به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 48
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    قبلا که این کارارو انجام دادی نتیجه گرفتی؟
    درمورد خانوادت باید بگم که تو ازونا خیلی جلوتری.چون از دست اونا کاری بر نیومده اونا دلشون به حال خودشون نمیسوزه ونمیتونن حتی به خودشون کمک کنن چه برسه به...
    اگه تو برای نجاتشون کاری نکنی اونا به این وضع نه چندان مناسبشون راضین.اما تو خواستی تغییر کنی خواستی شرایط رو تغییر بدی پس قدم بردار تو همین الان از همشون جلوتری من اطلاع زیادی از خانوادت ندارم فقط میدونم که تو ازبقیه بیشتر دنبال تغییر اوضاعی و داری باهاش میجنگی حتی الان که با اینکه حال خودت خوب نیست بازم تسلیم نشدی.این عالیه.
    خانواده شما تشنه ی یک محبت و توجهن.مطمئنن مادرت ناراحتیش کم نیست هم غصه ی همسرش هم بچه هاش و هم زندگی آیندشون.بهشون محبت کن ولی کم کم یعنی یهو همه ی محبتی رو که بلدی به پاشون نریز و بعد بشینی غصه بخوری که یک طرفه هست.ما به محبت خانواده و کانون گرمش نیاز داریم پس محبت میکنیم تا دیده بشیم تاعزیزانمون دیده بشن خوشحال بشن.
    درمورد تصور خشونت با خانواده باید بگم اگه ذهنتو مشغول کنی به کار و تفریح و ورزش دیگه ازین فکرا نمیکنی ضمنا این درست نیست اونا رو کاملا مقصر بدونی این تویی که باهوش و قدرت آفریده شدی پس ازشون استفاده کن.من آدم های بزرگ زیادی رو میشناسم که توشرایط بسیار بد بزرگترین ادم ها شدند. مثل پروفسورحسابی.
    اصلا شرایط سخت آدم ها رو می سازه و معمولا آدم هایی که مشکل بزرگی تو زندگی ندارن از مسائل کوچیک مشکل می سازن.
    پدرت به اندازه کافی داره از زندگیش بد میبینه فکر میکنی عدم رضایت رو تو چشمای بچه هاش نمیفهمه؟شاید بلد نیست مشکلاتشو حل کنه و با پناه بردن به اعتیاد خواسته صورت مساله رو پاک کنه و کار بدتروبدتر شده...نمیخواد الان خودتو زیاد درگیر اونا کنی و بهشون محبت کنی اول روخودت کارن که تنها ریشه ی زنده ی این درخت تویی.
    درمورد ورزش باید بگم همه باشگاه ها بعد افطار بازن.قدم اولش سخته بری عاشق ورزش میشی.من خودم قبلا یه مشکلی داشتم که به ورزش پناه بردم بعد مدتی هروقت فکرم درگیر میشد ناخوداگاه حتی اگه خسته بودم دلم میخواست ورزش کنم.

    - - - Updated - - -

    قبلا که این کارارو انجام دادی نتیجه گرفتی؟
    درمورد خانوادت باید بگم که تو ازونا خیلی جلوتری.چون از دست اونا کاری بر نیومده اونا دلشون به حال خودشون نمیسوزه ونمیتونن حتی به خودشون کمک کنن چه برسه به...
    اگه تو برای نجاتشون کاری نکنی اونا به این وضع نه چندان مناسبشون راضین.اما تو خواستی تغییر کنی خواستی شرایط رو تغییر بدی پس قدم بردار تو همین الان از همشون جلوتری من اطلاع زیادی از خانوادت ندارم فقط میدونم که تو ازبقیه بیشتر دنبال تغییر اوضاعی و داری باهاش میجنگی حتی الان که با اینکه حال خودت خوب نیست بازم تسلیم نشدی.این عالیه.
    خانواده شما تشنه ی یک محبت و توجهن.مطمئنن مادرت ناراحتیش کم نیست هم غصه ی همسرش هم بچه هاش و هم زندگی آیندشون.بهشون محبت کن ولی کم کم یعنی یهو همه ی محبتی رو که بلدی به پاشون نریز و بعد بشینی غصه بخوری که یک طرفه هست.ما به محبت خانواده و کانون گرمش نیاز داریم پس محبت میکنیم تا دیده بشیم تاعزیزانمون دیده بشن خوشحال بشن.
    درمورد تصور خشونت با خانواده باید بگم اگه ذهنتو مشغول کنی به کار و تفریح و ورزش دیگه ازین فکرا نمیکنی ضمنا این درست نیست اونا رو کاملا مقصر بدونی این تویی که باهوش و قدرت آفریده شدی پس ازشون استفاده کن.من آدم های بزرگ زیادی رو میشناسم که توشرایط بسیار بد بزرگترین ادم ها شدند. مثل پروفسورحسابی.
    اصلا شرایط سخت آدم ها رو می سازه و معمولا آدم هایی که مشکل بزرگی تو زندگی ندارن از مسائل کوچیک مشکل می سازن.
    پدرت به اندازه کافی داره از زندگیش بد میبینه فکر میکنی عدم رضایت رو تو چشمای بچه هاش نمیفهمه؟شاید بلد نیست مشکلاتشو حل کنه و با پناه بردن به اعتیاد خواسته صورت مساله رو پاک کنه و کار بدتروبدتر شده...نمیخواد الان خودتو زیاد درگیر اونا کنی و بهشون محبت کنی اول روخودت کارن که تنها ریشه ی زنده ی این درخت تویی.
    درمورد ورزش باید بگم همه باشگاه ها بعد افطار بازن.قدم اولش سخته بری عاشق ورزش میشی.من خودم قبلا یه مشکلی داشتم که به ورزش پناه بردم بعد مدتی هروقت فکرم درگیر میشد ناخوداگاه حتی اگه خسته بودم دلم میخواست ورزش کنم.

