به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 42
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 خرداد 92 [ 12:42]
    تاریخ عضویت
    1391-12-29
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    337
    سطح
    6
    Points: 337, Level: 6
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 27 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    http://www.hamdardi.net/thread-27619.html
    http://www.hamdardi.net/thread-27156.html
    http://www.hamdardi.net/thread-26300.html

    - - - Updated - - -

    دقیقا همین بلایی که داره سر شما میاد و این رفتارهایی که باهات میشه سر من هم اومد اما عشق کورم کرده بود و حالا عاقبتش هم این شده

  2. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 آذر 94 [ 04:50]
    تاریخ عضویت
    1391-12-25
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    2,400
    سطح
    29
    Points: 2,400, Level: 29
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 15 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    ممنون از اينكه لينكاتونو واسم گزاشتيد اقاي محرك....
    من تاپيكهاي شما رو با دقت خوندم..ولي سه تا اختلاف خيلي يزرگ بين مشكل منو شما هست
    1_خانوم شما بدون پدر بزرگ شده و اين موضوع يه كمبود محسوب ميشه يعني نبود پدر 100% رو روحيات و رفتارشون تاثير ميذاره..زنه دايي كوچيكه ي من مثل خانوم شما بي پدر بزرگ شد از اولين روز عقدشون داييم با مادر زنش به خاطر رفتار زشتش اختلاف داره..ميرفتيم خونشون اگه داييمون نبود درو باز نميكرد..داييم يه مدت كلا با خانوادش قطع رابطه كرد و نه خونشون ميرفت نه راهشون ميداد تو خونه تا زنداييم ادم شد...(البته ببخشيدا).خود زنداييم ميگه داداشم اينا يه چيز ميگرفتن ميخوردن به من نميدادن...حالا داييم هرچي واسه پسر داييم ميخره بايد واسه اونم بخره....هنوز تو كودكيش مونده... زنداييم با پسرش ميرن پارك سواره سرسره ميشه..خب اين يه كمبوده..خيلي تو زندگيه اينده تاثير گذاره....
    _ الان دايي بزرگم به پسر داييم بيشتر از دخترداييم اهميت ميده.تو اين 3 سالي كه هر دوتاشون گوشي خريدن سالي يه گوشيه گرون قيمت آكبند عوض ميكنه ولي از اون اول گوشيه دختر داييم همون گوشيه دست دوميه كه از عموش گرفته..و در خيلي از مواردم همينطوره...خب منم تصميم گرفتم بعد از نامزدي پيشنهاد خريد يه گوشيه گرونو بهش بدم..با وجود اينكه ميدونم خيلي خيلي دختر كم توقعيه..قبول نميكنه.ولي دوست دام احساس كنه اگه با من باشه تمام كمبوداشو جبران ميكنم(البته اينو به خودش نميگم سعي ميكنم احساس نكنه بخاطر ترحمه كه دارم اينكارو ميكنم كه واقعا هم اينطور نيست)

    2_خانواده داييم با ما هيچ مشكلي ندارن..حتي زنداييم..نسبت به تمام خواهر برادرا و همسراشون با مادر و پدر من خيلي صميمي ترن..مادرمم دختر خاله زنداييمم ميشه.تقريبا باهم همبازي بودن تو گذشته...
    _زنداييم 10 سالي با خانواده شوهرش زندگي كرده شايد بخاطر يه سري از مسائل و اتفاقات از هم ناراحت باشن ولي اين ناراحتي تا حدي نيست كه رو رابطه و زندگيه دخترش و من تاثير گذار باشه.

    3_خوشبختانه دختر داييم خيلي توداره و اصلا راضي نميشه اگه بينمون اختلافي باشه جايي لو بده.اونطور كه من شناختمش(اگه يادتون باشه گفتم يه بار به خواهرم گفت از ماشين برو بيرون تا حرف بزنيم با هم."
    منظورش منو خودش بوده") حاضره وقتي از دستم ناراحته گريه كنه ولي حتي به خودمم نگه..البته اين خوب نيست من دوست دارم حداقل به من بگه ولي از اينكه اخلاقي داره كه ناراحتياشو به همه بروز نميده خيلي خوشحالم.ابجيه من تو خيلي از موارد باهاش همدردي كرده و دوست صميميش بوده ولي از احساسي كه بينمون هست حرفي به كسي نزده..تا حالا من شاهد بودم داشته تلاش ميكرده هر مشكلي با من داره فقط به خودم بگه...ولي خب تا حالا شرايط جور نشده.
    حالا بگذريم....اين مسائل و كمبودها خيلي تاثير گذاره باور كنيد..از رفتارهاي هر ادمي اينكه چه كمبودي داره معلومه..ولي قصه ما با شما فرق داره...

