میدونید چیه من آرومم و خیلی با شوهرم خوبیم اما تا وقتی که مشکلات پیش نیاد.. مشکلم اینه که توو اوج آرامش و مهربونی وقتی اونا زنگ میزن اینو بخر و اونو بخر و وقتی میریم خونشون و بی توجهی های شوهرم شروع میشه و یواشکی حرف زدناشون شروع میشه داغون میشم از بس با خودم فکر میکنم ... منو شوهرم قبلا هرروز و هرشب با هم بودیم و الان با اینکه اوایل خیلی سخت بود اما تحمل کردم و هفته ای 3 شب با همیم و من 1روز میرم اونجا.. اما همون 1روز هم این رفتاراشون خیلی خیلی ناراحتم میکنه.. نمیدونم چطور رفتار کنم ... یه مثال دیگه از کارای مادرشوهرم بگم که پارسال رفیم مسافرت با شوهرم تنهایی و 1هفته مسافرت بودیم اما هیچ بحث وناراحتی پیش نیومد ... ولی مامانش یه روز زنگ زد که یادتون نره اسه خواهرت سوغات بیارین و من خیلی ناراحت شدم ولی به شوهرم چیزی نگفتم.. مگه خواهرش چه فرقی با بقیه داره اگه قرار باشه سوغات ببریم واسه همه میبریم و واسه همه هم بردیم از اول هم قصدمون همین بود... و اینکه بعداز چند روز شوهرم از الکی بدون اینکه خواهرش چیزی بگه بعد از اینکه همه سوغاتیارو خریدیم دوباره گفت خواهرم گفت واسم یه ادکلن بخرین و من هم گفت کی گفت که من نفهمیدم و ما که هر ثانیه هم پیش هم بودیم و دیگه ساکت شد و چون قبلش قرار بود واسه همه نفری یه دونه ادکلن هم اضاف کنیم به سوغاتو و وقتی پول کم آوردیم دیگه گفتیم نه نخریم ولی ایشون میخواست اینطوری فرق بذاره و با حرف من دیگه منصرف شد... و توو این یه هفته حتی 1بار هم زنگ نزدن با من حرف بزنن در صورتی که خونواده من هر وقت به من زنگ میزدن با شوهرم هم حرف میزدن ... کلا خبر شوهرم هم خیلی کم میگیرن و اگه دخترشون 2روز بره جایی 10 باربهش زنگ میزنن.. منم بهم برنمیخوره و حرفی نمیزنم تا وقتی که شوهرم بازم با همه این بی توجهی های خونوادش به من و به خودش (که به من ربطی نداره و من به این کارشون کار ندارم)بازم پیش اونا که میرسه اینجوری بهم بی محلی میکنه.. به جای اینکه بیشتر تحویلم بگیره اما... و اینقدر هواشونو داره و هی اینو بخره واسشون و اینو بخرو اسشون... و یه مشکل دیگه اینکه شوهرم تا بهش نگم بهم پول نمیده و منم اصلا بهش نمیگم که بهم پول بده چون احساس بدی پیدا میکنم .. و تازه وقتی حقوق میگیره ازم پنهون میکنه که بعد یه موقعی از دهنش میپره که حقوق گرفته و منم ناراحت میشم که چه دلیلی داره که این موضوع بی اهمیت رو ازم پنهون کنه..... البته اینو بگم که هروقت بریم بیرون اگه چیزی لازم داشته باشم بهش بگم واسم میخره و بعضی وقتا هم خودش بدون مناسبت واسم کادو میخره .. اما خب دوست دارم مثلا هر ماه یه مقداری بهم بده تا آخر ماه داشته باشم تا وقتایی که نیست اگه چیزی لازم داشتم از مامان بابام پول نخوام آخه خجالت میکشم..
مشکلات اصلی من همینه 1:با بی توجهی های خونوادش چطور رفتار کنم ؟ 2:با بی توجهی های خودش بامن پیش خونوادش چیکار کنم؟ (قبلا خیلی بهم توجه میکرد پیش اونا واسه همین الا که بی توجهی میکنه خیلی ناراحت میشم)
3:با این موضوع که بهم پول نمیده چیکار کنم؟(الان واسم خیلی مهم نیست از این میترسم که بریم خونه خودمون هم همین جوری باشه)







،چشم سعی میکنم صبور تر باشم اعتماد به نفسم هم زیادکنم و خیلی حساس نباشم... واااااااای اگه به شوهرم بگم نمیام که دق میکنه ،همین که بهش گفتم صبح میامو شب برم گردون خونه ناراحت شد که نه نمیشه و راضیش کردم بالاخره اما خب هنوز باهام سر سنگینه که مثلا میخواد بگم باشه میام و شب هم میمونم.. اما من تا الانش هم به خاطر شوهرم میرفتم که این چیزا پیش اومد دیگه حالا اون باید به خاطر من تحمل کنه....قبلا اصلا بدون شوهرم هیچ جا نمیرفتم و گاهی وقتا که با مامانمو خاله ها میخواستیم بریم جایی باید ازش اجازه میگرفتم
که بیشتر وقتا هم دعوامون میشد که اون میگفت نرو و من میخواستم که برم ....اما حالا دیگه وقتی خونمون هستم راحت میرم اینور و اونور با مامانم و بعضی شبا هم با خونوادم میریم مهمونی .. اما وقتی بهش میگم دارم میرم فلان جا ناراحت میشه که میرم
.. ولی ما همیشه قبل از ازدواج هم خیلی میرفتیم مهمونی و بیرون اوایل که نمیذاشت برم داغون میشدم دیگه الان عادت کرده آخه خودشون اصلا اهل بیرون رفتن و مهمونی نیستن ... و درباره شغلم هم من کاردانی معماری دارم میخونم و تازه چند ماه دیگه وارد 20 سالگی میشم با این مدرک که فعلا نمیشه کاری پیدا کرد اما قصدم هم اینه که ادامه بدم و یه شغلی واسه خودم داشته باشم چون خودمم خیلی دوست دارم که شاغل باشم... و درباره کارای خونوادش هم منم واگذارشون میکنم به خدا و منم مثل تو عقیده دارم که هر کاری با من بکنن اگه قصدشون بد باشه حتما خدا سرشون میاره.... و اینم بگم من از لوس کردن و ناز ریختن واسه شوهرم کم نمیارم و همیشه هم میگه که خوشحالم که همچین زن شادی دارم که لوس میکنه خودشو و .... اما جدیدا میل جنسیم بهش کم شده و دارم سعی میکنم که برش گردونم و این دوری هم کمکم میکنه.... اگه شما میتونید یکم از سیاست های زنونه رو بهم یاد بدید یا چند مورد رو واسم مثال بزنید ... چون خودم احساس میکنم که یکم بی سیاستم... مثلا قتی میرم خونشون که بهم بی توجهی میکنه اصلا نمیتونم خودمو کنترل کنم که ناراحت نیستم هر کاری میکنم بازم نشون میدم که ناراحتم به نظر شما چطوری خودمو کنترل کنم؟وقتی شوهرم همچین رفتاری میکنه من باهاش چه رفتاری بکنم؟ و چند نمونه از سیاست هایی که به درد من میخوره رو بهم بگید... دوستتون دارم دوستای خوبم
در مورد مشکلای دیگه هم نوشتم بهم نظر بدید که چیکار کنم خوااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااش میکنم ، یه 2روز بود که آروم بودما نمیزارن که آروم باشم یه کاری باید بکنن حتما

علاقه مندی ها (Bookmarks)