
نوشته اصلی توسط
bahare.tanha
a_b
ممن.ن از پاسخگويي شما
ببخشيد به چي بايد افتخار كرد به اينكه من الان 20سالمه و هر دفعه كه براي رسيدن به اهدافم نهايت تلاشمو مي كنم آخرش هيچ جوابي نمي گيرم
فكر نميكني تو مسير رو داري اشتباه ميري.؟؟؟ميدونم الان ميگي نه . اره از نظر من و تو شايد اين مسيري كه ميريم درست باشه.اما شايد براي رسيدن به اون خواسته اون مسير اصلا مسيري نباشه كه منو تو رو به خواسته مون برسونه.شايد باز هم صبر اينجا بهتر باشه

نوشته اصلی توسط
bahare.tanha
.....
درسته همه مشكل دارند مسئله ميزان و مقدار مشكلات نيست مبحث رو قضيه حكمت مي چرخه كه چرا هميشه بايد اينجوري شه؟ من در نوشته هاي بالا گفتم كاش يك بار دليل اين طور جواب دادن خدارو مي فهميدم ديگه هيچ وقت شكوه و گلايه نمي كردم
عزيزم حكمت يعني همين ديگه.من همه اينايي كه تو داري باهاشون دست و پنجه نرم ميكني گذروندم.يادم مياد بچه بودم 14 سال داشتم ازخدا چيزي ميخواستم.بهم نداد.هميشه ميگفتم چرا.اگه بهت بگم بعداز 15 سال فهميدم كه اون اروز اگه براورده ميشد تمام زندگي منو تباه ميكرد؛ باورت ميشه.
و اينم بگم حكمت خودش نمياد در خونه ات در بزنه.خودت هم بايد يه خورده تلاش كني كه بيشتر بدوني و بيشتر تحقيق كني ؛ اونوقته كه چيزايي رو مي فهمي كه روزي صد بار خدا رو شكر ميكني كه خدايا شكرت كه اون چيزي كه ميخواستم بر اساس حكمتت بهم ندادي.
وقتي تو كسي رو با دل و جون قبول داري؛ تمام كاراشو هم پس قبول داري.درسته !!!! پس به خدا اعتماد كن. به خداوندي خودش ضرر نميكني ا لان هم گاهي اوقات وقتي چيزي رو بدست نميارم ؛شروع ميكنم به زور از خدا خواستن و گله كردن؛اما يهويي يادم مياد كه خدا منو خيلي دوست داره و توي هر كارش حكمتي هست.پس همه چي رو ميسپرم به دستاي تواناي اون

نوشته اصلی توسط
bahare.tanha
اما خيلي وقته منتظرم و هيچ جوابي نمي گيرم و زندگي با روال گذشته داره به سمت پيري ميره و من به هيچ كدام از خواسته هاي كه براشون از جون مايه ميذاشتم نرسيدم
جواب گاهي اوقات توي پاكتهايي واست مياد كه اصلا بهشون توچه نميكني!!! دقت كن!!من خودم شايد الان توي وضعيت بدي باشم(البته از نظر شما و دوستان؛اونم ا گه بدونيد چه بر من ميگذره)اما هميشه ميگم خدايا شكرت.
دوهفته پيش خيلي قلبم نااروم بود.خيلي پريشون بودم.طوري كه داشتم ديوانه ميشدم.اما يه خورده فكر كردم ؛ به دورن خودم نگاه كردم.و اخرش هم قلبم رو هم تمام اتفاقا رو به دست خدا سپردم.چون ديگه از اينجا به بعد از دست من كاري بر نميومد.
من تاجايي كه از دستم بربياد تلاش ميكنم و تاجايي كه به مربوط باشه پيش ميرم.اما بعدش ديگه ميسپرم دست خدا.چون با
كلنجار رفتن يه مشكل همه چي رو فقط خراب ميكنيم.
يادت باشه تا زماني كه خودت ؛ خودت رو بد بخت فرض كني ؛ تمام بدبختي ها رو به سمت خودت جذب ميكني.باور كن راست ميگم .شعار نميدم.من چيزايي رو مينويسم كه لمسشون كردم.امتحان كن.
يكي اينكي گفتي من اروم نميشم.؛ نميدونم درست ميگم يا (اينو شما گفتين يا كس ديگه اي)اينو بدون واسه ارامش همه اين توصيه هاي دوستان درسته ؛ اما زماني كمكت ميكنه كه اول خودتو شناخته باشي.بايد اول توي درون خودت سير كني ببيني كه اصلا تو كي هستي.اين نظر منه
دلت رو بسپر دست اون.ارومت ميكنه.اونه توي اسمونا جستجو نكن.اونو توي قلبت جستجو كن .اينقدر اروم ميشي كه هيچ چيز توي دنيا ارومت نميكنه
به خدا اعتماد كن؛به خداوندي خودش قسم ضرر نميكني
علاقه مندی ها (Bookmarks)