با سلام و تشکر از حسین جان و تمام دوستان دیگر همدردی
میدونید من قبل از ازدواج با این آقا خیلی صحبت کردم و همه مشکلات و خواسته هامو گفتم ولی حس میکنم ایشون منو قریب داد چطوری بگم ایشون ذاتا آدم بدی نیست سعی میکنه بعضی نیازهامو برآورده کنه ولی انتظار داره که چون سعی میکنه و مجبوره برای اداره ی زندگی سر کار بره من باید از اعتیادش بگذرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!! ایشون خیلی اهل سر کوفت زدنه دست بزن هم داره وقتی عصبانی میشه حرفهای زشتی میزنه که خیلی ناراحت میشم من به ایشون اعتماد کردم و فکر میکردم آدم عاقلیه سنو سالی ازش گذشته ولی هزار افسوس...............................
دخترشم تو خونه برام شده مصیبت فکر میکنه شده رقیب من عوض اینه با من باشه علیه منه چقدر باهاش حرف میزنم و براش جریانو توضیح میدم اصلا تاثیری نداره موقعی که من خونم با من حرفم نمیزنه ولی باباش که میاد مثل زن خونه رفتار میکنه با باباش میگن میخندن منم فقط تحمل میکنم در صورتی که ار اول ازدواج دخترش با مابود مهر ماه بخاطر درگیری که پیش اومد و اون دست روم بلند کرد ار خونه ی ما رقت خونه ی پدر بزرگش بعدش اونا شاکی شدن که چرا این اومده اینجا ما آرامشمون به هم خورده و.................چون دختر خیلی تنبل پررو و متوقعیه هیچ کاریم نمیکنه حتی کارای شخصی خودش ! من بعد ار 3 ماه دلم براش سوخت رفتم آوردمش خونه گفتم پیش پدرش باشه و بهونه ی شوهرمم کم بشه خودم براش تولدم گرفتم ولی رفتارش از گذشته بدترم شد چون پدرش احتراممو نگه نداشت البته من انتظاری ازش ندارم وقتی پدرش جلوش به من انقدر بی اعتنایی میکنه و سرمو میذاره تو آشغالی و کتکم میزنه از این چه انتظاری باید داشت انگار دخترش هووی :eek:منه
من قبلا نمیدونستم که مشکل شوهرم چیه همش میخواستم که براش توضیح بدم یا سعی میکردم قانعش کنم آخر سر دعوامون میشد و کتکم میزد نگو که این معتاد بوده و دلیل رفتاراش بخاطر اعتیادشه که انقدر بی حوصله و بی انگیزه و عصبی و خشنه
خیلی خیلی دلم گرفته شبا انقدر قلبم تند میزنه و خودخوری میکنم که انگار قلبم داره وای میسه![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)