به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 75
  1. #21
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    باز هم که برآشفته میشی عزیز



    نیاز به ازدواج داری اما از اقدام به ازدواج و پذیرش خواستگاری فرار می کنی . اینها یعنی تعارض اونم تعارضی آسیب آفرین در عمل . در راهنماییهای قبلی نیز ما از همین تعارضات گفتیم .


    مثلاً رو به استخاره میاری و از اون استخاره بنا به برداشت های خودت تعبیر و تفسیرهایی می کنی و رفتار و واکنشهایت نیز مطابق آن شکل می گیرد . و نمونه هایی از این دست . که نیاز هست پستهایت را کامل مطالعه و نمونه ها را در بیارم .



    آشفته میشم
    چون بازم منو محکوم میکنی
    بازم گذشته رو به رخم میکشی
    منو درک نمیکنید
    من اگه از خواستگار فرار میکنم چون هنوز حس پایبندی دارم و حس خیانت بم دست میده و....

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط taraneh89 نمایش پست ها
    منظورت منم؟؟
    قصدم فقط کمک بهت بود جوانه جان
    فرشته جان لطفا پستای من رو ازین تایپیک حذف کن
    نه ترانه جان منظورم تو نبودی
    ببخشید عزیزم ناراحت شدی
    ممنون از کمکت
    منظورم کسی بود که دیگه آدابته شده به رفتار من :o نمیتونم مستقیم بگم چون بر خلاف قوانین تالاره خودش میفهمه

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار.زندگی نمایش پست ها
    سلام جوانه جان

    نقل قولهایی که فرشته مهربان برات اورده خیلی زیبا هستن..این نوشته ها داره با انگشت درمان رو بهت نشون میده اما تو زل زدی به سر انگشت و میگی چرا ناخونش بلنده؟چرا لاک نداره؟چرا...چرا...چرا

    اونجا که نوشته



    منظور سرزنش تو نیست..هرچند سرزنش رو هم باید به جون بخری.این سرزنش از روی مهره.یعنی ببین گوش نکردی و به سر جوانه چی اومد؟از روی دلنگرانیه.

    موضوع همینه من رفتار بی ثبات نداشتم من رابطه با نامزدم کلی درست و تو چهارچوبیه که مذهب و عرف تایید کرده
    یعنی گوش کردم و سرم اومد


    اما هدف اصلی نشون دادن راهکاره...میگه ثبات ادم تابع افکار و در ارتباط با رفتارشه.یعنی هنوز هم راه حل تو همینه.

    کاری که تو میکنی:رفتار نادرست(ایمیل زدن و...)--------->افکار پریشان----------->احساسات منفی بهت میده.

    قبول دارم اما کنترل ندارم کاملا تو هپروت این کارو انجام میدم


    این اتفاقیه که الان هم داره برات میفته...خودتو اروم کنن.رفتار و افکارتو کنترل کن.و باور کن برداشت تو از هر چیز الزاماً عین واقعیت نیست.همیشه احتمال خطا رو دربرداشتهات قائل شو.و سعی کن مدام چکشون کنی تا بلاخره به حقیقت برسی.

    جداً بهت توصیه میکنم فعلا دور فیلم دیدن،رمان خوندن و... خط بکشی.چون تو حتی با یه دیالوگ هم برای خودت قصه سرایی میکنی.
    تاپیک من و اقای sci رو دوباره انجام بده.
    همه مراحل اون تاپیکو من رفتم قبل از تاپیک تو اس سی آی همه تمرین ها رو خصوصی بم داده بود که کلی ازش متشکرمو البته تمرین های دیگه که با کمک دکترم انجام دادم و ذهنم الان خیلی آروم تره

    منشا اصلی ازردگیتو پیدا و برطرف کن.و بعد ذهنت رو کنترل کن.
    تو همین راهم اما طول میکشه صبر ندارم

    و حالت طلبکارتو بذار کنار.چرا لطف بقیه رو نمیبینی؟امیدوارم در جوابم نگی بدی و روانی و این حرفای بد.
    :o
    موفق باشی
    خوبم سعی میکنم مسلط باشم
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]

  2. #22
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    آشفته میشم
    چون بازم منو محکوم میکنی
    بازم گذشته رو به رخم میکشی
    منو درک نمیکنید
    جوانه جان...وقتی کسی رو نقطه دردناک ادم دست میذاره دردش میاد...حس اندوه،رنج،عصبانیت و... داره.