  2. 2 کاربر از پست مفید Eram تشکرکرده اند .

    roze sepid (یکشنبه 23 تیر 92), ندای درون (یکشنبه 23 تیر 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 آبان 92 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    738
    سطح
    14
    Points: 738, Level: 14
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 74 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون که به تاپیکهام جواب میدین.
    کلی نوشتم اما نمی دونم سایت مشکل داره یا سیستم من هنگ می کنه اطلاعات سند نمیشه.
    دراینکه خانواده ام کمبود محبت دارن و مشکلات دارن شکی نیست اما من دیگه توان ندارم بار مشکلات بقیه رو به دوش بکشم. خسته تر از اونیم که به بقیه هم فکر کنم اما بازم بخشی از ذهنم درگیر همین بقیه ست. از خانواده گرفته تا فامیل و دوست و آشنا.
    مشاور قبلا بهم گفته که دارم رابین هود بازی در میارم و نباید انقدر به بقیه فکر کنم اما نمی دونم چرا نمیشه و همش فکر بقیه تو مغزم رژه میره. همش میگم من خودم این همه مشکل دارم دیگه کششی واسه فکر کردن به مشکلات دیگران ندارم اما نمیشه که نمیشه. کافیه یکی باهام درد و دل کنه. من حتی بخاطر دیگران و مشکلاتشون گریه هم می کنم.
    راجع به کلاس ورزشی یه ورزشی می خوام که از لحاظ روحی تخلیه بشم. ذهنم خالی بشه. همچین ورزشی هست؟
    در مورد بابام باید بگم خودخواه ترین آدم روی زمینه فقط به فکر خوشی و لذت خودشه و فکر نمی کنم بهش بد بگذره. تو بدترین شرایط اون به فکر خودشه و اصلا براش مهم نیست ما مرده باشیم یا زنده. فکر می کنه همین که خرج خونه و خورد و خوراکو میده خیلی لطف کرده به ما.
    با ورزش زودرنجی و کینه ای بودن و نفرت از آدما از بین میره به نظرتون؟؟؟

  4. 2 کاربر از پست مفید ندای درون تشکرکرده اند .

    Eram (شنبه 22 تیر 92), roze sepid (یکشنبه 23 تیر 92)

  5. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط merida نمایش پست ها
    ممنون که به تاپیکهام جواب میدین.
    کلی نوشتم اما نمی دونم سایت مشکل داره یا سیستم من هنگ می کنه اطلاعات سند نمیشه.
    دراینکه خانواده ام کمبود محبت دارن و مشکلات دارن شکی نیست اما من دیگه توان ندارم بار مشکلات بقیه رو به دوش بکشم. خسته تر از اونیم که به بقیه هم فکر کنم اما بازم بخشی از ذهنم درگیر همین بقیه ست. از خانواده گرفته تا فامیل و دوست و آشنا.
    مشاور قبلا بهم گفته که دارم رابین هود بازی در میارم و نباید انقدر به بقیه فکر کنم اما نمی دونم چرا نمیشه و همش فکر بقیه تو مغزم رژه میره. همش میگم من خودم این همه مشکل دارم دیگه کششی واسه فکر کردن به مشکلات دیگران ندارم اما نمیشه که نمیشه. کافیه یکی باهام درد و دل کنه. من حتی بخاطر دیگران و مشکلاتشون گریه هم می کنم.
    -----------------------------------------------------------

    اینکه از مشکل بقیه ناراحت میشین طبیعیه .ولی اینکه زیادی به فکر بقیه باشین نه برای شما خوبه نه بقیه.کمی هم باعث این میشه که مشکلات رو گردن دیگران بندازین.اگه به خودت برسی با تعریفایی که ازخودت گفتی فکرکنم کل خانواده رو بتونی یه جورایی سروسامون بدی تا یکم اوضاع بهتربشه. حتما حتما به خودت وسلامتیت بیشتر توجه کن یعینی خیلی بیشتر.
    راجع به کلاس ورزشی یه ورزشی می خوام که از لحاظ روحی تخلیه بشم. ذهنم خالی بشه. همچین ورزشی هست؟
    من شنارو پیشنهاد میکنم اگه بلدین چه بهتر واگرنه توکلاسای آموزشیش شرکت کنین. ورزش های گروهی هم عالیه و خیلی هیجان داره خصوصااونا که توش گل میزنن
    درضمن تعریفای خوبی هم از ورزش یوگا شنیدم ولی خودم تجربه نکردم.پیاده روی با دوستان پایه و قدیمی هم میچسبه. البته خودت ببین به چه ورزشی الان یا درگذشته بیشتر علاقه داشتی اونو انتخاب کن.
    ---------------------------------------------------------------
    با ورزش زودرنجی و کینه ای بودن و نفرت از آدما از بین میره به نظرتون؟؟؟
    ---------------------------------------------------------------------------------------------------------
    صد درصد.ورزش باعث ترشح هورمون هایی توی مغز میشه که به شادی و کاهش استرس کمک میکنه.علاوه براین وقتی سرت شلوغ باشه اصلا یادت میره به مشکلاتت فکرکنی!!!!! البته کم کم. کلاس زبان هم چیز خوبیه.فقط اینکه انقدر خودتو مشغول کن که وقت فکرکردن به ناراحتیاتو نداشته باشی.برای مطالعه هم میتونی به کتابخونه های شهربری یا حتی پارک های مناسب.
    --------------------------------------------------------------------------------------------------------
    یه سوال داشتم ازتون اینکه اهداف بلند مدت در زندگیتون دارین؟شاغلین؟یا اصلا میخواین چیکارکنین در آینده ی دور یا نزدیک؟

