به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 34
  1. #21
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    خیلی خوشحالم که حرفاتو زدی.این خیلی خوبه.میتونم بگم بعضیاشو واقعاً درک کردم.

    درمورد حرف اولی که زدی حرفتو قبول دارم.میدونی تو جامعه ما،نه،حتی اکثر جوامع دیندار کم هست.دینمون ارثیه.مسلمون،مسیحی،یهودی، رتشتی و... بدنیا میاییم.تنها چیزی که به خوردمون میدن احکامه.اول هر رساله ای نوشتن دین تحقیقیه.و باید تحقیق کنی و اگه به نتیجه رسیدی اعتقاد پیدا کردی به خداو عدل و معاد و... اونوقت بیا این احکامه.

    اما ما چی؟ذهنیتهای ناقص و اشتباهی که نسل قبل راجب خدا و این چیزا داشتن رو تحت عنوان دین تو مغزمون میکنن و فوری میرن سر احکام.اینکارو کنی این میشه،اون کارو کنی اون میشه.
    معلومه احساس میکنیم بهمون زور میگن.احساس خفگی میکنیم.از دین زده میشیم.اما بهتره بگم از چیزی که خودشون جدا کردن تیکه پارش کردن و به اسم دین به خوردمون دادن زده میشیم.و اتفاقاً این خوبه که زده میشیم.

    من پدر و مادرم رو در اینکه الآن معتقد نیستم مقصر می دونم و نمی تونم ببخشمشون . منم دوست داشتم یک آدم عادی باشم
    اگه منظورت از ادم عادی اینه که مثه خیلیا تو هپروت بمونی.و بدون یه ذره تحقیق و بدون اینکه به حقیقت اصلی برسی فقط نماز بخونی و کارای دیگه کنی و بعدشم تصور کنی وای من بهشتیم،باید بگم خوشحال باش که ادمی هستی که دلت خواست بیشتربدونی.این شکت رو به فال نیک بگیر و هرزمان احساس کردی بازم باید بدونی جلوتر برو.

    فکر کن یه نوزاد تو یه خونواده پزشک نام بدنیا بیاد.یکی از اجدادشون دکتر بوده.و نسل به نسل اینا خیال کردن دکتر زاده شدن.این بچه ای که دنیا اومد از اول بهش بگن تو دکتری اما حتی الفبای خوندن و نوشتن رو یادش ندن.همینطور بدون اموزش اولیه رهاش کنن.وقتی بزرگ شد یه تیغ بدن دستش و بگن برو جراحی کن.خاک بر سرت که نمیتونی جراحی کنی.ماها دکتریم.حال روز ما شبیه همون دکترزاده است.:) بین ادمایی که توهم دکتر بودن دارن.

    قهر و اشتی مامانت،تنهایی،بی پولی،استرس کنکور،ناراحتی از نتیجه،لج کردن با خدا...همه رو حس کردم.
    ببین من یه زمانی به خدا شک داشتم و به عدلش..اما میترسیدم یه بلایی سرم بیاد.اتفاقاً هر اتفاقی که فکر کنی برام افتاد.بهش میگفتم اینکارا رو میکنی که از رو بدبختی بیام سمتت؟نمیام.اصلا خدایی که این همه بلا سرم میاره عادل نیست...کم کم انقد بلا سرم اومد که بدون ترس میگفتم خدا نیست.چون دیگه بلایی نبود که سرم نیومده باشه.در واقع اون اون اتفاقا باعث شد ترسم بریزه و بپذیرم من به خدا اعتقاد ندارم.

    و درست همون موقع ادمی سرراهم سبز شد که خودش بی ایمان شده بود و رفته بود تحقیق،این کشور و اون کشور،و با یه دید جدید مسلمون شده بود.حالا این همه اطلاعات سرراهم قرار گرفت و تازه من همونطور که گفتم خیلی باهاش توهین امیز برخورد کردم.اما اون بخاطر بی اعتقادیم سرزنشم نکرد.اتفاقا تشویقم کرد.درکم میکرد چون خودشم همین مسیرو رفته بود.و نتیجه این بود که فهمیدم چقد اطلاعات و تصوراتم راجب خدا حتی زمان معتقد بودنم اشتباه بوده.

    پس نگو کاش سرم زیر برف میموند.

    .........

    راجب ذهنیتت درمورد جنس مخالف.
    درمورد پدرومادرت نظری ندارم چون از رابطشون خبر ندارم.و نمیدونم بگم رفتارای مادرت تو خرید طلا و خونه واکنشی به عدم اعتماد و امنیتیه که تو خونه حس کرده؟یا پدرت بخاطر رفتارای مادرت دوست دختر گرفته؟به هر حال این رابطه از هردو طرف خراب بوده و هردو مقصر هستن.
    از طرف دیگه اینکه زنها بطور کل احساس ناامنی میکنن یه حقیقته.نمونه زنهایی که بی پشتوانه اند زیاده.و ناامنی حس خیلی بدیه که یه زن رو خیلی بیشتر از یه مرد ازار میده.
    قصدم توجیه رفتار مادرت نیست.فقط میگم میشه یه انتخاب درست داشته باشی و همسرت تحصیکرده هم باشه و این مشکل پیش نیاد.البته رفتار تو هم خیلی اثر گذاره.

    بچه ها یک حرف دیگم می زنم اما هیچکی به روم نیاره وگرنه قاطی می کنم . پدرم وقتی با مادرم دعوای خیلی بدجوری بکنه بش می گه تو هم که باکره نبودی و .....حتی یک موقع هایی داداشم هم که با مادرم دعوا کنه بش می گه تو که قبل بابا .......

    من دو تا احساس بم دست می ده . یک می خوام بزنم زیر گوش اون کسی که داره این حرفو به مادرم می زنه . یکی اینکه می خوام به بابام بگم خوب خاک بر سرت که زنی گرفتی که این طوری باشه .
    یه دوستی میگفت:دعوا کردن و بُلد کردن نقطه ضعفای همدیگه تو دعوا تو همه خونه ها هست.اما مهم اینه که طرفت رو جوری انتخاب کرده باشی که بعد اون دعوا هنوزم دوسش داشته باشی!!:confused:

    راجب پست قبلیتم حرف دارم اما فعلاً نه دست من کمک میکنه نه چشم خواننده.
    به کارشناسا خبر دادم.صبور باش تا بیان.