    اما صبر کن عزیز من...
    کسی محکومت نمیکنه..فقط بنا به وظیفشون دارن مشکلت رو گوشزد میکنن.

    مثل اینک دکترت بگه چربی خون داری،فشار خون داری،قند داری...نگفتنشون دردی ازت دوا نمیکنه.بلکه خیانت به تو.تو علمشو نداری اما دکتری که میدونه باید بهت بگه..بعد تو اختیار داری درمانو شروع کنی یا یه عمر با عوارض چربی و قند و... بسازی.

    باور کن الکی تعریف و تمجید کردن کاری نداره.ممنون باش که اصل مشکلت که بشدت دوست داره قایم بشه داره برتو عیان میشه.

    جوانه جان واکنشت طبیعیه...این خصلتهای مضر یه عمر تو وجودت جا خوش کردن..حالا که یکی میخواد بیرونشون کنه معلومه دست و پا میزنن.به هر چیزی چنگ میزنن که باز تو وجودت بتونن بمونن.

    استراحت کن.نوشته ها رو چندبار بخون بعد تصمیم بگیر

    موفق باشی

    موضوع همینه من رفتار بی ثبات نداشتم من رابطه با نامزدم کلی درست و تو چهارچوبیه که مذهب و عرف تایید کرده
    عزیزم مذهب رو فعلاً بذار کنار.الان در شرایطی نیستی که برداشت صحیحی از مذهب داشته باشی
    ویرایش توسط بهار.زندگی : چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 در ساعت 00:12

  3. 2 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    taraneh89 (چهارشنبه 18 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (یکشنبه 22 اردیبهشت 92)

  4. #23
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    قبلا در شرایطی بودم که درک درست داشتم و طبق اون درکم رفتار کردم
    در ضمن یک سال از رابطه من و نامزذم میگذره وو من تو این مدت تحت درمان بودم
    میبینی چقدر راحت طبق حرفهای دیگه رو شخصیت من قضاوت میکنی؟ هیچی و نشناسم دینو خوب میشناسم

    این خصلت ها یه عمر نبوده یک ساله هست .... باید یه همچین رابطه ای و تحربه کنید تا بفهمید چی میگم
    به هر حال من بازم پرینت میگیرم میخونم و تمرین میکنم
    هیچ وقت با خودم قهر نمیکنم و زندگیمو بر چایه قضاوت دیگران نمیسازم به خدا اعتقاد دارم و در حال زندگی میکنم


    - - - Updated - - -

    من بعد از اون رابطه به تضاد رسیدم به پوچی به بی اعتماد به نفسی به بغضی که تو گلومه و مشاور هی بم میگه باید خالی شی کاملا سوگواری نکردی ....
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]

  5. 2 کاربر از پست مفید جوانه؟؟؟ تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (چهارشنبه 18 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (یکشنبه 22 اردیبهشت 92)

  6. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 07 تیر 99 [ 01:39]
    تاریخ عضویت
    1390-6-05
    نوشته ها
    95
    امتیاز
    6,589
    سطح
    53
    Points: 6,589, Level: 53
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 161
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    272

    تشکرشده 208 در 69 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام جوانه جان
    من چند ماه پیش از نامزد عقدیم جدا شدم و دقیقا حالت شمارو دارم در مورد
    حس پایبندی و حس خیانت
    و خیلی موارد دیگه
    بهتون پیشنهاد می کنم برید پیش یه مشاور مذهبی
    من می خوام اینکارو کنم
    چون آدمای مذهبی با صحبت با یه کارشناس مذهبی و بحث با اون شاید بتونن آروم بشن و مشکلشون حل بشه
    خداتو شکر کن عقد نکردی مثل من انقدر از نظر جسمی بهش وابسطه نشدی
    شبی نیست که به خودکشی فکر نکنم

