سلام به فرشته مهربان خیلی ممنونم که به من توجه کردید

من مطمئنم اون هیچ حسی به من نداره اون خیلی بی تفاوت و عادی برخورد میکنه همون قدر که به بردارش محبت میکنه به همون اندازه به من .... اون حتی به شوهر و من میگه که چرا بچه نمیارید من خیلی دلم میخواد عمو بشم ..... و چندین بار این موضوعو تکرار کرده ..... اون حس برادری به من داره من با زنانه بودنم اینو فهمیدم ..... ولی خودم میخوام روی خودم کار کنم که اونو با همسرم مقایسه نکنم و یک حس خواهرانه بهش داشته باشم.... فقط همین .... میدونم از گرسنگی نمیمیره ولی انسانیتم کجا بذارم وجدانم کجا بذارم وقتی غذا درست میکنم بوی غذا کل راه پله رو بر میداره غذا نبرم بالا ...... این امکان داره .... من احساسی هستم و خیلی دلسوز ..... من میخوام اون بردار دوم من باشه

- - - Updated - - -

برادر شوهر من اصلا در خانه من حضور نداره الان سه سال که ازدواج کردیم اصلا به خانه من یعنی طبقه پایین نیامده فقط دو بار یک بار مهمون ویژه و مشترکی داشتیم ویکبار هم که چند روز پیش دعوا شده بین من و همسرم که چرا آشپزی کردم آمد پایین گفت چرا باهاش سر غذا دعوا میکنه اون با زباون روزه به خاطر تو و من آشپزی میکنه همین تو باید قدرشو بودن نه اینه دعوا و ...... کنی ......

اصلا هم در مهمانی که من و همسرم هستیم و یا بیرون میریم با ما حضور پیدا نمیکنه و من به صد مطمن هستم اون هیچ حسب به من نداره ...... اون حتی پیش من لباس آستین کوتاه نمی پوشه و همیشه پوشیده است ...... و منو زن داداش خطاب میکنه همیشه ........