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط merida نمایش پست ها
    ممنون که به تاپیکهام جواب میدین.
    کلی نوشتم اما نمی دونم سایت مشکل داره یا سیستم من هنگ می کنه اطلاعات سند نمیشه.
    دراینکه خانواده ام کمبود محبت دارن و مشکلات دارن شکی نیست اما من دیگه توان ندارم بار مشکلات بقیه رو به دوش بکشم. خسته تر از اونیم که به بقیه هم فکر کنم اما بازم بخشی از ذهنم درگیر همین بقیه ست. از خانواده گرفته تا فامیل و دوست و آشنا.
    مشاور قبلا بهم گفته که دارم رابین هود بازی در میارم و نباید انقدر به بقیه فکر کنم اما نمی دونم چرا نمیشه و همش فکر بقیه تو مغزم رژه میره. همش میگم من خودم این همه مشکل دارم دیگه کششی واسه فکر کردن به مشکلات دیگران ندارم اما نمیشه که نمیشه. کافیه یکی باهام درد و دل کنه. من حتی بخاطر دیگران و مشکلاتشون گریه هم می کنم.
    -----------------------------------------------------------

    اینکه از مشکل بقیه ناراحت میشین طبیعیه .ولی اینکه زیادی به فکر بقیه باشین نه برای شما خوبه نه بقیه.کمی هم باعث این میشه که مشکلات رو گردن دیگران بندازین.اگه به خودت برسی با تعریفایی که ازخودت گفتی فکرکنم کل خانواده رو بتونی یه جورایی سروسامون بدی تا یکم اوضاع بهتربشه. حتما حتما به خودت وسلامتیت بیشتر توجه کن یعینی خیلی بیشتر.
    راجع به کلاس ورزشی یه ورزشی می خوام که از لحاظ روحی تخلیه بشم. ذهنم خالی بشه. همچین ورزشی هست؟
    من شنارو پیشنهاد میکنم اگه بلدین چه بهتر واگرنه توکلاسای آموزشیش شرکت کنین. ورزش های گروهی هم عالیه و خیلی هیجان داره خصوصااونا که توش گل میزنن
    درضمن تعریفای خوبی هم از ورزش یوگا شنیدم ولی خودم تجربه نکردم.پیاده روی با دوستان پایه و قدیمی هم میچسبه. البته خودت ببین به چه ورزشی الان یا درگذشته بیشتر علاقه داشتی اونو انتخاب کن.
    ---------------------------------------------------------------
    با ورزش زودرنجی و کینه ای بودن و نفرت از آدما از بین میره به نظرتون؟؟؟
    ---------------------------------------------------------------------------------------------------------
    صد درصد.ورزش باعث ترشح هورمون هایی توی مغز میشه که به شادی و کاهش استرس کمک میکنه.علاوه براین وقتی سرت شلوغ باشه اصلا یادت میره به مشکلاتت فکرکنی!!!!! البته کم کم. کلاس زبان هم چیز خوبیه.فقط اینکه انقدر خودتو مشغول کن که وقت فکرکردن به ناراحتیاتو نداشته باشی.برای مطالعه هم میتونی به کتابخونه های شهربری یا حتی پارک های مناسب.
    --------------------------------------------------------------------------------------------------------
    یه سوال داشتم ازتون اینکه اهداف بلند مدت در زندگیتون دارین؟شاغلین؟یا اصلا میخواین چیکارکنین در آینده ی دور یا نزدیک؟

  6. 2 کاربر از پست مفید Eram تشکرکرده اند .

    maryam240 (پنجشنبه 02 اردیبهشت 95), ندای درون (یکشنبه 23 تیر 92)

  7. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 آبان 92 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    738
    سطح
    14
    Points: 738, Level: 14
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 74 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    کلاسهایی که هزینه اش زیاد باشه نمی تونم برم. قبلا پیاده روی می رفتم اما اون دوستم ازدواج کرده و خونه شون دوره از خونه ما. قبلا حتی تنهایی هم می رفتم اما الان دیگه نمی تونم نه حالشو دارم هوا هم به شدت گرمه اینجا. یوگا رو خودم خیلی دوست دارم برم می پرسم اگه هست میرم. ایروبیک هم در نظر دارم.
    یه مشکل دیگه ام اینه که هدف ندارم. نمی دونم از زندگی چی می خوام. به خیلی چیزا علاقه دارم اما همشون در همون حد علاقه موندن. برای مطالعه هم حوصله خوندن کتابهای درسی رو ندارم قبلا کتابهای روانشناسی می خوندم کتابهای خیلی از نویسنده ها رو خوندم حتی به بقیه هم توصیه کردم اما چه فایده.
    شاغل هم نیستم مگه همه ی تاپیکها رو نخوندین درد اصلی من بیکاری بود یعنی نداشتن شغل! اگه شغل داشتم که خیلی از این مشکلاتو نداشتم

