به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 48
  1. #31
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    سلام اقای احمدی

    خیلی از مسائلی که فرشته مهربان بهت گفته رو به منم گفته..احساسات و هیجانات.کمالگرایی و...بنابراین احوالت برام نااشنا نیست.
    خوب خیلیا بهم گفتن خیلی بهتر شدم و تغییر کردم.پس اونچیزی که میدونم و لمس کردم رو میگم امیدوارم به کارت بیاد.

    راه حلی که همیشه فرشته مهربان به من میگفت این بود...عمیـــــــق شو.اوایل متوجه منظورش نمیشدم و پیش خودم میگفتم چی میگه؟من خیلیم عمیقم.

    اول یه توضیحی راجب غلظت احساسات و هیجانی بودن بگم.احساسات بدون کنترل باعث 1-پراکنده شدن ذهن به مسائل مختلف و 2-جلوگیری از عمیق شدن در درک حقایق میشه.
    احساسات مانع از این میشه که ما لایه های عمیقتر مسائل رو ببینیم و در نتیجه برداشتهای ما از مسائل سطحی میشه و اتفاقا همین برداشتهای سطحی خودش باعث غلیظتر شدن احساساتمون میشه.(مثل یه چرخه)
    این موضوع هم برای مسائل مذهبی هست و هم رفتارای فردی و اجتماعی.که من هر دوشو تو شما میبینم.

    راه حل عمیق شدن هست.یعنی به برداشت اولیه ذهنمون اکتفا نکنیم.از جنبه های مختلف قضیه رو بررسی کنیم.
    در ضمن باید تا جایی که میشه احساسات رو کنترل کرد.(یه رابطه دو سویه بین کنترل احساسات و عمیق شدن) هست.

    یه قسمت از احساسات تو ازرده شده و این ازردگی باعث مقاومتت در مقابل مسائل مذهبی شده.

    مثلا یادته تو اون تاپیکت از مشکلاتی که سر کنکورت پیش اومد گفتی.اونجا 1-احساساتت ازرده شد. 2-بخاطر ازردگی و زیاد بودن احساساتت یه نتیجه گیری سطحی کردی----------->خدا رو مقصر دونستی.در حالیکه اگه بتونی ذهنت رو عمیق کنی برداشتهات متفاوت میشه و در نتیجه احساست هم التیام پیدا میکنه.

    من فکر نمیکنم بی دینیت ناشی از تنبلیت باشه.حتی اگه تنبل هم باشی فکر نمیکنم دلیل اصلیش این باشه.به نظر من احساس محوری،ذهن سطحی و فشاری که محیط مذهبی بهت اورده باعث مقاومت تو شده.

    اینکه دلت میخواد بری خارج تا راحت بشی و بعد فکر کنی ببینی مشروب رومیخوای یا نه نشونه فشاری هست که رو خودت حس میکنی.اما اینکه فکر کردن رو مشروط به خارج رفتن میکنی اشتباهه.همینجا،تو همون شهر مذهبیت برو راجب مسائلی که شک داری پرس و جو کن.تحقیق کن.اگه دست اخر به این نتیجه رسیدی که مشروب خوری درسته بخور.اما همه اینا یه پیش شرط داره و اون اینه که احساسات و ذهن سطحیت رو کنترل کرده باشی تا بتونه بی طرفانه تحقیق کنی و نتیجه بگیری.

    و گرنه همونطور که گفتم احساسات نمیذاره پیش بری.سختی که کشیدی،مسائلی که رنجوندت،عصبانیت کرده و کلا درگیرت کرده مدام بهت الارم میده یادته خدا بات چیکار کرد؟ و از اونجا دیگه نمیتونی درست پیش بری.

    یه پیشنهاد که میل خودته انجام بدی یا نه.از اصول دین اسلام 1-توحید 2-عدل هست.
    توحید که بحثش جداست ولی برو ببین اینایی که مسلمونن و خیلیاشون خودشونو دیندار میدونن رو چه حسابی میگن خدا عادله؟یکی این سر دنیا یکی اون سر دنیا؟یکی فقیر یکی غنی؟یکی سالم یکی معلول؟یکی خونواده خوب یکی خونواده بد؟یکی تو خونواده و محیط کلا لاییک بدنیا میاد یکی مثلا 7جدش مومن؟عدالتش کجاس؟
    جواب این سوال (که البته خیلیا نمیدوننش) منو کمی اروم کرد.