    جمعه دايي كوچيكم و خالم خونه دايي بزرگم بودن.داييم باهاشون مشورت كرده و همچنين با دختره حرف زدن..من نميدونم چه اتفاقي افتاده ولي داييم ديروز زنگ زد گفت دخترم گفته فعلا نميتونم از پس جمع كردن يه زندگي بربيام..و همچنين ميخوام درس بخونم..ما چهارشنبه شب گذشته خونه دايي كوچيكم بوديم.به مامانم گفته اينا هنوز كوچيكن..من فكر ميكنم تاثير مشورت اين دوتا باهم بوده كه داييم زنگ زده بهمون همچين حرفي زده وگر نه عمرا به فكر دختره نميرسه همچين حرفي بزنه..شما خوتون باشين ميگين من كوچيكم هنوز از پس يه زندگي برنميام؟؟؟؟؟
    من با دايي كوچيكم تلفني حرف زدم از جريان پيامك دادنامون با خبرش كردم.گفت اگه اينطوره يكي زير پاش نشسته بهونه گرفته..ازش پرسيدم گفت قطعا نه نگفته ...ولي ازش خواستم طي يه صحبت از خوده دختر داييم شخصا بپرسه ايا اميدي واسه بله گفتن هست يا نه؟اصلا ازمن خوشش مياد يا نه؟
    بازم ممنون......از اينكه تاپيكمو دنبال ميكنيد و نظر ميديد ممنونم
    ویرایش توسط lover_24 : یکشنبه 15 اردیبهشت 92 در ساعت 21:51

  3. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 مرداد 94 [ 18:26]
    تاریخ عضویت
    1392-1-19
    نوشته ها
    181
    امتیاز
    2,578
    سطح
    30
    Points: 2,578, Level: 30
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    395

    تشکرشده 383 در 145 پست

    Rep Power
    32
    Array
    به نظر من ایشون پر بی راه هم نگفته
    خب سنش کمه
    هنوز نمیدونه چی واسه آینده ش میخواد
    الان با این سنی که شما گفتین باید سوم دبیرستان یا پیش دانشگاهی باشه و امتحان نهایی یا کنکور رو در پیش داره که خیلی هم نزدیک هست دیگه
    از هفته دیگه امتحانا شروع میشه
    اجازه بدین مثل بقیه دوستاش اونم فعلا تکلیف درساشو مشخص کنه بعد بیاد به مقوله ازدواج فکر کنه
    شما هم تو این مدت میتونی آمادگی بیشتری برای ازدواج پیدا کنی

  4. 2 کاربر از پست مفید saraamini تشکرکرده اند .

    lover_24 (سه شنبه 17 اردیبهشت 92), هلیا66 (دوشنبه 16 اردیبهشت 92)

  5. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 آذر 94 [ 04:50]
    تاریخ عضویت
    1391-12-25
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    2,400
    سطح
    29
    Points: 2,400, Level: 29
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 15 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    دوستان ممنونم
    واقعا ممنونم از اينكه تا حالا منو راهنمايي كردين..منم دقيقا نظرم همينه كه تا بعد از امتحانات دست نگه دارم.بعد از جلسه دوم خواستگاريمم به پدر و مادرم گفتم فعلا بسه نريم تا درساشو بخونه اعصابشم خرد نشه.يه موقع لج كنه.ولي ظاهرا داييم اينا بيشتر از ما پيگير ماجرا هستن... دوستان فعلا خدارو شكر مشكلي نيست.من اميد دارم..چون به نظر من اگه جواب منفي بود قاطعانه به همه ميگفت نه...ولي فقط گفته درس دارم و كوچيكم ..از نظر من جاي اميد هست...دعا كنيد..باور كنيد خيلي دوسش دارم.اولش باعقلم رفتم جلو بعد عاشقش شدم...ولي الان فكر ميكنم تنها دختريه كه ميتونم باهاش خوشبخت باشم...وقتي بهم اخم ميكنه و محل نميذاره تا زماني كه بهم نخنده و ازنگاهش نخونم خوشحاله حالم گرفتس.بازم ممنون..التماس دعا شب خوش

