سلام خوبی... منم همسن تو ام آجی گلم ، البته به اندازه تو درس خون نیستم هه هه من یه فکری دارم برا این مشکلت...
ببین بهتره یکمی با دوستای دخترت تو دانشگاه ارتباطت رو قوی کنی ، اول از همه اونایی رو انتخاب کن اخلاقشون شبیه توئ یا بیشتر مطابقت داره و از مامانت خواهش کن که با اونا ارتباط داشته باشی و بیارشون خونه و باهاشون رفت و امد کن ...
اگه مامانت انکار کرد بهش بگو من نمیتونم زندانی باشم و بهش توضیح بده این چیزا رو ،مطمئن باش اگه اینکارو کنی وقتی مامانت ببینه دخترای خوبی که دوست تو هستن اما اینقد حساس نیستن، ممکنه رو تو هم حساس نباشه زیاد...
- - - Updated - - -
در مورد ازدواج و فکر کردن به مرد آینده من که میگم یکمی صبر کن... به خا حق دارن داداشت و آبجیت یکمی صبر کن درست میشه ... خدارو شکر کن خانوادت همشون پشتتن و رابطون فوق العاده خوبه باهم ...
اما در مورد ازدواج و فانتزی مرد مورد علاقت و خیال پردازی میگم یکمی تو تصمیمت صبر کن ، میخوای بدونی چرا؟ الان بهت میگم الان 5 سال پیش وقتی 15 سالت بود رو به یاد بیار ... اون موقع دوس داشتی با چه ادمی باشی؟ من که یاد اون موقع های خودم میفتم خندم میگیره مطمئنم سلیقه تو هم تا سن ازدواج و تکمیل تحصیلاتت یکمی فرق میکنه ...
من خودمم اینطوریما مدام فکر میکنم اما به این تنیجه میرمس الان فقط باید درس خوند و به این چیزا فکر نکرد چون الان فایده ای نداره ...









علاقه مندی ها (Bookmarks)