    موفق باشی

  2. 5 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    ahmadi.00 (چهارشنبه 29 خرداد 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 30 خرداد 92), مدیرهمدردی (دوشنبه 10 تیر 92), مسافر زمان (پنجشنبه 30 خرداد 92), باران13 (پنجشنبه 30 خرداد 92)

  3. #32
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 خرداد 92 [ 10:31]
    تاریخ عضویت
    1392-3-24
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    74
    سطح
    1
    Points: 74, Level: 1
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    25

    تشکرشده 18 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یه قسمت از احساسات تو ازرده شده و این ازردگی باعث مقاومتت در مقابل مسائل مذهبی شده.

    مثلا یادته تو اون تاپیکت از مشکلاتی که سر کنکورت پیش اومد گفتی.اونجا 1-احساساتت ازرده شد. 2-بخاطر ازردگی و زیاد بودن احساساتت یه نتیجه گیری سطحی کردی----------->خدا رو مقصر دونستی.در حالیکه اگه بتونی ذهنت رو عمیق کنی برداشتهات متفاوت میشه و در نتیجه احساست هم التیام پیدا میکنه.

    من فکر نمیکنم بی دینیت ناشی از تنبلیت باشه.حتی اگه تنبل هم باشی فکر نمیکنم دلیل اصلیش این باشه.به نظر من احساس محوری،ذهن سطحی و فشاری که محیط مذهبی بهت اورده باعث مقاومت تو شده.
    من از وقتی که راهنمایی می رفتم به خیلی چیزها شک داشتم . توی دبیرستان هم این موضوع برام بیشتر شده بود . درست نبودن خیلی از عقاید اسلام برام ثابت شده بود و البته به خدا اعتقاد داشتم که به خاطر اتفاقاتی که سر کنکورم افتاد رسما بی خیاله اسلام شدم و با خدا قهر کردم و البته به خدا اعتقاد داشتم و بعد از گذشت چند ماهی هم دوباره با خدا آشتی کردم .
    اما دیگه اسلام رو نپذیرفتم . چون از خیلی وقت پیش اعتقادم رو به خیلی از عقاید مسلمانان از دست داده بودم .به نظر من تازه برعکس حرفی که شما می زنید احساسات بودند که باعث شده بودند تا سال کنکورم من مسلمان باشم و شاید اگه اون اتفاق ها برام نمی افتاد احساساتم باعث می شدند که تا آخر عمرم مسلمان بمونم

    اینکه دلت میخواد بری خارج تا راحت بشی و بعد فکر کنی ببینی مشروب رومیخوای یا نه نشونه فشاری هست که رو خودت حس میکنی.اما اینکه فکر کردن رو مشروط به خارج رفتن میکنی اشتباهه.همینجا،تو همون شهر مذهبیت برو راجب مسائلی که شک داری پرس و جو کن.تحقیق کن.اگه دست اخر به این نتیجه رسیدی که مشروب خوری درسته بخور.اما همه اینا یه پیش شرط داره و اون اینه که احساسات و ذهن سطحیت رو کنترل کرده باشی تا بتونه بی طرفانه تحقیق کنی و نتیجه بگیری.
    بحث خوردن یا نخوردن مشروب رو به عنوان یک مثال عنوان کردم . نه اینکه مهمترین مساله ی من این باشه که برم خارج ببینم می خوام مشروب بخودم یا نه

    کلا نه نظرم باید توی خیلی رفتارهام تجدید نظر کنم . خیلی از رفتارهایم که شبیه آدم های مذهبی هست شاید اشتباه باشه . اگه بخوام یک خانواده ی غیر مذهبی تشکیل بدم این کار برام لازمه .

