فرض میکنیم روش بدون درد toojih جواب داد و به میمنت و مبارکی خودت رو کشتی بعد با یک آسانسوری از آتیش هدایت شدی به اونور. بعد آقایان و خانمهای فرشتگان مامور بازپرسی و شکنجه اومدند و ازت سوال کردند: دلیــــــل؟
اونوقت شما با ترسی که داره قلبت از حلقت میزنه بیرون (و ما ادریک ماالقارعه)!! میگی: شوهرم خیلی دوستم داشت. اما نیاز به تایید و محبت من هم داشت. و دلش میخواست بیشتر توی خلوت دو نفره مون تفریح کنیم و با هم اینور اونور بریم.
بعد اونا میگن: خانوم اینا که نشد دلیل! دلــــــــیــــــــــلت چی بود؟
اونوقت شما میگی: اوا خوب اینا مگه دلیل کمیه؟
بعد اونا میگن: یعنی خدا وکیلی همه دلیل ات همین بود؟
میگی: خوب آره!
بعد اونا میگن: خدایا خودت بگـــــــو با کدوووووووم آتیش بسوزونیمش که همیچین جیگرمون از این بنده لوس و ننر خونوک بشه!
خداوند هم میفرماید: نميــــــــــــدونم فقط از جلوی چشم من دورش کنین تا تبدیلش نکردم به خاکستر سفید!
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد
علاقه مندی ها (Bookmarks)