به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 18 , از مجموع 18
  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    من فکر می کنم به اندازه کافی خوب نیستم.
    .
    نمی تونم یه رابطه رو به شکل صمیمانه ای ادامه بدم.
    می ترسم خرابش کنم!!! بنابراین تمومش می کنم!!
    .
    محبت بی چون و چرا و مفت و مجانی هم زیاد دیدم!! از پدر و مادرم و افراد فامیل و پدربزرگ و مادربزرگ!!!
    .

    - - - Updated - - -

    من همیشه احتیاج به توجه دیگران داشتم!!
    .
    وقتی نفر اول مسابقه ها میشدم! میخواستم مورد توجه باشم. نمی دونم چقدرش طبیعی بوده.
    .
    مشکلات من در روابط نزدیک و دوستانه فقط خودش رو نشون میده و در روابط اجتماعی روزمره مشکلم زیاد نیست و چندان به چشم نمیاد.
    .

    - - - Updated - - -

    توجه و تایید دیگران باعث میشه بپذیرم که خوب هستم ولی این موقتیه و من خودم خودم رو نمی تونم ساپورت روحی کنم.
    .
    انگار از دورن هیچ حمایتگری ندارم!! نمی دونید این چه فاجعه ای هست!!! نمی دونید!!!
    .
    این دل و جرات و جسارت رو از من میگیره.

    - - - Updated - - -


  2. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    reihane_b (چهارشنبه 02 مرداد 92)

  3. #12
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    تعریف رفتار قاطعانه آن است که مشخص شود رفتار قاطعانه چه چیزی نیست!
    1. رفتار قاطعانه متفاوت از پرخاشگری است.
    می توان گفت رفتار پرخاشگرانه ، بیان خصومت آمیزی است که فرد بدون در نظر گرفتن حقوق دیگران و توجه به آن
    می خواهد به هدف خود دست یابد.

    2. رفتار قاطعانه ، متفاوت از خجالت و کمرویی است.
    در حال خجالت و کمرویی فرد با لحن توأم با معذرت خواهی ، افکار، احساسات و حقوق خود را بیان می کند.
    در رفتار قاطعانه ، فرد با ملاحظه و توجه به دیگران ، بر دیدگاه خود ایستادگی می کند. احساسات، نظرات و افکار خود را به صورت باز و آشکار بیان می کند ، صدای محکمی دارد، به راحتی به صورت فرد دیگر نگاه می کند، به موضوعات مهم می پردازد، خود را برابر دیگران می داند، نه به کسی صدمه می زند و نه اجازه می دهد به او صدمه زده شود.


    کسی که نمی تواند بر ترس غلبه کند ، هنوز اولین درس زندگی را نیاموخته. "امرسون"

    رفتار قاطعانه نیازمند توانایی ایجاد پاسخ های انعطاف پذیری است که نسبت به وضعیت های خاصی که در موقعیت های تعارض برانگیز به وجود می آیند حساس باشد. بنابراین به نظر می رسد که در ایجاد این گونه رفتارها ، اجزای رفتاری آشکار و نهان دخیل باشند.

    - - - Updated - - -

    بیان همدلانه:
    سعی کنید به طرف مقاقبل نشان دهید که شرایطش را درک می کنید.ابراز همدلانه

    می فهماند شما قصد ندارید بحث و جدل کنید.

    من می دونم که این رفتار از نظر شما یه تغییره و ممکنه احساس خوبی در شما ایجاد نکنه.

    بیان مساله:شما مشکل و ناراحتی خود را بیان می کنید.

    این شرایط منو ناراحت می کنه،نمی تونم کنار بیام.

    بیان آنچه شما می خواهید:در خواستی مشخص برای تغییری مشخص در رفتار طرف مقابل.

    من از شما می خوام که با صدا آروم صحبت کنی.

    می دونم چیزی که از شما می خوام ممکنه برات سخت باشه (همدلانه) ولی وقتی می بینم

    که به حرفام گوش نمی دی ناراحت می شم (بیان مساله) چیزی که من از شما می خوام اینه که

    که وقتی صحبت می کنم به من گوش کنی ( آنچه می خواهید).

    چگونه می توانیم به شکل موثری قاطع باشیم؟

    از حالات بدنی قاطع استفاده کنید.

    به چهره طرف مقابل نگاه کنید.

    در عین خوشرو بودن چهره جدی داشته باشید.