    یه پیشنهاد که میل خودته انجام بدی یا نه.از اصول دین اسلام 1-توحید 2-عدل هست.
    توحید که بحثش جداست ولی برو ببین اینایی که مسلمونن و خیلیاشون خودشونو دیندار میدونن رو چه حسابی میگن خدا عادله؟یکی این سر دنیا یکی اون سر دنیا؟یکی فقیر یکی غنی؟یکی سالم یکی معلول؟یکی خونواده خوب یکی خونواده بد؟یکی تو خونواده و محیط کلا لاییک بدنیا میاد یکی مثلا 7جدش مومن؟عدالتش کجاس؟
    من یکبار توی همین همدردی مسلمان شدم ( یعنی می خواستم بشم ) چند ماه هم اسم خودم رو مسلمان گذاشته بودم .
    اومده بودم اینجا و مشکلم هم همین مشکلی بود که الآن هم دارم . چطوری عقایدم رو بگم و آدمی مثله خودم گیر بیارم . برخی توی اینجا به من گفتند چرا مسلمان نیستی ؟ من دلایلم رو گفتم . اون ها هیچ کدوم نتونستند به طور منطقی بگند حرفای من غلطه اما به خودم می گفتم چطوری هست که همه ی این ها با اینکه دلایل من رو می دونند باز هم مسلمان هستند اما من نیستم . منطقی تراین هست که مشکل از من باشه نه از اون ها . پس رفتم توی این فکر که مسلمان بشم !

    در مورد خیلی از سوال هام هیچ جواب قانع کننده ای برام وجود نداشت . خیلی تلاشم رو کردم که بتونم عقاید اسلامی رو بپذیرم . توی سایت های پاسخگویی مثله تبیان راسخون یا سایت پاسخگویی به شبهات دینی رفتم یا پاسخگویی با چت آنلاین خیلی از مراجع . توی یک تالارهایی که مباحث اعتقادی رو داشتند مثله اسک دین و یا بخش گفتگوی دینی هم میهن رفتم .
    قرآن می خوندم نهج البلاغه می خوندم نماز می خوندم . کتاب های دکتر شریعتی رو می خوندم .

    بعد از چند ماه ......نمی دونم چقدر ۵ یا ۶ ماه .... دیدم بازم نمی تونم عقاید اسلامی رو بپذیرم که هیچ با اطلاعاتی که به دست آوردم به وجود خدا هم شک کردم ... دیگه مسلمان نبودم و اعتقادم رو به خدا هم از دست داده بودم

    شروع کردم به خوندن کتاب های فلسفی یا سیاسی و در سایت های اجتماعی پرس و جو کردن تا راه درست رو پیدا کنم . کتاب های نیچه سارتر هایدگر راسل و خیلی های دیگه که یادم نمی یاد ............
    یک مدت سوسیالیست شدم یک مدت لیبرال یک مدتم آنارشیست
    اولش متریالیست شدم بعدش اگزیستانسیالیست و بعدش ایده آلیست شدم و ........................

    خلاصه هر چند ماه یکبار عقاید سیاسی و فلسفی ام عوض می شد و خیلی شرایط آشفته ای داشتم ....

    بعد از حدود یک سال که دیگه هم یک مدت مسلمان شده بودم و همین طور عقاید فلسفی و سیاسی زیادی رو تجربه کرده بودم به این نتیجه رسیدم که هر مکبت و عقیده یک نکات قوت و ضعفی داره و لازم نیست با انتخاب یکی از اون ها خودم رو اسیر اون کنم .........
    و این نتیجه برام خیلی شیرین بود و بالاخره به آرامش رسیدم و الآن حدود دو ساله که این آرامشم به هم نخورده و البته به نظرم تجربه ی خوبی بود
    اما دیگه برای من کافیه
    و دوباره نمی خوام آرامشم به هم بخوره ..
    پس لطفا دیگه حرف از مذهب برای من نزنید .

    من دو راه الآن برای خودم می بینم .
    ۱) برنامه ریزی کنم برای اینکه حتما تا چهار ساله دیگه از ایران برم و خودم رو سعی کنم با اون محیط وفق بدم .
    ۲) با یک دختر مذهبی ازدواج کنم و خودم رو به عنوان یک آدم مذهبی که اهل اعمال مذهبی نیستم معرفی کنم .

    خودم اولیش رو بیشتر دوست دارم اما به نظرم غیر عملی هست . اگه کسی توی این موضوعی که من می گم می خواد کمکم کنه حرفش رو بگه و اگه کمکی توی این مورد نمی خواهید بکنید نمی خوام دیگه حرفی از مذهب برام بزنید .

  4. کاربر روبرو از پست مفید ahmadi.00 تشکرکرده است .

