سلام دریای عزیز حالت رو نمیپرسم چون ازش خبر دارم.وقتی تایپیکاتو میخونم یکی یکی خاطرات خودم یادم میاد نمیدونم تایپیک منو خوندی یا نه ولی منم ابن روزارو گذروندم حالا به شکلی دیگه و الان که شر اون زن کم شده من موندم و یک دنیا شک و تردید.که خداروشکر از روزی که اینجا اومدم خیلی زندگیم بهتر شده.عزیز دلم بهت قول میدم که شوهرت اینکارو نمیکنه فقط صبور باش و منتظر بمون تا ابن روزای سخت بگذره من اون روزا فقط با قرآن آروم میشدم توام اینکارو کن.سوره جن رو زیاد بخون معجزه میکنه.میدونم که چقدر روزای سختی رو میگذرونی من وشوهرم اون روزا البته فقط به اصرار من رفتیم پیش روانشناس بعد که با دکتر صحبت میکردم میگفت شوهرت خیلی افسردگی شدید داره تاجایی که اون میگفت بستریش کنین ما اینکارو نکردیم ولی داروهاش بی اثر نبود.اگه امکانش هست پیش روانپزشک برو و از حال شوهرت بگو.خواهش میکنم غصه نخور خدای ما اینقدر بزرگه که نمیذاره اشک و دعاهات بی جواب بمونه ازش خالصانه بخواه که کمکت کنه و مطمین باش که میکنه.منم اون روزا همین کارایی رو که شما میگید میکردم ولی حالا میگم کاش اینقدر اشک نریخته بودم .صبور باش دلی که صبر داره گنج دارههههههه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)