    آرام ولی محکم صحبت کنید.

    جملات خود را با من شروع کنید.من فکر می کنم ...

    تمرکزتان را روی مساله بگذارید و از محکوم و سرزنش کردن دوری کنید.

    من دوست دارم وقتی حرف می زنم،حرفمو قطع نکنی.(سرزنش)

    تو همیشه حرفمو قطع می کنی.(محکوم)

    سعی کنید از رفتار فرد انتقاد کنید نه خود فرد.

    وقتی زیر قولت می زنی عصبانی می شم.(رفتار)

    توهمیشه منو عصبی می کنی.(فرد)

    سعی کنید قضاوت نکنید،دستور ندهید بلکه از وجه سوالی اسنفاده کنید.

    می دونی پیراهنت لک برداشته؟

    با این پیراهن کثیف بیرون نرو

    به شکلی واضح و محترمانه در خواست خود را مطرح کنید و فرد را به جواب منفی سوق ندهید.

    می شه لطفن پنجره رو باز کنی؟

    پنجره رو باز نمی کنی؟

    تکنیک هایی ویژه برای موقعیت های دشوار:

    ا ـ آرام کردن:هنگامی که می خواهید در مورد موضوعی با فردی عصبانی است صحبت کنید ابتدا

    او را آرام کنید.

    می دونم که شما الآن ناراحتی و برام قابل درکه،اجازه بده بعدن در این رابطه صحبت کنیم.

    2 ـ خلاصه کردن:باعث می شود مطمئن شوید مساله را فهمیدید و طرف مقابل می فهمد به حرف های

    او توجه کردید.

    شما گفتی وقتی من دیر کردم،فکر کردی که من قرارمو فراموش کردم و خیلی عصبی شدی.

    3 ـ مشخص کردن:این مهم است که شما مشخص کنید که از طرف مقابل چه می خواهید.

    چیزیکه من می خوام اینه که لباساتو کف اتاق نندازی.


    - - - Updated - - -

    والدين قاطع و محبت کننده
    اين دسته از والدين آنهايي هستند که قاطعيت در کلام و گفتار دارند. بدون دليل کاري را انجام نمي‌دهند و وقتي دليلي براي انجام کاري وجود داشته باشد با قاطعيت آن را انجام مي‌دهند. يا برعکس ، اگر دليلي منطقي وجود نداشته باشد با قاطعيت از انجام آن خودداري مي‌کنند و تسليم خواسته‌هاي کودک نمي‌شوند. آنها در عين قاطع بودن ، صميمي و با محبت نيز هستند. به خواسته‌هاي کودک به صورت متعادل توجه دارند و از اينکه تمام خواسته‌هاي کودک را براي ساکت کردن او بپذيرند خودداري مي‌کنند. چنين مادراني کار تربيت کودک را با محبت و پذيرش جلو مي‌برند و از تنبيه بدني خودداري مي‌کنند. و از شيوه‌هايي مثل قطع کوتاه محبت (مثل اخم ، مثل نگاه تنبيه آميز) براي تنبيه استفاده مي‌کنند.



    - - - Updated - - -

    برای قاطعیت و بیان احساسات و تمایلات درونی با اعتماد به نفس کامل لازم است 3نوع رفتار را یاد بگیرید:

    1. 1. نه گفتن و اظهار عدم تمایل :



    شرح دادن و مشخص کردن موضع >>> نه، من نمیتوانم.
    بیان و شرح علت >>> امروز باید کار دیگری انجام بدهم.
    همدلی>>>نشان دادن اینکه متوجه اهمیت موضوع شده اید؛ امیدوارم راه دیگری پیدا کنید.


    1. 2. بیان احساسات منفی و مثبت
    2. احساسات مثبت را نشان دهید؛ ( مثلاً ) چه شغل خوبی پیدا کرده ای.


    احساسات منفی را هم بیان کنید؛ ( مثلاً ) من از کاری که انجام دادهای ناراحت شدم.


    3. تقاضا و درخواست کمک از دیگران.

    مشکل را مشخص کنید؛ ( مثلاً ) شما دستور مختلف به من داده اید.