  6. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 آذر 94 [ 04:50]
    تاریخ عضویت
    1391-12-25
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    2,400
    سطح
    29
    Points: 2,400, Level: 29
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 15 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان
    راستش باز من یکم به مشکل خوردم.با دایی کوچیکم که حرف زدم ازش خواستم با داییم حرف بزنه و راضیش کنه که من با دخترش تنهایی حرف بزنم چون همونطور که تو پستهای قبلی گفتم احساس میکنم حرفایی هست که باید بهم بگیم ولی فرصت نمیشه ..جمعه همین هفته این کارو مادرم انجام داد و از داییم اجازه گرفت..داییم گفت بیاد حرف بزنه من حرفی ندارم..ولی من دیروز فهمیدم اجازه داده....
    جمعه شب دایی کوچیکم خونه ما مهمون بودن موقع رفتن یه لحظه مادرمو کشید کنار باهاش حرف زد ..اخر شبم مادرم داشت با پدرم خصوصی حرف میزد..من احساس کردم خبراییه...نگران شدم..فردا صبحش که رفتم ویزیت(ویزیتورم) کاملا عصبی بودم...تو راه برگشت به پسر داییم پیامک دادم پرسیدم تو از این قضیه چیزی میدونی؟پدرت با خواهرت دوباره حرف زده؟جوابی دادین؟
    اونم گفت قضیه تو توو خونه ما خیلی وقته تمومه...جوابش نه هست..بابامم هم به مامانت هم به بابات گفته نمیخوادت..من عصبی شدم...شب که با بابام حرف زدم گفت نه پسر داییت دروغ میگه داییت جواب قطعی
    نه به ما نداده....
    بعد بابام گفت خب چند سری باید بریم بیاییم تا جواب بشنویم با دوبار خواستگاری که نمیان دخترو بذارن تو سینی بدن بهت...
    صبح دیروزم بهم گفته بود پدرم که باید مخ دختر داییتو بزنی این موضوع منو عصبی کرده بود تا تو راه برگشت به پسر داییم پیامک دادم..چون احساس کردم یه چیزی شده که بابام بعد از دو سه هفته که هیچی نگفته بود صبح یه چیزایی گفت...
    در ضمن پسر داییم یک بار سابقه دروغگویی داشته...بهم گفته بود خواستگار اومده واسش احتمال داره اونو انتخاب کنه...ولی بعد خودش گفت دروغ بوده...
    نمیدونم دکتر شاهین فرهنگ رو میشناسید یا نه ولی دو نفر به من پیشنهاد کردن سخنرانی ایشون رو گوش بده من کل سخنرانی ایشون رو در مورد ازدواج موفق و ارتباط موثر دانلود کردم..ایشون میگن در یک ارتباط 10% کلام...30% لحن و 60% زبان بدن نقش داره.خب اگه یادتون باشه عرض کردم دختر داییه بنده زبانن بهم گفته نه...چون زیادم باهاش حرف نزدم لحنشو متوجه مشدم ولی چشماش....بارها (قبلا گفتم خدمتتون) با نگاهش انگار منو میخوره..با رفتارش...بابعضی حرفاش من اصلا حس نمیکنم جوابش نه باشه....اگه موضوع 1 سال پیش و شروع پیامک دادنش به من بود میتونستم بگم نظرش تغییر کرده از پارسال تا حالا..ولی از ماه محرم تا حالا 6 ماه نمیگذره..خواب عروسیشو که دیدم خواهرم بهش گفت براش مهم بود بعد از خواب گریه کردم یا نه؟
    شب یلدا انقدر نگاهمون تو نگاه هم گره خورد که مامانم فهمید..تولد ایشون 25 دیماه زنگ زدم خونشون تا اون برداشت سریع بهش تبریک گفتمو قطع کردم ...تولد مادرم یکم و تولد من دوم اسفنده..هم شب یکم هم شب دوم زنگ زد تبریک گفت.ولی هر دوشو به مادرم..من احساس کردم دومین شبو بخاطر من زنگ زده ولی روش نشده جلو خانوادش اسم منو بیاره.چون شب قبل زنگ زده بود به مادرم تبریک گفته بود...
    تو مسافرتم یه شب که بهش شک کردم ناراحت بعد فرداش برگشت گفت:((تو آینده هم قراره بهم شک کنی؟؟؟)))
    این حرف از اینده مجددا منو خوشحال کرد...
    خب اینا همش یه طرف باز نگاهش منو به شک انداخته...اگه جواب قلبیش نه هست چرا اینهمه نگاه...؟؟؟
    عرض کردم شبی که خونه خالم اینا مهمون بودیم اصلا محل نمیذاشت ولی درست هفته بعدش ما عروسی دعوت بودیم...ما خانوادگی داییم اینا زنو شوهری..پسر داییم تهران کار داشت دختر داییم خونه تنها بود..رفتیم دنبالشون برای بردنشون به عروسی با وجود اینکه
    هفته قبلش بهم محل نمیذاشت تا منو دید بهم سلام کرد...حالا من نگاه نمیکردم مادرم باز گفت تو ماشین نشسته بودی داشت بهت نگاه میکرد....