    یه راهی هم که برای خودم مفید بوده
    بیا بیرون از خودت و از افکارت تمام این اتفاقاتی که بهت گذشته فکر کن به یه دختر دیگه از دوستات یا آشناها پیش می اومد و تو بهش چی می گفتی بهش می گفتی چه کار کنه چه طور مسئله رو براش حل می کردی
    کاااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااملا کلی به مسئله نگاه کن نه جزئی
    فکر کن دوستت یه خواستگار داشته و زیر نظر خانواده نامزد شدن و بعد از مدتی نامزدی به هر دلیلی تموم شده
    به دختر چی می گفتی
    تو چند جمله بگو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    تازه خدارو شکر تو خواستگار داری خیبلی از دخترا تو این شرایط دیگه فرصت یه ازدواج خوب رو ندارن
    همه فکراتو بریز دور و از بالا نگاه کن خیلی غرق شدی مثل خودم
    نگذار فرصتات از دست برهههههههههههههههههههههه یه روزی هم حسرت این فرصتها رو بخوری

  7. کاربر روبرو از پست مفید تسلیم خدا تشکرکرده است .

    جوانه؟؟؟ (چهارشنبه 18 اردیبهشت 92)

  8. #25
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی نمایش پست ها
    با سلام و احترام



    مشکلی که شما را به تعارض می اندازد و تحت فشار قرار می دهد. شدت هیجانات و احساسات شماست این احساسات و هیجانات لزوما بد نیستند مثل شادی، عشق، دلسوزی، مهربانی ، اما وقتی مرکز ثقل آدمی و تصمیم گیریهایش به دوش احساسات می افتد جزر و مد های فراوان می گیرد و ثباتش کم می شود.


    مدیریت و کنترل احساس چیزی فراتر از آموزش و کسب آگاهی در این مورد هست. و نیاز به تمرین و مهارت دارد.
    به همین منظور باید قبل از افزودن به آگاهی ها شرایطی فراهم شود که اوج فشارهای احساسی کاهش یابد. این فشارهای احساس می تواند ناشی از : فشار شوق، شادی، نگرانی، ترس، دلشوره، بدبینی، دلزدگی، خستگی و ملالت، تعجب، حیرت و ... باشد. همه این احساسات و هیجانات خود متاثر از افکارها و باورهای اتوماتیک هستند که ممکن است خود بخود به شما هجوم بیاورند و ساعتها ذهن شما را درگیر کنند.



    ما معمولا به مراجعانی که به این شدت تحت فشار از خود یا محیط هستند توصیه می کنیم ابتدا یک دوره دارو درمانی تحت نظر یک روانپزشک مجرب داشته باشند. و بعد از مدتی با یک روانشناس بالینی هماهنگ کنند و شروع به کنترل فکر و احساس خود بکنند و مهارتهای جدیدی را جایگزین روشهای مقابله ای قبلی خود کنند.
    مهم در این مرحله عملگرایی تدریجی و مرحله به مرحله هستن.





    غالبا چنین مراجعانی بسیار با هوش ، زرنگ و از قدرت بالای ذهنی برخوردارند. و متاسفانه احساسات همه این صفات مثبت را در اختیار و کنترل خود می گیرد و به ضد خود تبدیل می کند. یعنی مراجع از توانمندیهای خود برای توجیه خویشتن و آسیب به خود و دیگران بهره می گیرد. لذا دارو درمانی نخستین+ رواندرمانی پسین می تواند زمینه مناسبی فراهم آورد. معمولا چنین مراجعانی کمبود اطلاعات و آگاهی ندارند و از این نظر از نرم جامعه بالاتر هستند. لذا هر چه که بخواهیم به آنها بگوییم ، آنها قبلا خودشان جستجو کرده و یافته و حتی با زبان و ادبیات بهتری پروریده اند. آنچه که مشکل هست عملگرایی هست که به خاطر دخالت شدید احساسات مانع از این عملگرایی می شود.