    بهار.زندگی (چهارشنبه 29 خرداد 92)

  5. #33
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    توی جوابی که نوشتین هم احساساتی شدن و ذهن سطحی کاملا معلومه.شما اصلا به اصل موضوعی که بهتون گفتم فکر نکردین و ذهن سطحی و احساساتتون فوری شما رو وادار کرد برای من جواب بنویسید.این حالتتونو منم داشتم.

    بهتره یه مدت به احساسات و برداشتهای سطحیتون بی توجهی کنید.کار بسیار سختیه.اما ارامش خیلی لذت بخشی بهتون میده.

    من نمیدونم تو چرا فکر میکنی میخوام مسلمونت کنم و زود گارد میگیری؟من گفتم ذهن سطحی و احساساتت همه جا تاثیر میذاره.هم زندگی فردی،هم زندگی اجتماعی و هم عقاید مذهبی.و این طبیعیه چون وقتی یه نفر احساس محوره و ذهن سطحیش فعاله تو همه مسائل فعاله نه تو بعضی مسائل.

    حالا به قسمتهایی از این نوشته خودت دقت کن:

    شروع کردم به خوندن کتاب های فلسفی یا سیاسی و در سایت های اجتماعی پرس و جو کردن تا راه درست رو پیدا کنم . کتاب های نیچه سارتر هایدگر راسل و خیلی های دیگه که یادم نمی یاد ............
    یک مدت سوسیالیست شدم یک مدت لیبرال یک مدتم آنارشیست
    اولش متریالیست شدم بعدش اگزیستانسیالیست و بعدش ایده آلیست شدم و ........................

    خلاصه هر چند ماه یکبار عقاید سیاسی و فلسفی ام عوض می شد و خیلی شرایط آشفته ای داشتم ....

    بعد از حدود یک سال که دیگه هم یک مدت مسلمان شده بودم
    و نتیجه ای که گرفتی اینه

    به این نتیجه رسیدم که هر مکبت و عقیده یک نکات قوت و ضعفی داره و لازم نیست با انتخاب یکی از اون ها خودم رو اسیر اون کنم
    اما نتیجه نقل قول اول اینه که همونطور که گفتم احساس محوری و ذهن سطحیت فعاله.با هر مکتبی که اشنا شدی احساست به جوشش افتاده و ذهن سطحیت برداشتهایی رو بهت ارائه کرده اما چون برداشتها سطحین بعد یه مدت اعتبار خودشونو برات از دست دادن.و سراغ مکتب بعدی رفتی.همین سرعت بالات هم نشون میده کارت زیاد عمقی نبوده.

    به نظر من تازه برعکس حرفی که شما می زنید احساسات بودند که باعث شده بودند تا سال کنکورم من مسلمان باشم و شاید اگه اون اتفاق ها برام نمی افتاد احساساتم باعث می شدند که تا آخر عمرم مسلمان بمونم
    مسلمونی (اصلا هر دین و دیدگاهی) که با احساسات و ذهن سطحی بیاد با یه تلنگر (اتفاقات زمان کنکورت) هم از بین میره.این اصلا امتیاز نیست.یه نکته منفیه.

    بحث خوردن یا نخوردن مشروب رو به عنوان یک مثال عنوان کردم . نه اینکه مهمترین مساله ی من این باشه که برم خارج ببینم می خوام مشروب بخودم یا نه

    کلا نه نظرم باید توی خیلی رفتارهام تجدید نظر کنم . خیلی از رفتارهایم که شبیه آدم های مذهبی هست شاید اشتباه باشه . اگه بخوام یک خانواده ی غیر مذهبی تشکیل بدم این کار برام لازمه .
    همینجا هم ذهن سطحیت بهم جواب داده نه احمدی واقعی وگرنه فکر نمیکنم انقد ساده باشی که منو انقد ساده فرض کنی که فکر کردم میخوای بری خارج که فقط مشروب بخوری.این یه جواب کودکانه است.منظور حرف من چیز دیگه ایه که اگه ذهن سطحیتو مهار کنی متوجهش میشی.یادته تو پست قبلیمم گفتم

    احساسات مانع از این میشه که ما لایه های عمیقتر مسائل رو ببینیم و در نتیجه برداشتهای ما از مسائل سطحی میشه
    راه حل عمیق شدن هست.یعنی به برداشت اولیه ذهنمون اکتفا نکنیم.از جنبه های مختلف قضیه رو بررسی کنیم.
    این برداشت سطحی از حرفم هم نمونش.

