به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 25 مهر 94 [ 02:46]
    تاریخ عضویت
    1391-12-26
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    2,284
    سطح
    28
    Points: 2,284, Level: 28
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 91 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من فکرنمیکنم این حرف درست باشه که همه ی تقصیر ها رو گردن اون آقا بندازی و چون تو مهمونی بوده و به شما نگفته به این نتیجه برسی که ایشون منحرف هست .. شاید ایشون واقعا از رفتار و برخوردهای شما به این نتیجه رسیده باشه که باهاتون تفاهم نداره ..شاید فکر کرده شما زیادی میخواستید کنترلش کنی یا بهش اطمینان نداری ویا شاید فکر میکرده شما خیلی به خودت می نازی همانطور که توی متنت چندین بار گفتی من ازش سرترم .. و مردا این چیزا رو میفهمن و زنی میخوان که تحسینشون کنه و بهشون حس قدرت و احترام بده . من بهت توصیه میکنم بشین فکر کن ببین کجای کار خودت نادرست بوده تا در رابطه های بعدیت تکرار نشه .

  2. 2 کاربر از پست مفید خانوم تشکرکرده اند .

    hanie_66 (یکشنبه 25 فروردین 92), reihane_b (چهارشنبه 28 فروردین 92)

  3. #12
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 13:13]
    تاریخ عضویت
    1391-3-10
    نوشته ها
    1,581
    امتیاز
    42,128
    سطح
    100
    Points: 42,128, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,384

    تشکرشده 6,950 در 1,499 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    330
    Array
    سلام هانیه جان

    خوب درکت میکنم هم تنها بودنتو عشق خاستنتو و هم اینکه کسی گذاشته رفته.

    از حرفات فهمیدم که تو اون اقا رو بخاطر موقعیت انتخاب کرده بودی و حس علاقه ای نبوده یعنی تظاهر میکردی که همه چی خوبه برای چی؟ برای اینکه دوس داشتی تنها نباشی و ازدواج کنی ...

    درسته که نباید سخت گرفت اما تو با خودت کلنجار میرفتی و این خوب نبوده همون بهتر که ایشون گذاشته رفته

    هانیه عزیز منم این تجربه رو داشتم یکیو فک میکردم دوسش دارم خیلی ادم جذابی بود برام میخاستیم ازدواج کنیم میدونی تنهایی هم بهم فشار اورده بود اما یه شب اس ام اس داد گفت ارزوی خوشبختیتو دارم و مناسب هم نیستیم

    خیلی ناراحت شدم و 3 ماه افسرده بودم اما باورت نمیشه بعدا یچیزایی در موردش فهمیدم که چقدر خوشحال شدم سجده شکر کردم واقعا کار خدا بود اگه اون می موند بدبخت میشدم

    اما در مورد تنهایی هرچی بیشتر روش زووم کنی و بگی تنهایی بدتر و بدتر میشی عذاب میکشی ...به موقه اش ازدواج هم میکنی ایشالا
    :o

    تو کاری نکردی که ناراحت باشی

    زندگی کن و خوشششششش باش و لذت ببر
    ویرایش توسط فرشته اردیبهشت : یکشنبه 25 فروردین 92 در ساعت 19:48

  4. 3 کاربر از پست مفید فرشته اردیبهشت تشکرکرده اند .

    hanie_66 (یکشنبه 25 فروردین 92), reihane_b (چهارشنبه 28 فروردین 92), yalda30 (سه شنبه 10 اردیبهشت 92)

  5. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 دی 93 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    3,418
    سطح
    36
    Points: 3,418, Level: 36
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    573

    تشکرشده 935 در 360 پست

    Rep Power
    67
    Array
    سلام
    میدونم سخته درکت میکنم ولی دوست عزیزاین روبدون که تکلیفت مشخص شده دیگه امیدواهی نداری دیگه بهش فکرنمیکنی اونی که بایدبره چه خوب که زودتربره
    خواهرم همین تالاررونگاه کن شمادوماه باهم حرف زدیدببین اونایی که چندسال بااین امیدزندگی کردن چی میکشن
    تاپیک منوبخونی متوجه میشی وقتی بهت بگن 5دقیقه بعدمیتونی باهام حرف نزنی بدون اینکه بهش فکرکنی وقتی بهت بگن بهت زنگ نمیزنم چون میدونم دلتنگمی مدام گوشی روخاموش میکنه وقتی ازش سوال میکنم میگه بهم بدبینی میبینی، خداروشکرکه زودترخودش روبهت نشون دادبهت وعده وعیدنداد تنهایی سخته ولی بهترازباهرکس زندگی کردنه اینودرنظربگیراگه خدای نکرده بعدرسمی شدن بهت میگفت باهم تفاهم نداریم دراین صورت چیکارمیکردی یه مهربه شناسنامت میخوردوهمه وهمه باخبرمیشدن وچه حرفهایی پشت سرت میزدند
    اینوبدون شمامشکلی نداشتی چرابایدهمش مابه این فکرکنیم که یعنی من مشکلی داشتم اون اقااینکارروکرد؟
    مگه من چی گفتم؟
    مگه من چیکارکردم؟
    همه اینهابهانست درواقع به دنبال بهانه میگردن تاوقتی که به دستشون دادی باخیال راحت میگن اخ جون پیداکردم بعدش هم میگن مگه نگفتی فلانی ناراحت میشه من نمیخوام بخاطرم اذیت بشی
    خواهرم دنبال چراهاتوخودت نگرد