    موفق باشی

  2. 2 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    ahmadi=00 (جمعه 13 اردیبهشت 92), taraneh89 (جمعه 13 اردیبهشت 92)

  3. #22
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1392-2-11
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    67
    سطح
    1
    Points: 67, Level: 1
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اگر بتونی اینکارها رو انجام بدی یاد میگیری که تو یه محیط به شدت منفی چه طور شاد بمونی و زندگی کنی و به برنامه هات و مسیر درست ادامه بدی
    taraneh89 پست های جناب sci رو در تایپیکتون خوندم .برام جالب بود . اما اون ها کارها رو ایشون تا توجه به موقعیت شما و بازخوردی که از رفتارهای شما مرحله به مرحله می گرفتند به شما توصیه می کردند و شاید انجامشون برای من مناسب نباشه

    اگه منظورت از ادم عادی اینه که مثه خیلیا تو هپروت بمونی.و بدون یه ذره تحقیق و بدون اینکه به حقیقت اصلی برسی فقط نماز بخونی و کارای دیگه کنی و بعدشم تصور کنی وای من بهشتیم،باید بگم خوشحال باش که ادمی هستی که دلت خواست بیشتربدونی.این شکت رو به فال نیک بگیر و هرزمان احساس کردی بازم باید بدونی جلوتر برو.
    اتفاقی که برام نباید می افتاد دیگه افتاده . هر چقدر که فهمیدم برام کافیه . بهار زندگی دوست ندارم بیشتر از این در مورد این موضوع حرف بزنم . امیدوارم درکم کنید .

    دیگه نمی دونم چی بگم . فقط اینکه همش دارم به این فکر می کنم که تا چقدر وقت دیگه بی خیاله این تایپیک می شم . کارشناسا هم اگه می خواستند بیان اومده بودند البته ازتون ممنونم که به خاطر من براشون پیغام فرستادید . نمی دونم چرا این تایپیک انقدر فکرمو مشغول خودش کرده که از کار و زندگیم افتادم .

    حالا اگه نتونم عوض بشم شاید این وضعی که الآن دارم هم خیلی بد نباشه

  4. 2 کاربر از پست مفید ahmadi=00 تشکرکرده اند .

    taraneh89 (جمعه 13 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (جمعه 13 اردیبهشت 92)

  5. #23
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    اتفاقی که برام نباید می افتاد دیگه افتاده . هر چقدر که فهمیدم برام کافیه . بهار زندگی دوست ندارم بیشتر از این در مورد این موضوع حرف بزنم . امیدوارم درکم کنید .

    دیگه نمی دونم چی بگم . فقط اینکه همش دارم به این فکر می کنم که تا چقدر وقت دیگه بی خیاله این تایپیک می شم . کارشناسا هم اگه می خواستند بیان اومده بودند البته ازتون ممنونم که به خاطر من براشون پیغام فرستادید . نمی دونم چرا این تایپیک انقدر فکرمو مشغول خودش کرده که از کار و زندگیم افتادم .

    حالا اگه نتونم عوض بشم شاید این وضعی که الآن دارم هم خیلی بد نباشه
    منظور من این بود که خودت و دیگرانو سرزنش نکن که چرا عادی نیستم.وگرنه نمیخواستم مثلا به راه راست ارشادت کنم.:Dفقط منظورم این بود وضعیتت حداقل از نظر من بد نیست.همین.بی خیااال.

    1-چرا انقد عجولی؟خوب میان..اصلا روزای تعطیل تالار خلوته.یه کم صبور باش.اقای sci که کلاً کم میاد.باید صبرررررر کنی.اصلا این تمرین صبره.

    2-
    کار هایی که دوست دارم تغییر کنند اما فکر نمیکنم موفق بشم که تغییر کنند: دروغ گفتن در مورد عقاید و گذشتم به همسر آیندم . ازدواج در چند ماه آینده بدون داشتن شرایط ازدواج . بدبین بودن به دخترها و ازدواج با یک دختر دبیرستانی . یک عمر با ریاکاری زندگی کردن .
    چیزایی میخوای که از بیخ مشکل دارن.ازدواج بدون داشتن شرایط!!دروغ گفتن!!ازدواج با دختر دبیرستانی!!ریاکاری برای یه عمر!!

    فکر نمیکنی ذهنت رو زیاد ازاد گذاشتی تا به بهونه شرایطی که از دید خودت غیر نرماله!! به هرجایی بره؟هرجور دلش خواست فکر کنه...قواعد زندگی رو میدونی..میدونی ازدواج بدون فراهم بودن شرایط به بن بست میخوره..میدونی ریاکارانه برای یه عمر جواب نمیده و... میدونی اما از روی لجبازی یا هرچی به جای اینکه دنبال راه حل درست باشی روی خواسته هات پافشاری میکنه.

    ذهنت رو باید کنترل کنی.در مقابل راهنماییها مقاومت نکنی.تاپیک زیر رو بخوون.برای قدم اول مناسبه و صبر کن بیان کمکت.حتی شده روزها. درون وسوسه گرت که تحریک میکنه تاپیکو ببند.اکانتتو از بین ببر کنترل کن..