    ------

    اما اونجایی که بهت پیشنهاد دادم تحقیق کنی چطور یه مسلمون با وجود این مسائل به عدل خدا میتونه اعتقاد پیدا کنه دعوتت به مسلمون شدن نبود.بلکه این جواب صرفا کمی از ازردگیت و قهرت رو حل میکرد.

    ------

    کلا اقای احمدی کسی که فوری قران میخونه،نهج البلاغه میخونه،کتابای عقاید دیگه میخونه نمیتونه نتیجه صحیحی بگیره.من خودم دو خط قران میخونم هزارتا سوال برام پیش میاد.صدتا ابهام.از چند نفر میپرسم.جواب بعضیا چرته.کنار میذارمشون.صبوری میکنم ادامه میدم تا برام شفاف بشه.عجله ای ندارم.

    ---------

    خلاصه مشکل اصلیت همون ذهن سطحی و احساساتته.تو همه جنبه ها به اشتباه میندازت و ارامش رو ازت میگیره.اونی هم که بهش برمیخوره و وادارت میکنه واکنش نشون بدی همونه.
    اونی که سوال طرح میکنه و خودشم جواب میده و وادارت میکنه به بقیه بگی طبق چیزی که من میگم جواب بدین همونه.

    من فعلا دیگه نمینویسم و فقط امیدوارم بتونی روی حرفام عمیق بشی.

    موفق باشی

  6. 4 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    ahmadi.00 (پنجشنبه 30 خرداد 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 30 خرداد 92), مدیرهمدردی (دوشنبه 10 تیر 92), مسافر زمان (پنجشنبه 30 خرداد 92)

  7. #34
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 خرداد 92 [ 10:31]
    تاریخ عضویت
    1392-3-24
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    74
    سطح
    1
    Points: 74, Level: 1
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    25

    تشکرشده 18 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بهار زندگی حق با شماست
    من با شما بدجوری حرف زدم . متن قبلیتون رو دوباره خوندم .

    مشکل اصلی من اینه که از قبل تصمیمم رو گرفتم . یعنی فکر می کنم شرایط برام یک طوری هست که راه دیگه ای ندارم ( منظورم راهی هست که منطقی و عملی باشه )
    پس الکی نباید بیام اینجا و وقت بقیه رو بگیرم . بابت همین هم از همه ی کسایی که اومدند اینجا و نظر دادند عذر می خوام .منو ببخشید

    احتمالا تا ۵ یا ۶ ماهه دیگه می رم خواستگاری و با اون طور آدمی که دوست دارم ازدواج می کنم و تشکیل خانواده می دم .
    امیدوارم خودم خوشبخت بشم و دیگه برای مشکلات فردی لازم نباشه اینجا بیام .
    می دونم خیلی آدم خوبی نیستم . لازمم نیست باشم . به نظرم به اندازه ی کافی خوب هستم .

    خداحافظ همگی ......... از مدیران هم می خوام زحمت بکشند این تایپیک رو قفل کنند

  8. کاربر روبرو از پست مفید ahmadi.00 تشکرکرده است .

    بهار.زندگی (پنجشنبه 30 خرداد 92)

  9. #35
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmadi.00 نمایش پست ها
    بهار زندگی حق با شماست
    من با شما بدجوری حرف زدم . متن قبلیتون رو دوباره خوندم .

    مشکل اصلی من اینه که از قبل تصمیمم رو گرفتم . یعنی فکر می کنم شرایط برام یک طوری هست که راه دیگه ای ندارم ( منظورم راهی هست که منطقی و عملی باشه )
    پس الکی نباید بیام اینجا و وقت بقیه رو بگیرم . بابت همین هم از همه ی کسایی که اومدند اینجا و نظر دادند عذر می خوام .منو ببخشید

    احتمالا تا ۵ یا ۶ ماهه دیگه می رم خواستگاری و با اون طور آدمی که دوست دارم ازدواج می کنم و تشکیل خانواده می دم .
    امیدوارم خودم خوشبخت بشم و دیگه برای مشکلات فردی لازم نباشه اینجا بیام .
    می دونم خیلی آدم خوبی نیستم . لازمم نیست باشم . به نظرم به اندازه ی کافی خوب هستم .

