1 مادر شوهرم در جوانی به رحمت خدا رفتن
2- پدر شوهرم 70 سالشه وضعیت سلامتی خوب و سلامت خدا رو شکرو سرزنده
3- چون شوهرم من وقتی کاری میخواد انجام بده اگر یک کارش دچار توق بشه اعصابش بهم میریزه اون روز کم داشت کاری انجام میداد شروع به بهونه گرفتن کرد و در اخر بی دلیل گفت تو چرا همش آشپزی میکنی ما کالباس مسخوریم من هم گفتم کالباس برای افطار آخه درست نیست من و بردارت روزه ایه بهتره خونه هستم غذا درست کنم .... و درست کردم تا فرداش که شوهرم سرکار نرفته و خونه مانده بود به بقیه کارهای خونه برسه .... و من ناراحت شدم چرا از کارش برای کار خونه زده رفتم نون خریدم آمدم و اون عصبانی شد و شروع کرد به دعوا و کتک کاری من که برادرش و پدرش آمدن دعواش کردن و برادر شوهرم که اصلا خونه ما نیامده بود و حرفهای اونو شنیده بود عصبانی شده و آمد شوهرمو دعوا کرد و گفت بهش تو لیاقت نداری از این حرفها تا بالاخره خودم تونستم از هم جداشون کنم ......
3- اصلا اون با من درد دل نمی کنه اون و شوهرم تقریبا یاد گرفتن حرفهاشونو توی خودشون نگه می دارن و بیرون نمیریزن
- - - Updated - - -
4- زود عصبی میشه وقتی که کاری داره انجام میده به ثمر نمیرسه .... و چون وسواس داره بعضی چیزها باید روی اصول باشه .... مثلا توی حیاط گل کاری کردیم چون آفتاب زده خشک شده سر اون کلی عصبی شده که چرا خشک شده باغبون کارش بلند نبود از این حرفها........
5- با شوهرم 8 سال فاصله داریم
6- شرایط خانواده خودم بد نیست من با پدری بد بزرگ شدیم ولی من و خواهرم و بردارم تقریبا هیچ تاثیری نگرفتیم
- - - Updated - - -
اوایل ازدواجت چه احساسی داشتی ازاینکه به این خونه جدید واردشدی؟ احساس بدی نداشتم و زیاد یادم نیست
دلخوری که همیشه ازشوهرت داری چیه؟ همیشه سر وسواسش و اینکه شغل ثابت نداشت چرا اقدام به ازدواج کرد
بیشترین درد دلت بابرادرشوهرت چیه ؟ ما اصلا درد دل نمیکنیم به هیچ عنوان اون تا حالا به من چیزی خاص در مورد خود و من هم همینطور
یاسرکدام مسائل ومشکلاتت هست؟ اون اصلا حرف زیاد نمیزنه من هم به تبع اونا همسرم و برادرش یاد گرفتم زیاد حرف نزنم و فرد ساکتی شدم
شغلت درحال حاضرخانه داری یا سرکارمیری یاقبلامیرفتی ؟ من از اول هم ازدواج کردم شاغل بودم و الان هم سرکار میرم
معنایی که به سنخیت های احتمالی خودت بابرادرشوهرمیدی چیه؟ اینکه شرایط بد باعث نشده جا بزنیم به موقع میریم به موقع میایم .... هر کاری را سر موقع انجام میدیم .... زود عصبانی نمیشیم ..... از شرایط سخت همیشه موندیم و وا نرفتیم ... من خرج تحصیل و ازدواجم با خودم بوده اونم خرج تحصیل البته یک حقوق خیلی کم از مادرش به جا مونده بوده تونسته درس بخونه .... هر دو پدر بدی داشتیم اما بازم موقعیت و شرایط کاری خوبی داریم
چرا ازدست پدرت ناراحتی؟چون پدر با اعتیاد از هر کسی پول میگرفت و اونا به در خونمون می امدن و باعث تنش و دعوا میشد .... یکبار که یک ساعت به امتحان دانشگاهم مانده بود تلفنی مادرم گفت فیش حقوقت بیار پدرتو گرفتن نمیدونید با چه مکافتی رفتم بیرون اوردمش و به امتحانم رسیدم ...... واکثر خواستگارهام به این دلیل میر فتن و دیگه برنمیگشتن
خانواده هاتون فامیلن؟ نه ما فامیل نیستم
چه مواقعی به مادرت سرمیزنی؟ یک روز در میان و بعضی مواقع یک هفته میشه البته اون موقع که دانشگاه می رفتم ولی الان که دیگه دانشگاه ندارم یک روز درمیان
الان به خاطر چی مشاوره میروید؟ به خاطر وسواس شوهرم ..... و افسردگی و سرخوردگی خودم
منظورت ازآب رفته به جوی چیه کدوم فکریارفتارخودت یاشوهرته؟
...:؟؟ شوهرم چندین بار توی دعوا اعتیاد پدرمو گفته و البته تقصیر خودمه که یکبار گفتم اگر پدرم اعتیاد نداشت بهتر از این ازدواج میکردم .... وقتی عصبانی میشه میگه میخواستی از دست پدرت معتادت راحت بشی ازدواج کردی .... به خاطر خواهرات ازدواج کردی .. این حرفها خیلی حالمو بد کرده و تقریبا شوهرم به رده تنفری که از پدرم دارم رفته و فکر میکنم اخلاق شوهرم اصلاح نمیشه همونطور که پدرم اصلاح نشد








علاقه مندی ها (Bookmarks)