    خلاصه:
    خوب و بد بودن ارزشی هست و معیار قضاوت در خلوت و جلوت خود شما هستید. و اینجا موضوع صحبت ما نیست.
    شما آگاهی ها و اطلاعات زیادی دارید که به خاطر قدرت احساسی و هیجانی بالا نسبت به استفاده آنها فعلا با محدودیت روبرو هستید. برای پایین آوردن و کنترل شدت حاد این احساس نخستین گام دارو درمانی تحث نظر یک راوانپزشک و پس از آن بهره برداری از رواندرمانی یک رواننشاس بالینی هست.
    به هر حال اکثر تغییرات مثبت شما منوط به عملگرایی هست نه کسب اطلاعات. چون هوش سرشار و قدرت بیان بالا و انگیزه های قوی شما هم اکنون در اختیار احساساتتان هست و ا ین می تواند همه چیز را از مسیر متعادل منطقی به سمت سوی افراط و تفریطی احساسی بکشاند که هر دو اینها ایجاد آسیب و فشار زیادی بر شما خواهد کرد.
    .





  9. 5 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    mohammad6599 (سه شنبه 08 مرداد 92), taraneh89 (چهارشنبه 18 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (چهارشنبه 18 اردیبهشت 92), تسلیم خدا (چهارشنبه 18 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (یکشنبه 22 اردیبهشت 92)

  10. #26
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 07 تیر 99 [ 01:39]
    تاریخ عضویت
    1390-6-05
    نوشته ها
    95
    امتیاز
    6,589
    سطح
    53
    Points: 6,589, Level: 53
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 161
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    272

    تشکرشده 208 در 69 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام فرشته مهربان
    ببخشید تو این جا مطلب نوشتم اگر نباید اینکارو می کردم پاکش کنید می خواستم حتما شما بخونیدو نظر بدید
    من دقیقا مشکلی که در پست شماره 17 همین تاپیک گفتید رو دارم
    قبلا بیشتر تو واقعیت بودم ولی از وقتی با نامزدم به مشکل خوردمو بعد طلاق خیلی بیشتر تو رویا هستم نه واقعیت
    حتی الان هنوز طلاقو باور ندارم
    همش می گم نه یه جور می شه من دوباره با همسرم ازدواج می کنم
    بعضی وقتا خواهرم و بقیه اعضا خانوادم بهم می گن دیوانه شدی
    اصلا تحمل روبرو شدن با واقعیتو ندارم و اصلا نمی تونم فکرشو بکنم که اون دیگه همسرم نیست

    من هم استخاره می گیرم و جوری که دوست دارم استدلال می کنم قبلا می گفتم خوب شاید نشد
    ولی الان چنان دلمو خوش می کنم به اون فال یا استخاره که انگار واقعا اتفاق افتاده
    فعلا اصلا شرایط رفتن پیش روانپزشکو ندارم چه کار کنم
    الان دقیقا یه چوب خشکم فقط به مرگ فکر می کنم و یادعا برای معجزه شروع دوباره زندگیم
    زندگی که می دونم تو واقعیت% 0.001هم احتمال نداره دوباره شکل بگیره

  11. کاربر روبرو از پست مفید تسلیم خدا تشکرکرده است .

    جوانه؟؟؟ (چهارشنبه 18 اردیبهشت 92)

  12. #27
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    تسلیم خدای گرامی

    بهتره در این رابطه یک تاپیک مستقل باز کنی و دقیق حالا و احوال و مسئله ات را بیان کنی چون نیاز به راهنمایی مستقل از تاپیک جوانه داری .


    پست من و شما متعاقباً حذف خواهد شد .





  13. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    تسلیم خدا (چهارشنبه 18 اردیبهشت 92)

  14. #28
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    مممنون تسلیم خدا ی عزیز
    کاش منم یکم تسلیم خدا بودم و به قول مشاور باور میکردم خدا همه چیزو کنار هم قرار داد تا منو نجات بده

    ممنون فرشته مهربون
    من به خاطر حرفهای شما مخالف نظر مشاورم رفتم پیش روانپزشک و کلی دارو هم خوردم اما میبینین که نتیجه ای نداشته جز عواض اون داروها که مجبور به تحمل شدم
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]

  15. #29
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط جوانه؟؟؟ نمایش پست ها
    قبلا در شرایطی بودم که درک درست داشتم و طبق اون درکم رفتار کردم

    طبق درکت همیشه رفتار کردی اما یادمه اون زمان هم اشفته بودی..پریشان بودی.فکر نکن عیبتو به رخت میکشم،میخوام مسئله برات روشن بشه.