    خداحافظ همگی ......... از مدیران هم می خوام زحمت بکشند این تایپیک رو قفل کنند
    دلم می خواست بتونم بهتون کمک کنم . به نظر می رسه این روند زندگی رو دوست دارید که یک سیکل معیوب رو مدام تکرار می کنید. کاری رو شروع می کنید (با انگیزه نسبتا قوی) اما این انگیزه به نظر می رسه نمی تونه زیاد شما رو همراهی کنه و بنایراین نیمه کاره رهاش می کنید . روند ازدواجتون، روند پیشبرد تاپیکهاتون، روند تحقیق در مورد عقایدتون و چیزهایی که ممکنه ما ازش بی خبر باشیم. نمی دونم ریشه این نیمه کاره رها کردن مسائل در چه قسمتی از زندگیتون هست فقط اینو می دونم که این سیکل تکراری زمان و انرژی زیادی رو از شما خواهد گرفت. چون شما مجبور میشید برای هر مساله چندین بار دیگه به اون مساله باز مونده مراجعه کنید و دوباره راهی رو که قبلا نیمه رها کردید دوباره از اول برید. شاید یک نظم دهی به ذهنتون بتونه کمکی بهتون بکنه. شاید بهتر باشه از یک مشاور کمک بگیرید.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  10. کاربر روبرو از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده است .

    ahmadi.00 (پنجشنبه 30 خرداد 92)

  11. #36
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 خرداد 92 [ 10:31]
    تاریخ عضویت
    1392-3-24
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    74
    سطح
    1
    Points: 74, Level: 1
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    25

    تشکرشده 18 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    روند ازدواجتون، روند پیشبرد تاپیکهاتون، روند تحقیق در مورد عقایدتون و چیزهایی که ممکنه ما ازش بی خبر باشیم. نمی دونم ریشه این نیمه کاره رها کردن مسائل در چه قسمتی از زندگیتون هست فقط اینو می دونم که این سیکل تکراری زمان و انرژی زیادی رو از شما خواهد گرفت. چون شما مجبور میشید برای هر مساله چندین بار دیگه به اون مساله باز مونده مراجعه کنید و دوباره راهی رو که قبلا نیمه رها کردید دوباره از اول برید. شاید یک نظم دهی به ذهنتون بتونه کمکی بهتون بکنه. شاید بهتر باشه از یک مشاور کمک بگیرید.
    نمی دونم دلجو دلتنگ شاید حق با شماست ...... آخه وقتی زمانی رو برای اینجور مسائل می ذارم تمرکزم برای سایر کارهام کم می شه . به نظرم این ها مسائل درجه ی دومم هستند .
    نمی دونم چرا من اینجوریم .شاید بعضی ها تمرکزشون برای بقیه کارهاشون نمی یاد پایین ...

    مهم نیست . تمرکزم برای سایر کارهام می ذارم پایین بیاد و مشاوره رو ادامه می دم ....
    فقط من به عقاید مذهبی و کلا مذهب حساسم و احساس خوبی نسبت بش ندارم . پس کلا حرفی ازش بم نزنید .

    - - - Updated - - -

    دیگه نمی خوام این تایپیک رو ادامه بدم . چون فکر میکنم دارم عصبی می شم و تمرکزم روی کارام کم شده .

    می خوام دیگه اکامتم رو بترکونم . بای

  12. #37
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    اقای احمدی ناراحت نشدم چون خودم بدتر از شما با بقیه حرف زدم و میدونم این واکنشیه که مسببش ذهن سطحی و احساساتتونه.حیفه تاپیکو رها کنید.حداقل الان صورت مسئله براتون روشنه.البته این صورت مسئله رو تو تاپیک قبلیتون هم گفتم اما شما به جای اینکه رو این موضوع تمرکز کنی برگشتی سر خونه اول که بگم غیرمذهبیم یا نه؟هربار همه بهت گفتن نگو اما اگه خودت یقین داشتی که باید بگی دیگه دوباره نمیپرسیدی.

    پیشنهاد من اینه که فعلا تمرکزتو بذاری رو صورت مسئله جدید و خودت تمرکزو از رو مسائل مذهبی و... بردار.

