sci عزیز . ممنون از جوابت . من تصمیم میگیرم که باهاش رابطه مو قطع کنم. اما وقتی پای انجامش میرسم نمیتونم. من ایشون و خیلی دوست دارم. ولی چیزی که از رابطه ی ما مشخص ایشون اونجور که باید نیست. و میتونه راحت بگذره و جدا شه. چه الان و چه در اینده که خونوادش با ازدواج ما مخالفت کنن
یه حسایی رو تجربه میکنم. که خیلی عذابم میده. و ته دلم میدونم که درست نیست و عقلانی نیست که این حسارو داشته باشم اما هر روز باهاش درگیرم و نمیزاره که قوی باشم و بتونم کاملا رابطمو قطع کنم.
حس اینکه دوست ندارم اون به جز من با کس دیگه ای باشه. این فکر اونقدر اذیتم میکنه که مثله الان به محض اینکه بهش فکر میکنم گریه ام میگیره و بند هم نمیاد و پشتش فکرای بد دیگه های هم میاد...
حس اینکه حتی با اینکه میدونم ایشون انچنان که یه مرد باید مصمم باشه نیست اما بازم نمیزاره تموم کنم.
وقتی به اینده فکر میکنم و تصور میکنم که من باهاش نیستم و خیلی راحت تموم شد و اون با کسه دیگه های باید باشه دلم میخواد بمیرم... خیلی از این فکرام میترسم ...
میخوام بتونم دوباره قوی بشم. بتونم اعتماد به نفسمو که واقعا از دستش دادم رو به دست بیارم. اما نمیدونم باید از چه راهی برم. هر راهی و که فکرشو میکنم بازم ختم میشه به این ادم.
فقط میخوام دوباره خودم باشم. قوی . چر انرژی. کسی که همیشه نیاز به تایید از طرف این ادم نداشته باشه.. میخوان دیگه واسم مهم نباشه این ادم راجع بهم چطو ر فکر میکنه... میخوام بتونم بعد از رفتنش خودمو قوی تصور کنم..
من وقعا به کمک نیاز دارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)