    در ضمن این موضوع محل گذاشتن و نگذاشتن یه مسئله ای رو تو ذهنم ایجاد کرده

    من قبلا دوست دختر داشتم....عذر میخوام اینطوری میگم شرمنده.....اون میگفت دخترا تو دوره عادت ماهانه اشون کم صبرو کم حوصله میشن وپرخاشگری میکنن و عصبین.... 3...4 ماه پیش به این موضوع شک کردم چون ایشون یه دوره ای با من خوب بود یه دوره ای بد..اونشب خونه خالم حتی یه نیم نگاهم بهم نکرد و از کنارم رد میشد محل نمیذاشت اگه یادتون باشه گفتم داشت گریه میکرد و قرص سردرد خواست..بعد دقیقا یک هفته بعد سلام داد و طبق گفته مادرم میگفت نگاه میکرد...بارها این اتفاق افتاده...من به این رفتارش شک کردم نکنه به خاطر تاثیر عادت ماهانست

    یه بار بهم گفت دیگه هیچی بینمون نیست حتی دختر دایی.....برداشت من از این حرف این بود که جز رابطه دختر دایی و پسر عمه یه چیزی بینمون بوده حالا نیست..خب اون موضوع حل شد ولی باز اینکه چیزی بینمون بوده منو باز به وجد اورد..چون با این رفتارش من خیال میکردم واقعا حسی که بهش دارم کاملا یک طرفه اس ولی با این حرفش احساس کردم اونم یه حسی بمن داره


    خیلی دوست دارم نظراتتون رو بشنوم بخدا فکرم خیلی داغونه...خواهش میکنم شما قضاوت کنین که منو میخواد یا نه....به نظر شما این رفتارش چی میگه؟؟؟
    دکتر فرهنگ که میگه خیلی چیزهارو زبان بدن بازگو میکنه....من تو نگاهش چیز منفی نمیبینم..احساس میکنم داره با نگاهش حرفای خوبی میزنه ولی چرا زبونش انقد تلخه و حرفای دلشو با زبون نمیگه من موندم...بین زبون و نگاهش دو حرفه من کدومشو باور کنم؟؟؟؟؟؟؟ به نظر شما ایا عادت ماهانه رو رفتارش تاثیر داره؟
    تورو خدا راهماییم کنید
    ممنون
    ویرایش توسط lover_24 : دوشنبه 06 خرداد 92 در ساعت 01:37

  7. #36
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    لطفاً سعی کن واقع گرا باشی

    با تعبیر و تفسیرهای ذهنی پیش نرو . واقعیت جواب کلامی ایشون هست . پس یا بطور رسمی و جدی با خانواده برای خواستگاری پا پیش بگذارید و بخواهید که دختر داییتون

    رسماً نه را بگوید یا از تمرکز روی ایشون بیرون بیایید و به زندگیتون برسید . شما خیلی ریز بین روی حرکات و رفتار هستید و اونم با تعبیر وتفسیرهای خاص خودت .