    بگو من تو رفتارم احساس محورم،ذهن سطحیم فعاله و اجازه عمیق شدن بهم نمیده.چه کنم؟

    همین یه قدم رو که برداری بقیشو خودت میتونی بری.
    البته این پیشنهادم با مقاومت ذهن سطحیت روبرو میشه.بهش برمیخوه،وادارت میکنه بری،اکانتتو بترکونی.میدونی چرا؟چون بیست و چند سال تو ذهنت جا خوش کرده،مفت خورده و خوابیده حالا که میخوای بیرونش کنی به هر دری میزنه،تفسیرای من دراوردی برات میسازه،ذهنتو منحرف میکنه تا بیخیال بیرون کردنش بشی.

    اینکه نمیتونی رو چند موضوع تمرکز کنی (که مشکل منم هست) بخاطر همون ذهن سطحیه.سطحیه دیگه.نمیشه انتظار زیادی ازش داشت.در عوض قسمت زیادی از ذهنت بخاطر جولان ذهن سطحیت دست نخورده و در انزوا میمونه.
    یه بار برای همیشه ریشه اون صفات رو بکن و خودتو خلاص کن.
    بازم هر جور خودت میدونی.حداقل اگه بعدا دوباره خواستی تاپیک بزنی رو صورت مسئله ای که مطرح میکنی دقت کن.

    موفق باشی

  13. #38
    Banned
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 خرداد 92 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-3-30
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    2
    سطح
    1
    Points: 2, Level: 1
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    بگو من تو رفتارم احساس محورم،ذهن سطحیم فعاله و اجازه عمیق شدن بهم نمیده.چه کنم؟

    همین یه قدم رو که برداری بقیشو خودت میتونی بری.

    البته این پیشنهادم با مقاومت ذهن سطحیت روبرو میشه.بهش برمیخوه،وادارت میکنه بری،اکانتتو بترکونی.میدونی چرا؟چون بیست و چند سال تو ذهنت جا خوش کرده،مفت خورده و خوابیده حالا که میخوای بیرونش کنی به هر دری میزنه،تفسیرای من دراوردی برات میسازه،ذهنتو منحرف میکنه تا بیخیال بیرون کردنش بشی.

    اینکه نمیتونی رو چند موضوع تمرکز کنی (که مشکل منم هست) بخاطر همون ذهن سطحیه.سطحیه دیگه.نمیشه انتظار زیادی ازش داشت.در عوض قسمت زیادی از ذهنت بخاطر جولان ذهن سطحیت دست نخورده و در انزوا میمونه.
    یه بار برای همیشه ریشه اون صفات رو بکن و خودتو خلاص کن.
    برام جالبه که هنوز فکر می کنید من می تونم درست بشم و هنوز ناامید نشدید .

    من واقعا دوست داشتم که مشکلاتم رو اینجا برطرف کنم . واقعا می خواستم به کمک فرشته ی مهربان مشکلم حل بشه . اولش بم گفتند همراه با چند تایپیک دیگه چک لیست مسلمانی رو بخون . من گفتم این تبلیغ اسلام نیست چون روبروش مساوی با چک لیست بهداشت روانی نوشته بودند و خواستم خوشبینانه به موضوع نگاه کنم .

    توی ارسال بعدشون در مورد معجون سمی حاصل از کمالگرایی و تناقض شناختی و .. برام حرف زدند و گفتند اگه مشکل حاد روحی نداری به خاطر قوت معنویت وتمایلات دینی در من هست . باز هم به خودم گفتم که اگه منظور ایشون از این حرف حنی دعوتم به مذهب هست اما یک سری تایپیک دیگه هم بم معرفی کردند و راهکارهایی دارند و خواستم از اون ها استفاده کنم .

    اما دیگه دیدم دارند چیزی که به نام ناسازگاری های شناختی در من می نامند رو به دلیل انجام ندادن تکالیف می ذارند و حتی کمال گرایی رو هم به یک نوعی دارند به نداشتن عقاید مذهبی در من مربوط می دانند .