    من مطمئنم خودت هم نمیتونی تو یه جمله بگی دقیقاً مشکلت چیه؟فقط خودتو گیج میکنی و از این شاخه به اون شاخه میپری.

    http://www.hamdardi.net/thread-26620.html

    موفق باشی
    ویرایش توسط بهار.زندگی : جمعه 13 اردیبهشت 92 در ساعت 21:20

  6. 2 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    ahmadi=00 (جمعه 13 اردیبهشت 92), taraneh89 (جمعه 13 اردیبهشت 92)

  7. #24
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 بهمن 04 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1391-6-06
    محل سکونت
    تهــــران
    نوشته ها
    438
    امتیاز
    13,948
    سطح
    76
    Points: 13,948, Level: 76
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 102
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,019

    تشکرشده 2,388 در 433 پست

    Rep Power
    64
    Array
    سلام آقای احمدی
    درسته اون برنامه ها مطابق برنامه ی زندگی اون زمان من بود اما الان که شرایطم تغییر کرده هم کاملا برام موثره
    محیط زندگی من و اخلاق اطرافیانم کاملا با من تضاد داره و خیـــــــــــلی مشکل دارم ولی به لطف همین راهها تونستم آرامش خودمو حفظ کنم و ادامه بدم!
    کارشناسا مثله همه ی ما گرفتاری ها دارن و بهتره تا رسیدنشون این راهها رو شروع کنید
    امیدوارم حداقل واسه زحمتم ارزش قائل بشید, چون تو شرایط بسیار بدی اینا رو براتون جدا کردم تا استفاده کنید
    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    روزانه 20 دقيقه پياده روي سريع انجام دهيد با موسيقي بي كلام و لباس گرم
    نماز بخونيد و قسمتي از اتاقتون رو به نيايش به شيوه خودتون اختصاص بدهيد ( چند تا چيز رو حتما داشته باشيد: يه سجاده قديمي/ چند تا شمع/ يه عطر خوب)
    به هيچ وجه به پدر و زندگي گذشته اي كه داشته ايد فكر نكنيد
    هرگاه فكرهاي آسيب زا سراغتون اومدن،‌ به اون فكرها اجازه بدهيد مثل كانالهاي تلويزيون كه سريع عوض مي كنيد بيان و بروند... اصلا در مقابل فكرها مقابله نكنيد! خودتون رو سرزنش نكنيد كه نبايد اين فكرها رو بكنم! بگذاريد وارد مغزتون بشوند و بروند... اما فرصت زيادي به اونها ندهيد و بگذاريد تغيير كنند....كل اين فكرها نبايد بيش از 2 دقيقه مزاحم شما باشند! خب اگر بيشتر شد چه كنيد!؟؟؟!‌ يك دفترچه تهيه كنيد با جلد قرمز: اگر فكري بيش از دو دقيقه مزاحم شما شد رو در اون دفتر بنويسيد... هر چه دوست داريد و فكر مي كنيد رو بنويسيد... بدون اينكه به ادبياتش فكر كنيد! و بعد از اون دو دقيقه و يا يادداشت كردن،‌ سه بار نفس عميق بكشيد و تا جايي كه ممكنه ريه ها رو پر كنيد! هنگام نفس كشيدن فقط به شيون نفس كشيدنتون فكر كنيد و مسيري كه هوا وارد بدنتون مي شه رو دنبال كنيد! ضمنا زمان يادداشت بسيار فوري باشد! يعني نگذاريد فكرها دائمي شوند... در جا يادداشت كنيد! وقتي يادداشت كرديد با صداي بلند بگوييد ( مي بندمش) و دفترچه رو ببنديد! اين دفتر قرمز دو قانون مهم داره! اولين قانون اينه كه شما هرگز اجازه نداريد اون رو به كسي نشون بدهيد/ دومين قانون: هرگز اجازه نداريد به سمت نوشته هاي قبلي اون رو ورق بزنيد و نوشته هاي قبلي رو بخونيد!
    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    گفتگوي دروني رو با تمرينات تنفسي آرام كنيد! يك چيزي كه شما رو آزار مي ده گفتگوي دروني با صداي بسيار بلند است كه بيشتر مربوط به منتقد دروني شما مي شه! در اين رابطه و تمرينات تنفسي بسيار بسيار صحبت كرده ام... اما براي شما بطور خلاصه مي نويسم: در سايت بگرديد حتما هست:
    هر زمان فكري در ذهن شما شروع مي شه/ تمرينات تنفسي رو شروع كنيد/
    در طي روز هر دو ساعت در هفته اول اين تمرين رو انجام دهيد:
    - چشمانتان را ببنديد/ يك نور رنگي از رنگ مورد علاقه خودتون رو در نظر بگيريد/ با دو شماره نور رنگي رو طي يك نفس عميق به داخل بدنتان جاري كنيد و ريه ها رو پر كنيد/ فكر كنيد كه اين نور به تمام قسمتهاي بدنتون مي رسه و نور رو دنبال كنيد تا به همه وجودتون برسه... از سر شروع كنيد و تا پاها اون رو هدايت كنيد/ اين بخش كه نفس رو نگه مي داريد چهار شماره طول مي كشه/ شايد در يك بار تنفس نتوانيد اون نور رو به همه اعضا برسونيد... اما طي 5 با تنفس اين نور رو به همه بدنتون برسونيد بطوريكه بعد از تمرين تنفس متوجه شويد كه بدنتون نوراني شده/ سپس طي يك شماره نورهاي سياه و بد رو از بدنتون خارج كنيد!!! با يك بازدم قوي!
    هر روز طي هفته اول/ هر 2 ساعت/ 5 بار

    مراقبه بخشش: ( اين مراقبه رو هر شب قبل از خواب ( قبل از نيمه شب) انجام دهيد)
    در يك اتاق با نور كم روز زمين (نه تخت) دراز بكشيد. سعي كنيد اتاق رو با نور دو شمع روشن كنيد/ موسيقي بي كلامي بگذاريد پخش شود/ چشمانتان را ببنديد/ سه بار بشيوه بالا نفس عميق بكشيد/ يك صندلي در مقابلتون تصور كنيد/ صندلي خالي/ به صندلي دقت كنيد و سعي كنيد جنس آنرا تشخيص دهيد/ چوبي/ آهني/ رويه آن چيست؟؟/ سپس براي اولين بار پدرتون رو روي صندلي تصور كنيد/ خوب به ايشون نگاه كنيد/ فرم چهره/ لباسي كه پوشيده اند/ تمام اجزاي بدن ايشون رو نگاه كنيد و سعي كنيد دقيق نگاهشون كنيد/ حالا شما 2 دقيقه وقت داريد كه به ايشون حرفهاتون رو بزنيد/ در نهايت بهشون بگيد كه من شما رو بخشيدم و رها كردم! بگذاريد صندلي خالي شود/ چشمانتان رو باز نكنيد/ همين كار رو با همسر ايشون انجام دهيد/ و در نهايت با خودتون! يعني در پايان خودتون رو روي صندلي بنشانيد و حرف هاتون رو به خودتون بزنيد!
    گفتن جمله پاياني با صداي بلند : "من شما رو بخشيدم و رها كردم." بسيار مهم است
    بخش مهم : بعد از انجام مراقبه فورا بلند شويد و چراغ اتاق رو روشن كنيد و موسيقي رو قطع كنيد و به كار ديگري مشغول شويد!