  8. کاربر روبرو از پست مفید ندای درون تشکرکرده است .

    roze sepid (یکشنبه 23 تیر 92)

  9. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    به چه کارهایی علاقه داشتین یا دارین؟جواب دادن این سوال قدم اصلی برای طراحی هدفه.
    درضمن ازدوستتون که ازدواج کرده بخواین وقتایی که همسرش خونه نیست باهاتون برای خرید یا پیاده روی بیاد.اگرم نمیتونه ازدوستای دیگتون بخواین.حتما کسایی هستند البته دنبال پیداکردن دوستای جدید هم باشین که این از شروع کردن فعالیت های اجتماعی جدید بدست می اد.هروقتناراحتی اومد سراغت و داشت شدت میگرفت سریع به کارهایی که میتونی انجام بدی فکرکن مثلا کارهای مثبتی که توی رسیدن به هدفت کمکت میکنه.
    ورزش ایروبیک هم خیلی خوبه.
    دفترچتون رو هرچه زودتر تهیه کنید و دست آوردهای مهم و مثبتتون رو یادداشت کنین.حتی همین اومدن با این تالار یه قدم به سوی موفقیته!
    مثلا اینکه :امروز با اینکه دوستان نتونستن همرام بیان ولی خودم به تنهایی نیم ساعت رفتم پیاده روی و درطول پیاده روی به آهنگ های ملایم که بهم آرامش میداد گوش کردم.
    یا اینکه بالاخره یکی از دوستای قدیمی رو پیدا کردم تا باهاش برم پیاده روی....
    اینا همش یه نمونه ازپیشرفته که تو دفترت باید بنویسی تا انگیزه بشه واسه ادامه راه

    - - - Updated - - -

    میتونم بپرسم رشتتون چیه؟و چه کلاس ها و مهارت هایی رو گذروندین؟ کلا هرچی بلدی و یا بهش علاقه داری البته اگر تمایل داری بگو.

  10. 2 کاربر از پست مفید Eram تشکرکرده اند .

    roze sepid (یکشنبه 23 تیر 92), ندای درون (یکشنبه 23 تیر 92)

  11. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام عزيزم...
    تقريبا دركت ميكنم چون يكي از آشناهامون درست شرايط توروداره اما يكم سنش كمتره.باباش...مامانش...همه وهمه مثل تو...
    اما ميدوني چكار كرد؟
    ديد تلاش براي تغيير باباش چيزيرو حل نميكنه...حرف زدن با مامانش ودردي به درداش اضافه كردن هم راه چاره نيست...
    اون تصميم گرفت خودشو نجات بده تا بتونه به خوبي به خانوادش كمك كنه.
    درس خوند وتنها بادرس نتونست شغل مناسبي پيدا كنه.تازگي با هزار زحمت با دوستش شريك شده وآرايشگاه باز كرده (با امكانات حداقلي)از اون موقع روحيش خييييلي تغيير كرده.قبلا آرزوي مرگ باباشو داشت اما حالا كه حالش خوب شده ميگه اون بيمار روحيه ونميفهمه داره چكار ميكنه.من به اون كاري ندارم.من كه نميخوام راه اونو ادامه بدم پس نميزارم مشكلات اون منو شكست بده.
    من گاهي وقتا به خاطر صبروتلاشش بهش غبطه ميخورم.
    هيچكاري نيست كه انسانها نتونن انجامش بدن. فقط حالا كه تصميم گرفتي مثل بقيه نباشي سعي كن ذات مهربون وتلاشگرتو حفظ كني.


  12. 3 کاربر از پست مفید roze sepid تشکرکرده اند .

    Eram (یکشنبه 23 تیر 92), maryam240 (پنجشنبه 02 اردیبهشت 95), ندای درون (یکشنبه 23 تیر 92)