    اینرا هم بدان یک دختر مثل دختر دایی شما وقتی بداند دلباخته ای دارد بعید نیست کنجکاو در مورد حرکاتش باشد و مراقب رفتار و حرکات اون فرد باشد و یا دوست داشته

    باشد این دلباختگی ادامه پیدا کند اما این به معنی خواستن برای زندگی کردن نیست ف میتونه نوعی تفنن ، شیطنت هم باشد . شما چرا نگاه های او را برداشت به

    خواستن شما به عنوان همسر می کنی ؟؟؟؟؟

    در تاپیکهای قبلی هم گوشزد کردم که اصل مطلب و مسئله را بنویسید و سراغ جزییات و خاطره نویسی و .... نروید چون همین چشم پوشی از جزییات به تمرکز زدایی و

    ذهن گرایی شما کمک می کند و واقع بینی را تقویت می کند . اما کو گوش شنوا !!!

    انتظار نداشته باشید اعضاء بیایند و زبان بدن دختر دایی شما را تعبیر و تفسیر کنند . و دست به حدس و گمان بزنند . راهکار واقع بیانه و عاقلانه همینهایی هست که من

    به شما گفتم .







  8. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 06 خرداد 92), reihane_b (دوشنبه 06 خرداد 92), saraamini (دوشنبه 06 خرداد 92), فرهنگ 27 (دوشنبه 06 خرداد 92), ویدا@ (دوشنبه 06 خرداد 92), صاعد (دوشنبه 06 خرداد 92)

  9. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 آذر 94 [ 04:50]
    تاریخ عضویت
    1391-12-25
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    2,400
    سطح
    29
    Points: 2,400, Level: 29
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 15 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    ممنون فرشته مهربون
    دوست عزیز من نگفتم دوستان بیان درمورد زبان بدن ایشون بمن نظر بدن،،، نه...من منظورم اینه من با این رفتار موندم...یه روز محل میذاره...یه روز نمیذاره...یه روز از اینده حرف میزنه یه روز میگه ولم کن برو دنبال یکی دیگه....یه بار با داداشش شب رفتم بیرون فرداش زنگ زد به ابجیم گفت
    داداشت دیشب با داداشم رفتن بیرون با دختر قرار داشتن.اشتباه بوده این مسئله..یا یه جا توو مسافرت بهم گفت خوب به دخترا نگاه میکنیا...با وجود اینکه اصلا دختری تو خیابون نبود.خب این حساسیت هم یه طرف...خب باور کنید من نمیخوام خودمو گول بزنم با وجو.د اینکه خیلی دوست دارم اینا واقعا نشونه ی علاقه ی ایشون به من باشه
    من عرض کردم واقعا انتخاب اولیه از روی عقل بوده.اول تمام معیارهامو بررسی کردم دیدم ایشون تا حد اولیه داره.حالا از اخلاقش چیزی نمیدونم ولی از لحاظ نجابت اصالت خانوادگی خونه داری از همه اینا مطمئنم حالا با این تفاصیر الان بجایی رسیدم که اصلا به هیچ عنوان تحمل نه شنیدن ندارم....وابستگی و عشقی که بهش دارم الان چند برابر شده و کلا تمرکزمو از زندگیم گرفته..تو تاپیک قبلیم یکی گفت ممکنه شما در اینده که ایشون بهتون نه گفت بگید پس چرا با احساس من بازی کردید خب الان این موضوع پیش اومده....بعد از این دو سال اگه جوابش نه باشه خیلی حرفا پیش میاد...نمیدونم چیکار کنم...من تا اینجا هر حرفی شنیدم هر مسئله ای پیش اومد صبر کردم...اگه بدرفتاری کرد گفتم درست میشه و شد تا حالا واقعا صبور بودم ولی اگه نه بشنوم اصلا نمیتونم صبر کنم....ممکنه خیلی چیزارو بهم بریزم..چون خودمو میشناسم ...الان که عقلم سرجاشه خودم میگم که اونموقع عقلمو از دست میدم کاملا....
    راه های روانشناسی اینه که خودتو مشغول کن به ورزش،کار،تفریح،ولی دقیقا حتی تو همین مواقع به اون فکر میکنم..
    میدونم اگه نه بشنوم و اگه بعدها بشنوم کسی خواستگاریش رفته و با چند تا جلسه خیلی راحت به ایشون جواب مثبت داده نابود میشم..زندگیمو میبازم کاملا....بله همه میگن به زندگی عادیت برمیگردی ولی فقط ببینید چی میشه::
    من تا الان بزور درسای دانشگاهمو پاس کردم..الان 5 ساله دارم واسه کارشناسی میخونم اگه این ترم همه درسامو بدون مشروطی پاس کنم تازه 40 واحد دیگه دارم یعنی 2 ترم دیگه.خب اگه نه بشنوم داغون میشم نه تنها این ترمو پاس نمیکنم بلکه مشروط شده و کلا در اخر اخراجم میکنن..بدون مدرک 5 سال زندگیم به باد میره..خب این یکی...
    دوم اینکه کار خیلی خوبی دارم ماهانه بین 800 تا900 هزار تومن درامد دارم ولی اگه نه بشنوم انگیزمو واسه کار از دست میدم دیگه حوصله کار ندارم و اگه برم سر کار مثل قبل نمیتونم کار کنم و در نهایت اخراج میشم...حالا اینکه همینطوری از لحاظ روحی چقد عذاب میکشم بماند حالا بعد از 6 ماهم به حالت عادی برگردم دیگه نه میتونم برم دانشگاه چون دیگه فرصتی ندارم هم تو محل کارم یکی جامو میگیره....چند سال از زندگیم به باد میره...