    پياده روي سريع رو فراموش نكنيد!
    بعد از مراقبه بخشش،‌ كمي مطالعه كنيد و بخوابيد. اگر خوابتون نبرد،‌ مطالعه رو ادامه دهيد. كتابي كه مطالعه مي كنيد تاريخي باشه يا موضوعي شبيه اين،‌ ولي رمان نباشه!

    با اجازه مدير همدردي:
    مي توانيد دراين سايت موسيقي هاي بي كلام مورد نظر رو پيدا كنيد
    والا موزیک
    اینکارها رو به مدت یک هفته انجام بدید تا آرامش پیدا کنید و بعد ضمن انجام این کارها برای کنترل عواطف و فکرهای آسیب زا هم ازین راه استفاده کنید
    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    عواطف شما رو چطوري كنترل كنيم؟ مگه مي شه عاطفه كه يك رفتار ناخودآگاه است رو كنترل كرد؟ مگه كسي مي تونه سوزن به دستش بزنه و بگه من دردم نمي آد!!!! غير ممكنه... ( به موارد خاص و انسانهاي خاص كاري نداريم) خب پس چه كنيم
    خوب دقت كنيد:
    عواطف، عكس العمل ذهن و بدن شما به تفكرات شماست! شما به موضوعي فكر مي كنيد،‌ ذهن و بدن شما به اون تفكر عكس العمل نشون مي ده،‌ اون رو مي گيم عواطف شما!!! خب پس عواطف دست شما نيست كه بخواهيد كنترلش كنيد! اما تفكر چي؟ اون رو هم همينطوري نميشه كنترل كرد!
    تفكر تفسير ذهن شما از يك موقعيت است! يعني در موقعيتي قرار مي گيريد،‌ فكر مي كنيد! اگر در موقعيت قرار نگيريد فكر نمي كنيد! حالا اين فكر مي تونه ناراحت كننده باشه و احساسات يا عواطفي رو ايجاد كنه!
    پس اگر بخواهيد عواطف خودتون رو كنترل كنيد، بايد موقعيت ها رو كنترل كنيد!
    اگر كسي بخواد عواطفش رو شناسايي كنه،‌ بايد موقعيتها رو شناسايي كنه و در اين شرايط امكان نداره كه ضربه بخوره!
    وقتي عواطفتون رو شناختيد مي دونيد چه كنيد كه خوشحال بشويد و چه كنيد كه ناراحت نشويد!
    يك دفتر يادداشت كوچك جيبي داشته باشيد/ به رنگي كه دوست داريد/
    روي يك صفحه سه ستون باز كنيد: ستون اول: عواطف/ ستون دوم : فكر/ ستون سوم: موقعيت
    مثال:
    ستون اول:احساس: خوشحال شدم
    ستون دوم: تفكر: فكر اينكه دوستم كنارم قرار داره و باهام همراهه
    ستون سوم:موقعيت: صحبت كردن كوتاه با دوستم
    يا
    ستون اول: احساس: گريه كردم
    ستون دوم: تفكر: فكر اينكه گذشته بدي داشتم
    ستون سوم: موقعيت: صحبت كردن با عمه

    خب اگر كسي همين دو مورد رو داشته باشه،‌ مي تونه در موقعيت دومي قرار نگيره و موقعيت اولي رو ايجاد كنه!!
    پس موقعيت هاي اتفاق نمي افتند/ موقعيت ها رو شناسايي مي كنيد/ در موقعيتهايي قرار نمي گيريد يا جلوگيري از ايجادش مي كنيد/ و در موقعيتهايي قرار مي گيريد يا اونها رو بوجود مي آوريد/

    در ادامه فعاليتهاي شما،‌ تمرينات زير رو دنبال كنيد
    تمرينات تنفسي رو به روزانه 3 بار تقليل دهيد.
    - مراقبه بخشش رو انجام دهيد
    - موسيقي گوش كنيد ( مانند گذشته بدون كلام. بهمراه ترانه هاي مفهومي شاد. اگر ترانه گوش مي كنيد حتما نام آهنگساز،‌ ترانه سرا و تنظيم كننده رو بايد بدونيد)
    - پياده روي سريع رو حتما انجام دهيد (محل پياده روي خود رو تغيير دهيد)
    به تفكرات منفي ايست دهيد و به شيوه زير عمل كنيد:
    - وقتي تفكر منفي و فكر ناراحت كننده سراغ شما مي آد،‌ يك استپ بلند بگوييد! (مي توانيد از يك كش ماست،‌ دو مچ دستتون استفاده كنيد و آنرا بكشيد) يك دقيقه چشمان خود را ببنديد، يك تجسم بسيار عالي از يك لحظه بسيار عالي داشته باشيد كه ارتباطي به فكر شما نداشته باشد ( مثلا اگر فكر آزار دهنده در مورد پدرتون مي باشد،‌ تجسم شما مربوط به لحظات پياده روي در جنگلي سر سبز با دوستتون باشد،‌ نه تجسم لحظه اي عالي با پدرتون)
    تجسمي كه انجام مي دهيد با جزئيات باشد،‌ يعني تا جاييكه مي توانيد تجسم كنيد و جزئيات رو ببينيد،‌ پرنده اي كه روي شاخه درختي نشسته،‌ رنگ پرهاش، شكل منقارش،‌ نوع برگهاي جنگلي كه قدم مي زنيد و ...
    اين تجسم بيش از 2 دقيقه طول نكشد و فورا به كار ديگه اي مشغول شويد
    - محل نيايش خودتون رو تغيير دهيد ضمن اينكه يك جاي خاص رو در طبيعت پيدا كنيد براي راز و نياز
    - شما مسئوليد كه طي هفته آينده 3 بار طلوع خورشيد رو تماشا كنيد
    برادر عزیزم باور کن اگر شروع کنی به تدریج آرامش و مثبت نگری تو حس میکنی
    شرایط شما خیلی از من بهتره و مطمئنم خیلی زودتر و بهتر نتیجه خواهی گرفت
    این راهها تو تایپیک بهار هم هست اون رو هم بخون
    به هر حال من مطمئنم اگر بخوای و شروع کنی نتیجه میگیری
    هفته اول هم از همین فردا شروع کن تا کارشناسا برسن
    موفق باشید