    به نوعی متوجه شدم که سرکار رفته بودم . درسته که شاید به نظر شما یک سال کم باشه برای اینکه یک نگرش اعتقادی شخصی پیدا کنه . اما من نگرش اعتقادیم رو دوست دارم و خوشم نمی یاد اینجا با کسی در موردش بحث کنم یا کسی سعی در تغییر اون ها داشته باشه .

    یک سری راهکار در تایپیک قبلی من برای ذهن سطحی معرفی کردید . شما که کارشناس یا مشاور نیستید ولی این رو هم قبول دارم که این طور نیست که کسی اگه در یک زمینه ای تحصیلات آکادمیک داشته باشه لزوما راهنمایی های بهتری داره . می خواهید یک مدت مثلا یک هفته اون ها رو اجرا می کنم و نتیجه اش رو می یام اینجا می گم .

  14. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 14 تیر 92 [ 16:12]
    تاریخ عضویت
    1392-4-03
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    76
    سطح
    1
    Points: 76, Level: 1
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    18

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    نمی دونم با چه رویی دارم دوباره اینجا بر می گردم . از خودم بدم می یاد . خیلی خیلی از خودم بدم می یاد به خاطر اینکه توی هر تایپیکی اگه بم برمی خوره یا از حرفای کسی خوشم نمی یاد زود اکانتم رو می ترکونم .......
    می دونم نباید این کار رو بکنم . شما این کارم رو بذارید به حساب مشکلات روانی من ..............

    دوست دارم یک زندگی شروع کنم که توش هیچ دورغی لازم نباشه بگم . با یک آدمی که عقاید و رفتاراش شبیه خودم هست ازدواج کنم و یک زندگی خیلی قشنگ داشته باشم .

    دقیقا نمی دونم مشکلم کجاست ........
    ذهن سطحی ، احساس محوری ، تناقض شناختی ، کمال گرایی ،نداشتن انگیزه برای به اتمام رسوندن کارها یا اینکه مشکلی که دارم به خاطر این هست که عقاید محیطی که توش بزرگ شدم با عقایدم تفاوت فاحشی داره . شاید هم زندگی در یک محیط پرتنش یا شکست های عشقی که خوردم باعث مشکلاتم هست .شایدم این موضوع که توی شهری زندگی می کنم که افرادی مثله من یک اقلیت خیلی کوچک و غیر قانونی هستند که بیشتر افراد ذهنیت خیلی بدی نسبت به اون ها دارند باعث مشکلاتم هست .
    شاید هم ترکیبی از همه ی این ها ..........

    زول زدم به صفحه ی مانیتور و نمی دونم چی بگم . دوست دارم تا زمانی که ازدواج نکردم و خیالم راحت نشده که تا آخر عمرم تنها نمی مونم و یک دختری شبیه خودم گیز نیاوردم اینجا بمونم . کاش می شد یک کاری بکنید که نتونم اکانتم رو بترکونم .

    من همه ی مشکلاتی که دارم رو می پذیرم .
    می خوام بم راهکار بدید که چکار باید بکنم که مشکلم برطرف بشه ؟

    - - - Updated - - -

    طور خدا جوابم رو بدید . می دونم برخورد قبلی ام با همتون بد بود . ولی تنها امیدم همدردی هست

  15. #40
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    آقای احمدی اینجا کسی از کسی ناراحت نمیشه. بیکه بیشتر ناراحتی من به خاطراین بودکه شما سعی نمی کنید به خودتون کمک کنید و در برابر کمکها مقاومت می کنید. ما خیلی خوشحال می شیم که شما برگشتید تا اینبار تا مسالتون حل نشده ترید. اول این تاپیک بهار رو بخونید تا بتونید صورت مساله درستی برای مشکل اصلیتون پیدا کنید. مطمئن باشید اگر بتونید بفهمید مشکل و مساله اصلی چیه راه حل و اجراش هم اسون میشه. http://www.hamdardi.net/thread-26620.html
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  16. کاربر روبرو از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده است .

    ahmadi`00 (دوشنبه 03 تیر 92)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 بهمن 94, 19:57
  2. (توهم همه چیز دانی ) استفاده نادرست از شبکه های اجتماعی و توهم دانش
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مهارتهای ارتباطی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 10 بهمن 94, 17:26
  3. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  4. به نظرتون از خدمات موسسه های ازدواج آستن استفاده کنم
    توسط ghalam63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 28 شهریور 90, 00:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.