اگر میخوای باهاش زندگی کنی قضیه بابات و کارش و *عشق اجباری* و... را بنداز دور. اون ماجراها را خاک کن.
یک مرد لطیفی رو ببین که همه اون نکات مثبتی که گفتی نمی بینی ولی اتفاقا دیدی و نوشتی و لابلای بقیه نوشته هات هست رو داره.
الان مسئله شما اینه که یخ رابطه اتون ذوب بشه. همسرت یک چشمه هایی اومده و اطمینانی از عشق به شما داده. حالا شما هم لازمه از اون قسم کارها بکنی.
ببین! ایشون خرجی داده و...به نظرت زیاد نیومد. شما هم آشپزی کردی و لباس شستی و... به نظرش اینها خیلی دلیل چیز خاصی نیست.
اما ازت سه تاعکس گرفت و گذاشت روی لپ تاپش و تو دلت رفت!
تو از این قبیل رفتارها انجام بده. دلش رو ببر!
فضای امن عاطفی براش ایجاد کن. به عشقت مطمئنش کن تا اطمینان کنه و بیاد جلو و حرفش رو بزنه.
کاری که از دل بر بیاد به دل هم می شینه منتها به شرطی که یه خورده مکر و سیاست زنانه هم قاطی اش باشه. وگرنه جواب های هویه! های و هوی کردی جوابش رو هم گرفتی! حالا وقتشه وارد هندی بازی بشی.
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد
علاقه مندی ها (Bookmarks)