  8. 2 کاربر از پست مفید taraneh89 تشکرکرده اند .

    ahmadi=00 (جمعه 13 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (جمعه 13 اردیبهشت 92)

  9. #25
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1392-2-11
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    67
    سطح
    1
    Points: 67, Level: 1
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یک پستی که هم پرواز برام توی همدردی گذاشته رو هیچ وقت فراموش می کنم و باش می خوام خودم رو توجیه کنم .

    نقل قول نوشته اصلی توسط هم پرواز نمایش پست ها
    دوست عزیزم سلام
    اگر دین نداری لاقل آزاده باش...
    دوست من این حرف رو از من بشتو که ضرر نمی کنی...هیچ وقت این جمله رو به زبون نیار که من بی دین هستم...یا کافر هستم...که این برداشت خیلی بدی در ذهن دیگران ایجاد می کند...نیازی ندارد تو بابت اعتقاداتت به دیگران توضیح پس بدهی یا دیگران را توجیه کنی ...خیلی حرفها را آدم به زبان نیاورد بهتر است...بهتر است در زندگی ملاکمان این باشد که گفتار و رفتار و نیاتمان نیک باشد...من نمی دانم به نام چه دینی اما گمان می کنم خداوند هم ان بنده ای که خوشحال باشد و به دیگران آزار نرساند را بسیار دوست می دارد...خودت را همیشه محکم و قوی نشان بده نه یک آدم دم دمی مزاج که تمام دقدقه ی زندگی اش دینداری است یا بی دینی ست و هر کس از راه می رسد و برایش تبلیغ دین می کند...دقدقه ی تو باید درست باشد...باید کار کردن و پول در آوردن باشد...باید موفق بودن باشد...مهربان بودن و شاد بودن باشد...هرچه موفق تر باشی و سعی کنی پخته تر عمل کنی در آینده همسر بهتری هم نصیبت می شود و پدر و مادر هم حمایت می کنند وقتی ببینن شما عاقل هستی...خودت را با این کشمکش های درونی خسته نکن ....سعی کن آدم خوبی باشی....که این در هر مرام و دین و مسلکی ستودنی ست و همه چنین آدمی را تحسین می کنند...دلیل ندارد ما به هر قیمتی از دیگران متفاوت باشیم...آدم هر کاری را می کند باید حد وسطش را نگه دارد...نه آنقدر خوشی و بی مبالاتی و بی قیدی نه آنقدر به خودت سخت بگیر و ذهد پیشه کن...اعتقادات تو جزو شخصی ترین مسائل تو هست و به هیچ عنوان در این جامعه دلیلی ندارد بر سر بی دینی و دینداری ات با دیگران مباحثه کنی....در زندگی دیگران حتی برادرت دخالت نکن و دیگران را همانگونه که هستند بپذیر...اگر دوست دختر می گیری دلیل ندارد بگویی من دختر بازی می کنم...این جمله خیلی زشت است...تظاهر به بد بودن از خود بد بودن بدتر است...آدم اگر هر چیزی را به موقع و در حد تعادل انجام دهد و دیگران را آزار ندهد آزاری هم نخواهد دید...امیدوارم حرفهایم به دردت خورده باشد...عاشق زندگی کردن باید یود و خوشحال زندگی کرد ...خداوند هم اینطوری خوشحال تر است...
    خلاصه اینکه نه از این ور بام بیفت و نه از آنور...
    خیرالامور اوسطها....همیشه حد تعادل...

    در ضمن...هیچ وقت با کسی که می خواهی با او ازدواج کنی از گذشته ات صحبت نکن که بنای خیلی بی اعتمادی ها و سردی هاست...در هر رابطه ی جدید که وارد می شوی باید پرونده ی گذشته ات را ببندی و خودت هم باور کنی که این اولین فرد در زندگی تو هست...سعی کن به چیزی عادت بیمارگونه پیدا نکنی که ترک عادت موجب مرض است و خدای نکرده تنوع طلبی که سراغ آدم که بیاید دیگر بنای زندگی اش را از هم می پاشد و دیگر از یار زندگی اش هم لذت نمی برد...سعی کن خودت را به رابطه های طولانی مدت عادت بدهی و تعهد دادن را تمرین کنی...سعی کن با فکر حرف بزنی و ملاکت این باشد که طرفت انسان خوبی باشد نه اینکه اعتقاداتش را کند و کاو کنی...انشالله همیشه موفق باشی
    می خوام به حرفایی که زدید عمل کنم . اما خیلی از مشکلاتی که گفتید رو ندارم .
    مثلا مثله قبل از پدر و مادرم و فرهنگ و سنت های موجود در جامعه متنفر نیستم و پدرو مادرم رو تا حدودی درک کردم و حتی براشون آرزوی خیر می کنم و فرهنگ جامعه ام هم برام ارزشمند هست و سعی می کنم به عقاید جامعه ام احترام بذارم .