    درخواست کنید؛ ( مثلاً ) ممکن است به من اجازه بدهید یک کار را انجام بدهم، بعد کار دیگری به من واگذار کنید؟

    توضیح بخواهید؛ ( مثلاً ) ممکن است یک بار دیگر بگویید دقیقا" میخواهید چه کاری انجام شود؟


    - - - Updated - - -

    برای قاطعیت و بیان احساسات و تمایلات درونی با اعتماد به نفس کامل لازم است 3نوع رفتار را یاد بگیرید:

    1. 1. نه گفتن و اظهار عدم تمایل :



    شرح دادن و مشخص کردن موضع >>> نه، من نمیتوانم.
    بیان و شرح علت >>> امروز باید کار دیگری انجام بدهم.
    همدلی>>>نشان دادن اینکه متوجه اهمیت موضوع شده اید؛ امیدوارم راه دیگری پیدا کنید.


    1. 2. بیان احساسات منفی و مثبت
    2. احساسات مثبت را نشان دهید؛ ( مثلاً ) چه شغل خوبی پیدا کرده ای.


    احساسات منفی را هم بیان کنید؛ ( مثلاً ) من از کاری که انجام دادهای ناراحت شدم.


    3. تقاضا و درخواست کمک از دیگران.

    مشکل را مشخص کنید؛ ( مثلاً ) شما دستور مختلف به من داده اید.

    درخواست کنید؛ ( مثلاً ) ممکن است به من اجازه بدهید یک کار را انجام بدهم، بعد کار دیگری به من واگذار کنید؟

    توضیح بخواهید؛ ( مثلاً ) ممکن است یک بار دیگر بگویید دقیقا" میخواهید چه کاری انجام شود؟


    - - - Updated - - -

    هنگام بیان جملات قاطعانه به چه نکاتی باید توجه کرد؟

    1) تماس چشمی:

    بیشتر وقت را به او نگاه کنید اما تمام وقت را در چشمهایش زل نزنید.


    2) حالت بدن:


    سعی کنید کاملا" روبه روی فرد قرار بگیرید، صاف بایستید یا بنشینید.


    3) رعایت فاصله:

    فاصله ی مناسب را رعایت کنید.


    4) حرکات دست:

    برای بیان گفته هایتان از حرکت دست هایتان کمک بگیرید اما در این کار زیاده روی نکنید.

    5)حالات چهره:

    چهره ی شما باید با احساسات و آن چه می گویید هماهنگ باشد.
    یک چهره ی آرام و رضایتمند، بهترین حالت برای نشان دادن شادی و یک چهره ی آرام و جدی بهترین حالت برای نشان دادن ناراحتی است.


    6) طنین و تغییر بلندی صدا:

    هنگامی که می خواهید یک جمله ی قاطعانه بگویید، لازم است که شنیده شوید؛ برای این کار باید به طنین صدایتان توجه کنید؛


    7) روان و سلیس صحبت کردن:

    این نکته خیلی مهم است که کلمات مناسب را روان و سلیس و جملات را با مفاهیم هدفمند بیان کنید.


    8) وقت مناسب:

    وقتی شما احساسات منفی تان را بیان می کنید یا تقاضا و درخواستی از کسی دارید، در نظر گرفتن زمان بسیار مهم است. یک هفته بعد ممکن است

    خیلی دیر باشد. از طرفی ابراز احساسات در آخرین لحظات، ممکن است کار درستی نباشد. زمان مناسب را برای این کار انتخاب کنید تا طرف مقابل

    برای تصمیم گیری وقت داشته باشد.


    9) گوش دادن:

    گوش دادن و خوب و با دقت شنیدن بخش مهمی از بیان درخواست است. وقتی می خواهید احساساتتان را بدون اینکه قوانین دیگران را زیر پا بگذارید برای

    آنها بیان کنید لازم است فرصتی برای پاسخ دادن به آنها بدهید.


    10)مقدار و حجم جملات:

    آن چه شما می گویید بخش بسیار مهم و با اهمیتی از ابراز احساسات، رد کردن یا درخواست یک موضوع است.


    - - - Updated - - -

    هنگام بیان جملات قاطعانه به چه نکاتی باید توجه کرد؟

    1) تماس چشمی:

    بیشتر وقت را به او نگاه کنید اما تمام وقت را در چشمهایش زل نزنید.


    2) حالت بدن:


    سعی کنید کاملا" روبه روی فرد قرار بگیرید، صاف بایستید یا بنشینید.


    3) رعایت فاصله:

    فاصله ی مناسب را رعایت کنید.