  13. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 آبان 92 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    738
    سطح
    14
    Points: 738, Level: 14
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 74 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    Eramعزیز :
    به کارهای هنری مثل نقاشی رو شیشه، عکاسی علاقه دارم. قبلا دوره تراش سنگ هم گذروندم از خواهرم هم دوخت کیف چرمی با دست رو یادگرفتم اما دل و دماغ انجام دادن این کارها رو ندارم. تا میای یه کاری کنی همه صداشون در میاد که سر و صدا نکن. دوخت کیف با دست سر و صدا داره واسه سوراخ کردن چرم. هر کاری رو اگه بیرون خونه میتونستم انجام بدم واسم لذت بخش بود. من فقط نمی خوام تو خونه باشم. حس می کنم زندگیم همینطوری پوچ داره میگذره و سنم فقط بالا میره.
    این دوستم که باهام پیاده روی می اومد دوست خیلی صمیمی نبود فقط با هم پیاده روی می رفتیم عادت بیرون رفتن و خرید رفتن نداریم. دوستهای دیگه هم معمولا سرشون شلوغه فقط یکی هست که گاهی میرم باهاش بیرون. اما هیچی از مشکلات خونه نمی دونه هر وقت پرسیده نتونستم بگم بهش گفتم خانوادگیه.
    من چند تا دفترچه رنگ و وارنگ گرفتم تخته وایت برد و ماژیک رنگی هم دارم اما هر کاری می کنم نمی تونم بنویسم. نوشتن این چیزا که چه اتفاقایی واسم افتاده وقتی ته دلم حس مثبتی ندارم چه فایده داره؟ هر کاری می کنم حسم منفیه. چیکار کنم؟ رشته ام هم کامپیوتره دوره های تخصصی شبکه رو گذروندم. نگید کار زیاده انقدر رفتم سراغ هر کاری نشده واقعا واقعا نشده. از بقیه هم خسته ام از همسایه از دوست و آشنا که به محض دیدنم می پرسن چی شد؟ رفتی سر کار؟ وقتی میگم نه همش نوچ نوچ می کنن. درد خودم کمه باید جواب بقیه رو بدم. تازه همه گیر هم میدن که چرا ازدواج نمی کنی. یا همش میگن انشاالله زودتر عروس شی. انگار درد من بی شوهریه یا زشتم و خواستگار ندارم. آخه من به کی بگم؟ من با این روحیه درب و داغون نمی تونم خودمو خوشبخت کنم چه برسه به کس دیگه. انگار درد یه دختر فقط ازدواجه. من ذره ای به این مسئله فکر نمی کنم هیچ علاقه ای هم ندارم. اگه حرف مردم نباشه دلم نمی خواد حالا حالاها ازدواج کنم. من می خوام رو خودم کار کنم قوی باشم آزاد باشم به آروزهام برسم. برم سر کار.
    آسمان روشن عزیز:
    مرسی از همدردیتون. خیلی کارها میشه کرد اما سرمایه می خواد. نمی خواد؟
    از وقتی حرفهامو اینجا زدم حس می کنم یه خورده بهتر شدم حس می کنم خالی شدم. خودم هم حس می کردم نیاز دارم با یکی حرف بزنم اما واقعا جز اینجا جایی نبود که بگم. یه کم روحیه ام بهتره اما همچنان حسم منفیه نسبت به ثبت اتفاقها توی دفترچه و ...

    - - - Updated - - -

    Eramعزیز :
    به کارهای هنری مثل نقاشی رو شیشه، عکاسی علاقه دارم. قبلا دوره تراش سنگ هم گذروندم از خواهرم هم دوخت کیف چرمی با دست رو یادگرفتم اما دل و دماغ انجام دادن این کارها رو ندارم. تا میای یه کاری کنی همه صداشون در میاد که سر و صدا نکن. دوخت کیف با دست سر و صدا داره واسه سوراخ کردن چرم. هر کاری رو اگه بیرون خونه میتونستم انجام بدم واسم لذت بخش بود. من فقط نمی خوام تو خونه باشم. حس می کنم زندگیم همینطوری پوچ داره میگذره و سنم فقط بالا میره.
    این دوستم که باهام پیاده روی می اومد دوست خیلی صمیمی نبود فقط با هم پیاده روی می رفتیم عادت بیرون رفتن و خرید رفتن نداریم. دوستهای دیگه هم معمولا سرشون شلوغه فقط یکی هست که گاهی میرم باهاش بیرون. اما هیچی از مشکلات خونه نمی دونه هر وقت پرسیده نتونستم بگم بهش گفتم خانوادگیه.
    من چند تا دفترچه رنگ و وارنگ گرفتم تخته وایت برد و ماژیک رنگی هم دارم اما هر کاری می کنم نمی تونم بنویسم. نوشتن این چیزا که چه اتفاقایی واسم افتاده وقتی ته دلم حس مثبتی ندارم چه فایده داره؟ هر کاری می کنم حسم منفیه. چیکار کنم؟ رشته ام هم کامپیوتره دوره های تخصصی شبکه رو گذروندم. نگید کار زیاده انقدر رفتم سراغ هر کاری نشده واقعا واقعا نشده. از بقیه هم خسته ام از همسایه از دوست و آشنا که به محض دیدنم می پرسن چی شد؟ رفتی سر کار؟ وقتی میگم نه همش نوچ نوچ می کنن. درد خودم کمه باید جواب بقیه رو بدم. تازه همه گیر هم میدن که چرا ازدواج نمی کنی. یا همش میگن انشاالله زودتر عروس شی. انگار درد من بی شوهریه یا زشتم و خواستگار ندارم. آخه من به کی بگم؟ من با این روحیه درب و داغون نمی تونم خودمو خوشبخت کنم چه برسه به کس دیگه. انگار درد یه دختر فقط ازدواجه. من ذره ای به این مسئله فکر نمی کنم هیچ علاقه ای هم ندارم. اگه حرف مردم نباشه دلم نمی خواد حالا حالاها ازدواج کنم. من می خوام رو خودم کار کنم قوی باشم آزاد باشم به آروزهام برسم. برم سر کار.
    آسمان روشن عزیز:
    مرسی از همدردیتون. خیلی کارها میشه کرد اما سرمایه می خواد. نمی خواد؟
    از وقتی حرفهامو اینجا زدم حس می کنم یه خورده بهتر شدم حس می کنم خالی شدم. خودم هم حس می کردم نیاز دارم با یکی حرف بزنم اما واقعا جز اینجا جایی نبود که بگم. یه کم روحیه ام بهتره اما همچنان حسم منفیه نسبت به ثبت اتفاقها توی دفترچه و ...

  14. کاربر روبرو از پست مفید ندای درون تشکرکرده است .