    تو زندگیم به آرامش رسیده بودم . با دوست دختر قبلیم قرار ازدواج برای ۵ یا ۶ سال دیگه رو ریحته بودیم و در مورد عقاید و گذشتم هم بش راستش رو گفته بودم . دوست دختر اولم رو هم داشتم فراموش می کردم . اما با اتفاقاتی که افتاد و ازدواج اون انگار دوباره برگشتم به بلاتکلیفی گذشته و دوباره همه ی افکار گذشته اومده تو مخم .

    اما دوباره باید خودم رو جمع و جور کنم . بهار زندگی چیزی که مشخصه اینه که من توانایی اش رو ندارم که تا ۵ یا ۶ ساله دیگه تنها باشم . یا دوباره با یک دختره باید رفیق بشم به قصد ازدواج یا اینکه ازدواج کنم و دختره رو چهار یا پنج سال عقد کرده نگه دارم یا برم دیوانه خونه

    - - - Updated - - -

    چیزایی میخوای که از بیخ مشکل دارن.ازدواج بدون داشتن شرایط!!دروغ گفتن!!ازدواج با دختر دبیرستانی!!ریاکاری برای یه عمر!!

    فکر نمیکنی ذهنت رو زیاد ازاد گذاشتی تا به بهونه شرایطی که از دید خودت غیر نرماله!! به هرجایی بره؟هرجور دلش خواست فکر کنه...قواعد زندگی رو میدونی..میدونی ازدواج بدون فراهم بودن شرایط به بن بست میخوره..میدونی ریاکارانه برای یه عمر جواب نمیده و...
    میدونی اما از روی لجبازی یا هرچی به جای اینکه دنبال راه حل درست باشی روی خواسته هات پافشاری میکنه.


    خیلی ها هم مثله هم پرواز عقیده دارند که نگفتن عقاید یا گذاشته بد که نیست تازه خوب و لازم هم هست .
    به نظرم بهترین کاری که الان می تونم بکنم اینه که تا یک سال دیگه دنبال پیدا کردن دوست دختر یا ازدواج نباشم . اما دیگه اصلا بی خیاله این موضوع بشم که دوست دختر خوبه یا ازدواج و اگه ازدواج خوبه باید در مورد خودم بش چی بگم و ................

    برای فکر به این چیزا وقت زیاده . خودمم می خوام حداقل بعد اینکه دوستی ام با این دختره تموم شده حدود یک سالی رو تنها باشم و بعدش برای آیندم تصمیم بگیرم

    ذهنت رو باید کنترل کنی.در مقابل راهنماییها مقاومت نکنی.تاپیک زیر رو بخوون.برای قدم اول مناسبه و صبر کن بیان کمکت.حتی شده روزها. درون وسوسه گرت که تحریک میکنه تاپیکو ببند.اکانتتو از بین ببر کنترل کن..

    من مطمئنم خودت هم نمیتونی تو یه جمله بگی دقیقاً مشکلت چیه؟فقط خودتو گیج میکنی و از این شاخه به اون شاخه میپری.

    مشاوره تخصصی بهار زندگی با آقای sci (مسئله : ذهن سطحی و منتقد درونی )


    نمی دونم مشکلم چیه که هیچ . اصلا نمی دونم مشکل خاصی دارم یا ندارم . بهار این تایپیکتون رو هم قبلا خونده بودم و مدت زیادی هم هست که در بخش مشکلات فردی هست .
    بازم چون می گید از اول می خونمش

    سلام آقای احمدی
    درسته اون برنامه ها مطابق برنامه ی زندگی اون زمان من بود اما الان که شرایطم تغییر کرده هم کاملا برام موثره
    محیط زندگی من و اخلاق اطرافیانم کاملا با من تضاد داره و خیـــــــــــلی مشکل دارم ولی به لطف همین راهها تونستم آرامش خودمو حفظ کنم و ادامه بدم!
    کارشناسا مثله همه ی ما گرفتاری ها دارن و بهتره تا رسیدنشون این راهها رو شروع کنید
    امیدوارم حداقل واسه زحمتم ارزش قائل بشید, چون تو شرایط بسیار بدی اینا رو براتون جدا کردم تا استفاده کنید
    گفتید

    سلام
    دوبار مطالبی رو که گفتید خوندم . فکرهای آسیب زا فعلا که تو ذهنم نیست که بخوام یک جا بنویسمشون . یک مدت هر شب نیم ساعت دوچرخه سواری می کردم. درسته که مثله باشگاه رفتن نمی شه ولی هر چی باشه بهتر از هیچی هست . حدود ۷۰۰ مگابایت از آهنگ های بی کلا اون سایت رو هم دانلود کردم و اون ها رو می ریزم رو موبایلم و اونا رو حین دوچرخه سواری گوش می کنم .

    دیگه از کسی تنفر ندارم که بخوام از مراقبه ی بخشش استفاده کنم و تو وجودم دیگه تنفر از کسی یا عقیده ای ندارم .

    در مورد کنترل عاطفه هم نمی دونم چی بگم . الآن تا حدود زیادی به عواطفم مسلط هستم . تفکر ناراحت کننده ای هم خیلی سراغم نمی یاد .
    اگه ذهنم رو فعالا گولش بزنم که باشه قربونت بشم اون طوری که تو می خوای زندگی می کنم نه خبری از تفکر ناراحت کننده هست و نه عواطف و احساساتم غیر طبیعی می شوند .


