
نوشته اصلی توسط
شیرین بانوی محزون
نازنین، شوهر شما هم مثل خودتون ساده هستند.
وگرنه هیچ مردی با خواندن یه جمله اینقدر سریع جبهه گیری نمیکند.
حرف شیدا خیلی ظریف بود، شما داری اینجا تمام جزئیات زندگیت رو تعریف می کنی، نمیگین پس فردا شوهرتون یا هرکس دیگه این سایت رو اتفاقی ببینه.
یادم میاد که تو تاپیک قبلیتون می گفتید که از شوهرتون سرتر هستید، اما شاید خدا با این قضیه خواسته بهتون چیزهایی رو بفهمونه.
فکر کنم حالا قدر شوهرتون رو بیشتر بدونید.
بله شیدا به نکته خوبی اشاره کرد البته همیشه من از نظرات خوب ایشون استفاده میکنم
ولی در مورد اینکه همسر من ساده است یا حتی خود من ،شما از پست من نمی تونید قضاوت کنید
اتفاقا همسر من اصلا فرد ساده ای نیست و شما در کل جریانات زندگی من نیستید .اون به دلیل اینکه قبلا در جریان زندگی من بوده ی ذهنیت منفی داره همین ...
در مورد فرشته مهربان تیشون نسبت به من شناخت بالایی دارن و از روی شناخت دارن صحبت می کنن
شما واقعا حتی نتونستید تاپیک من رو بخونید و انقدر راحت قضاوت میکنید
من نگفتم من از شوهرم سر تر هستم
من اصلا به خودم مغرو نیستم
آره این اتفاق باعث شد خیلیییییییییییییییییییییی یییییییییییی بیشتر قدرشو بدونم و بفهمم که باید حواسم جمع باشه و حساسیت هاش رو در نظر بگیرم ولی هیچ وقت نگفتم من سرترم
حداقل اگر میخواین نظری بدید لطفا بخونید با آگاهی نظر بدید
من از این صحبت ها چیزی دستگیرم
نشد
من 27 سالمه! بیشتر از 5 ساله شاغلم تو محیطی که اگر بخوای ساده باشه سال اول فاتحت خونده است
ی جوری حرف نزدید انگار طرف مقابل شما ی فرد نفهم و احمقه
خودم می دونم چی رو بگم و چی رو نگم
عدد مهریه من عدد مهریه خیلی هاست و هیچ خطری هم من رو تهدید نمیکنه اگر کسی در مورد من بدونه من چیزهایی رو می گم که می تونه تو حل مشکلم کمک کنه همین
و می فهمم که هرچیزی رو چه مدلی بگم!
درر مورد تئاتر عاشقانه !
اولا فرشته مهربان می دونهه کاملا من چقدر عاشق همسرم هستم و می دونه که اگر حرفایی که من می گم از دلم برنیاد به دل اون نمی شینه ...پس این ادا نیست حرفای قلبی منه....
اون فقط داره یاد میده که به چه نکاتی اشاره کنم که چاره ساز تر باشه
منم با تحلیل و منطق خودم و کمک گرفتن از حرف دوستانم با همسرم حرف میز نم
ی جوری نوشتید انگار من می ام این دیالوگ ها رو حفظ می کنم و بعدمیرم برای اون مثل ضبط صوت پخشش می کنم
با ی آدم عاقل بالغ دارید صحبت می کنید نه ی بچه دو ساله که به بزرگترش نگاه میکنه هرچی اون میگه تکرار کنه........خوب مشخصه که من از احساس و کلمات خودم استفاده می کنم و قرار نیست حرفام فیلم باشه.
ی بار با مامان اینام رفته بودیم مسافرت ،اتفاقا رابطه پدر مادر تو طول مسافرت بد شده بود. رفتیم ی جایی برای خرید به پدرم گفتم به مامان بگو از هرچی خوشت اومد اینجا برای خودت بخر.
بعدش مامانم یکمی خوشحال شد و رفت ی مانتو انتخاب کرد. بعدش که مانتو رو خرید بهش گفتم برو بابام بگو که ممنونم ازت که این مانتو رو برام خریدی.....
واقعا خیلی اثر کرد و کینه هاشون نسبت بهم کم شد.
نه بابام فیلم بازی کرد نه مامانم
هر دو شونم حرفاشون از روی قلبشون و احساس خودشون بود فقط تو اون شرایط یکی باید سر نخ بهشون می داد تا روابطشون مثل قبل شه .
این جریان هم دقیقا همین هست .
من واقعا اعصاب آرومی ندارم خیلی برام حضم این جریانات مشکل بود
شاید الان یکم تند رفته باشم از همه معذرت میخوام.
بهتره دیگه اینجا چیزی ننویسم.
د
- - - Updated - - -
در مورد لطف قربونت برم و عشقم و این نو مدل لفظ های من خیلی ضعیف هستم هیچ وقت نمی تونم راحت بیان کنم احساسم رو حتی به دوست دخترم .همیشه مهر و محبت کلامی برام مشکله
تودلم خیلی حرفا هست ولی نمی تونم بیان کنم .تو روابط اجتماعیم ادم قوی نیستم همیشه تو خودمم .
جالبه که می تونم خیلی خیلی راحت بنویسم ولی نمی تونم حرف بزنم
- - - Updated - - -
احساس می کنم اشتباه کردم اینجا نباید حرفی می زدم خیلی ناراحتم
امیدوارم هیچ کدومتون مشکل نداشته باشید و خوشحال باشید نمی دونم چرا همه انرژیم گرفته شده.
خدانگهدار و ممنونم از همه
مرا دوست بدار
اندکی،ولی طولانی
علاقه مندی ها (Bookmarks)