    4) حرکات دست:

    برای بیان گفته هایتان از حرکت دست هایتان کمک بگیرید اما در این کار زیاده روی نکنید.

    5)حالات چهره:

    چهره ی شما باید با احساسات و آن چه می گویید هماهنگ باشد.
    یک چهره ی آرام و رضایتمند، بهترین حالت برای نشان دادن شادی و یک چهره ی آرام و جدی بهترین حالت برای نشان دادن ناراحتی است.


    6) طنین و تغییر بلندی صدا:

    هنگامی که می خواهید یک جمله ی قاطعانه بگویید، لازم است که شنیده شوید؛ برای این کار باید به طنین صدایتان توجه کنید؛


    7) روان و سلیس صحبت کردن:

    این نکته خیلی مهم است که کلمات مناسب را روان و سلیس و جملات را با مفاهیم هدفمند بیان کنید.


    8) وقت مناسب:

    وقتی شما احساسات منفی تان را بیان می کنید یا تقاضا و درخواستی از کسی دارید، در نظر گرفتن زمان بسیار مهم است. یک هفته بعد ممکن است

    خیلی دیر باشد. از طرفی ابراز احساسات در آخرین لحظات، ممکن است کار درستی نباشد. زمان مناسب را برای این کار انتخاب کنید تا طرف مقابل

    برای تصمیم گیری وقت داشته باشد.


    9) گوش دادن:

    گوش دادن و خوب و با دقت شنیدن بخش مهمی از بیان درخواست است. وقتی می خواهید احساساتتان را بدون اینکه قوانین دیگران را زیر پا بگذارید برای

    آنها بیان کنید لازم است فرصتی برای پاسخ دادن به آنها بدهید.


    10)مقدار و حجم جملات:

    آن چه شما می گویید بخش بسیار مهم و با اهمیتی از ابراز احساسات، رد کردن یا درخواست یک موضوع است.


    - - - Updated - - -

    ویژگی افرادی که مهارت نه گفتن دارند.


    این افراد قاطعیت خوبی دارند، اعتماد به نفس آنها بالاست، ب
    رنامه‌های شخصی در زندگی دارند و اهدافشان روشن و واضح است و می‌دانند که از چه راهی به اهداف خود خواهند رسید.


    در مقابل افرادی که توان کافی برای نه گفتن ندارند اعتماد به نفس ضعیفی دارند، به راحتی تسلیم دیگران می‌شوند.

    ممکن است اهداف و برنامه ریزیهای مشخصی نداشته باشند و اگر داشته باشند اهمیت لازم را به آنها نمی‌دهند.
    این افراد معمولا به برآورده شدن خواست دیگران اهمیت می‌دهند که می‌تواند ناشی از ترس آنها به از دست دادن دوستیها ، طرد شدن و ... باشد.


    تقویت مهارت نه گفتن

    **مشخص کردن اهداف و برنامه‌ها گام اول در این راه است. اهداف مشخصی داشته باشید و مسیرهای خود را برای رسیدن به این اهداف معین کنید.

    **اعتماد به نفس خود را تقویت کنید.
    نه گفتن را با تمرین در مسائل جزئی‌تر تکرار کنید.
    به افرادی که قاطعیت دارند و مهارتهای خوبی در این زمینه دقت کنید و ویژگیهای آنها را مورد توجه قرار دهید.

    **اطلاعات و آگاهیهای خود را افزایش دهید.
    خود را تقویت کنید و مطمئن باشید که نه گفتن ، روابط اجتماعی شما را مختل نخواهد ساخت. در مواردی هم که نه گفتن به مسائل جدی و خطرناکی مربوط می‌شود، از دست رفتن رابطه به نفع شما خواهد بود. با برقراری روابط سالمتر اجتماعی جایگزینی برای رابطه از دست رفته خواهید داشت.