    - - - Updated - - -

    دارم یکی یکی تایپیک های گذشتم رو می خونم و انگار دوباره همه چیز برام تازه می شه . مثله این می مونه که دفترچه ی خاطراتم رو ورق بزنم .
    امشب دیگه می خوام یک بلایی سر کاربری ام بیارم .اگه کسی حرف دیگه ای می خواد بزنه امشب بگه وگرنه دیگه اینجا کاری ندارم .
    یک چیزهایی رو نمی خوام بپذیرم یا نمی تونم بپذیرم . خودم که فکر می کنم راهم درسته و الکی دارم خودم رو اذیت می کنم

  10. 2 کاربر از پست مفید ahmadi=00 تشکرکرده اند .

    taraneh89 (شنبه 14 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (شنبه 14 اردیبهشت 92)

  11. #26
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1392-2-11
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    67
    سطح
    1
    Points: 67, Level: 1
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    داشتم آخرین پستی که توش برام فرشته ی مهربان مطلب گذاشت رو می خوندم . البته نمی دونم دقیقا آخری باشه .
    http://www.hamdardi.net/thread-21013.html

    توی پست یکی بم یک حرفی زد که ناراحت شدم و بعدش هم اصلا یادم رفت که مثلا فرشته ی مهربان داشت رو حل تعارضاتم بام کار می کرد و از مدیران خواستم تایپیکم رو قفل کنه .
    بهار زندگی رندگی چون ازم پرسیده بودید چی شد دارم بتون می گم

    - - - Updated - - -

    چقدر بده که نمی شه پستی که می زنی رو ویرایش کنی

  12. کاربر روبرو از پست مفید ahmadi=00 تشکرکرده است .

    بهار.زندگی (شنبه 14 اردیبهشت 92)

  13. #27
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    بهترین تصمیمو گرفتی...

    به نظرم بهترین کاری که الان می تونم بکنم اینه که تا یک سال دیگه دنبال پیدا کردن دوست دختر یا ازدواج نباشم . اما دیگه اصلا بی خیاله این موضوع بشم که دوست دختر خوبه یا ازدواج و اگه ازدواج خوبه باید در مورد خودم بش چی بگم و ................

    برای فکر به این چیزا وقت زیاده . خودمم می خوام حداقل بعد اینکه دوستی ام با این دختره تموم شده حدود یک سالی رو تنها باشم و بعدش برای آیندم تصمیم بگیرم
    منظور منم همین بود.اینکه ذهنتو رو از دغدغه هات ازاد کنی.توصیه ای هست که فرشته مهربان به من کرد.

    کنترل ذهن که پست قبلیم بهت گفتم هم همینه...همینکه اجازه ندی ذهنت هرجایی خواست بره...هرجور دلش خواست فکر کنه...براش چارچوب بذار.اینا توصیه هایی است که به منم شده.

    تاپیک ذهن سطحی و منتقد درونی هم بهت کمک میکنه ذهن سطحیت که با حرفایی که بهت میزنه اشفتت میکنه رو اروم کنی.

    از کرامات شیخ ما این بود***شیره را خورد و گفت شیرین بود.

    تاجایی که من یادمه همه بهت میگفتن نیازی نیست عقایدتو همه جا جار بزنی.تو تازه داری میگی؟!!:confused:
    یه مدت راهنمایی هایی که بهت شده رو انجام بده.خودت نتیجش رو میبینی.

    برای درمان اثر جداییهای عاطفی تاپیک تو تالار زیاده.سرچ کن..مطالعه کن و بکار ببر.

    حالا هر زمانی که با دختری اشنا شدی و خواستی ازدواج کنی بیا تاپیک بزن و بپرس که باید بگی یا نه؟اگه اره چه جوری؟
    اما این قدم اخره و فعلا به کنترل ذهنت و ترمیم اسیب عاطفی که دیدی تمرکز کن.

    تکلیفتم با خودت روشن کن.اگه طبق پستی که برای من گذاشتی نمیخوای ذهنت رو درگیر مسائل دینی کنی پس این نقل قولی که از هم پرواز اوردی چیه؟!:confused: تعارضهای درونتو حل کن.

    راهنماییا از تاپیک اولت به بعد کامله و اگه نتیجه نگیری بخاطر کم کاری خودته.

    هرزمان به نظرت دارای مشکل یا دغدغه شدی،سعی کن تو یه جمله بتونی اصل مشکلت رو بنویسی (کاری که جناب sci ازم میخواست)..بعد تاپیک بزن.

    اکانتتم نیازی نیست بترکونی اما بازم خودت بهتر میدونی.

    برات آرامش ذهن و درون رو آرزو میکنم.

    موفق باشی

    .......

    هرجای تاپیکت اگه بهت اهانتی میشه فقط کافیه دکمه گزارش تخلف رو که توی همه پستها هست،بزنی.
    و نذار دلخوریا تو رو از مسیر اصلی منحرفت کنه.میدونم گاهی ادم ناراحت میشه برای منم پیش اومده اما اگه به هدفت،نتیجه گرفتن از تاپیک،و بهتر شدن زندگیت فکر کنی تحملش راحتتره.
    ویرایش توسط بهار.زندگی : شنبه 14 اردیبهشت 92 در ساعت 18:07

  14. 2 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    ahmadi=00 (شنبه 14 اردیبهشت 92), taraneh89 (شنبه 14 اردیبهشت 92)

  15. #28
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1392-2-11
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    67
    سطح
    1
    Points: 67, Level: 1
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    منظور منم همین بود.اینکه
    ذهنتو رو از دغدغه هات ازاد کنی
    .توصیه ای هست که فرشته مهربان به من کرد.

    کنترل ذهن که پست قبلیم بهت گفتم هم همینه...همینکه
    اجازه ندی ذهنت هرجایی خواست بره
    ...هرجور دلش خواست فکر کنه...براش چارچوب بذار.اینا توصیه هایی است که به منم شده.

    تاپیک ذهن سطحی و منتقد درونی هم بهت کمک میکنه ذهن سطحیت که با حرفایی که بهت میزنه اشفتت میکنه رو اروم کنی.

    از کرامات شیخ ما این بود***شیره را خورد و گفت شیرین بود.
    نمی دونم انگار به ذهنم گفتم باشه هر کاری که تو بگی می کنم فقط دیگه حرف نزن . یعنی از اول هم حرفش همین بود . امیدوارم تا سال دیگه فهمم انقدر بالا بره که ذهنم هم نظرش عوض بشه و خودش بم بگه یک طور دیگه برخورد کنم . یک طوری در مقابلش فعلا تسلیم شدم .