    Eram (سه شنبه 25 تیر 92)

  15. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    تو نوشته های قبلیم هم گفتم برای مطالعه و غیره برو بیرون از خونه که کمتر توی خونه باشی. ارتباطت رو با اون یه دونه دوستت بیشتر کن و بهش نزدیک تر شو.شاید یه روز که احساس تنهایی کردی خیلی کمکت کنه.بعدهم الان بانشستن تو خونه کار گیرت نمیاد.به نظر من هرچه سریعتر به یه کلاس برو تو همین زمینه ها که بهش علاقه دری تو قدم اولو بردار بقیش آسون تر پیش میره.مثلا کلاس نقاشی.یا کلاس طراحی.یا حتی آرایشگری که دوستمون گفت و یاخیاطی.یه جوری سریعتر خودتو مشغول کن.اگه تو هرکدوم مهارت پیداکنی میتونی کلاس بزاری واسه بقیه و کارکنی باهاش.البته درطول مدتی کهاین کارا رو انجام میدی زمینه های کاری که به رشته تحصیلیت مربوطه دنبال کن .رشتتم که خیلی عالیه.
    یه پیشنهاد دیگم هم دارم اینکه واسه کارشناسی ارشد بخونی البته نه فعلا.
    میتونی تدریس خصوصی برای راهنمایی و دبیرستان انجام بدی.بسته به سلیقه خودت.ولی اینکار لازمه که محیط اطراف و دوستاتو بیشتر کنی.اعتماد دوستان و اطرافیان رو جلب کنی.مهارت های اجتماعیتو افزایش بدی.و همچنین اعتماد به نفستو که باید روش کارکنی.
    قرارنیست همه ی مسئله های دنیا شکل هم باشن.تو یه مساله جدید پیش روته که باید حلش کنی.پس عجله کن.
    یه روز صبح زود پاشو اتاقتو تمیز کن برو دوش بگیر برو آرایشگاه به خودت برس...خوشگل ترین لباساتو اتو کن و بپوش عطربزن و بعد برو به یه کتابخونه یا محیط مناسب دیگه توی شهرتون و بشین فکرکن به اینکه چیکارکنی بشین مسالتو حل کن(دفترچه یادت نره).میتونی به پیشنهادهای من و دوستان دیگم فکرکنی.هرروز این کارو کن تا عزمت جزم بشه و تصمیم نهایی رو بگیری.هدفت رو تعیین کنی.فقط خواهشا این کارارو انجام بده نشین بگو حال ندارم این چنتا کار که حال نمیخواد سه سوته انجام میشه.باخودت بگو من یه سال دیگه باید باید باید عوض شده باشم. تاکید میکنم به خودت برس شدیدا لباسای خوشگل یادت نره وحتی عوض کردن تابلوهای اتاقت یا خونه.خونتون رو گاهی تمیز کن.محیط مرتب و تمیز اولین قدم برای تغییره تا محیطت مرتب نباشه بهت یه حس منفی میده.ترجیحا زودتر کاراتو انجام بده برو کتابخونه.
    تغییرای جدید تو خودت ایجادکن.مثلا رنگای شادتربپوش حتی شده گل گلی .برو خرید کن واسه خودت هرچی دوس داری بخر -شیک بپوش و مهمونی ترتیب بده با خانواده یا بقیه دوستان براشون کیک بپز ،تولد اعضای خانوادتو جشن بگیر تو جشنا شرکت کن و.............
    من هروقت حالم بد میشهبه خودم که میرسم حالم ازین رو به اون رو میشهاصلا اکثردخترا اینجورین اگه به خودت برسی(هرجور که خودت صلاح میدونی)قدم اول خوبیه برای تغییر.
    فعلا به قدم های اول فکر کن نه آخر...
    موفق باشی دوست خوبم

  16. کاربر روبرو از پست مفید Eram تشکرکرده است .

    ندای درون (چهارشنبه 26 تیر 92)