  4. 7 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 19 تیر 92), ayda86 (یکشنبه 13 بهمن 92), meinoush (چهارشنبه 02 مرداد 92), reihane_b (چهارشنبه 02 مرداد 92), sahelneshin (سه شنبه 01 مرداد 92), صاعد (یکشنبه 30 تیر 92), صبا_2009 (جمعه 21 تیر 92)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آبان 92 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1392-4-10
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 101 در 50 پست

    Rep Power
    24
    Array
    she عزیزم... این خیلی هم خوبه که تو دختر اول یک پدر بسیار مؤدبی ... در عوض من دختر یک پدرم که در دوره انقلاب آسیب روانی دید و بعد هم در دوره جنگ تبدیل شد به یک بیمار روانی تمام عیار... عزیزم تو داستان زندگی منم خوندی و برام کامنت گذاشتی که چقدر عجیب و غریب زندگی می کنم مگه نه؟! نمی خوام توی گذشته کنکاش کنم چون خاطره ها خودشون درد هستن... اما عزیز من هر چی بود گذشته و رفته... ماها توانایی اینو داریم که اگر از یک جایی ضربه محکم خوردیم از اون ضربه یه جورایی استفاده هم بکنیم... من 80 درصد کتابهای درسی رشته روانشناسی را خوندم تا مطمئن بشم این مشکل ارثی نیست ... نهایت تلاشمو کردم بابام برگرده به جایگاه عادی زندگیش... خوب؟ و الان شاید توی برخی موارد به قول تو قاطعیت داشته باشم چون من شرایطم برای زنده موندن ایجاب می کرده سرسخت باشم اما منم مشکلات خاص خودمو دارم... به خودت تلقین نکن که چرا اینجوری شده که من قاطعیتم کمه... حالا که از مشکلات زناشویی اومدی توی بخش مشکلات فردی سعی کن که بخوای به دستش بیاری، تمرین کن و مطمئن باش موفق می شی:* و خوشحال باش از اینکه ذهن ساختار مندی داری که مرهون رفتار مؤدبانه ایشونه فوقش می خوای اون چارچوب را وسیعتر کنی نه اینکه مجبور باشی خودت برای خودت چارچوب بسازی:)

    - - - Updated - - -

    she عزیزم... این خیلی هم خوبه که تو دختر اول یک پدر بسیار مؤدبی ... در عوض من دختر یک پدرم که در دوره انقلاب آسیب روانی دید و بعد هم در دوره جنگ تبدیل شد به یک بیمار روانی تمام عیار... عزیزم تو داستان زندگی منم خوندی و برام کامنت گذاشتی که چقدر عجیب و غریب زندگی می کنم مگه نه؟! نمی خوام توی گذشته کنکاش کنم چون خاطره ها خودشون درد هستن... اما عزیز من هر چی بود گذشته و رفته... ماها توانایی اینو داریم که اگر از یک جایی ضربه محکم خوردیم از اون ضربه یه جورایی استفاده هم بکنیم... من 80 درصد کتابهای درسی رشته روانشناسی را خوندم تا مطمئن بشم این مشکل ارثی نیست ... نهایت تلاشمو کردم بابام برگرده به جایگاه عادی زندگیش... خوب؟ و الان شاید توی برخی موارد به قول تو قاطعیت داشته باشم چون من شرایطم برای زنده موندن ایجاب می کرده سرسخت باشم اما منم مشکلات خاص خودمو دارم... به خودت تلقین نکن که چرا اینجوری شده که من قاطعیتم کمه... حالا که از مشکلات زناشویی اومدی توی بخش مشکلات فردی سعی کن که بخوای به دستش بیاری، تمرین کن و مطمئن باش موفق می شی:* و خوشحال باش از اینکه ذهن ساختار مندی داری که مرهون رفتار مؤدبانه ایشونه فوقش می خوای اون چارچوب را وسیعتر کنی نه اینکه مجبور باشی خودت برای خودت چارچوب بسازی:)

  6. 5 کاربر از پست مفید مهرانا9 تشکرکرده اند .

    reihane_b (چهارشنبه 02 مرداد 92), sara.s (دوشنبه 31 تیر 92), she (دوشنبه 31 تیر 92), شیدا. (دوشنبه 31 تیر 92), صاعد (یکشنبه 30 تیر 92)

