مرضیه جان،
خوشحالم که تونستی تصمیم بگیری و علیرغم نگرانیت بابت خانواده و حرف مردم، تسلیم یک ازدواج اشتباه نشدی.
تبریک می گم که شجاعت داشتی که بر ترسهات غلبه کنی و راهی را بری که فکر می کردی درست است.
توانایی و شرایط آدمها با هم فرق می کنه. اگر خواهر شما کارمند دولتی است دلیل نمی شه که شما هم حتما باید همون راه را بری که موفق بشی.
بهتره هر چه زودتر مشغول به کار بشی.
شرکت در آزمون استخدامی، چیزی نیست که لازم باشه شما بشینی تو خونه و بخونی.
می تونی هر شب کمی مطالعه داشته باشی و اگر آزمونی بود شرکت کنی.
اگر رئیس قبلیت قبول کرده بود که حقوق و مزایای بهتری بهت بده و شما را بیمه کنه،
مزاحمت اون کارمند بانک دلیل خوبی برای سرکار نرفتن نیست.
من متوجه نشدم چرا بخاطر اون آقا کارت را ول کردی.
تدریس هم کار جالب و پویایی هست. می تونی برگردی سر اون کار.
در سنی نیستی که بخواهی شرایط کاری را پس بزنی و منتظر کار بهتر باشی.
بهتر هست کار را شروع کنی و گام به گام بری جلو و ارتقا پیدا کنی.
10-20 سال بعد که خسته می شی و به فکر بازنشستگی و بیمه و ... می افتی، افسوس می خوری که چرا سالهای جوونیت را نشسته بودی توی خونه
و حالا بخاطر یکسال بیمه بیشتر باید بری سرکار.
الان که جوان هستی و مجرد سریع برو سرکار.
بعدها که وارد زندگی متاهلی بشی، ممکنه مجبور بشی بخاطر بچه ها چند سال کار نکنی و ...
این فرصت ها را الان از دست نده.
توی خونه نشستن
گوش کردن به حرفهای فامیل که هر روز یکیشون زنگ می زنه و با مامانت حرف می زنه
غرغرهای خانواده
و حرفهای خاله زنکی در و همسایه
بیشتر اعصابت را خورد می کنه و افسردگیت را تشدید می کنه.
خیلی ها می آن تالار و مشاوره می گیرند و مطمئن هستند که جدا شدن به نفعشونه
اما جراتش را ندارند
می تونم همین الان دو تا تاپیک بهت بدم بری بخونی که ببینی افرادی با چه سابقه کاری یا تحصیلی یا خانوادگی ... ترس از تصمیم گیری دارند و توی برزخ موندن
به هم زدن یک نامزدی اشتباه اون هم برای دومین بار و اون هم یک نامزدی فامیلی
شجاعتی می خواد که کار هر کس نیست
تو دختر شجاع و محکمی هستی که تسلیم حرف دیگران و ترسهات نمی شی.
پس می تونی باز هم موفق بشی.
نگران نباش









علاقه مندی ها (Bookmarks)