    تاجایی که من یادمه
    همه بهت میگفتن نیازی نیست عقایدتو همه جا جار بزنی.تو تازه داری میگی؟!!:confused:
    یه مدت راهنمایی هایی که بهت شده رو انجام بده.خودت نتیجش رو میبینی.

    برای درمان اثر جداییهای عاطفی تاپیک تو تالار زیاده.سرچ کن..مطالعه کن و بکار ببر.

    حالا هر زمانی که با دختری اشنا شدی و خواستی ازدواج کنی بیا تاپیک بزن و بپرس که باید بگی یا نه؟اگه اره چه جوری؟
    اما این قدم اخره و فعلا به کنترل ذهنت و ترمیم اسیب عاطفی که دیدی تمرکز کن.
    دیگه خیلی دوستی های گذشتم مثله قبل منو تو فکر نمی بره . الآن مثله قبل به دوست دختر اولم فکر نمی کنم .

    بم گفتید بگم و چطور بگم اما نمی تونم بپذیرم . حالا مهم نیست . شاید هم به حرف ذهنم گوش کردم و زندگی خوبی هم داشتم .

    تکلیفتم با خودت روشن کن.اگه طبق پستی که برای من گذاشتی نمیخوای ذهنت رو درگیر مسائل دینی کنی پس این نقل قولی که از هم پرواز اوردی چیه؟!
    :confused:
    تعارضهای درونتو حل کن.
    منظورم اون بخشی از حرفاش بود که می گفت اشتباهه که در مورد عقاید و گذشتم با همسر آیندم حرف بزنم . می خواستم بگم دیدگاه های مختلفی در مورد این موضوع وجود داره .

    اکانتتم نیازی نیست بترکونی اما بازم خودت بهتر میدونی.
    هم باید بترکونمش و هم بعدش باید به خودم بگم خب دیگه از این به بعد اون جوری که می خوای زندگی می کنی و از این فکرا که چه راهی درسته بیام بیرون .
    شاید دیگه تا آخر عمرم همدردی برنگشتم . نمی دونم . بالاخره یک اتفاقی می یفته دیگه

  16. #29
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1392-2-11
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    67
    سطح
    1
    Points: 67, Level: 1
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بچه ها امروز صد بار تصمیم گرفتم که اکانتم رو بترکونم ولی بازم دلم نیومده .اصلا الآن هم هدفم از اومدن به همدردی ترکوندن تایپیک بود !
    از مدیران همدردی می خوام که لطفا قسمت اول ارسال ۲۵ که نقل قول از طرف هم پرواز هست رو پاک کنند . ببخشید اصلا حواسم به همه ی حرفایی که زده بود در اون پست نبود .

    اگه بخوام دغدغه های ذهنی ام رو یک طرف بذارم و عذاب وجدانی رو که اگه بخوام با دروغ زندگی ام رو شروع کنم یک طرف بذارم به این نتیجه می رسم که بازم تحمل دغدغه هام بهتره !
    امیدوارم بتونم رو حرفم بمونم . به ذهنم هم می گم خفه شو همینه که هست !
    الان سرم خیلی شلوغه اما از هفته ی دیگه شروع می کنم کارهایی که در تایپیک های مختلف در موردشون حرف زدید رو انجام بدم . دیگه نمی خوام تسلیم بشم .

  17. 2 کاربر از پست مفید ahmadi=00 تشکرکرده اند .

    taraneh89 (شنبه 14 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (شنبه 14 اردیبهشت 92)

  18. #30
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1392-2-11
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    67
    سطح
    1
    Points: 67, Level: 1
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    18

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    هیچکی هیچی نمی خواد بگه ؟ چرا کسی چیزی نمی گه . نمی دونم اصلا خوبه کسی چیزی بگه یا نه . اما من هی چک می کنم که کسی چیزی برام نوشته یا نه

    امروز بعدالظهر وسوسه شدم زنگ بزنم به دوست دختریم که ازدواج کرده . البته این کار رو نکردم حتی کارت تلفتنم رو هم از کیفم آورده بودم بیرون که با اون زنگ بزنم که اگه شوهرش هم ورداشت جواب ندم و ضایع نشه اما بعد از کمی فکر بی خیال شدم . به خودم گفتم هر چی باشم دیگه اهل این کارا نیستم . اگه مثله دو تا دوست بی خیاله هم نمی شدیم و با جر و بحث با هم به هم می زدیم می رفتم سراغ یکی دیگه به جای اینکه به اون فکر کنم .

    بچه ها من از اینی که هستم بدتر نشم بهتر نمی شم .
    اگه بگم مذهبی هستم دروغ نگفتم چون خیلی هم از عقاید غیر مذهبی خوشم نمی یاد و فقط یک کمی خاص هستم و آدم مقیدی هستم .
    دوست دخترم که نداشتم با چند نفر قصد آشنایی داشتم که فهمیدیم به درد هم نمی خوریم .
    شرایط ازدواجم به یک حدی دارم . یک کاره نیمه وقت با ارشد خیلی هم شرایط بدی نیست و بعدشم یواش یواش وضعم بهتر می شه .
    بعدشم مگه نمی گند دختر و پسر با ۴ تا ۶ سال تفاوت سنی داشته . خب اگه یک دختری بام ۶ سال تفاوت سنی داشته باشه می شه یک دختر دبیرستانی

    خداحافظ بچه . دیگه می خوام اکانتم رو بترکونم . از مدیرای همدردی هم می خوام که تایپیکم رو قفل کنند . بای

    - - - Updated - - -

    اوخ ببخشید خداحافظ بچه ها نه خداحافظ بچه

    تایپیک رو هم قفل کنید


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 تیر 96, 19:57
  2. استفاده از سایت همسریابی برای آشنایی و ازدواج درست هست
    توسط شمیم بهار در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: پنجشنبه 14 فروردین 93, 17:30
  3. پاسخ ها: 37
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 فروردین 93, 16:14
  4. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  5. پسری که دنبال تصاویر جنسی تو نت هست ممکنه مشکل درست کنه برای اطرافیانش؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 12 اسفند 90, 15:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.