  7. #14
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    مهروانای عزیز، ممنونم از نظرت. درک می کنم چی می گی. نمیشه راجع به آدم ها همین طوری قضاوت کرد. نمی دونم اگر چیزی برات نوشتم که ناراحتت کرده متاسفم.
    من حمایت پدرم رو داشتم خدا رو شکر. ولی باور کن مشکل من هم چندان ساده نیست!
    .
    قراره با یه آدم بسیار خودخواه و پررو و خود بزرگ بین و تا اندازه ای هم بی ادب یک پروژه کاری رو انجام بدم. اگر به خاطر پولش نبود صد سال این کارو قبول نمی کردم. گرچه خود کار هم برام جالبه ولی بلد نیستم جواب این آدم رو بدم. دیگران رو تحقیر می کنه، متلک میندازه و مزخرف میگه!!!
    .
    چند روزه که فعلن علافم کرده که بیاد شرکت ما، بعد زنگ زده که من برم اونجا! تا جواب تلفنش رو دادم طول کشید، متلک می پرونه! نتونستم جوابش رو بدم. نتونستم بهش بگم که از اینکه علافم کرده ناراحتم! بابت اینکه تلفن رو دیر جواب دادم عذرخواهی کردم!
    .
    احساس خوبی ندارم. اگر پولم رو نده! اگر نتونم حقم رو ازش بگیرم؟!
    اصن من چرا باید فردا برم اونجا؟
    چرا حرف زدن برای من اینقدر سخته؟؟
    چرا به آدما اینقدر رو میدم؟
    از چی می ترسم؟ چرا نمی تونم حاضر جواب باشم؟
    چرا کاری رو که نمی خوام انجام بدم به خواست دیگران انجام میدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
    بازم صد رحمت به شوهرم!!
    این یکی رو چی کار کنم؟
    .
    .


  8. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    reihane_b (چهارشنبه 02 مرداد 92), مهرانا9 (سه شنبه 01 مرداد 92)

  9. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آبان 92 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1392-4-10
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 101 در 50 پست

    Rep Power
    24
    Array
    she عزیزم سلام
    نه عزیزم اتفاقا اون روز اینقدر با نمک گفته بودی که با وجود استرس یک لبخندی به لبم نشوندی. منم الان حالم بهتره و پستهاتونو خوندم و خوب راست می گفتید. یک زن اول و آخر زن هست و به قول بهار یک بام و دو هوا که نمیشه که. حالا که اوضاع اروم شده من دیگه باید در مورد خاتمه دادن به این وضعیت اصرار کنم و واضح براش بگم که دیگه بس! و این کار را کردم و خدا رو شکر قراره تا دو ماه دیگه این وضع تمام بشه.
    اما در مورد اینکه تو هم مشکلاتی داشتی هیچ شکی نیست بعضی از پدر و مادرها هم از اون سر بوم می افتن و به علاوه بچه های اول خیلی طفلکی هستن چون مادر و پدر بی تجربه هستن روی اینا ازمایش می کنن برای بقیه یاد می گیرن چه کار کنن:*
    در مورد این آقای یا خانم گستاخ عزیزم اون داره شخصیت خودشو نشون می ده آدم که نمی تونه خودشو تا حد گستاخی اون آدم بیاره پایین که! ولی من یک چیزی بهم ثابت شده و اون اینکه در برابر آدمهای گستاخ تصویر ذهنی که از کاری که اون آدم با ما می تونه بکنه هست که ما را اذیت می کنه در واقع نه خودش! و این تصویر ذهنی را ما خودمون می سازیم. یک بار یه رئیسی ما داشتیم خیلی آدم کله و گنده و بی ادبی بود من ازش می ترسیدم هر وقت می رفتم تو دفترش دست و پامو گم می کردم و خلاصه اونم هر چی دلش می خواست می گفت! یک چند باری که من شب از ترس فردا خوابم هم نمی رفت. تا دیدم نمیشه اینطوری نشستم با خودم فکر کردم توی ذهنم عین نمایش نامه اونو در موقعیتی گذاشتم که از من حساب می بره و این منم که باهاش بد برخورد می کنم. بعد گشتم توی ذهنم دنبال دلایلی که این ادم نمی تونه به من آسیب زنه، قانون هست، و من ممکنه شخصا ضعیف باشم ولی چک، مدارک قانونی، و چیزهایی از این قبیل هستند که اون از اونا وحشت داره. بارها این تصویر را مرور کردم بارها دیدم خودمو که ازش نمی ترسم و دست و پامو گم نکردم و .... خلاصه کم کم کار به جایی رسید که یک بار تو روش گفتم شما اجازه ندارید به من توهین کنید یا سرم داد بزنید من همکار شما هستم و هم شأن شما و شما ... خلاصه یکی اون گفت یکی من ... الان کار به جایی رسیده که همون آدم وحشی منو می بینه تا کمر خم میشه سلام خانم فلانی! همینی که هر جا نشسته بود از من بد گفته بود حالا بر عکس شده! ولییییی! یک نکته ای را من اینجا رعایت کردم و آن این بود که دعوای بدی که بین من و اون اتفاق افتاد را برای هیچ کس تعریف نکردم. هیچ کس خبر نشد من سر این ادم داد زدم! ولی تا زمانی که اول ترس خودم توی ذهن خودم که باعث می شد من حتی شب از ترس این آدم خوابم نبره را حل نکرده بودم نتونستم مقابلش بیاستم.
    ما توی مدیریت می گیم "قدرت مدیر ناشی از پذیرش زیر دستان است". یعنی اگر کسی خودشو زیر دست و تابع ندونه اون کسی که حتی قدرت قانونی برای کنترل داره نمی تونه قدرتی به این فرد یا افراد اعمال کنه.
    ما وقتی می ترسیم یا توی ذهنمون از یکی حساب می بریم یک سیگنالهایی به اون آدم می فرستیم که الان در وضعیتی قرار داریم که تو حق داری گستاخ باشی. ولی وقتی توی ذهنمون از کسی نترسیم و بگیم فوقش اینم یه ادم معذرت می خوام ولی بیشعوره دیگه! از یک آدم بیشعور همین حد انتظار میره اما من که نیستم اونطوری و ازش نمی ترسم.
    نمی دونم شاید خنده ات بگیره اما من اینقدر از این آدم می ترسیدم و حتی با تصویر سازی هم کارم پیش نمی رفت اولا. یک دوستی دارم از این سوپر مذهبی ها هست. بهم گفت هر وقت از یکی می ترسی باهاش رو به رو بشی سه تا قل هو الله بخون برو پیشش این دیگه تسلیم تسلیم می شه! و من این کار را کردم و این شرایط ذهنی یک اطمینان عجیبی بهم داد که نگو! چون از نظر ذهنی این جور حس می کردم که الان دیگه یک قدرتی با من هست که با اون نیست! حالا بگذریم از مکانیزمش که چی به چیه ولی امتحانش کن شاید برای تو هم جواب داد.