  17. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 آبان 92 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    738
    سطح
    14
    Points: 738, Level: 14
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 74 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نمی دونم تابستونها ساعت کار کتابخونه ها چطوره. اگه به من باشه کلا دلم می خواد خونه نباشم. متاسفانه تو خونه ی ما واسه هر کاری باید جواب پس بدی. مثلا اینکه چرا میری کتابخونه مگه خونه چشه بشین تو خونه بخون. تازه اگه بفهمن کتاب درسی نیست دیگه بدتر مسخره هم می کنن تازه. یکیش همین داداشم که دلم خونه از دستش با 36 سال سن بیکار و علاف نشسته همش دستور میده و غر میزنه. دل مامانمو خون کرده مامانم همش فشارش بالاست از دستش.
    این کلاسهایی که گفتین هزینه اش بالاست من هنر کنم همین کلاس ورزشو بتونم برم. تدریس هم نمی دونم زیاد دوست ندارم الانم که تابستونه و تعطیلات. واقعیتش اعتماد به نفس این کارو ندارم مخصوصا این روزا که فکر کنم صفر شده باشه اعتماد به نفسم.
    کتابخونه رو میرم ببینم چه وقتهایی بازه و اگه بشه حتما میرم واسم مهم نیست چی میگن. در مورد رسیدن به خودم من خیلی وقته که این تصمیمو گرفتم و عملیش هم کردم یعنی فقط رنگهای شاد و مدلهایی که تو دلمه می پوشم آرایش هم زیاد اهلش نیستم راستش تحمل ندارم مردها نگام کنن بعضی وقتها در حد یه رژ آرایش می کنم. قیافه ام خوبه و کاملا راضی ام. ما دخترها هیچ وقت نمی تونیم واسه دل خودمون زندگی کنیم.
    دفترچه هامو یه روز که خیلی ناراحت بودم بردم تو کمد گذاشتم که چشمم بهشون نیفته اما میرم میارمشون. قبلا کتاب می خوندم تا دو روز حالم خوب بود میزدن تو حالم که این موقتیه دو روز دیگه باز حالت بده. عوض دلگرمی دادنشونه.
    در مورد هدف هنوزم سر در گمم واقعا نمی دونم چی دوست دارم همه چی دوست دارم اما نمی دونم کدوم رو دنبال کنم. من از اولش هم زیاد رشته مو دوست نداشتم. همیشه عاشق کارهای هنری بودم. مثلا آشپزی رو دوست دارم خیلی. دوست دارم ابتکار به خرج بدم یا کارهایی که با دست انجام میشه رو خیلی دوست دارم اما نمی دونم چطوری با این چیزا میشه درآمد کسب کرد. در مورد ایجاد شغل چیزی نمی دونم.
    به هر حال من می خوام قدم اول رو بردارم. امروز بعد از مدتها لبخند زدم. حتی امروز رو روزه گرفته بودم و بعد از مدتها نماز خوندم. اون نمازی که دلم می خواست نبود یعنی نماز خوندم بدون دعا کردن. زبونم باز نمیشه به دعا. خیلی وقته دعا نکردم. نمی دونم چون از خدا نا امید شدم هم انگاری قهرم هم شرمنده ام که نا امید شدم. یه حسی بین هر دوی اینها.

  18. کاربر روبرو از پست مفید ندای درون تشکرکرده است .

    Eram (سه شنبه 25 تیر 92)

  19. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    آفریییییییییییییییییییییی ییییییین
    خیلی خوشحالم برات.توی نوشته هات کاملا پیشرفت رو میشه درک کرد.آفرین برتو دخترخوب و با اراده.اگه همینطوری پیش بری خیلی زودتر از یکسالی که گفته بودم به هدفت می رسی.
    به همین کارات ادامه بده به علاوه اینکه هرروز سعی کن یه نکته مثبت به کارات اضافه کنی.علتشم اینه که پیشرفت رو احساس کنی و باورکنی که چقدر داری قدم های مؤثری بر میداری.
    درمورد خانوادت باید بگم که لازم نیست از همه چی تو سردربیارن شاید اونا هیچوقت تا 50 سال دیگم درک نکنن یکی برای فکرکردن بره کتابخوانه!!! حتما دنبالش باش که یه جای خوب مثل کتابخونه پیداکنی.اگرهم پارک بانوان توی شهرتون هست هم خوبه(چون متاسفانه هنوز توخیلی از جاها این فرهنگ که اماکن عمومی ازجمله پارکها برای استفاده از خانوما هم هست جانیفتاده متاسفانه.ولی خب ما تسلیم نمیشیم!!!
    شده از زیرسنگ هم جایی پیدا کن که بتونی بری اونجا و تنها باشی .به حرف انسان های نابخرد هم اصلا توجه نکن.درمورد خانوادت هم که گفتم تو ازونا خیلی جلوتری شاید هرگز نتونن تورو درک کنن پس سعی نکن کاملا قانعشون کنی.درعین حال کلیت قضیه رو بهشون بگو تا بی خبر نباشن.
    شما که انقدر هنرمندی و به کارهای هنری علاقه داری میتونی یه چنتا کیف چرمی خیلی شیک به علاوه کارای هنری دیگه که بلدی انجام بدی و بعد بری با فروشنده های این محصولات صحبت کنی بگی من حاضرم با قیمت مناسب به شما این کیف هارو بفروشم.حتی شده با سود کم برای خودت.سعی کن کیفای ارزون درست کنی که خریدار داشته باشه و به روز و شیک باشه.حتی من توی بازار دیدم چیزای خیلی کوچیک تزئینی هم قیمت های بالا دارن حتی دست کردنشون سخت هم نیست.شما میتونی مشابه همونارو باقیمت مناسب تر و باسود خیلی کم در ابتدا طراحی کنی و بفروشی.می تونی تابلوهای خوشگل درست کنی یا بری پیش یه خیاط یا آرایشگر شاگردی تامهارت پیداکنی.
    به نظرمن حتی شده از صفرهم شروع کنی شروع کن.بگو من یه خانوم مهندس خوش ذوقم که عاشق کارهای هنریه.برای کار میتونی خیلی جاها بری.حتی فروشندگی هم پیشنهاد میکنم چون با آدمای زیادی در ارتباطی.
    یه پیشنهاددیگم دارم واست اینکه توی این ماه به مامانت پیشنهاد بده افطاری ساده بدین به همسایه ها یا فامیل هرکی که راحتین باهاشون و مسئولیت خرید و آشپزیشم تو و خواهرات به عهده بگیرین.(اگرخیلی خسته نمیشی خودت تنها).اگرم شرایط جورنشد خودت آش یا شعله زرد یاهرچی که خودت بلدی بپز به همسایه ها بده.به نیت اینکه به خودت ثابت کنی داری تغییر میکنی. خونه رو مثل یه دسته گل مرتب کن به مامانت بگو مامان جونم خسته شدی انقدر که زحمت کشیدی توی این خونه این دفعه من خودم میخوام همه کارای افطاری رو انجام بدم.معمولا خانواده ها با اینجور مراسم مذهبی کمترمشکل دارن.یه جوری روی احساسشون کارکن که راضی شن دیگه حتما قلق مامانت دستته.
    توی مراسم افطازی هم شدیدا !!!شرکت کن.اگه خانواده ی نیازمندی میشناسی هفته ای هرچندبار که میتونی براشون یه غذای ساده از سفره افطار درست کن و ببر براشون.
    دوش گرفتن هرروز+آرایش حتی توی خونه و حتی به مقدار کم+ورزش کردن هرروزه+اس ام اس به دوستان +ترتیب دادن یه مهمونی یا افطاری یادت نره خانوم خانوما.
    درضمن خانوم مهندس خوشگل نماز روزت قبول باشه