    میدونی واقعیت چیه؟
    علت همه این مشکلات خودماییم که میخوایم قبل ازاینکه رسمی اقدام کنندباهاشون اشنابشیم وخودمون هم چوبش رومیخوریم درحالیکه اگه ازاول بخوایم رسمی اقدام کنندبعداشنابشیم هیچ کدوم ازاین مشکلات پیش نمیاد
    ویرایش توسط roseflower : یکشنبه 25 فروردین 92 در ساعت 20:11

  6. کاربر روبرو از پست مفید roseflower تشکرکرده است .

    hanie_66 (یکشنبه 25 فروردین 92)

  7. #14
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 تیر 00 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-1-18
    نوشته ها
    217
    امتیاز
    10,303
    سطح
    67
    Points: 10,303, Level: 67
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    388

    تشکرشده 576 در 165 پست

    Rep Power
    46
    Array
    دوست من "خانوم" جان ممنون از وقتی که گذاشتی.نه خانومی،من هیچ وقت تموم تقصیراتو گردن اون آقا ننداختم.من کلی ویژگی مثبت توی ایشون دیدم که انتخابشون کمکم کرد.ایشون چشم پاک،موقر و باشخصیت بودن.من هیچ وقت نگفتم که منحرفن.
    ابدا نمیتونستم ایشونو کنترل کنم،وقتی که از آقایی 11سال کوچکتر باشی طبعا توسطش کنترل میشی،نه اینکه بتونی کنترلش کنی.طرف من یه مرد بالغ 36 ساله بود.
    خانومی من کسی رودوست داشتم که بعد رفتنش دنیام خراب شد،هزار و یک جور عشق و خاطره ی قشنگ،هزار و یک بودن،هزار و یک نقشه ی ریز و درشت برای آینده.من به خاطر دل سپردن به کسی مناسب ترین موقعیت های زندگیمو از دست دادم.وقتی که بود حضور هیچ کس برام رنگی نداشت.دوستم من اگه میگم سرتر بودم حقیقت بود.خیلی بیشتر از اینکه که گفتم.اما بخدا حتی ثانیه ای اینو به روش نیاوردم.
    شاید باورت نشه اما من دیگه نمیتونم از کسی طلب عشق کنم.دیگه انتظار عاشق بودنو ندارم.دیگه ملاک انتخابم علاقه نیست.اون قلب احساساتیه من دیگه اصلا مثل 2سال پیش نیست.من فقط کسیو میخوام که کنارش زندگی آرومی داشته،همین!من توی رابطه ی قبلیم کلی اشتباه داشتم که تموم سعیم تکرار نکردنشون بود.
    من بحثی در این مورد ندارم که چرا ایشون نخواستن.چرا اگه نخواستن اینقد رک نبودن.میدونین که چقدر سخته بی عشق بخوای همسر کسی بشی که از نظرت نقص داره؟میدونین ازدواج برای فرار تنهایی یعنی چی؟میدونین کلنجار رفتنا،حرف زدنا،هزار و یک بار شرایطو کنار هم گذاشتنا چقد سخته؟ایشون 4روز جواب تماسمو ندادن بدون اینکه کوچکترین بحثی بینمون باشه و بعد از تماس من گفتن نه.چرا؟؟؟یک باره تموم کردن چرا؟باور کنین ما حتی یه دلخوری ساده هم بینمون نبود.اینجوری غرورمو جریحه دار کردن.:(
    "فرشته اردیبهشت"عزیزم واقعا که فرشته ای.ممنون بابت همدردی شما.ممنون که وقت گذاشتین.میدونم خواست خداست و شکرگزارشم که حتما خیرم توی این حضور نبوده.چشم،حتما دیگه دلمو مجبور به شادی میکنم.
    Roseflower""عزیزم من بی گدار به آب نزدم.من به خاطر همین آشنایی غیر رسمی خیلی ضربه خوردم.من این آقا رو با معرفی شوهر خواهرم که بالحق مثل برادریه که هیچ وقت نداشتم و شناخت پدرم پذیرفتم.من گفتم که رسمی شدن پروسه اوایل دوره آشنایی باشه اما این آقا هر بار به خاطر آزمون دکترا عقب مینداختنش.من از خدام بود که زودتر تکلیف معلوم بشه.حق با شماست همین چرا ها اعصابمو خرد میکنه.چشم خانومی

