راستش نمی دونم شما دوران 18 سالگی تا 25 سالگیتون رو به خاطر دارید یا نه. شاید شما در 40 سالگی به بعد سندرم 40 سالگی که مربوط به اقایون میشه رو تجربه کنید . همون عصیانگری دوران بلوغ. همون ریسک پذیری بالا برای امتحان کردن مسائل جدید و ناشناخته. مطمئنا شما هم در اطرافتون اقایونی که سر پیری یاد جوونیهاشون می افتند و یا در زندگیشون یک تحول بزرگ رخ میده رو دیدید.
اما در مورد خانمها (در دهه 30 زندگیشون) به خاطر خوی محافظه کارانه خانمها و البته فرهنگ و سنت ایران این تغییرات زیاد بروز داده نمیشه و اگر باشه بیشتر به طور مخفی هست.
برای من شاید با تغییر جهان بینی، با کمی پرخاشگر شدن، میل به پنهان کاری، پیدا کردن توجیهات بسیار و عجیب برای کارهایی که می دونستم درست نیست، میل به دیده شدن و .... و کلا همون دوران بلوغ دختران رو تجربه کردن بود.
من نمی دونم شما چه کمکی به همسرتون می تونید بکنید. اما اگر می خواهید این تغییرات به سمت و سوی درستی هدایت بشه سعی کنید در کنار همسرتون باشد نه در مقابلش و به طور نرم و نامحسوس هدایتش کنید. دفیفا رفتاری که یک پدر یا مادر با یک دختر در دوران بلوغ باید داشته باشند تا هم حرمتها شکسته نشه و هم بتونند به عنوان یک دوست صمیمی در مواقع ضرورت تنها پناه دخترشون باشند.
اگر در مقابلش قرار بگیرید و سعی کنید با نصیحت و یا انتقاد با او روبرو بشید، سرکشی و لجبازی بیشتری ازش میبینید. به هرجال شاید خوب باشه با یک مشاور هم در این مورد صحبت کنید. مطمئنا اونها اطلاعات بیشتری در اختیارتون می گذارند.
امیدوارم تونسته باشم کمکی کرده باشم.
هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند
علاقه مندی ها (Bookmarks)