی بد میدونه و جلو من گفت دفه اخره که میاد خونتون میمونه شب رو خیلی از این حرفش بدم اومد با اینکه از اول ازدواج هم اینطوری بود و قبولش کردم ولی همش به خودم میگم چرا؟؟

    این یه چیز طبیعیه.شما نباید ناراحت شید.اکثر مادرا دوس ندارن که دخترشون تو دوران عقد ،شب خونه همسرش بمونه.چون مادرا و قدیمی ترا معتقدن تو دوران عقد باید حد و حریم هارو رعایت کرد و تا بعد ها مشکلی پیش نیادمادر منم همینطوره..این نگرانی رو درک کنید و ازش ناراحت نشید.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012 نمایش پست ها
    دو شب پیش افطاری اومد خونمون و بعدش رفتیم واسه مراسم احیا و قرار شد سحری هم خونمون بخوریم و بعد برسونمش خونه چون مادرش دوست نداره خونمون بخوابه (دلیلش وسواس شدید روی دخترشه) ولی من واسه رسوندنش خیلی خیلی خسته بودم برا همین ازش خواستم با مادرش تماس بگیره و بگه میمونه تا فردا ولی مادرش خیلی ناراحت شد و حتی میخواست بیاد دنبالش که گفته زشته و نیومده ولی نمیدونم چرا موندن خونه مارو خیلی بد میدونه و جلو من گفت دفه اخره که میاد خونتون میمونه شب رو خیلی از این حرفش بدم اومد با اینکه از اول ازدواج هم اینطوری بود و قبولش کردم ولی همش به خودم میگم چرا؟؟

    این یه چیز طبیعیه.شما نباید ناراحت شید.اکثر مادرا دوس ندارن که دخترشون تو دوران عقد ،شب خونه همسرش بمونه.چون مادرا و قدیمی ترا معتقدن تو دوران عقد باید حد و حریم هارو رعایت کرد و تا بعد ها مشکلی پیش نیادمادر منم همینطوره..این نگرانی رو درک کنید و ازش ناراحت نشید.

  4. 3 کاربر از پست مفید tanin-91 تشکرکرده اند .

    asemani (سه شنبه 08 مرداد 92), mohammad6599 (پنجشنبه 10 مرداد 92), sookoot (سه شنبه 08 مرداد 92)

  5. #23
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    آخه خانوادمم با این قضیه مشکل دارن و همش مادرم بهم میگه مامانش حسوده ، دوست نداره زندگی کنین، فلانه... و...
    کلی با این قضیه ها مشکل دارن به نظر من خونه ما و اونا نداره قرارم نیست اتفاق بدی بیفته یا خونه اونا اتفاق بدی نیفته..
    یه تفکر سنتی و بی اساسه

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  6. کاربر روبرو از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده است .

    tanin-91 (سه شنبه 08 مرداد 92)

  7. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 تیر 94 [ 17:55]
    تاریخ عضویت
    1391-10-29
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    3,271
    سطح
    35
    Points: 3,271, Level: 35
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    195

    تشکرشده 268 در 91 پست

    Rep Power
    31
    Array
    شما خودتون خواهری دارید که ازدواج کرده باشه؟اگه آره ،واکنش خونوادتون نسبت به اینکه شب بمونه پیش نامزدش چی بود؟
    بالاخره در مورد دختر خاوما این قضیه فرق میکنه.منم قبول دارم که این فکر خیلی سنتی هست ولی به مادر ها هم باید حق داد که نگران باشن.شاید اگه شب میموند کار خاصی نمیکردید ولی خب معمولا مادرا حس میکنن به خاطر ناپختگی جوون هاشون ممکنه کاری کنن که بعدا پشیمون شن.وگرنه نه از روی حسادته نه کینه.فقط از روی علاقه به فرزندشونه

  8. کاربر روبرو از پست مفید tanin-91 تشکرکرده است .

    asemani (سه شنبه 08 مرداد 92)

  9. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    در مورد خواهرم پرسیدین پس بدونین حتی موقع نامزدی هم میرفت خونه اونا و میموند با اینکه چندین سال قبل ازدواج کرده بودن و حتی عقد محضری هم نبودن. یک خواهر دیگم هم میرفت پیش شوهرش شهر دیگه و چند روز هم اونجا بود هیچ وقت این بحثا بین ما نبوده ولی ...
    پس این حساسیت ها بی مورده من خیلی ها رو میشناسم که دختر توی عقد میره و میاد.. بعدشم دو نفر که با هم ازدواج کردن نباید به اینکه بعدا جدا بشن فکر کنن باید واسه همیشه همو بخوان .
    من خودم دختر داشته باشم میسپرم به خودش و میگم اگر واقعا میخواد بره مشکلی نیست.