    - - - Updated - - -

    آفریییییییییییییییییییییی ییییییین
    خیلی خوشحالم برات.توی نوشته هات کاملا پیشرفت رو میشه درک کرد.آفرین برتو دخترخوب و با اراده.اگه همینطوری پیش بری خیلی زودتر از یکسالی که گفته بودم به هدفت می رسی.
    به همین کارات ادامه بده به علاوه اینکه هرروز سعی کن یه نکته مثبت به کارات اضافه کنی.علتشم اینه که پیشرفت رو احساس کنی و باورکنی که چقدر داری قدم های مؤثری بر میداری.
    درمورد خانوادت باید بگم که لازم نیست از همه چی تو سردربیارن شاید اونا هیچوقت تا 50 سال دیگم درک نکنن یکی برای فکرکردن بره کتابخوانه!!! حتما دنبالش باش که یه جای خوب مثل کتابخونه پیداکنی.اگرهم پارک بانوان توی شهرتون هست هم خوبه(چون متاسفانه هنوز توخیلی از جاها این فرهنگ که اماکن عمومی ازجمله پارکها برای استفاده از خانوما هم هست جانیفتاده متاسفانه.ولی خب ما تسلیم نمیشیم!!!
    شده از زیرسنگ هم جایی پیدا کن که بتونی بری اونجا و تنها باشی .به حرف انسان های نابخرد هم اصلا توجه نکن.درمورد خانوادت هم که گفتم تو ازونا خیلی جلوتری شاید هرگز نتونن تورو درک کنن پس سعی نکن کاملا قانعشون کنی.درعین حال کلیت قضیه رو بهشون بگو تا بی خبر نباشن.
    شما که انقدر هنرمندی و به کارهای هنری علاقه داری میتونی یه چنتا کیف چرمی خیلی شیک به علاوه کارای هنری دیگه که بلدی انجام بدی و بعد بری با فروشنده های این محصولات صحبت کنی بگی من حاضرم با قیمت مناسب به شما این کیف هارو بفروشم.حتی شده با سود کم برای خودت.سعی کن کیفای ارزون درست کنی که خریدار داشته باشه و به روز و شیک باشه.حتی من توی بازار دیدم چیزای خیلی کوچیک تزئینی هم قیمت های بالا دارن حتی دست کردنشون سخت هم نیست.شما میتونی مشابه همونارو باقیمت مناسب تر و باسود خیلی کم در ابتدا طراحی کنی و بفروشی.می تونی تابلوهای خوشگل درست کنی یا بری پیش یه خیاط یا آرایشگر شاگردی تامهارت پیداکنی.
    به نظرمن حتی شده از صفرهم شروع کنی شروع کن.بگو من یه خانوم مهندس خوش ذوقم که عاشق کارهای هنریه.برای کار میتونی خیلی جاها بری.حتی فروشندگی هم پیشنهاد میکنم چون با آدمای زیادی در ارتباطی.
    یه پیشنهاددیگم دارم واست اینکه توی این ماه به مامانت پیشنهاد بده افطاری ساده بدین به همسایه ها یا فامیل هرکی که راحتین باهاشون و مسئولیت خرید و آشپزیشم تو و خواهرات به عهده بگیرین.(اگرخیلی خسته نمیشی خودت تنها).اگرم شرایط جورنشد خودت آش یا شعله زرد یاهرچی که خودت بلدی بپز به همسایه ها بده.به نیت اینکه به خودت ثابت کنی داری تغییر میکنی. خونه رو مثل یه دسته گل مرتب کن به مامانت بگو مامان جونم خسته شدی انقدر که زحمت کشیدی توی این خونه این دفعه من خودم میخوام همه کارای افطاری رو انجام بدم.معمولا خانواده ها با اینجور مراسم مذهبی کمترمشکل دارن.یه جوری روی احساسشون کارکن که راضی شن دیگه حتما قلق مامانت دستته.
    توی مراسم افطازی هم شدیدا !!!شرکت کن.اگه خانواده ی نیازمندی میشناسی هفته ای هرچندبار که میتونی براشون یه غذای ساده از سفره افطار درست کن و ببر براشون.
    دوش گرفتن هرروز+آرایش حتی توی خونه و حتی به مقدار کم+ورزش کردن هرروزه+اس ام اس به دوستان +ترتیب دادن یه مهمونی یا افطاری یادت نره خانوم خانوما.
    درضمن خانوم مهندس خوشگل نماز روزت قبول باشه

  20. کاربر روبرو از پست مفید Eram تشکرکرده است .

    ندای درون (چهارشنبه 26 تیر 92)


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.