چه شد که صدایت بلند گشت
گرمی صدایت را حس نمی کنم
شبنم چشمانم آرام نمی نشیند
بر سراشیبی گونه ها یم جاری گشتند
چه شد که برق چشمانت چون سو سوی فانوسی گشت
چه شد که لحظه ها گریستنددر تاریکی ثانیه ها
و من و تو ای همسر نازنینم
هنوز هم دوستت دارم مثل همیشه
شاید سرخ تر از همیشه
ابری ترین آسمان دلم را خوب شد ندیدی
دل صداقت و وفا می شکست،
اگرپیمانمان ریاکارانه بود







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)