شب نیلوفری دقیقا حست شبیه من ه ... منم دقیقا همین ترسایی رو که گفتی دارم ... همین اجباری که پشت هرکار هست ... تا وقتی اجباری نباشه کار رو با انگیزه تمام انجام میدم ولی خدا نکنه یکی بهم بگه باید تا فلان ساعت اینکارو بکنی دیگه انگار دست و پام فلج میشه واسه اونکار ... تجربه شبیه شما رو من واسه گواهینامه رانندگی داشتم تمام مراحلشو رفتم و تو امتحان ائین نامه هم قبول شدم ولی همینکه دوبار تو آزمون عملی شکست خوردم دیگه نرفتم سراغش و حالا هم یه ترس همیشگی از دوباره شروع کردنش دارم ...
و شما آقای noreplyshop (چه اسم سختی ) ... من به شدت ادم مسئولیت پذیری هستم و کاری که بهم واگذار بشه رو با تمام تلاشم انجام میدم ولی هیچ لذتی از انجام کار اجباری نمیبرم ... به طور مثال وقتی کارفرمام یه کار طراحی داخلی بهم میده که سال ها آرزوشو داشتم انجام بدم ولی موقع عمل تمام انگیزم از بین میره و فقط کارو انجام میدم که تموم بشه و بره ... وای من عاشق این خصوصیت بعضی از آقایون دور و برم هستم که کاری که دوس دارن و با تمام قوا انجام میدن و خستگی براشون معنی نداره ... باور کنین به شدت به اینجور ادما حسودی با بهتر بگم غبطه میخورم ... تو رویاهام همیشه خودمو اینجور آدمی میخواستم ولی .... لطف کنین خاطره دختر همسایتون رو بگین چون من تو کمتر دختری این خصوصیت رو دیدم و شاید درس عبرتی بشه ...
بابت پست اولتون هم ممنون ... پیشنهاد خوبیه ... حتما انجامش میدم و نتیجشو میگم اینجا ... بابت موفقیت هایی که بهش رسیدین هم تبریک میگم
- - - Updated - - -
البته اینو هم بگم این مسئولیت پذیریم فقط مربوط به کارهایی هست که از بیرون بهم داده میشه ... کاری که خودم برای خودم برنامه ریزی میکنم که انجامش بدم که خدا میدونه که کی میخواد انجام بشه ... میدونین احساس میکنم مثل این باتری های شارژی هستم که نیاز دارم هرچندوقت یک بار از بیرون شارژ بشم تا برم سر کارام وگرنه اگه به خودم باشه که ..........








علاقه مندی ها (Bookmarks)