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  10. #26
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 دی 99 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    7,438
    سطح
    57
    Points: 7,438, Level: 57
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    531

    تشکرشده 81 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    تبریک می گم اوضاعتون بهتر شده


  11. کاربر روبرو از پست مفید sookoot تشکرکرده است .

    mohammad2012 (سه شنبه 08 مرداد 92)

  12. #27
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    آقا محمد خوشحالم که وضعیت بهتر شده
    این موضوع آخری که گفتید ناراحتتون کرده رو به دل نگیرید.
    ببینید شما از یه خانواده دیگه دختر گرفتید. قرار نیست که تو همه چیز شبیه شما عمل کنن.
    دخترای خانواده شما اجازه دارن شب رو بمونن ، دخترای خانواده اونا اجازه ندارن
    این اصلا موضوع سختی نیست .
    به رسم و رسوماتشون احترام بذارید .
    مطمئن باشید این کار برای دامادهای اون خانواده انجام میشه ، نه فقط شما
    پس به دل نگیرید
    شاید اونا یه مقداری سنتی تر از شما عمل می کنن ، اما این اصلا باعث نشه که شما ناراحت بشید
    من هنوز می شناسم خانواده هایی که این طور عمل می کنن . این اصلا بد نیست. فقط رسم و رسوماته دیگه

    واقعا خوشحال شدم که اوضاع داره بهتر میشه .

  13. 2 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    sookoot (سه شنبه 08 مرداد 92), ویدا@ (سه شنبه 08 مرداد 92)

  14. #28
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    مرسی از همتون
    خانواده من فوق العاده سنتی هستن ولی خانواده اون سنتی نیستن ولی خشک هستن و اصلا نمیتونم رابطه صمیمی با برادراش داشته باشم. خیلی کلا سرد هستن و خانمم هم از نظر برخورد سرده و خیلی خشک و معمولیه ولی با هم که تنها باشیم خوبه و بهتر میشه ولی بازم من خیلی گرم ترم.
    اره تفاوت ها رو قبول دارم باید باهاشون کنار بیام ولی خانوادم رو چیکار کنم؟ مادرم یه جوری خوشحال شده بود که شب خونمون مونده که انگار پیروز شده به مادر زنم و ببخشید پوزش رو به خاک مالیده (ببخشید رک میگم) نمیخوام اینطوری باشه الان واقعا با مادرم گاهی بحثمون بالا میگیره و میگه تو طرف اونایی با اینکه من فقط حق رو میگم
    مادرم هر وقت مشکلی باشه میگه برین جدا شین راحت بشین

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  15. #29
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    خوبی به زندگی ما نیومده
    این دو سه روز بهترین رفتار ممکن رو باهاش داشتم از همه نظر هواشو داشتم ولی..
    باز امشب پیام داده که یه حرفی تو دلم مونده نمیدونم بگم یا نه ولی باید قول بدی به کسی نگی ( یه شب قرار گذاشت که دیگه حرف گذشته و دو دلی و .. رو نزنه) ولی باز گفت حرف گذشته است منم گفتم حوصله حرفای گذشته رو ندارم ولی باید بگی و گفت نمیگم و هر چی هم زنگ زدم برنداشت...
    نمیدونم چرا یهویی اینطوری میشه تا ظهرش قربون صدقم میرفت و کلی ازم تشکر میکرد بخاطر اینکه رفتارم خوب بوده و ..

    - - - Updated - - -

    واقعا اسم تاپیکم به زندگیم میاد..
    از فشار عصبی خسته شدم... هر وقت بحثمون میشه میاد و میگه تمومش کنیم دیگه بحثو و اشتی کنیم بعدم میگه هر چی تو دلته بگو الان که برای بعد نمونه ولی خودش اصلا حرفش رو نمیزنه بعد چند روز با پیام یه جوری که استرس بگیری میخواد بهت بگه..

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  16. #30
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    ...

    - - - Updated - - -

    تو این چند روز با همه وجودم بهش محبت کردم از ته دل ولی باز حرفای دلسرد کنندش شروع شد و بی محلیاش...
    خسته شدم

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]


 
صفحه 3 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خانواده شوهرم عصبی و پرخاشگر هستند
    توسط nazi_ka در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: دوشنبه 29 آبان 96, 15:30
  2. با نامزده عصبیم چکار کنم خسته شدم از زندگیم
    توسط maede.k در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 26 تیر 95, 17:33
  3. عصبانیت کار دستم داد. در برخورد بعدی چگونه باشم؟
    توسط عشق آفرین در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 24 آذر 94, 21:15
  4. احساس میکنم عصبی هستم
    توسط achilis در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 02 مهر 93, 13:39
  5. افسرده و عصبی شده ام .نگران دخترم هستم.
    توسط گلشن در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 12:18

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.