  8. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 تیر 00 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-1-18
    نوشته ها
    217
    امتیاز
    10,303
    سطح
    67
    Points: 10,303, Level: 67
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    388

    تشکرشده 576 در 165 پست

    Rep Power
    46
    Array
    دوستان خوب همدردی سلام
    امروز پست دادم که بگم مشکلم حل شد.بگم که تموم احساسات ناخوشایندی که در مورد خودم توی این رابطه داشتم تموم شد.هرچند هنوزم از رفتاری که باهام شد ناراحتم،اما ناراحتی برابر حس عدم اعتماد به نفسی که وجودمو گرفته بود چشمگیر نیست.
    ظاهرا اون آقا مدت زیادی یه خانوم دیگه رو دوست داشتن.به دلایلی که من نفهمیدم نتونستن بهش برسن.تا اینکه از تلاش کردن خسته میشن و رابطه شونو قطع میکنن.مدتی میگذره و ایشون تحت فشار خونواده شون میپذیرن که ازدواج کنن.خواهرشون،برادرشون و دوستاشون موارد زیادیو معرفی می کنن که با بهانه های مختلف و ایراد های متعدد زیر بار نمیرن.حتی صحبت کردن با خانوم هایی که موارد بی نقص و خوبیم بودن کمکشون نمیکنه.منو دوستشون(همسر خواهرم) معرفی میکنه وخواهرشون میبینه.به قول یه واسطه با دیدنم دیگه با خودشون عهد بستن که برای رسیدن به یه زندگی آروم تلاش کنن،همین جوری که رابطه ی ما منطقی پیش میرفت.پر از هزارتا برنامه برای آینده،حتی جایی که برای ماه عسل هم میخواستیم بریم انتخاب کرده بودیم.تا اینکه بعد از گذشت مدتی عشقشون برگشت و شد دلیل سردی یکباره شون با منه ساده.ایراد و بهانه از همون موقع شروع شد و منم به راحتی آب خوردن کنار زد.آخه تقصیر من چی بود؟:(
    نمیدونم باید چی بگم.نمیدونم باید حقو به کی بدم.گاهی با خودم میگم که انصاف نیست سد میشدم بین رسیدن دو عاشق به همدیگه.این آقا اگه حقیقتو میگفت من بدون دلخوری خیلی خیلی کمتری میرفتم.اما من....
    من با تموم وجودم به عشقشون احترام میزارم.نمیدونم لابد اون آقا هم توی شرایط سختی بودن که نمیدونستن چطور رفتار کنن باهام.امیدوارم که خوشبخت بشن
    اما همیشه،و برای هر رابطه ای،این وجود منفعل منه که باید کنار بره تا بقیه لذت عشقو تجربه کنن.کاش دل من اسباب بازیه دستشون نبود.کاش همه احساسمو خط خطی نمی کردن
    دوستای گلم ممنون که توی تاپیکم نظر دادین.ممنون بابت دلگرمی هاتون

  9. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 اردیبهشت 04 [ 19:10]
    تاریخ عضویت
    1390-2-04
    نوشته ها
    909
    امتیاز
    18,736
    سطح
    86
    Points: 18,736, Level: 86
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,315

    تشکرشده 3,200 در 813 پست

    Rep Power
    118
    Array
    محبت زيادے هميشه آدم ها را خراب مے کند،

    گاهے آدم ها مے روند نه براي اينکه دليلے براے ماندن ندارند،

    بلکه آنقدر کوچکند که تحمل حجم بالاے محبت تو را ندارند !

    او که رفتنے است ، بگذار برود . . . چه باک

    --------------------------------------

    گوهر خود را مزن بر هر سنگ نا قابلی

    صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی

  10. 3 کاربر از پست مفید sanjab تشکرکرده اند .

    hanie_66 (شنبه 31 فروردین 92), reihane_b (چهارشنبه 28 فروردین 92), yalda30 (سه شنبه 10 اردیبهشت 92)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 15 آبان 93, 00:49
  3. راهنمایی برای ازدواج ( تو مرحله آشنایی هستم)
    توسط e-lampard در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 اردیبهشت 93, 19:16
  4. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 25 تیر 92, 16:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.