  10. 6 کاربر از پست مفید مهرانا9 تشکرکرده اند .

    ayda86 (یکشنبه 13 بهمن 92), aysu (سه شنبه 01 مرداد 92), meinoush (چهارشنبه 02 مرداد 92), reihane_b (چهارشنبه 02 مرداد 92), sahelneshin (سه شنبه 01 مرداد 92), she (چهارشنبه 02 مرداد 92)

  11. #16
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرانا9 نمایش پست ها
    نه عزیزم اتفاقا اون روز اینقدر با نمک گفته بودی که با وجود استرس یک لبخندی به لبم نشوندی.
    آخیــــش
    منم الان حالم بهتره و پستهاتونو خوندم و خوب راست می گفتید. یک زن اول و آخر زن هست و به قول بهار یک بام و دو هوا که نمیشه که. حالا که اوضاع اروم شده من دیگه باید در مورد خاتمه دادن به این وضعیت اصرار کنم و واضح براش بگم که دیگه بس! و این کار را کردم و خدا رو شکر قراره تا دو ماه دیگه این وضع تمام بشه.
    خدا رو شکر. ایشالا به خوبی و خوشی. از خودت بی خبرمون نذار.


    الان کار به جایی رسیده که همون آدم وحشی منو می بینه تا کمر خم میشه سلام خانم فلانی! همینی که هر جا نشسته بود از من بد گفته بود حالا بر عکس شده! ولییییی! یک نکته ای را من اینجا رعایت کردم و آن این بود که دعوای بدی که بین من و اون اتفاق افتاد را برای هیچ کس تعریف نکردم.

    چه عالی. مرسی از گفتن تجربه ات. تو دختر قوی ای هستی.

    .
    ما وقتی می ترسیم یا توی ذهنمون از یکی حساب می بریم یک سیگنالهایی به اون آدم می فرستیم که الان در وضعیتی قرار داریم که تو حق داری گستاخ باشی. ولی وقتی توی ذهنمون از کسی نترسیم و بگیم فوقش اینم یه ادم معذرت می خوام ولی بیشعوره دیگه! از یک آدم بیشعور همین حد انتظار میره اما من که نیستم اونطوری و ازش نمی ترسم.