    در ضمن یک سال از رابطه من و نامزذم میگذره وو من تو این مدت تحت درمان بودم

    خوب مهم اینه که واقعا تلاش کردی که نتیجه بگیری؟اینجا که خیلی مقاومت میکنی.

    میبینی چقدر راحت طبق حرفهای دیگه رو شخصیت من قضاوت میکنی؟

    ای بابا..مرغ تو یه پا داره...من دیگه بهت توضیح نمیدم که قضاوت نکردم.من که اینکارو نکردم اما ذهنت مال خودته،فکر کن قضاوت کردم و غصه بخور.ضررش به من نمیرسه که،خودتو اذیت میکنی.

    هیچی و نشناسم دینو خوب میشناسم

    به همین راحتی!!ما همه اندر خم کوچه اولیم.

    این خصلت ها یه عمر نبوده یک ساله هست ....

    قبل از یکسال بوده.بحث نکن.بوده که نسخه قدیمی الانم برات کارایی داره.

    باید یه همچین رابطه ای و تحربه کنید تا بفهمید چی میگم

    از این بدترشو تجربه کردم.پس نااشنا با حست نیستم.

    به هر حال من بازم پرینت میگیرم میخونم و تمرین میکنم
    هیچ وقت با خودم قهر نمیکنم و زندگیمو بر چایه قضاوت دیگران نمیسازم به خدا اعتقاد دارم و در حال زندگی میکنم


    قهر که نیستی؟تا روز قیامت.

    - - - Updated - - -

    من بعد از اون رابطه به تضاد رسیدم به پوچی به بی اعتماد به نفسی به بغضی که تو گلومه و مشاور هی بم میگه باید خالی شی کاملا سوگواری نکردی ....

    چرا انقد خودتو عذاب میدی دختر؟2تا خصلت بهت گفتن تغییر بده.یکی دوز احساساتت رو راجب هرچیزی بیار پایین...یکی هم به برداشتهای ذهن سطحیت اعتماد نکن و ذهنتو کنترل کن.انقد کولی بازی نداره.به منم گفتن.لینک بدم بری ببینی؟
    ................

    حالا در مورد نامزد سابقت.
    چرا بهش ایمیل میدی؟یه جواب روشن و صریح بنویس.تو هپروت بودم،دست خودم نبود و... قبول نیست.روی کاغذ این سوالو بنویس و هرچی جواب به ذهنت میرسه رو بنویس و اونایی که منطقی نیستن رو خط بزن و یه جواب صریح و روشن پیدا کن.صریح و روشن و واضح بودن جوابت خیلی مهمه.

    بعد از بهم خوردن نامزدیت دقیقاً چه حسی به خودت پیدا کردی؟
    به نامزدت چه حسی پیدا کردی؟
    دیگه لازم نیست تاکید کنم جوابها باید واضح و روشن باشن.

    یه ازردگی ته ته وجودت هست که واقعاً اذیتت میکنه اما دلش نمیخواد اشکار بشه برای همین اشفته میشی.برای اینکه منظورمو بفهمی لینک زیر رو بخون.

    دست نوشته هاي یک جادوگر! - (جلسه 13) نیمه تاریک

    موفق باشی

  16. 3 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    taraneh89 (چهارشنبه 18 اردیبهشت 92), ویدا@ (چهارشنبه 18 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (یکشنبه 22 اردیبهشت 92)

