یادش بخیر...
کلاس دوم دبستان بودم. یه قسمت از مدرسه کسی حق نداشت بازی کنه(احتمال سر خوردن و خطر بود و....)
یه روز دوستم وسوسه ام کرد رفتیم یواشکی بازی کردیم،که مدیر دیدمون و اومد سروقتمون....
من تا مدیرو دیدم زدم زیر گریه که دعوام نکنه !!!!!! اما دوستم...
دوستم دوید رفت سرویس بهداشتی.... (روم به دیوار!!!!) رفت تو یکی از دستشویی ها !!!!!!!!!!!! مدیر هرچه دنبالش دوید بهش نرسید!!!!!!!
مدیر رفته بهش میگه دربیا، دوستم در نمیومد !!! نزدیک 3ساعت تو دستشویی وایساده بود!!!!!!می ترسید دربیاد ....
بعدش منو بردن باش حرف زدم از پشت در، که بیا ببین کاری به من نداشتن! کار تو هم ندارن!
بالاخره اومد بیرون!!!
هردومون رو کلی پشت درکلاس بعدی نگه داشتن(تنبیه!!! )
جقدر گریه کردم!!!!
حیف اشکام !!!!:p








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)