سلام دوست عزیز.خوش اومدی به همدردی
لازمه اطلاعات بیشتری از خودت و همسرت بدی.سن،تحصیلات،نحوه آشناییتون
و اینکه دعواهاتون بخصوص آخریه سر چی بوده و چرا خانواده ها در جریان قرار گرفتن؟
همیشه دخالت خانواده ها کارو بدتر میکنه.
تشکرشده 214 در 130 پست
سلام دوست عزیز.خوش اومدی به همدردی
لازمه اطلاعات بیشتری از خودت و همسرت بدی.سن،تحصیلات،نحوه آشناییتون
و اینکه دعواهاتون بخصوص آخریه سر چی بوده و چرا خانواده ها در جریان قرار گرفتن؟
همیشه دخالت خانواده ها کارو بدتر میکنه.
تشکرشده 22 در 10 پست
ممنون از لطفتون
من 24 همسرم 30..هر دو لیسانس و مهندس برق..دعوای اخریمون سر اینکه از تهران که سمت شهرستان میومد شبش بهش گفتم واسه وام ازدواجی شنبه گفتن بریم بانک گفتم فعلا چون کار داری نیا وعطل میشی اونم گفت برنامه ریزی کرده!فک کنم هر وقت قرار بوده بیاد چندین بار بهش گفتم تا راه افتاده و خودشم قبل حرکت و بین حرکت باهام درتماس بوده ولی انبار تازه فهمیدم بخاطر اینکه ابجیشم میخواسته بیاد برا همین را افتاده اومده درضمنش هیچ اطلاعی نداد و زنگی هم نزد!خلاصه امروز زنگ زد اونم ساعت 1نمیدم تماشو یه ساعت بعدش جوابشو دادم میگه چرا ازم سراغی نمیگیری منم گفتم شما موقع اومدن بهم نگفتی البته دیروز ازبس تماس نگرفت خود زنگ زدم که گفت داره میاد با خواهرش!...بعدشم میگه خبر دادم منم گفتم اینطور نیس بعدشم همینطوری به بابام فحش میده منم ناراحت شدم وقطع کرد...تا الانم خبری ازش نشدهو...وای دارم دیوونه میشم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)