    درست میگی. واقعن همینطوره. باید این نکته رو در نظر داشته باشم! همیشه و در رابطه با خانواده همسرم هم همینطور!! :دی

    مرسی که بهم سر زدی و مرسی از راهنماییت خانومی. :)

  12. 3 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    reihane_b (چهارشنبه 02 مرداد 92), مهرانا9 (چهارشنبه 02 مرداد 92), شیدا. (پنجشنبه 03 مرداد 92)

  13. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 آذر 95 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    5,830
    سطح
    49
    Points: 5,830, Level: 49
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    158

    تشکرشده 390 در 142 پست

    Rep Power
    45
    Array
    she
    سلام
    من هم تا حدی مثل شما بودم حالا شما دختر بودین و فرزند اول و من پسر و فرزند آخر بودم. فرقی نداره آدم وقتی نمیتونه حرف بزنه نمیتونه
    اگه بخواین تغییر کنین اوایل خیلی در برابرتون جبهه میگیرن اما شما راه خودتون رو برید و کاری که فکر میکنین درسته رو انجام بدین. من بیرون از خونه بد نبودم حقم رو میگرفتم اما زیاد نه بهتر از خونه بود ولی خبری نبود.
    تو خونه مقابل پدرم یا برادر بزرگترم انگار که زبونم قفل میشد نمیتونستم حرف بزنم. این یک ماهه اومدم چکار کردم دو سه تا برگه برداشتم همه خواسته های زندگیم و همه انتظارات رفتاری که از دیگران رو داشتم نوشتم جلوی هر کدوم هم اون راهی که میتونستم برا این کار پیدا کنم نوشتم. چند روز زمان بردش اما تمام شد شروع کردم به عمل کردن. ابتدا واقعا مشکل بودش تیکه و حرفها رو هست جبهه گیری ها رو هست اما وقتی میخواهی تغییر کنی بایست بپذیری.
    مثل یه مار که میخواد پوست بندازه و هر پوست انداختن و تغییری درد داره پس بایست درد تغییر رو به جون بخری. در ابتدا سخته بعد پوست کلفت میشی و اون وقت تازه همه دستشون میاد بابا کی هستی و چی میخواهی. مجبورن با خواسته هاتون و حریم شما کنار بیان.

    کسی حرف منو انگار نمیفهمه
    مرده زنده،خواب و بیدار نمی فهمه
    کسی تنهاییمو از من نمی دزده
    درد ما رو در و دیوار نمیفهمه
    واسه تنهایی خودم دلم میسوزه
    قلب امروزی من خالی تر از دیروزه

  14. 4 کاربر از پست مفید پژمان تشکرکرده اند .

    ayda86 (یکشنبه 13 بهمن 92), meinoush (چهارشنبه 02 مرداد 92), she (یکشنبه 06 مرداد 92), شیدا. (پنجشنبه 03 مرداد 92)

  15. #18
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پژمان نمایش پست ها
    این یک ماهه اومدم چکار کردم دو سه تا برگه برداشتم ،
    همه خواسته های زندگیم و همه انتظارات رفتاری که از دیگران رو داشتم نوشتم جلوی هر کدوم هم اون راهی که میتونستم برا این کار پیدا کنم نوشتم.
    .
    چند روز زمان بردش اما تمام شد شروع کردم به عمل کردن. ابتدا واقعا مشکل بودش تیکه و حرفها رو هست جبهه گیری ها رو هست اما وقتی میخواهی تغییر کنی بایست بپذیری.
    مثل یه مار که میخواد پوست بندازه و هر پوست انداختن و تغییری درد داره پس بایست درد تغییر رو به جون بخری.
    .
    در ابتدا سخته بعد پوست کلفت میشی و اون وقت تازه همه دستشون میاد بابا کی هستی و چی میخواهی. مجبورن با خواسته هاتون و حریم شما کنار بیان.
    ممنونم آقا پژمان. چه راه خوبی رو رفتی. ممنونم از راهنماییت.میخوام کاری رو گفتی انجام بدم... برام سخته حتی نوشتنش. اینقدر ذهنم پر از نفرته که نمی تونم تمرکز کنم ...
    ولی باید انجامش بدم...

  16. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    asemani (چهارشنبه 09 مرداد 92)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. منفی بافی های مادرم به اوج رسیده و من به شدت ضعیف و آسیب پذیر شدم
    توسط tanhaeii در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 تیر 95, 11:28
  2. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 خرداد 95, 23:02
  3. پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 23:28

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.