    خب دوستان این عواقب خیلی جاها دیده شده...تا طرف به حالت عادی برگرده خیلی چیزهارو از دست میده...من اصلا نمیخواستم اینطوری شه....قبول دارم ادم کله شقیم و هرچی شما میگید کار خودمو انجام میدم ولی تا جایی که تونستم عاقلانه برخورد کردم.دیگه هر اتفاقی واسه دلم افتاده دست خودم نبوده،،شده...حالا واسه جبرانش نمیدونم چیکار کنم...از یه طرف بالاخره فامیل نزدیکیم اگه با کسی ازدواج کنه حتما زیاد با ما رفت و امد داره من نمیتونم ببینمش...جایی که باشه نمیتونم برم..تا اخر عمرم جایی ببینمش دلم خون میشه عذاب میکشم همه اتفاقات واسم مرور میشه..میدونم بخدا نابود میشم..

    اینا فقط یه درد دل بود


    خواهشن تاپیک رو بخاطر این حرفا قفل نکنید...بذارید اگه مشکلی دارم بیام بگم...وقتی دلم پر غصه اس تنها جایی که میتونم خودمو خالی کنم اینجاست تا شاید یکی که زندگیمو از بیرون نگاه میکنه بتونه کمکم کنه..
    بازم ممنون
    ویرایش توسط lover_24 : دوشنبه 06 خرداد 92 در ساعت 14:28

  10. #38
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    واااااااااااااااااااااااا اای چقدر جزیی و ریز نگری !!!!

    ببین باهاش حرف بزن و بهش بگو جوابش رو واضح بهت بگه. بعد هم بگو این آخرین جوابه . اگه بهت نه بگه دیگه هرگز درخواستت رو تکرار نمی کنی و به خواسته اش احترام میذاری. این قسمت رو که بولد کردم باید حتما بگی. اینطوری این دختر خانم می دونه که دیگه جای ناز کردن نیست. اگه جوابش منفی بود بدون با قاطعیت گفته . اگه هم مثبت بود که مبارکه.