  17. #30
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    ببین اول اینکه من باید خودمو ثایت کنم پس اون راهکارهام برای بعد از رابطه من با نامزدم بود
    شما شاید اندر خم یه کوچه باشی ، من هم شاید باشم اما ادعام میشه چون عمرمو در راه این شناخت گذاشتم ( در هر حال نمیخوام توضیح بیشتری بدم)
    نسخه قدیمی نسیت ، اما برای بعد از نامزدیه ، خوب دیگه میخوای برم بیمارستان روانی بستری شم؟؟؟ با این همه دارو که خوب نشدم از اول فرشته مهربون گیر داد گفت برو دارم بخور خودت نمیتونی خودتو کنترل کنی !!!! اما دیدیم که تاثیر نذاشت دارو و عوارض این داروها رو یه سرچ کن ببینی. در ضمن بیمارستار روانیم پذیرشم نمیکنه( الان میاین میگین خوب برای حل مشکلت برو اشکال نداره!!!)
    یکی دو روز؟؟ خیلی سخته من احساسمو دارم 20 ثانیه 30 ثانیه ای کنترل میکنم یه 6 ماهی میکشه برسه به دو روز
    به تو گفتن حتما حقت بوده از رو غرض نبوده :p. در ضمن من شاید کولی بازی در بیارم و جبهه بگیرم اما به حرفها عمل میکنم

    خوب بزار فکر کنم........................
    چرا بش ایمیل میدم: چون تو اون زمان با همه وجود میخوامش . بهش احتیاج روحی دارم به شنیدن صداش به توجهش و غرق میشم تو این خواسته و بعد ریکشنم میشه ایمیل دادن به اون
    میان نوشت: فکر نکنین من سعی نکردما من سعی کردم با خواستگارام صحبت کنم و یا با افراد دیگه اما اصلا نمیتونم کسیو در جایگاه همسر ببینم اما اونو میتونستم و میتونم.

    بعد بهم خوردن نامزدی من و حتی دقیقا از دو یا سه ماه بعد شروع نامزدی من از خودم متنفر بودم و حتی نمیتونستم 20 ثانیه جلوی آینه بایستم تقریبا میشه گفت عزت و اعتماد به نفسم ترمیم شده اما خودمو گناهکار میدونم که به اندازه کافی خوب نبودم که اون عاشقم بمونه


    حسم به اون: اصلا مقصر نمیدونمش، به هیچ وجه نفرین نمیکنم، دوست دارم یه زندگی آروم و روتین داشته باشه اما با کس دیگه ایم تصورش میکنم قلبم درد میگیره دوباره گریه میکنم

    الان تقریبا من فراموشش کردم حتی چهرشو یادم نمیاد باید عکسشو ببینم مثلا دستهاشو اصلا نمیتونم تصور کنم یا بدنشو اماشمارشو پاک کردم وگرنه یکی دو بار بش زنگم زده بودم .یکمی صداشو یادمه( چون بیشتر رابطمون تلفنی بود) کلا من حافظم خوب نیست خدا رو شکر .بیشتر احساساتم و حسی که بم میداد زنده میشه که خوب حس خوب و بد قاطیه

    همشم به این فکر میکنم که احساسش چیه با هدیه هام چی کار کرده مثل من هنوز بم فکر میکنه( من هنوز انگشتر و گلهای خواستگاریو دارم.خاطراتمم تو خونه تکونی خواهرم ریخت دور وگرنه داشتم چند وقت یکبار میخوندم)

    خوندم دست نوشته های جادوگرو کامل مخصوصا نیمه تاریکو حالا بازم دوباره میخونم
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]

  18. کاربر روبرو از پست مفید جوانه؟؟؟ تشکرکرده است .

    بهار.زندگی (چهارشنبه 18 اردیبهشت 92)


 
صفحه 3 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شهریور خواستگار دارم و بیش از حد استرس دارم
    توسط ساراا در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 تیر 94, 04:31
  2. انسانی حیوان صفت شده ام
    توسط ستار العیوب در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: شنبه 15 مهر 91, 01:25
  3. بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
    توسط S_H در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 47
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 مهر 91, 18:44
  4. او از دیوار صاف هم بالا می‌رود
    توسط lord.hamed در انجمن مقالات آموزشی روانشناسی کودک
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 مهر 87, 00:23
  5. حیوان علیه انسان؟
    توسط lord.hamed در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 25 اردیبهشت 87, 21:24

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.