  11. 2 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    lover_24 (دوشنبه 06 خرداد 92), saraamini (دوشنبه 06 خرداد 92)

  12. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 مرداد 94 [ 18:26]
    تاریخ عضویت
    1392-1-19
    نوشته ها
    181
    امتیاز
    2,578
    سطح
    30
    Points: 2,578, Level: 30
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    395

    تشکرشده 383 در 145 پست

    Rep Power
    32
    Array
    ببخشیدا واقعا مطمئنین سنتون برای ازدواج مناسبه؟ این دزد و پلیس بازیا چیه درمیارین؟
    بابام به من اینو گفت داییم به مامانم اونو گفت پسرداییم به دخترداییم اون یکیو گفت خواهرم به اون یکی چی گفت ببخشیدا اسم این حرفا میدونی چیه دیگه نگم اینجا
    خیلی رسمی مادرتون تماس بگیرن و نظر نهایی بپرسن اگه گفتن نه یعنی نه
    مث اینکه خانواده شما هم بدش نمیاد از این کش دادنا

    بعد بابام گفت خب چند سری باید بریم بیاییم تا جواب بشنویم با دوبار خواستگاری که نمیان دخترو بذارن تو سینی بدن بهت
    قرار نیست ایشونو بذارن تو سینی تحویل بدن ولی اگر هم مایل به این ازدواج باشن اینجور رفتار نمی کنن
    قرار بود شما صبر کنی ایشون به یه ثباتی تو وضعیت تحصیلیش برسه شاید اون موقع خانواده ش هم به یه ثبات نظر برسن
    نگران نباشید تا اون موقع هم نمیره زن یکی دیگه شه

  13. کاربر روبرو از پست مفید saraamini تشکرکرده است .

    lover_24 (دوشنبه 06 خرداد 92)

  14. #40
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array


    جناب
    lover_24

    بنده صریح و بی پرده میگم شما بلوغ کافی برای ازدواج ندارید . چرا ؟ همین وابستگی عاطفی ، همین وارد حاشیه شدنها و .... اینها ضعف هست برای یک مردی که باید

    مقتدر و توانمند باشد . شما پیشاپیش می گویی که اگر بخواهی قطع وابستگی عاطفی کنی انگیزه زندگی و کار و ... را از دست می دهی این یعنی اوج ضعف . بهتره از

    تمرکز روی دختر داییت بیرون بیایی و بچسبی به شناخت بیشتر خودت و بر طرف کردن ضعفهایت و یکی از بهترین راه ها برای کمک گرفتن در این جهت مشاوره حضوری

    هست .

    خیلی راحت بگذار خانواده ات و خانواده داییت تصور کنند منصرف شدی و همین به گوش دختر داییت برسه اونوقت موضع واقعی او را خواهی فهمید . ضمن اینکه علاقه

    واقعی با تحمیل خود به دیگری مناقات دارد . این رویه شما خودخواهی هشت یعنی الا و لله باید دختر داییت شما را بخواهد و الا شما از زندگی ساقط می شوی . این

    یعنی اگر از روی میل شما را انتخاب نکند مجبور شود به شما رحم کند و انتخابتان کند که فاتحه چنین زندگی ای از هم اکنون خونده هست . اگر چه همین وابستگی

    عاطفی شما در زندگی مشترک عامل مسائل حساس و مهمی که اختلاف و درگیری ایجاد می کند خواهد شد .


    امیدوارم یک بار به دقت همه پستهای بنده را بخوانی و تاپیکهای مشابه را هم بخوانی و به خودت ایی و به خودت کمک کنی نه اینکه این همه آسیب بزنی به خودت و در

    آینده به دیگری نیز .


    .




    ویرایش توسط فرشته مهربان : سه شنبه 07 خرداد 92 در ساعت 09:53

  15. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    reihane_b (دوشنبه 06 خرداد 92)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. همسر سابقم برام داره ايجاد مزاحمت ميكنه چيكار كنم؟؟؟
    توسط sia518 در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 دی 95, 00:05
  2. چيكار كنم تا شوشو پيشنهاد بيرون رفتن بده؟؟؟
    توسط پرينازي در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 19 تیر 92, 16:49
  3. بى توجهى شوهرم چيكار كنم؟؟؟
    توسط هم صحبت در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: شنبه 28 اردیبهشت 92, 14:40
  4. همسرم بد دهنه ديوونه شدم كمك كنيد!
    توسط ig-darya در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 40
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 بهمن 87, 11:52
  5. لطفا كمك فوري چون دارم ديوونه ميشم
    توسط capable در انجمن ارتباط مراجعان - مشاوران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: شنبه 23 آذر 87, 10:24

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.